چرخانویدئو

چه فکر می کنی؟

هوشنگ ابتهاج – امید هیچ معجزه ای ز مرده نیست زنده باش …

چه تازیانه ها که با تنِ تو تابِ عشق آزمود
چه دارها که با تو گشت سر بلند
زهی شُکوهِ قامت بلندِ عشق
که استوار ماند در هجومِ هر گزند…

https://www.youtube.com/watch?v=Xi-p630f3zo

زندگی

چه فکر می کنی؟
که بادبان شکسته زورقِ به گل نشسته ایست زندگی؟
در این خرابِ ریخته
که رنگ عافیت از او گریخته،
به بُن رسیده راهِ بسته ای ست زندگی؟

چه سهمناک بود سیلِ حادثه
که همچو اژدها دهان گشود
زمین و آسمان زهم گسیخت
ستاره خوشه خوشه ریخت
و آفتاب درکبودِ درّه هایِ آب غرق شد.

هوا بد است
تو با کدام باد میروی؟

چه ابرِ تیره ای گرفته سینهُ تو را
که با هزار سال بارش شبانه روز هم
دلِ تو وا نمی شود.
تو از هزاره هایِ دور آمدی
در این درازنایِ خون فشان
به هر قدم نشانِ نقشِ پایِ توست
درین دُرشتناکِ دیولاخ
زهر طرف طنینِ گام هایِ رهگشای توست
بلند و پستِ این گشاده دامگاهِ ننگ ونام
به خون نوشته نامهُ وفایِ توست
به گوشِ بیستون هنوز
صدایِ تیشه های توست.
چه تازیانه ها که با تنِ تو تابِ عشق آزمود
چه دارها که با تو گشت سر بلند
زهی شُکوهِ قامت بلندِ عشق
که استوار ماند در هجومِ هر گزند.
نگاه کن
هنوز آن بلند دور،
آن سپیده، آن شکوفه زارِ انفجارِ نور
کَهربایِ آرزوست
سپیده ای که جانِ آدمی هماره در هوای اوست.

به بویِ یک نفَس در آن زلال دم زدن
سزد اگر هزار بار
بیفتی از نشیبِ راه و باز
رو نهی بدان فراز.

چه فکر می کنی؟
جهان چو آبگینه شکسته ای ست
که سروِ راست هم در او شکسته می نمایدت.
چنان نشسته کوه در کمینِ درّه هایِ این غروب تنگ
که راه، بسته می نمایدت.

زمان بی کرانه را
تو با شمارِ گام عمرِ ما مسنج
به پایِ او دمی ست این درنگ درد و رنج.

به سانِ رود
که در نشیب دره سر به سنگ می زند،
رونده باش.
امیدِ هیچ معجزی زمرده نیست،
زنده باش.

هوشنگ ابتهاج (ه ا.سایه)

یوتیوب
Print Friendly, PDF & Email
نمایش بیشتر
دکمه بازگشت به بالا