فرهنگییادمان و رویدادها

درنگ! اگر خاطرات زندان به آذین را میخوانید

من که خودرا فروتنانه شاگرد مکتبی میدانم که استادانی چون به آذین وطبری پرورده است. سکوت را در برابرانتشار خاطرات به آذین که بدون آگاهی واجازه از خانواده اش، دردنیای مجازی الکترنیکی دست بدست میگردد، برای خودگناهی نابخشودنی دانستم …

توپخانۀ جمهوری اسلامی، درشکم اسب تروا

نوشته ای را که در زیر میخوانید، بنا به اراده وخواست قلبی نویسنده ونه به سفارشی از هیچ سو، فرد، حزب یا سازمانی ، نوشته شده است . حتی ازهیچکس از نزدیکان هم برای ویراستاری ومشورت ، کمکی خواسته نشده . بار پی آمد های گران آن نیز به تنهائی بر دوش نویسنده است . من که خودرا فروتنانه شاگرد مکتبی میدانم که استادانی چون به آذین وطبری پرورده است. سکوت را در برابرانتشار خاطرات به آذین که بدون آگاهی واجازه از خانواده اش، دردنیای مجازی الکترنیکی دست بدست میگردد، برای خودگناهی نابخشودنی دانستم .

درتاریخ ۱۳/۱۲/۰۹ خاطرات به آذین رابرای اولین بار دوستی دیرین و دور دستم برایم ایمیل کرد. اوهم خود، از “جائی” ایمیل شده بود که سر چشمه اش را نمیدانست، چنانکه در سرشت جادوئی این ابزار نوظهور است. بسیاریکًه خوردم ، از اینکه خانوادۀ به آذین به دلایل گوناگون مایل به چاپ و انتشار آن نبود ، از جمله اینکه این اثر، با آنکه چند سال پس از “آزادی” او( بهتر است گفته شود انتقال به زندان مادام العمرخانگی وبخرج زندانی) نوشته شده است ، و به ادعای نویسنده در شرائط” آزادی کامل”، سایۀ چماق قدرت جهنمی رژیم بر سطر سطر آن سایه انداخته است. این را هم باید به یاد داشت که تا کنون هیچ زندانی سیاسی ازنیمۀ دوم سلطنت محمد رضا شاه تا این لحظه در ایران ما رسمن و قانونن” آزاد” نشده است.

با آنکه دست نویس این کتاب را چند سال پیش خوانده ام ، برای چند مین بارنیز بازخوانی اش کردم. با آنکه پیدا بودبنا به عطش کنجکاوی فراگیر جامعه که: در پس آن دیوارهای راز آمیز جهل وزور، شکنجه خانه های مسلمان ساز رژیم، چه میرود که کهنه کمونیست های سرشناس، بویژه به آذین و احسان طبری این چنین در چشم همگان بر چهرۀ نمادین گذشتۀ خود چنگ میکشند وخود کُشاندۀ سیاسی وشخصیتی میشوند، مصادره میشوند، انتشارو فروش چنین ” افشاگری هائی” چه سود سرشاری را میتوانست عاید خانوادۀ آن زنده یاد بکند، از انتشارآن خودداری شد.

یک نسخه از این خاطرات را به آذین سالها پیش پس ازاتمام آن ، برای کسب اجازۀ انتشاربه وزارت ارشاد داده بود! نسخۀ اصلی نیز در خانۀ به آذین در تهران نگهداری میشد. اینکه به آذین، در زمان زندگی اش آنرا به کسی، دوستی در خارج از دایرۀ خانوادگی اش ، سپرده است یا نه، روشن نیست. خانوادۀ آن زنده یاد ، با چاپ و پخش آن مخالف بود.

از آنجا که به آذین نمی خواسته یا نمیتوانسته با چاپ و انتشار “غیر قانونی” آثار خود، درخارج از کشور، برای خود وخانوادۀ زجر دیده اش درد سری بخرد، نیز با انتشار”غیر مجاز”آن موافق نبود.

