دیدگاه‌ها

تصمیم های مهم “برادران شورای سر دبیری راه توده” درباره ششمین کنگره حزب توده ایران: عملیات نجات علی خدایی!

بر خلاف نصایح وزارت اطلاعات رژیم در نامه کذایی “ا.ک” که “تاریخ فردا هیچکس را به این خاطر مواخذه نخواهد کرد” لغزیدن در این راه همراه شدن با دشمنان طبقاتی حزب کارگران و زحمتکشان ایران، حزب توده ایران است

برگزاری ششمین کنگره حزب توده ایران و انتشار اسناد آن، خصوصاً سند این کنگره درباره یورش رژیم جمهوری اسلامی  به حزب و پس از مدتها سکوت پرده برداشتن از ماهیت علی خدایی به عنوان عامل اطلاعاتی رژیم  بازتاب گسترده و گوناگونی داشته است. ابراز نظر روشن درباره عملکرد علی خدایی و ارتباط او با دستگاه های اطلاعاتی رژیم ضربه سختی به کسانی بود که سعی می کردند با پنهان شدن پشت نام کسانی همچون رفیق کیانوری و محمد علی عمویی به طور شرمگینانه از علی خدایی دفاع کنند و فعالیت های او را در چارچوب نشریه ضد توده ای “راه توده” توجیه کنند.

از هفته های پیش از انتشار خبر برگزاری ششمین کنگره حزب روشن بود که نشریه “راه توده” با نگرانی منتظر نتایج کنگره است و علی خدایی در مقالاتی که در راه توده انتشار یافت کارزار حساب شده ای را برای بی اعتبار نشان دادن این کنگره زیر لوای جلسه ای که قرار است از سوی “دست اندرکاران نامه مردم” برگزار شود آغاز کرده بود. با انتشار گزارش اسناد کنگره و اعلام خبر حمایت بیش از ۵۰ حزب کارگری و کمونیستی جهان و ابراز همبستگی آنها با حزب و رهبری آن و همچنین با انتشار اخبار درباره شرکت کنندگان و مجموعه اسناد کنگره روشن شد که کار نجات علی خدایی و برنامه دستگاه های امنیتی رژیم برای حزب سازی و مختل کردن فعالیت های توده ای ها با ضربه کاری رو به رو شده است و نیازمند فعالیت عاجل برای نجات ته مانده این برنامه است.

نخستین نشانه های کارزار گسترده برای نجات علی خدایی از وضعیتی که ادامه فعالیت های او را با دشواری جدی رو به رو کرده بود را می توان در راه توده شماره ۳۹۹ مشاهده کرد. در نامه نگاری‌ کلیشه ای و نخ نما میان علی خدایی و خودش از جمله می خوانیم:

“روزبه- اسناد ششمین کنگرۀ حزب تودۀ ایران را با دقت خواندم. از آنچه دربارۀ راه توده نوشته بودند، در یک کلام : حالم به هم خورد… رفیق خدایی! قبولت دارم. پرچم ما را افراشته نگه دار…

راه توده- پیام شما، نخستین پیام از میان پیام هائی بود که درباره کنگره مورد اشاره برای ما ارسال شده است و شورای سردبیری در باره انتشار همه آنها و یا شماری از آنها باید تصمیم بگیرد، زیرا برخی از پیام ها دارای جنبه های خبری و افشاگری است و…
درعین حال که نباید وقت خود را برای این نوع مطالب و مسائل تلف کرد. حالا می خواهد مقاله باشد در نامه مردم و یا فلان سایت و یا همان مقاله با امضای کنگره. تاسف بار و حیرت انگیز آنست که بنام کنگره همان حرف هائی را می زنند که سلطنت طلب ها، مخالفان حزب و حتی ارگان های مطبوعاتی و رسانه ای وابسته به حکومت کنونی می زنند. من بعنوان مسئول پیام ها، نمی توانم بیش از این وارد مقولات شوم زیرا تصمیم نهائی با شورای سردبیری است و هرچه من بنویسم نظر شخصی است.”

