دیدگاه‌ها

نگاهی به نظرات چپ نو اندیش از زبان اقای خلیق(۳)

داود دبیری بسطامی: ایکاش رفیق خلیق به تواضع حکم کلی به عاجز بودن کلیه احزاب کمونیستی و کارگری که بعضی از انها بیش از یک قرن سابقه مبارزه و حضور دارند نمی دادند.

جای ان است که خون موج زند در دل لعل

زین تغابن که خزف میشکند بازارش

“حافظ”

ادامه بخش دوم))

نگارنده مایل است در ادامهُ چند نمونه دیگر از اظهار نظر های دیگر رفیق خلیق را که طی سلسله مقالاتی در سایت اخبار روز درج کرده اند مورد واکاوی و بر رسی قرار دهد. وی درمقاله ” حزب لنینی و الگوی پیشنهادی برای حزب چپ”می نویسند:

«ما از الگوی احزاب ایدئولوژیک که مشخصه اصلی دوره دوم تاریخ احزاب است، فاصله گرفته  و حزب سیاسی را پذیرفته ایم. این بدان معنا نیست که سیاست ها و سمت گیری های حزب پایه های نظری و فکری ندارد. بلکه بدین معناست که الگوی پیشنهادی از جهان بینی معین و نظام فکری جامع که گویا با کاربست آن می توان به مسائل امروزین پاسخ گفت، پیروی نمی کند و از کپی برداری از الگوهای متداول مثل راه رشد غیرسرمایه داری ـ در حوزه برنامه اجتناب می ورزد.»(۱)

ایدیولوژی:

بدوا به رفیق خلیق باید یاد اور شد که بدون حضور وپشتیبانی اقتصادی کشورهای سوسیالیستی سابق در دو دهه گذشته، راه رشد غیرسرمایه‌داری، آن گونه که از سوی اولیانوفسکی، بروتنتس و سایر اکادمیسین های مربوطه تعریف می شد، مطابقتی با شرایط جهان امروز نداشته و ندارد واز این رو استفاده از این مدل و تسمیه ان به ایدپولوزی قیاس مع الفارقی است.

اما این نظریه که سازمان فداییان خلق ایران-اکثریت سازمان فاقد ایدیولوژی وفلسفه سیاسی است ُ سالیان متمادی است ازسوی مسئولان ان سازمان تبلیغ میگردد وان را از شاخصه های مدرن چپ نو بحساب می اورند. اما با علم به این که رفیق خلیق می دانند ، یادآور می شود که ایدئولوژی(جهان بینی) در مفهوم عام آن مجموعه ای از نظریات، مفاهیم وتصورات یک فرد یا گروهی از افراد در باره جهان پیرامون،اعم از طبیعت و جامعه است و نظریات فلسفی هسته مرکزی این جهان بینی است، زیرا عمده ترین مسایل مربوط به طبیعت و جامعه را مطرح می کند و به آن ها پاسخ می دهد.درجامعه طبقاتی جهان بینی نیز طبقاتی است. نه تنها چپ (که بیش از همه‌ی طبقات وگرایش های اجتماعی دارای تعلق ایدئولوژیک است ) ، راست ترین محافل نئولیبرال هم سخت پای بند ایدئولوژی اند. نگارنده البته به هیچ وجه موافق حاکمیت سیاسی و تک وجهی ، یا به عبارت دیگر حکومت ایدئولوژی نیست.اما می داند که علم مخالفت با ایدئولوژی با هدف تخطئه و دشمنی با مارکسیسم افراشته شد. آیا احزاب سوسیال دمکرات،دمکرات مسیحی،سوسیالیست و…فاقد ایدئولوژی و فلسفه سیاسی مشخص اند؟ در غیر این صورت باید از رفیق خلیق پرسید ، چرا باید بشریت را از تجهیز به ایدئولوژی متکی بردانش مبارزه طبقات وکاربست آن محروم کرد ؟ آیا اذعان به نا توانایی روش شناسی مارکسیستی و ناکارآمد بودن آن در سازمان متبوع شما حاصل معرفت وکند وکاو علمی است؟ کشف دینامیسم تاریخ وکارکرد جبری طبقات در برابر هم و تقدیم دیالکتیک ماتریالستی به بشریت و رهاندن جهانیان از پس مانده های موهومات بر جا مانده در ذهن فلاسفه‌ی قرون هیجده و نوزده ، مگر نه به سود طبقات اجتماعی تهی دست و بر ضد سرمایه داری بود و هست ؟ جریانات طبقاتی خاصی که در شوروی سابق نافی ایدئولوژی چپ زیر پوشش نفی حاکمیت ایدئولوژی بودند، چون بر اسب مراد تاختند ایدئولوژی سرمایه را چنان جایگزین ایدئولوژی مارکسیستی کردند که امروزه هیچ رکنی از ارکان جامعه را در سراسر این جمهوری ها بدون تجلی حاکمیت مافیایی سرمایه نمی توان یافت .کاش رفیق خلیق به نوشته رفیق فرخ نعمت پور عضو هم سازمانی خود که در سا یت قدیمی کار انلاین درج گردیده بذل عنایت میکرئند که به درستی هشیار میدهند که:

“کسانى که‌ ایده‌ مرگ ایده‌ئولوژى را مطرح میکنند، منظورشان مرگ ایده‌هاى چپ است، و اساسا چشم خود را به‌ روى واقعیت تقویت حضور ایده‌ئولوژیهاى لیبرالى، مذهبى و ناسیونالیستى در جهان امروز بسته‌اند. تمامى این ایده‌ها نسخه‌هاى از پیش آماده‌اى هم براى مشکلات جوامع دارند، و اصولا راهکارهاى آینده‌ را تعیین میکنند”(۲) نیازی به رفتن به راه دور نیست، همین سازمان اتحاد فداییان درسند مصوب کنگره دوم خود ایا تایید نکرده است که:”سازمان اتحاد فداییان یک سازمان کمونیستی است که خواهان لغو نظام سرمایه داری و برقراری نظام سوسیالسم در ایران است؟ “(۳). کافی است رفیق خلیق نام صد حزب سیاسی از کشورهای مختلف جهان را در ویکی پیدیا تایپ و در بخش مشخصات انان ایدءولوژی انها را نیز ملاحظه نماید. اقای داریوش همایون یکی از نظریه پردازان راست در تاریخ اخیر در پاسخ به این سئوال که ایا حزب مشروطه ایران دارای ایده‌ئولوژى است می گویند:

؛ایدئولوژی ما مشروطه است که لیبرال دموکراسی را برای معرفی بهتر آن به صفات حزب اضافه کرده ایم؛(۴)

رفیق خلیق سخنان خود را چنین ادامه می دهد: «احزاب کمونیست ظرفیت پذیرش گرایش های فکری در چارچوب چپ را ندارند و فاقد مکانیسم ها و نهادهای ضرور برای پذیرش تنوع فکری ـ سیاسی هستند، ما از الگوی حزب یکدست فاصله گرفته ایم و براین باوریم که حزب مورد نظر ما می تواند نحله ها و گرایش های مختلف چپ را دربرگیرد».(۱)

 

رفیق خلیق بارها وبارها گفته اند و مکرر تکرار میکنند که:

احزاب کمونیست با اعتقاد بر غایتمندی تاریخ، اجتناب ناپذیری فروپاشی سرمایه داری و جایگزینی سوسیالیسم به جای آن، داشتن پاسخ های پیشاپیش به مسائل جامعه، و با راه انداختن تشکیلات آهنین و متمرکز، برگزیدن بوروکراتیک کمیته مرکزی مقدس و خطاناپذیر، ملزم بودن اعضای حزب در اجرای دستورات رهبری و فقدان حق بیان نظرات مخالف در رسانه ها، امکان پویائی و رویش اندیشه های نو در حزب کاهش می دهند. احزاب کمونیست عمدتا از پاسخگوئی به پدیده های جدید عاجز می مانند. الگوی مورد نظر می کوشد امکان و فضا برای پویائی و رویش اندیشه های نو را فراهم سازد و از نظریه هائی که قادر به تبیین پدیده های جدید هستند، بهره گیرد؛

این سخن بدان معنا است که سانترالیسم دمکراتیک معادل دیکتاتوری و استبداد است و هواداران سانترالیسم دمکراتیک انسان هایی ازادی ستیز اند و پیروان استبداد و سرکوب و دیکتاتوری هستند و بقول ایشان ” تنها از آنها فقط یک صدا برمیخیزد ” او با افتخار تمام میگوید در سازمان خود اجازه فعالیت فراکسیونی را داده ایم و دیگر حزب اهنین با دربهای بسته نیستیم.