او میخواسته با اجازۀ رژیم آنرا از راه های قانونی ودر چارچوب سیاست رژیم ولی فقیه منتشر کند. رژیم خود کامه، که در این اثر جرقه هائی از شخصیت خرد شدۀ به آذین اصلی را اینجا وآنجا مشاهده میکند اجازۀ انتشار آنرا – در آن زمان – صادرنمیکند! با آنکه این اثردر واقع ندامت نامۀ به آذین است، بهمین شکل نیز یک سند تاریخی از سیاه ترین دوران تاریخ اخیر ما بحساب میاید و در بر گیرندۀ افشاگری هائی است که با وجود آشنائی همگان با آنها، به قلم استادانۀ به آذین دستکم از نظر ادبی درخوراعتنا است، ” خطی زشت است که به آب زر نوشته شده”

نویسندۀاستاد و پیر خردمند دگراندیش” نو مسلمان”ما با وسواسی هنرمندانه، پیچیده و چند پهلو، به نعل ومیخ زدنهای زیرکانه، تلاش کرده است که “به آذین گذشته” را- که سخت جانی میکند- درمعبد استبداد تکه پاره کند، بکشد، دفن کند. اوهم توده ای شد نش را شرمسارانه توجیه میکند هم اورادر پای به آذین “اسلام” آوردۀ امروزش(بخوان اسلام چپون شده اش) بیرحمانه قربانی میکند ودر این بازی با حقیقت، مثل ماهی لیز میخورد ودر نهایت به تعبیر رندانۀ خودش” به ریش همه میخندد و بیشتر از همه بریش خودش”.

این همه استحاله با آنکه بضرب شلاق مسلمان ساز بازجوی کم سالی که حکم نوه اش را دارد، صورت گرفته ، وانمود میشود که در” آزادی کامل” به آن دست یافته است. عجبا که شلاق ها ی روشنگرانۀ این جوان نوسال به او فرصتی این چنین مغتنم داده است که خدای گم کردۀ دوران کودکی اش را باز یابد، که تا آخرین لحظۀ زندگی اش به آن بچسبد، حتی سالها پس ازخانه نشین شدنش وتاآخرین نوشته هایش، نامه ها و وصیتنامه اش. آدم میماند که اینرا معجزۀ اسلام بنامد یا شلاق!

با توجه به اینکه رژیم ، پس از نسل کشی کمونیست ها در ایران ، اسلام “آوردن” طبری و به آذین، تحت تعالیم عالیۀ حسین شریعتمداری و عبدالله شهبازی ( البته که با خواندن آثار استاد مطهری، رسا لۀ خمینی وبه ویژه آثارعلمی دانشمند بزرگ شیعه، علامه محمد باقر مجلسی درمکتب انسان سازواسلام پرور زندان ) و نیزدعوت از گورباچف به آوردن اسلام توسط خمینی در آستانۀ فرو پاشاندن دیارکفر، به این باور رسید که خطر ابتلا به بیماری مارکسیسم در جوانان، بحمدالله رفع شده است،( اگر خوانندۀ گرامی ذوق طنز ندارد، همین جا این نوشته را دلیت کند) ازین رو انتشارو خرید وفروش آثار مارکس و انگلس را – که دیگر بطالتش بر همۀ جهان آشکار شده بود- مجاز دانست. از کیانوری وجوانشیر خواسته میشود که برای طلاب حوزه های علمیۀ قم درس نامۀ مارکسیسم بنویسند. در چنین احوالی به آذین ما نیز اجازه میابد که چرک نویس “جوهر” عدالت خواهی مارکسیسم راکم و بیش رنگ باخته، ودر دور دست تاریخی اش به چشم بکشد و سپس این جوهر را بسیار پررنگ تر در”خط امام” نستعلیق کند، اما وظیفۀ اصلی و موکد او

کشتن چندش آور مرغ حقِ حزب تودۀ ایران و دفنش است ، سازمان عینیت یافته وزندۀ ایرانی مارکسیسم – لنینیسم که در پیوند با آئین ریشه دار دادپروری مزدک و مانی و هزاران شهید راه آزادی ومردم خواهی و میهندوستی ، همچنان تپنده وشکوفا است.