البته در این پرسش و پاسخ کوتاه علی خدایی فراموش می کند که در سال های اخیر او از فعال ترین همکاران رسانه های سلطنت طلب، بی.بی.سی و تلویزیون های لس آنجلسی بوده است که ماهیت و عملکرد آنها بر همه روشن است. (نگاه کنید به صفحه مصاحبه های سردبیر راه توده با انواع و اقسام رادیو ها و تلویزیون های سلطنت طلب ).

در پی این مطالب دومقاله دیگر در “راه توده” منتشر شد که حاوی نکات جالبی است. در مقاله ای با عنوان “چارپایه تق و لقی که کنگره بر روی آن نشست”، علی خدایی در دفاع از سیاست های راه توده می نویسد:

“اینکه فروپاشی اتحاد شوروی ضربه بزرگی به تشکیلات خارج کشور حزب توده ایران وارد کرد دلیل سیاسی داشت و آن در شعار و سیاست “طرد ولایت فقیه” بود. این شعار ماهیت جمهوری اسلامی را یک رژیم دیکتاتوری ایدئولوژیک و مذهبی معرفی می‌کرد و آگاهانه یا ناآگاهانه میان جمهوری اسلامی با اتحاد شوروی که تبلیغات جهانی آن را رژیم دیکتاتوری ایدئولوژیک معرفی می‌کردند در ذهن اعضای حزب شباهت ایجاد کرد. نتیجه این شد که اولا هواداران حزب در برابر تحولات منفی اتحاد شوروی منفعل شدند و ثانیا فروپاشی اتحاد شوروی برای بسیاری از آنها به حادثه فرخنده نابودی یک نظام دیکتاتوری ایدئولوژیک از نوع جمهوری اسلامی تعبیر شد. همان برداشتی که اکنون درباره سوریه وجود دارد. بنابراین اینکه فروپاشی اتحاد شوروی بر تشکیلات خارج کشور حزب تاثیری منفی بر جای گذاشت ریشه سیاسی داشت و ناشی از سیاست نادرستی بود که در آن دوران در پیش گرفته شده بود.”

باید در این جملات کمی تعمق کرد. نخست آنکه به نظر می رسد که دلیل بحران نظری که در پی فروپاشی اتحاد شوروی سراسر جنبش جهانی کارگری و کمونیستی را فرا گرفت به انشعاب و حتی فروپاشی شماری از احزاب نیرومند کمونیستی، از جمله در ترکیه، یونان، پرتغال، قبرس، آلمان، ایالات متحده، کانادا و احزاب حاکم در کشورهای سوسیالیستی منجر شد و از جمله  “ضربه بزرگی به تشکیلات خارج از کشور حزب” وارد کرد انتخاب شعار طرد رژیم ولایت فقیه از سوی رهبری حزب بود!! باید بر این تحلیل صد در صد علمی و دقیق احسنت گفت و اعتراف کرد که تاکنون ابعاد جهانی انتخاب شعار طرد رژیم ولایت فقیه این چنین روشن نشده بود.

دوم آنکه گویا در آن دوران دشوار بحران بی سابقه ای که جنبش جهانی کمونیستی با آن رو به رو شده بود و شمار زیادی از صفوف جنبش کمونیستی، از جمله صفوف حزب توده گسستند و عده ای نیز مانند علی خدایی فرار را بر قرار ترجیح دادند و با پاسپورت های اهدایی سر از آمریکا و دیگر کشور ها در آوردند و حزب توده ایران ماند تا در میان تمام نیروهای سیاسی کشور پرچم دفاع از اندیشه های مارکسیستی –لنینیستی را همچنان بردوش بکشد، این پایداری و دفاع از سوسیالیسم و آرمان های والای آن در واقع به مفهوم تأیید فروپاشی اتحاد شوروی از سوی رهبری حزب بود! دروغ گویی در این حد برای دفاع از سیاست های “راه توده” در حمله به شعار طرد رژیم ولایت فقیه که در نامه ارسالی وزارت اطلاعات رژیم به نام “ا.ک” تنظیم شده بود نشانگر استصیال و افلاس سیاسی دستگاه های اطلاعاتی رژیم و کارگزاران آن است.