اما واقعیت چیست؟

 

مشخصه های احزاب کمونیستی وکارگری :

 

مارکس و انگلس برای نخستین بار در مانیفست وجه تمایز کمونیست ها را با دیگر احزاب کارگری بشرح زیر بیان کرده اند:

وجه تمایز کمو نیست ها با دیگر احزاب پرولتری دیگر تنها در ان است که از یکسو در مبارزات پرولترهای ملت های گوناگون منافع مشترک مستقل مجموعه پرولتاریا را که منافعی مستقل از ملیت است برجسته میکنند وبرای ان ارزش قاُ یلند و از سوی دیگر در مراحل گوناگون گسترش مبارزه میان پرولتاریا و بورژوازی همیشه بیانگر منافع جنبش در مجموع ان هستند.

بنابر این کمونیستها در عرصه عمل قاطع ترین بخش احزاب کارگری تمام کشور ها هستند که احزاب کارگری دیگررا به پیشروی بر می انگیزند ودر عرصه عمل تئوریک برتری انان بر بقیه توده دران است که شرایط و چگونگی سیرجنبش پرولتری و پی امد های کلی ان را به روشنی در می یابند.

مارکس و انگلس سپس جوانب دیگری از خصوصیات کمونیست ها را بیان کرده و می نویسند:

کمونیست ها در راه هدفها و منافع فوری طبقه کارگر مبارزه میکنند ولی همزمان با ان در جنبش امروزی از فردای جنبش نیز دفاع میکنند. خلاصه ان که کمونیست ها همه جا از هر جنبش انقلابی که ضد نظام سیاسی و اجتماعی موجود باشد پشتیبانی می کنند….کمونیست ها همه جا برای برقراری اتحاد و توافق میان احزاب دموکرات همه کشور ها جهد می ورزند.(۵)

در این جملات کوتاه و مختصر مهم ترین مشخصه های کمونیست ها بیان شده است. دفاع از منافع انی و اتی طبقه کارگر، قاطعیت انقلابی ، داشتن تئوری انقلابی ُ پیوند با توده ها و دفاع از هر جنبش انقلابی و سرانجام انترناسیونالسم پرولتری که مانیفست با شعاری درتایید ان پایان می پذیرد ” پرولترهای همه کشورها متحد شوید “.(۶)

رفیق خلیق حتما میدانند که اصول سازمانی حزب لنینی که امروز احزاب کارگری و کمونیستی به ان باور دارند و اساس نامه های خود را بر مبنای ان تنظیم می کنند به شرح زیر است:

پای بندی به اصول سازمانی حزب طبقه کارگر یعنی سانترالیسم دمکراتیک ُ

انضباط یکسان برای همه اعضا ی حزب ، ممانعت از فراکسیونیسم

رهبری جمعی و ممانعت از کیش شخصیت

انتقاد از خود جسورانه ، اصولیت و انعطاف پذیری

 

ـ سانترالیسم دموکراتیک –  سانترالیسم به معنای اینست که :

ـ حزب برنامه و اساسنامه واحدی دارد

ـ حزب دارای یک ارگان عالی رهبری است که کنگره حزبی و در فاصله میان دو کنگره کمیته مرکزی آن را تشکیل می دهد.

– کلیه ارگان های حزبی تابع مرکزند. ارگان های پایین تابع ارگان های مافوق و اقلیت تابع اکثریت است .

ـ  در حزب انضباط آگاهانه و محکمی حکمفرماست که برای کلیه اعضاء حزب از بالا تا پایین بدون استثناء یکسان است.

دموکراسی به معنای اینست که:

ـ تمام ارگان های رهبری حزب از صدر تا ذیل انتخابی است.

ـ هر ارگان رهبری موظف است منظماً در برابر ارگانی که او را انتخاب کرده گزارش دهد.

ـ  طرح و بحث مسائل سیاسی و تشکیلاتی در مجامع حزبی و طبق مقررات حزبی از حقوق لاینفک اعضاء حزب است. ارگان های حزبی موظفند به نظریات توده های حزبی توجه کنند و تجارب آن ها را مورد مطالعه قرار دهند و از آن بهره گیرند .

 

بدین ترتیب سانترالیسم و دموکراسی دو روی یک مدال هستند یکی بدون دیگری نمی تواند وجود داشته باشد. دموکراسی بدون مرکزیت یک لیبرالیسم و هرج و مرج و آشفتگی سازمانی و اضمحلال وحدت اراده و عمل بدل می شود و سانترالیسم بدون دموکراسی به اعمال روش های فرماندهی و تحجر و بریدن از توده های حزبی منتهی می شود. اگر اصل سانترالیسم دمکراتیک بدون خدشه رعایت گردد، دموکراسی درون حزبی به سانترالیسم محکم و سالم کمک می کند و سانترالیسم درون حزبی نیز به دموکراسی لازم یاری می رساند. از آنچه گفته شد اهمیت اصل سانترالیسم نه تنها از نظر تشکیلاتی بلکه از نظر سیاسی نیز برای تعیین سیاست صحیح و استراتژی و تاکتیک درست در مبارزه برون حزبی روشن می شود(۶) .

اصل مرکزیت دمکراتیک قبل از هر چیز در وحدت ارگانیک وغیر قابل انکار نظرات استراتزیک،تاکتیکی و سازمانی حزب که در برنامه و اساسنامه آن انسجام یافته اند تبلور می یابد. یگانگی و پایبندی اکید به اهداف برنامه حزب ،خط مشی سیاسی ، استراتژی و تاکتیک ها و نظرات ایدئولوژیک وسازماندهی،پیش شرط وحدت اراده و عمل حزب می باشد، که بدون آنها فعالیت ثمر بخش و پیروزمند برای یک حزب سیاسی غیرقابل تصور است.

با قاطعیت می توان گفت، تاکید یک جانبه روی مرکزیت یا نفی مطلق  آن هردو بنحوی مشابهی غیر قابل قبول وزیان آورند.وحدت عمیق ایدئولوژیک وسیاسی حزب و رشد واقعی ایمان اگاهانه در بین کمونیست ها بدون وجود دمکراسی درون حزبی که تبادل آزادانه و همه جانبه نظرات را تضمین کند، وبدون دخالت دادن نظرات مختلف در کار شالوده ریزی و اتخاذ تصمیمات، چیزی غیر قابل تصور است.در عین حال، بدون مرکزیت  و بدون تبعیت کلیه سازمانهای حزبی در همه سطوح از حزب، حزب قادر نخواهد بود یک به یک نیروی سازمان دهنده تبدیل شود و بناچار یکپارچگی و نقش پیشاهنگ خود را از دست خواهد داد.پایبندی حزب به طبقه کارگر وسایر اقشار زحمتکشان، و پیروی قاطع آن ازاصل مرکزیت دمکراتیک، بسط پیگیر دمکراسی درون حزبی توسط حزب، انتقاد وانتقاد از خود وتکامل دائمی شیوه های هستند که موفقیت حزب را در اجرای وظایف عظیم وبغرنجی رخد ادها و نبردهای اجتماعی با کل روابط و مناسبات جامعه  تضمین می کند. کارل مارکس می گوید :احکام تئوریک کمونیست ها بهیچ وجه برپایه اندیشه های واصول ابداعی یا اکتشافی این یا آن مصلح جهان استوار نیست.این احکام فقط بیان عام شرایط واقعی مبارزه طبقاطی موجود یعنی آن جنبش تاریخی است که دربرابر دیدگان ما تحقق می پذیرد.برانداختن مناسباتی که تاکنون درعرصه مالکیت وجود داشته است، کاری نیست که فقط منحصربه کمونیسم باشد.هرگونه مناسبات ناشی ازمالکیت درپویه تاریخ دستخوش دگرگونی وتغیرات پیاپی بوده است.مثلا انقلاب فرانسه مالکیت بورژوازی راجایگزین ساخت. خصیصه کمونیسم برانداختن مالکیت بطوراعم نیست بلکه برانداختن مالکیت بورژوازی است ولی مالکیت خصوصی امروزین بورژوازی آخرین وکاملترین مظهر آنچنان شیوه تولید وتصاحب محصول است که بر تضادهای طبقاتی واستثمار انسانها بدست انسانهای دیگر استوار است.باچنین مفهومی کمونیستها می توانند تئوری خود رادریک عبارت خلاصه کنند: آن برانداختن مالکیت خصوصی است. بنا براین کمونیست ها در عرصه عمل قاطع ترین وپیش تاز ترین بخش احزاب کارگری هستند وازنظرتئوریک برتری آنان بربقیه توده پرولتا ریا درآنست که شرایط وپویه جنبش پرولتری وپی آمد های کلی آنرا بروشنی درمی یابند.(۷)

رفیق طبری در مقاله ای تحت عنوان شمه ای در باره رهبری، سازمان دهی و مبارزه اجتماعی(۸) در این باره نظرات ارزشمند و صا ئبی را ارائه میدهد. او می نویسد:

اصل عمده مرکزی و قانون زرین سازمان انقلابی طبقه کارگرسانترالیسم دمکراتیک است.مهم ترین جهات سانترالیسم دمکراتیک عبارت است از:

الف-انتخابی بودن ارگان رهبری کننده

ب-گزارش دهی ارگان های رهبری در برابر افراد سازمان

ج-تبعیت اقلیت از اکثریت پس از اخذ تصمیم دمکراتیک و پس از شور ازادانه در مسا ئل..

د-قابل تغییر بودن ارگانها و افراد

ه-یکسانی انضباط برای همه افراد سازمان در هر مقامی که باشند.

و- اجرای اصل رهبری جمعی و مسئولیت فردی.

 

تجارب عدیده ای صحت اصل سانترالیسم-دمکراتیک را مطلقا ثابت کرده است، همین تجارب نشان میدهد که در میان دو قطب (( سانترالیسم)) و ((دمکراسی)) گاه یکی از انها عمده است. تشخیص این مسئله دشوار است. بطور عموم ارگانهای رهبری میل به مطلق کردن مرکزیت دارند. چیزی که سازمان حزبی را به سازمانی اداری مبد ل میکند و در ان محیط بوروکراتیک بوجود می اورد. افراد حزبی میل به مطلق کردن دمکراسی دارند. چیزی که سازمان حزبی را به سوی انارشی می برد و ان را از صورت سازمان در اورده و به باشگاه بحث مبدل می سازد. و قدرت پیکار جویی ان را از بین می برد. از هریک از این دو انحراف دو نوع اسلوب کار،یکی اسلوب مبتنی بر دیکتات و تحمیل و سخت گیری های غلط ، و اسلوب دیگر مبتنی بر بیماری بحث، اغماض و لیبرالیسم بی جا پدید می شود.مسئله حفظ تعادل دیالکتیکی بین دو قطب مسئله مرکزی در شیوه رهبری سازمانی است.

به نظر نمیرسد رفیق خلیق با ذاشتن برنامه و اساسنامه واحد، داشتن ارگان رهبری انتخابی، پاسخ گویی نهادهای مختلف و اداره حزب با این   ا سلوب سازمانی مخالفت داشته باشد. ان چه محل اختلاف اصلی است مسُله فراکسیون است.

احزاب کمونیستی و کارگری بر پایه تجربه ای طولانی با ایجاد فراکسیون در حزب مخاف اند و ان را مانعی جدی در راه وحدت اراده و عمل حزب می یابند. کمونیست ها بر این باورند که بحث وگفتگو وتبادل نظر برای اقناع همدیگر یک ضرورت اجتناب ناپذیر است ولی ان نظری که گرایش عمده و مسلط میگردد بایستی نظر عمومی حزب تلقی نموده وملاک کار و عمل قرار گیرد. هرگونه تخطی از این روش به وحدت اراده و عمل سازمان لطمه سنگین وارد می نماید.

 

رفیق خلیق شاخص های حزب چپ مورد نظر خود را چنین معرفی میکنند:

. احزاب کمونیست به عنوان حزب طبقه کارگر، با پذیرش مارکسیسم ـ لنینیسم به مثابه جهان بینی خود و اعتقاد بر رسالت تاریخی طبقه کارگر در فرارفتن از سرمایه داری و استقرار سوسیالیسم، خود را “وجدان بیدار” جامعه تلقی میکنند و خود را مجاز می دانند که در همه عرصه های اجتماعی از جمله هنر و ادبیات دخالت کند. الگوی مورد نظر ما نه خود را “وجدان بیدار” جامعه می داند و نه وارد شدن حزب در همه عرصه های اجتماعی را مجاز می داند.

این استنباط رفیق خلیق مبنی بر این که کمونیست ها خود را وجدان بیدار جامعه میدانند و بدون انکه مشخص نمایند مراد از وجدان بیدار جامعه چیست و کدام بخش از کمونیست ها ودر کجا و چه زمانی چنین اظهار نظری کرده اند کمکی به روشن سازی موضوع نمی نماید. اما این که ما کمونیست ها در همه عرصه های اجتماعی از جمله فرهنگ و هنر و ادبیات نقشی برای خود قا یلیم ، نگارنده توضیح مختصری را ضرور میداند.

نقش مارکسیست های ایران بطور مستقیم یا غیر مستقیم در تکان توده های میلیونی و بالابردن سطح خود اگاهی زحمت کشانُ بویژه کارگران و دهقانان بزرگ و غیر قابل انکار است. مارکسیست های ایران مجرا و ناقل عمده انتقال نظریات سیاسیُ اجتما عیُ اقتصادیُ بینشی و ذوقی در جامعه میهن ما بوده و کماکان همین نقش را ایفا می کنند. تبلور زبان کنونی سیاسی اجتماعی و تا حدی علمی فلسفی فارسی به برکت فعالیت متمرکز و پراکنده مارکسیست ها در ایران است. صد ها واژه نوُ مصطلحات و عبارات اجتماعی و سیاسی و ادبی و شیوه بیان انها توسط مارکسیست ها رایج گردیده است. نوپردازی در شعر ونثر فارسی تا حدود زیادی تحت تاثیر تلاش انان است. نامهای پر اوازه ای مانند هدایتُ نیما یوشیجُ نوشینُ به اذین، کیوان، کسرایی، ابتهاج، افراشته ، طبری ……. مستقیم یا غیر مستقیم در فضای ذوقی کمونیست ها رشد یافته و شکوفا شده اند.ایا می توان از تاثیر مارکسیست ها در تکامل تاتر معاصر کشور ما ، در تکامل مضمونی و شکلی شعر معاصر، در تکامل نثر ادبی امروز ، در تکامل رشته های مختلف علم وهنر، دربسط تکنیک ترجمه علمی و ادبی و غیره صرف نظر کرد؟ایا می توان این همه تلاش صد ساله را بی ارزش و بی ثمر دانست؟ ایا این تلاش جان سوز و این کوشش همه جانبه برای حفظ و توسعه این ارثیه معنوی را باید خرد شمرد؟

 

رفیق خلیق در ادامه می نویسند:

احزاب کمونیست با اعتقاد بر غایتمندی تاریخ، اجتناب ناپذیری فروپاشی سرمایه داری و جایگزینی سوسیالیسم به جای آن، داشتن پاسخ های پیشاپیش به مسائل جامعه، و با راه انداختن تشکیلات آهنین و متمرکز، برگزیدن بوروکراتیک کمیته مرکزی مقدس و خطاناپذیر، ملزم بودن اعضای حزب در اجرای دستورات رهبری و فقدان حق بیان نظرات مخالف در رسانه ها، امکان پویائی و رویش اندیشه های نو در حزب کاهش می دهند. احزاب کمونیست عمدتا از پاسخگوئی به پدیده های جدید عاجز می مانند. الگوی مورد نظر می کوشد امکان و فضا برای پویائی و رویش اندیشه های نو را فراهم سازد و از نظریه هائی که قادر به تبیین پدیده های جدید هستند، بهره گیرد.

 

اعتقاد بر غایتمندی تاریخ

 

رفیق خلیق ان چه را که غایتنمندی تاریخ خطاب کرده وبا شمشیر دو دم ؛ بی رحمانه ودر هر فرصتی به ان میتازد این حقیقت است که:

جامعه شناسی علمی با بر رسی تاریخ گذشته و حال وبر بنیاد انبوه عظیمی از رویدادها وازمون ها نشان میدهد که تکامل عینی و ضرور جامعه در سمت هایی است که ناچار باید منجر به رهایی مادی و معنوی نوع انسان از جبر طبیعی واجتماعی شود. ادمیانی که افریننده خواسته های مادی و نعمات معنوی جامعه هستند یعنی تمدن بشری مرهون کار باز و مغز انها ست جز این نمی خواهند و همیشه در تاریخ هرگاه شرایط برای حل یکی یا برخی از معضلات گوناگون هستی اجتماعی و انسانی ، ولو اندک اماده شد، انسان در جهت حل ان معضل، علیرغم خطرات و مصائب، تلاش عظیمی بکار برده است. جامعه شناسی مارکسیستی علیرغم همه دشواریها وناکامیها با خوش بینی به اینده مینگرد.ارمان نیل به رهایی مادی و معنوی از زنجیر های جبر طبیعی و اجتماعی ارمانی است واقعی و عینی و ابدا خیالبافی نیست.نگاهی به رخدادهای قرون اخیر تاریخ، نشان میدهد که گرایش ها و سمتهای عینی و ضرور تکامل تمدن بشری کدام است و چگونه این گرایش ها علیرغم ارزومندان بازگشت به گذشته و یا حافظان وضع موجود علیرغم قساوت ها، حیله ها، تدبیر های ابلیسانه ، شکست ها و سیرهای قهقرایی موقت، بدین نحو یا بدان نحو، گاه جهشی، گاه تدریجی، گاه پر بانگ و غریو، گاه بی صدا و خاموش، و با انواع اشکال و شیوه های اشکار و نهان که تاریخ مخترع بی بدیل انهاست راه خود را بی امان و بی درنگ به سوی پیش میگشاید.اگر بخواهیم فهرست وار این گرایش ها را بر شماریم باید بگوییم این گرایشی است از قبول مطیعانه بلایا و ناسازگاریها و نقائص طبیغت به سوی بازسازی و دگر سازی طبیعت، از جنگها و تصادمات خصمانه ملل به سوی صلح و همکاری انها، از انحصار مالکیت افزار های تولید در چنگ زمره های ممتاز به سوی انتقال این مالکیت به دست جامعه، از سیر خود بخودی و غیر اگاهانه و بی نقشه و مهار نشده و پراکنده تحولات اجتماعی به سوی سیر اگاهانه، نقشه مند و متمرکز ، از تفاوت فاحش ثروت وفقر و نیاز مادی و معنوی اکثریت جامعه به سوی رفاه وغناء مادی و معنوی همگانی از حکومت اقلیت ممتاز به سوی دمکراسی اصیل سیاسی و اقتصادی، از کار یکنواخت و فرساینده یدی به سوی کار ماشینی و خودکار همه جانبه و…..همچنین این گرایشی است از طرز تفکر خرافی و ضد علمی و تسلط جهالت به سوی طرز تفکر منطقی و علمی و فرهنگ همگانی.از محدودیت ها و خود خواهی های قومی و ملی به سوی همبودی و همکاری و همپیوستگی وسیع جهانی، از مناسبات مبتنی بر خصومت و ناسازگاری انسان با انسان به سوی انسان گرایی …

یاد اوری این نکته بسیار ضروری است که مبارزه اگاهانه، متشکل و انقلابی انسانها در پیشرفت این گرایش ها ذینفع است و سیر انی ان را تسریع میکندو تحقق هر چه سریعتر وهر چه کامل تر ان ها را تامین می نماید. شگرد تاریخ و سرشت وی در ان است که تحقق گرایش عینی انها، تنها از طریق کار و پیکار انسانها که خلاق تاریخ اند شدنی است. هر چه قدر که این کار و پیکار اگاهانه تر، متشکل تر، و فرا گیر تر باشد، امری که مطلوب وهدف است، بهتر و زود تر وژرف تر تحقق می پذیرد. (۹)

این سخن رفیق خلیق جالب و شنیدنی است که ؛ احزاب کمونیست عمدتا از پاسخگوئی به پدیده های جدید عاجز می مانند.چرا چون در انها فراکسیونیسم وجود ندارد. یاداوری این نکته ضرور است که در احزاب لنینی جایی برای ایدپولوژی و سیاست بورژوایی نیستُ در بطن ایدپولوژی واحد پرولتری هم ممکن نیست فراکسیونهای متفاوتی پدید اید.همه مساپل را می توان و باید در محیط برادرانهُ صریح و دمکراتیک حل کرد و به وحدت نظر و اراده رسید.البته این بدان معنی نیست که که در احزاب لنینی فراکسیون پدید نمی اید. بلکه بدان معنی است که تشکیل فراکسیون رسمی و مجاز نیست، فقط کسانی به کار فراکسیونی و پنهانی روی می اورند که هدفهای نا سالم دارند.(۱۱)

ایکاش رفیق خلیق به تواضع حکم کلی به عا جز بودن کلیه احزاب کمونیستی و کارگری که بعضی از انها بیش از یک قرن سابقه مبارزه و حضور دارند نمی دادند .اثبات این که همه احزاب کمونیستی و کارگری ناتوان و عاجزند چون فراکسیونیسم را نمی پذیرند، به نظر نگارنده محتاج دلایل بیشتری است. بحث فراکسیونیسم نیز موضوع تازه و جدیدی نیست و در دوران لنین نیز وجود داشته است. کار هر حزب سیاسی جدی بر پایه خرد جمعی ُ تصحیح خطا در کار و پیکار روزمره است.

ا گر این فراکسیونیسم در عمل و در طول بیست و اندی سال گذشته توانایی خود را نشان داده بود و به گل نشسته بود مادران جانباختگان سازمان از سر درد به شما چنین نمی نوشتند:

“سازمانی که برای تحقق جهانی عاری از ستم و استثمار بنا نهاده شد، و در نتیجه مبارزات و کوشش های چندین ساله هزاران فدایی خلق شکل گرفت، تا در راه برقراری سوسیالیسم، صلح و دموکراسی برزمد. سازمانی که در پیوند با توده ها و با تکیه بر دستآوردهای علمی دراعماق اجتماع ریشه دوانید سازمانی که صداقت فدایی اش زبانزد خاص و عام بود، اینک در کدامین جایگاه اجتماعی ایستاده است؟ و به جای جستجوی یاران و متحدین خویش در بین کارگران و زحمتکشان، آغوش خود را به روی چه کسانی گشوده و دست خود را بسوی که دراز کرده است؟ چگونه می توان باور داشت، که مبارزه طبقاتی و پیکار در راه رهایی کارگران و زحمتکشان، از برنامه سازمانی که فرزندان ما به خاطرش از بذل جان خویش هم دریغ ننمودند، رخت بربسته و یا چنان کم رنگ گشته که چشمان کم سوی ما قادر به تشخیص آن نیست.”

انترناسیونالیسم پرولتری

 

انترنالیسونالیسم پرولتری ایدئولوژی پشتیبانی بین المللی پرولتاریا و خلق های زحمتکش همۀ کشور ها از یکدیگر است و یکی از پایه های ایدئولوژیکی اساسی طبقۀ کارگر و احزاب رهبری کنندۀ پرولتری را تشکیل میدهد. نظریۀ انترنالیسیم پرولتری برای نخستین بار توسط مارکس و انگلس در “مانیفست حزب کمونیست” ارائه گردید و نشان داد که کارگران همۀ کشور ها در مبارزۀ خود برای رهائی از قیود سرمایه داری دارای منافع مشترک اند. جوهر انترنالیسونالیسم پرولتری در این شعار ها “کارگران همۀ کشور ها متحد شوید” و “کارگران همۀ کشور ها و خلق های تحت ستم جهان متحد شوید” بیان شده است.

مشخصه اساسی طبقه کارگر ان است که این طبقه تنها دشمن ملی ندارد بلکه دشمن بین المللی هم دارد و این دشمن سرمایه بین المللی است. تسلط سرمایه بر طبقه کارگر به حدود یک کشورو یک ملیت محدود نیست. لنین اموزگاربزرگ پرولتاریای جهان می گوید:”سرمایه نیرویی است جهانی، برای پیروزی بر این نیرو اتحاد جهانی کارگران و برادری انان در مقیاس جهانی ضروری است.”(۱۲) سرمایه با سرعتی حیرت انگیز از یک کشور به کشور دیگر می رود. روابط میان گروههای مختلف سرمایه داران پیوسته نزدیک تر و دامنه دار تر میگردد. به بیان دیگر سرمایه خصلتی بین المللی دارد و از این رو طبقه کارگر هر کشوری در برابر اتحادیه بین المللی سرمایه داران قرار دارد.کاش رفیق خلیق در طی این توضیحات طولانی سازمان متبوع خویش را در مورد همبستگی بین المللی توضیح میدادند تا خوانندگان مقالات ایشان نیز با این وجه از نظرات چپ نو اشنا می شدند.

 

منابع و ماخذ:

 

(۱)- حزب لنینی و الگوی پیشنهادی برای حزب چپ-سایت اخبار روز-ارشیو

– تصویر سیاه سفید و ملون ایده‌ئولوژى- فرخ نعمت پور سایت قدیم کار ان لاین (۲)

(۳)-نگاهی مختصر به تاریخچه سازمان اتحاد فداییان خلق ایران-سایت اتحاد فداییان خلق ایران

(۴)- سایت سکولاریسم نو- گزارش جلسۀ بحث در دفتر پژوهش حزب مشروطه ایران

(۵)- مارکس و انگلس-مانیفست حزب کمونیست ص ۶۹-۷۰

(۶)- همانجا- ص ۹۷-۹۹

(۷)- واژه نامه سیاسی-اجتماعی امیر نیک ایین-چاپ دوم- ص ۱۲۵

(۸)- مانیفست حزب کمونیست ترجمه پورهرمزان چاپ جیبی ص۸۸-۸۹

(۹)-نوشته های فلسفی و اجتماعی- جلد اول- شمه ای ذر باره رهبریُ سازمان دهی و مبارزه اجتماعی-احسان طبری-ص۲۷۴

(۱۰)- نوشته های فلسفی و اجتماعی- جلد اول- سمت های تکامل جامعه معاصر انسانی و جامعه کنونی ایران-احسان طبری-ص ۱۶۷

(۱۱)- سیمای مردمی حزب توده ایران-فرج اله میزانی(جوانشیر)-ص۷۲

(۱۲)- کلیات اثار لنین – جلد دوم – طرح و توضیح برنامه سوسیال دمکرات – صفحه ۹۳

 

داود دبیری بسطامی

تاریخ: شنبه  ۱۳ دی ۱٣۹٣

 

Print Friendly, PDF & Email
نمایش بیشتر
دکمه بازگشت به بالا