دفاع یا توجیه رنگ باختۀ مارکسیسم و شعار”عدالت خواهی”زیر سیلی های روشنگرانۀ بازجوی مومن مسلمانش ووصله کردن آن به عدل اسلامی ولی فقیه، چیزی نیست جز ایجاد هیجان و تیز کردن اشتهای خواننده ای که دلزده از شعار های توخالی و وعدهای سر خرمن رژیم جمهوری اسلامی است. بزعم به آذین ” دوم”، کارآئی این شیوه برای موجه نشان دادن وجوان پسند کردن همان همکاری های ایده ئولژیکی که آشکار وپنهان، قولش را به شکنجه گرانش داده بود، موثر تراست تا تجویز شکل آخوندی، نخ نما و کلیشه ای از حکومت اسلام ولائی . پس این آش بد مزه میبایست به چاشنی وفلفل نمک بعضی حقایق پیش پا افتاده قابل خوردن بشود. حقایقی که همه میدانند( حتی تلخترش را) از جمله افشای شکنجه و شلاق واعتراف گیری در زندان یا حد اکثر افشای نام ورفتار یک بازجوی بدبخت که خود نیز چون او قربانی بند و بستهای بالااست .

رازانتشارو پخش وسیع این خاطرات، بدون اجازۀ ورثۀ اودر اینترنت، که به احتمال بسیار قوی ازطرف سازمان امنیت رژیم صورت گرفته است، در این روزهای سرنوشت ساز در همین نکته است. با اوج گرفتن جنبش مردمی اخیر، مثل گذشته، همۀ تیرهای اتهام و افترا، بار دیگر قلب پاک ترین و اصیل ترین سازمان مبارزراه آزادی ،عدالت ،میهن دوستی واسقلال را نشانه گرفته است. حزب تودۀ ایران، بیش از  هفتاد سال پیش بذرهائی پاشیده است که امروز همگان با شادی شاهد سبز شدن و بالیدن آنیم. این سازمان برآمده از قلب توده های کار و زحمت، با آنهمه خونهای پاک که از پیکر همیشه جوانش میریزد، با آنهمه تجربه های گرانقدراز پیروزی ها و شکست هایش در کورۀ مبارزه در راه رهائی میهنمان، از بند های خود کامگی و جهل ووابستگی، نه تنهانمرده است، که در پیکرهای روئیده از تنۀ تناورخود، با لنده تر، بلند تر و گسترده تر شده است.

مردم میهن ما اینک بویژه پس از اعتراف گیری های اخیر بیش از پیش به ماهیت سیاهکاری های رژیم جهل وجور ودروغ پی برده اند. کتاب خاطرات زندان به آذین زیرعنوان “بار دیگر و اینبار” که طنزی است در به یاد آوردن”میهمان این آقایان” نوشتۀ به آذین “اول ” در دوران شاه، همچون دیگر آثاراو پس از دستگیری و شکنجه، ادامۀ همان اعترافات چندش آور تحمیلی و نمایشی از سنخ “کژراهه” نویسی  وزارت اطلاعات به نام رفیق دانشمند دیگرمان، احسان طبری است. این اعترافات با همۀ ادعاها مبنی برنوشتن آنها در شرایط”کاملا آزاد”یا ” حرف دل” بهیچ عنوان پذیرفته نیست چرا که این عزیزان هرگز نه رسمن، نه قانونن ونه واقعن آزاد نشدند. آنها تا به آخر عمر- ولو در خانۀخود- زیرشمشیر دامکلس تاریک اندیشان خواب وخوراک آرام نداشتند چه رسد به اینکه بتوانند “در آزادی کامل حرف دل ” خودرا بنویسند. این “ضد” گالیله های مچاله شده در چنگال شوم ارتجاع قرون میانه ای چنان چزانده شد ه بودند که حتی سالها پس از”آزادی” در وصیت نامۀ خود نیز باید همچنان پشت کرده بخود، “جاسوس”و”خائن” و توبه خواه بمانند. این رژیم سفاک سفله پرور دانشمند کش، حتی پس از مرگ نیز قربانیان خود را رها نمیکند و با انتشار”اعترافات” آنان، تلاش میکند دستکم بخشی از آبروی ریخته را برای خود حفظ کند. میخواهد القا کند که : گالیله حتی در نوشته های “آزادانه”ومحرمانۀ خود نیز به این “حقیقت” رسیده است که خورشید به گرد زمین میچرخد ! غافل از اینکه سند تازه ای ازسرکوب ددمنشانۀ خودرا رومیکند.

این نوشته ها با همۀ در بر داشتن افشاگری هائی در بارۀ شکنجه و شلاق ورفتار ستمگرانۀ زندانبانان (تازه آنهم که از روی “صداقت و ایمان اسلامی و انقلابی”بازجویان جوان تلقی شده است ! آنچنانکه ازقلم و زبان به آذین “افشا” میشود وصد البته پذیرفتنی و بخشودنی!) جز حیله ای فریبنده وچرب برای اماله کردن وظاهر الصلاح نشان دادن ادعاهای زمخت بعدی آنها مبنی بر اعتراف به عمری گمراهی، جاسوسی وخیانت و در پایان خوش آن، اسلام آوردن ورستگارشدن در دنیا و آخرت، نیست ، این که تکرارهمان تبلیغات کر کنندۀ ضد توده ای، همان آهنگ خراشندۀ گوش وجان ارتجاع و امپریالیسم است که بیش از نیم قرن در بلند گوهای دو رژیم خود کامه، مردم فریب و تبهکاردمیده میشود.

انگار آقایان این خیل ملیونی زن ومرد پیر وجوان فرهیخته، بیباک،روشن ورزمنده را که امروزبه پا خواسته است، مشتی هالو فرض میکنند.

پخش و توزیع این آثار بدون یک تفسیر و توضیح واقع نگرانه، در واقع همکاری وهمدستی با رژیم ولایت فقیه است ولو از روی صافدلی به قصد افشاگری شکنجه های رژیم باشد، ولو از روی همدردی و علاقه به این عزیزان باشد که بیشک پیش ازدستگیریشان، سهم بسیار والا وارزنده ای در روشنگری و مبارزه با استبداد وارتجاع داشته اند.

ما هرگز ارزش آثار گرانقدر وسهم بسزای این روشنفکران مبارزرا پیش از قربانی شدن، شکسته شدن وعبوردادنشان از چرخ گوشت قصابی رژیم ، در پیشبرد مبارزۀ بر حق مردمی، خوار نمیداریم.

حزب تودۀ ایران، بزرگتر، ریشه دارتر واستوار تر از این است که درپیکر چند قهرمان- قربانی، شکسته وخوار شود واز میدان مبارزه بیرون رانده شود. این حزب به تنۀ فراگیر وجهانی همۀ احزاب برادربر خواسته از نیاز مبرم زمانۀ پراز تضاد های ناسازگار ما پیوند خورده است .

امروزشعارهای انسان دوستانه ومردمی این حزب را در میهن بلا کشیدۀ ما از زبان ملیونها رزمندۀ جوان میشنوید، شما ای منادیان “خدعه” وریا، جور وجهل واستبداد واستثمار، آیا میدانید که با کشتن و به بند کشیدن هزاران رادمرد آزادی خواه توده ای و مسلمان و دگراندیش، خود بدست خود، ریشه های دادپروری ماراتکثیر کرده اید. امروز دیگر دردل وزبان هر ایرانی آزاداندیش، میهن دوست و ترقی خواه، گوئی یک “توده ای” “سبز” شده است. در وجود هر مسلمان آزاده، هرچپ ودگراندیش، هرانسان زحمتکش و نیکخواه وایراندوست باهر نگرش ایده ئولژیکی، طنین رسای شعارهای توده ای بگوش میرسد ولو آنکه زیرتاثیرسمپاشی های تبلیغاتی دورژیم، به ظاهر آنرا رد کند. گیرم که این همه راگرفتند وبه اعتراف و توبه کشاندند و بنام جاسوس وکافر وملحد شکستند وکشتند ، با این باغ آباد ورنگین ازملیونها اندیشۀ نو،سر برآورده وسبز شده از خون پاک آنهمه شهید، برای ساختن ایرانی مستقل، آباد وآزاد چه خواهند کرد.

محسن جمال

 

Print Friendly, PDF & Email
نمایش بیشتر
دکمه بازگشت به بالا