ابعاد ضربه ای که به برنامه های دستگاه اطلاعاتی رژیم برای حزب سازی وارد آمده است آنچنان است که در هفته های اخیر کارزار بی سابقه ای برای حمله به ششمین کنگره حزب، اسناد آن، خصوصاً سند پرده برداری از ماهیت علی خدایی و نشریه “راه توده”، زیر سئوال بردن رهبری کنونی حزب و خصوصاً شخص رفیق خاوری به طرز بی سابقه ای تشدید شده است. برگزاری جلسات مختلف برای تنظیم سیاست حمله به حزب و کنگره و برنامه های اتخاذ شده از سوی خدایی و شرکاء را می توان به شکل زیر حدس زد و خلاصه کرد:

تصمیم های مهم برادران شورای سردبیری راه توده

تصمیم اول: جعل چند نامه به نام اعضاء و هواداران حزب در ایران در دفاع از علی خدایی. در یکی از این نامه ها که در روزهای اخیر دست به دست می گردد، علی خدایی و شرکاء اطلاعاتی به شکل ناشیانه ای می نویسند:

“ما هنوز از بهت تهمت هائی که بصورت سند کنگره منتشر شده بیرون نیآمده بودیم که با آخرین شماره نامه مردم و ترور سیاسی علی خدائی روبرو شدیم. یعنی باور کنیم که شما و کسانی که این تهمت ها را در نامه مردم نوشته اند نمی دانید بازتاب آن برنامه بی بی سی بنام “پرگار” که علی خدائی در آن شرکت کرد و با تسلطی تحسین برانگیز از حزب ما دفاع کرد در اینجا، نه فقط در میان توده ایها، بلکه در میان مردم عادی چه بود؟ یعنی باور کنیم این همه بی خبری و بی اطلاعی از فضائی که ما در آن زندگی می کنیم را؟ این سئوال همه رفقا و دوستان در اینجاست که چرا بعد از آن برنامه بی بی سی و استقبالی که در ایران از آن شد، چنین تهمت ها و حملاتی علیه علی خدائی اوج گرفته است؟”

و این هم دم خروس همکاران اطلاعاتی خدایی در این نامه:  “وقتی خاطرات زنده یاد رفیق کیانوری را ساخته و پرداخته وزارت اطلاعات میدانید، با خود خلوت کرده و از خود بپرسید که بعد از این همه سال که از انتشار آن می گذرد، کجای این خاطرات که به نوشته نامه مردم در زندان و تحت فشار نوشته شده برعلیه حزب است؟ ما خوب می دانیم که رفیق دکتر کیانوری کسی بود که تا آخرین لحظه ی زندگی و در ازای نابودی خودش به حزب پایبند ماند. در ادامه ی تهمت زنی و پرونده سازی ها، یکبار دیگر نامه مردم یاد پیروز دوانی افتاده است. بله، پیروز دوانی از حزب بریده بود. اما چه زمانی از حزب برید؟ زمانی که نامه مردم بی رحمانه او را پلیس معرفی کرد. این چه پلیسی بود که در زیر شکنجه که اکنون برهیچ کس پوشیده نیست، از کسی نام نبرد؟ این چه پلیسی بود که ربوده شده و شکنجه شد؟ این چه پلیسی بود که در زیرشکنجه کشته شد؟” (تأکیدات از نگارنده است – برگرفته از نامه ای با عنوان “رفیق خاوری،  با میراث ارانی چه می کنید؟”)

در ضمن نگارنده به همه کسانی که برنامه “تاریخی” پرگار و دفاع “تاریخی تر” علی خدایی از حزب را ندیده اند مشاهده این برنامه را جدا توصیه می کند زیرا این برنامه حد سواد و شعور سیاسی کسی را که ادعای رهبری حزب را دارد روشن می کند. این هم یک نمونه از سئوال و جواب های  خدایی در این برنامه:

خدایی در پاسخ به سئوال بیژن پوربهنام درباره تضاد و پارادوکس ادعای حزب مبنی بر علنی بودن و در عین حال سازمان نظامی مخفی درست کردن چنین می گوید:

“ببینید یکی از اصطلاحات و برداشت های نادرستی که درباره سازمان غیر علنی حزب می شود همین است. سازمان نظامی یک تعریف مشخص دارد. رهبریش هم نظامی است مثل دوران قبل از ۲۸ مرداد خسرو روزبه هست سیامک هست هیئت دبیران داره یک سازمان نظامی مستقل است یک رابطه داره با رهبری حزب که یک دوران طولانی رفیقمون کامبخش بوده کسانی دیگه ای هم بهر حال بودند تا به کیانوری می رسه که رابط حزب بوده با هیئت رهبری سازمان نظامی. اون سازمان کاملاً نظامی است، یعنی حوزه هاش نظامی اند مسئولین حوزه ها نظامی اند ارتباطاطش تمام نظامی است. ما اون را نمی تونیم بیاریم در بعد از انقلاب اینکه تعدادی نظامی افسر ارتش یا شهربانی آمدند عضو حزب شدند و ما آنها را سازمان دادیم اسم این را بگذاریم سازمان نظامی…” !!!

احسنت، عجب جواب قانع کننده ای بالاخره ارتباط  این سازمان نظامی ها بودند یا کامبخش و کیانوری – شاید کیانوری هم نظامی بوده بدون آنکه خودش بداند.

و سپس در مقابل فشار مفسر برنامه بی.بی.سی برای جواب دادن به سئوال و این که اگر حزب می خواست پای بند به قانون بماند چرا اینکار را کرد؟ خدایی می افزاید:

“ما اونها را در تشکیلات منسجم نبودند واحد های حتی تک نفری، تک تک مثلا من به شما بگویم کسانی بودند که از مشهد، کرمان،  زاهدان، اهواز به صورت فردی بودند و رفقای ما می رفتند برای یک سفر چهار پنج روزه برای یک ارتباط…” و جمع بندی اینکه:

“تشکیلاتی نمی شه. ببین یک سازمان غیر علنی ما داشتیم که عمدتا افراد نظامی را اداره می کردند این افراد نظامی ارتباط باهاشون می گرفتند شما فکر بکنید مثلا افضلی که نمی آمد با یک دانشجویی که ما مرتبط کرده بودیم  خبرهاش را بگیره یا یک فلان ارتباط را بده یا نامه مردم بده یا یک کاری بکنه که اون نمی آمد که چیز اون باشه یا نمی آمد رهبری اون بپذیره بلکه ارتباط با اون برقرار می شد در نتیجه نمی تونیم بگیم سازمان نظامی داشتیم. نکته بسیار مهم دیگه این است که فکر می کنند این خیلی مخفی بود نه به نظر من خیلی مخفی نبود اسنادی که بعد در آمد حداقل ریشهری در خاطراتش داره می نویسه …”

احسنت و صد احسنت! عجب حواب فصیح و دندان شکنی به مفسر بی.بی سی داده شد. بالاخره معلوم شد که حزب بعد از انقلاب، یک سازمان غیر علنی و غیر نظامی داشته که چند تا نظامی توی آن می پلکیده اند و به قول ریشهری خیلی هم مخفی نبوده است.!

تصمیم دوم: شروع کارزار جمع آوری امضاء از مجموعه کسانی که در سال های اخیر به دلایل گوناگون از حزب بریده اند. سازمان دهی این عملیات زیر دفاع از حیثیت رفیق کیانوری و عمویی صورت می گیرد. یک نمونه از این قبیل نامه ها با امضاء کنندگان جالبی (که به خودی خود گویای ماهیت این کار است) تاکنون از جمله در “اخبار روز” و “راه توده” انتشار یافته است و باید منتظر بقیه امضاها هم بود.

نگارنده به یاد دارد که در آن سال های نخست دشوار مهاجرت و خصوصاً به هنگام اوج گیری درگیری ها در رابطه با روند نوسازی و پرسترویکا در شوروی و کارزاری که زیر پرچم “نجات حزب از رهبران استالینست آن”  آغاز شده بود نامه نگاری های سرگشاده و جمع آوری امضاء رواج جالبی یافته بود. در محل اقامت در مینسک یک روز تا شب آسانسور ساختمان در حال کار بود و امضاء جمع کنندگان از اتاقی به اتاقی می رفتند و در ثنای گارباچف و روند نوسازی و محکوم کردن “سیاست های استالینیستی رهبری حزب” امضاء می گرفتند (مانند خطوط تلفنی داغی که این روزها مشغول جمع آوری امضا است). این امضاها و آن اعلامیه های مشعشع  همچنان در آرشیو های شخصی بسیاری از توده ای ها ماندگار است و باید سئوال کرد که بر سر آن امضاء کنندگان و امضاهای جمع آوری شده چه آمد و بدنامی نصیب چه کسانی شد. برای نگارنده جای تعجب نخواهد بود که نام برخی از امضاء کنندگان آن روز ها دوباره زیر نامه های جمعی و طومارهای روزهای آینده در دفاع از علی خدایی هویدا شود. به قول مارکس تاریخ گاهی دوبار تکرار می شود یکبار به صورت تراژیک و بار دیگر در نمادی مسخره.

تصمیم سوم: انتشار مطلبی به نام “بیانیه مهم شورای سردبیری راه توده” با این ادعا که این بیانیه مورد حمایت وسیع نیروهای توده ای در داخل و خارج از کشور بوده است. محتوای بیانیه تکرار همان مطالبی است که در شماره های اخیر راه توده قابل مشاهده است. حمله به برگزاری “جلسه ای به نام کنگره ….” حمله به سیاست های حزب در مقابله با رژیم ولایت فقیه و تلاش برای بازی با احساسات توده ای ها با اشک تمساح ریختن درباره رهبری گذشته و دفاع دروغین از رفیق کیانوری و دیگران و فراخواندن توده ای ها به اتحاد برای مقابله با “سیاست های خانمان برانداز” رهبری کنونی…

تصمیم چهارم: تشدید حملات تبلیغاتی بر ضد رفیق علی خاوری، به عنوان کسی که در تمامی این سال ها به رغم همه تلاش های دشمنان حزب، در مقابل توطئه های دشمنان و مخالفان حزب ایستاده و در نیفتادن حزب به ورطه هولناک توطئه های جمهوری اسلامی نقش اساسی داشته است.

جمع بندی: بی شک برگزاری موفق ششمین کنگره حزب ضربه کاری ای بود به برنامه های رژیم برای نابودی حزب توده ایران و از آنجائیکه سرمایه گذاری های سی ساله رژیم برای ادامه این برنامه با خطر جدی رو به رو شده است باید منتظر تشدید حملات بر ضد حزب و رهبری کنونی آن بود.

با روشن شدن مرزبندی ها، به گمان نگارنده، امروز مسایل پیش روی توده ای ها و همه نیروهای راستین چپ خطوط روشنی یافته اند. بحث مطمئنا بر سر اختلاف سیاسی و یا شخصی و موافق بودن یا نبودن و یا انتقاد داشتن و یا نداشتن به این یا آن جنبه از سیاست های روز حزب نیست بحث بر سر تبدیل شدن به چرخ ارابه تلاش های رژیم برای نجات علی خدایی است.  بر خلاف نصایح وزارت اطلاعات رژیم در نامه کذایی “ا.ک” که “تاریخ فردا هیچکس را به این خاطر مواخذه نخواهد کرد” لغزیدن در این راه همراه شدن با دشمنان طبقاتی حزب کارگران و زحمتکشان ایران، حزب توده ایران است.

مهرداد اخگر

Print Friendly, PDF & Email
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا