چرخانمقالات

نوع نوین انقلاب (بخش دوم و پایان)

نوشته: هانز هاینتس هولتس/ برگردان: واحد مشیر/ انقلاب سوسیالیستی گذار بسمت سوسیالیسم را اجراء نمیکند، بلکه شرایطی را فراهم می‌آورد که در ابتدا گام به گام و بفاصله آن جزئیات کار بنا شود. هر موقعیت یا زمان وابسته به یک توسعه حاصل شده هنوز سوسیالیسم نیستند و از یک حالتی به حالت دیگر اشکال مختلف میگیرند.

تعویق انقلاب

آن تعویق کافی بود، حکومت انقلابی میبایستی با یک شکست، اداره رهبری خود را سریع آغاز میکرد. طرد سیاست جنگ تزارها، ماهیتاً انگیزه‌ای میشد که خیل پشتیبانی انقلاب را همراه بیاورد. تنها حاکمیت شوروی مجبور میگردید صلح نهائی را با سرافکندگی از جانب برست بمثابه زنده ماندن قبول نماید تا دولت جوان سوسیالیستی را حفظ کند. سودجویان جنگ از میهن پرستی خلقها سوء‌استفاده میکردند. صلح (برست لیتوفسک) احساس بیشماری را جریحه دار کرده بود. لنین امتناع میکرد وسعت شکست را بپوشاند. تعجیلی برای واکنش نکرد، اراده به شکست را بر پیروزی تغییر داد. «باید ضعف همه شکست ها، قطعه شدن، بردگی، تحقیر، که در شرایط حاضر بما اصابت میکند را، تمام و دقیق ارزیابی کنیم. آنگونه آشکار بفهمیم که اراده ما برای آزادی، محکمتر، سخت تر، آهنین باشد و کوشش کنیم تا از بردگی بسمت استقلال تعالی یابیم. …. حقیقتاً ناشایستگی سوسیالیست هاست وقتی شکست سختی پیش آمد همه امکان را به تفضیل توضیح ندهند و یا مأیوس از بین بروند …. بنابراین اگر روسیه خواهان رشد اقتصاد ملی در جنگ کبیر میهنی است، راه برون رفت این صعود، حکومت بورژوائی نبوده بلکه خروج بسمت انقلاب سوسیالیستی جهانی است. از ۲۵ اکتبر ۱۹۱۷ ما از میهن خود دفاع نمودیم. برای دفاع از میهن اما جنگ میهنی ما برای میهن سوسیالیستی، برای سوسیالیسم بعنوان سرزمین پدری، برای شوروی بمنزله واحد ارتش جهانی سوسیالیسم است».(فضیلت و ترور اثر نویسنده مقاله و به نقل از لنین).

نه مشکلات بنای سوسیالیسم، نه ضعف‌ها در مقابل قدرتهای سرمایه داری جهانی، نه اشتباه شخصی و نه بزدلی در صف های خودی، اجازه ندارند پیشرفتهای انقلابیون را فلج نمایند. حتی در شکست هم نباید اعتماد را از دست داد. «ما در کمترین ایام قدیمی ترین، قدرتمندترین، وحشی ترین و غیر انسانی ترین حکومت سلطنتی را از بین بردیم. در کمترین ماهها یک رشته از مراحل توافق را با بورژوازی انجام دادیم تا به توهم خرده بورژوازی غالب و آنرا به عقب برانیم. مسئله‌ای که دهها سال در کشورهای دیگر طول میکشید. ما برای سقوط بورژوازی در ظرف چندین هفته، مقاومت عمومی آنها را در جنگ داخلی شکستیم. ما قطار پیروزی بلشویسم را برای پایان دادن به خشونت کشور بسمت دیگر انتقال دادیم. ما فرودست ترین عناصر طبقات زحمتکش را از یوغ بندگی تزاریسم و بورژوازی بسمت آزادی و استقلال زندگی ارتقاء دادیم. …. مجبور بودیم برشی از صلح را علامت گذاری کنیم. به هیچوجه اجازه نداشتیم خودمانرا فریب دهیم. میبایستی شهامت آنرا میداشتیم بدون آرایش، چهره دردناک حقیقت را ببینیم. …. راهزنان کشورهای امپریالیستی شروع به جنگ خصوصی با ما نمودند»(آثار منتخب، ج ۲۷، صص ۱۴۷ و ۱۵۰).

به لحاظ طولانی بودن مرحله گذار تا تثبیت شرایط، هر دشواری جامعه نوین از جانب مخالفانش، ـ عامل خارجی ـ از طریق سیاست جهانی، فشار نظامی و اقتصادی، عنصر داخلی: بواسطه تحرکات تجدیدنظرطلبی و ضد انقلابی، در تنگنا گذاشته میشود. زیرا که مرکز ثقل سرنگونی، خود مرحله طولانی تغییر را در بر دارد. لنین از ابتدا تأکید میکرد: «مارکس و انگلس، بانیان سوسیالیسم علمی، پیوسته از بافت طولانی ای صحبت میکردند که با گذار از سرمایه داری بسمت سوسیالیسم بگونه اجتناب‌ناپذیری در ارتباط هستند. … انقلابی که باور دارد میتوان در یک ضربه، اطمینان به پیروزی را موجب شود، چنین انقلابی وجود ندارد»(آثار منتخب، ج ۲۷ ص ۱۴۳). این بویژه بواسطه انقلاب در یک کشور عقب‌مانده اقتصادی که عملکرد آن بر مبنای آموزش توده ها قرار دارد، ارزشمند است. بنابراین بالا بردن آموزش و سطح فرهنگ شمار جمعیت، از شروع انقلاب در فهرست وظایف بود. مقدم بر همه اینکه شوذ و علاقه انقلابیون به امکان تولید مبدل گردیدو «یکبلر دیگر تکرار میکنم، اکنون بغرنج ترین و دشوارترین بخش زندگی انقلاب ما آغاز شده است. وظیفه‌ای در مقابل ما قرار گرفته، باید نیروی مان را همچون فولاد سخت در جهت کار خلاق نوینی متمرکز کنیم زیرا که فقط شکیبائی آهنین و کار منظبط پرولتاریای انقلابی روسیه را کمک میکند که در ابتدا با قدرت انقلابی خود تنها بود و انتظار لحظه‌ای که پرولتاریای جهان به یاری او می‌آیند را داشت»(همان منبع، ص ۴۹۸).

این انگیزه مثبت توانائی، وظیفه اصلی حزب و بی‌شک فعالیتهای بنیادی جامعه تولیدی است. „وظیفه حزب کمونیست (بلشویک) ممانعت در از پا افتادن کامل و جستجوی فراوان جهت خروج از آن و هدایت صحیح به کار منظم هماهنگی وظیفه، گردهمائی ها در مورد شرایط کار، وظیفه‌ بی‌وقفه اراده رهبری شوراها به دیکتاتوری در جریان کار بود. اما توده در یوغ بردگی، از طریق گردهمائی ها، هیچ زمانی نمیتوانست بدون انظباط، تنها توسط حرکت شخصی، استثمار را از خود براند»(ج ۲۷ کلیات، ص ۲۲۱). با توجه به موانع از خارج تحمیل شده و گرایش داخلی بسمت هرج و مرج، میتوان مرحله گذار را فقط تحت رهبری محکم پرولتاریا و سازماندهی او انجام داد. „ولی حماقت بزرگ و بی‌معنی مدینه فاضله، میخواست بپذیرد که گذار از سرمایه داری به سوسیالیسم بدون اجبار و دیکتاتوری، امکانپذیر میشود. نظریه مارکس مدتها قبل و با همه مشخصات در مقابل این دموکراسی خرده بورژوائی و هرج و مرج احمقانه دور زده بود. … دیکتاتوری پرولتاریا، ضرورت گذار بلاشرط از سرمایه داری بسمت سوسیالیسم بوده و انقلاب ما به این حقیقت عملاً مهر تائید زد. دیکتاتوری اما با توجه به شرایط تحقیر و ستم استثمار، محکم و بدون رعایت انقلابیون، حق دخالت دولت بعنوان نیروی اجرائی را برای خود قائل و دخالت قوه مجریه ما ملایم بود. دیکتاتوری اما اطاعت بلاشرط عناصری که توسط نهادهای شوروی منصوب یا انتخاب میشدند را طلب میکرد. اینجا اساس تأثیر خرده بورژوازی، پایه اوج گرفتن عادتهای صاحب کوچک، حوصله و تلاشهای انظباطی پرولتاریا و سوسیالیسم به دلیل منافات داشتن، نشان داده شده است.”(همان منبع، ص ۲۶۱). مادام که بر بقایای گرایش ماقبل سوسیالیستی و رفتار غیر سوسیالیستی غلبه نشود، مبارزه طبقاتی در مرحله ایدئولوژی و سیاسی برای بنای سوسیالیسم ادامه دارد. این مرحله وابسته به فرایند انقلابی است که رویدادهای انقلابی را در زمان اعتبار می بخشد.

نقل قولهای فراوان از لنین در اولین سال پس از انقلاب اکتبر، میبایستی فضای رفتار و گفتاری را موجب میشد که در سیاست به آن فکر و عمل شده و بمثابه الگوی نوین جامعه شوروی آموزش می یافت. زمانی واقعه اکتبر سرخ بمنزله دگرگونی عصر بنظر می‌آمد و می‌شد به درهم ریختگی تغییرات بمنزله اعتبار انقلاب از بعد تاریخ نظر داد. قدمت این اعتبار تا کجاست، به چه جزئیاتی وابسته است؟ فراموش نمی‌کنیم، تدارک اقتصادی و ایدئولوژی انقلاب فرانسه از سال ۱۷۸۹ تا ۱۷۹۳ را که چهار سال ادامه یافت و طلایه داران آنان قربانی اعتراضات طبقاتی شدند، تا بورژوازی در انقلاب شکل‌گیری سلطه اجتماعی خود را تمرین نماید. جزئیات بنای سوسیالیسم در اتحاد شوروی اسیار بغرنج بودند:

  • ضرورت تسریع توسعه صنعتی و پژوهش فنی در افزایش کار مفید؛
  • متوقف کردن کار شبانه روزی، مناسبات طبقاتی در اراضی: مالکیت زمین‌های بزرگ، کارمزد استثماری دهقانان متوسط (کولاکها)، بی چیزان دهات؛
  • ایجاد خدمات اجتماعی برای مراقبت از توده ها؛
  • از بین بردن بیسوادی و راه اندازی روش مؤثر آموزش مردم؛
  • گسترش تماس اجتماعی جهان بینی سوسیالیستی (مطابق با تصورات ارزشی، ساختار احتیاجات، انتظارات زندگی) به انضمام غلبه بر نفوذ کلیساها.

مجموعه حل وظایف بطور حیرت انگیزی در مدت زمانی انجام گرفت: بهداشت و آموزش، مراقبت اجتماعی، مدرنیزه کردن تکنیک، گسترش و صنعتی کردن حمل و نقل (در این محدوده بزرگ)، افزایش با اهمیت استاندارد عمومی زندگی. تاریخ اتحاد شوروی کامیابی دولت شوروی است. حل تناقض طبقاتی در مسئله زمین (تحت تعاونی کردن کشاورزی) وظیفه دشواری بود. چونکه آنها در ادامه انقلابی مبارزه طبقاتی به اشکال پیش از حد اجتناب‌ناپذیر مهم بودند (سرکوب تا حد تجاوز از طرف دولت و مجموعه حزب). کاهش گاهگاهی محصولات کشاورزی و مشکلات جدی تدارک سراسری آن در ارتباط با هم بودند. اما در انتها مبارزه طبقاتی برای زمین‌ها به نفع چشم انداز سوسیالیستی جهت یابی شده و بنگاههای تعاونی و دولتی کشاورزی عامل ثابت جامعه شوروی قرار گرفتند.

بدون شک در مورد راههای مختلف پیاده کردن سوسیالیسم اختلاف نظرهائی وجود داشت که جناحهای آموزش درون حزب آنرا رهبری میکردند ـ این روند شناخته شده انقلابات است. جناحها در‌واقع بیانگر پیامد تناقضات طبقاتی قبل از مرحله سوسیالیستی بودند. آنها قبل از انقلاب اکتبر در جنبش سوسیالیستی حضور و برای آن مبارزه نموده و پس از انقلاب اکتبر در رهبری حزب جای گرفتند(منبع بالا صص ۲۵۴ و ۳۸۸). چنین جبهه هائی در مبارزه طبقاتی پیرامون حزب وجود داشته و آنرا به چالشهائی رهنمون میکرد که ناچار به پدیده مؤثر قدرت میرسید. اما از نگاه تعویق انقلاب در مرحله سازماندهی جامعه، دولت محق بکارگیری زور انقلابی نبود. قانون ۱۹۳۶ میتوانست مقطع پر از تناقض حق دولتی را پایان مثبتی دهد، فرایند چنین توسعه ای نیز توسط جنگ جهانی دوم قطع گردید. اگر ما به استراتژی بنای سوسیالیسم در اتحاد شوروی شک کرده و نبرد تاریخی زنده ماندن در برابر آشغال آلمان را بعنوان مراحل انقلاب نفهمیم، همواره به محکومیت اخلاقی این مرحله میرسیم. در مبارزه برای آجراء و اطمینان انقلاب، شدت عمل‌های غیر ضرور وجود داشت (نقل از کتابی با عنوان «قانون اساسی اتحاد شوروی»، نوشته نویسنده مقاله و جمعی از کادرهای حزب کمونیست آلمان) و بسیار ناروا نیز اتفاق افتاد که از دید «معمولی» روابط مطابق قانون (که بخود اجازه ناروائی را میداد) بعنوان «تبهکاری» مشخص شده بودند. غالباً وظیفه اخلاقی غیر محق شناخته شده ادامه می یابند. ولی شیوه تغییرات جامعه بدون کاربرد قدرت، زمانیکه تاریخ یک مبارزه طبقاتی است، جریان نمی یابد. بواقع، رفتارهای عادلانه نمیتوانند رعایت شوند. افق پیشرفت جامعه امکان واقعی پوشش تصور اخلاقی و تاریخی است، اما مسیر این دورنما باید از فعالیتی سخت بگذرد. فاصله تصور اخلاقی و تاریخی، تفاوت مسیر و هدف را بیان می نماید، وانگهی قابل درک است هر روند انقلاب مدت زیادی ادامه یلبد، زیرا پس از واکنش معمول روزانه در پوشش قرار میگیرد و دیگر بعنوان لحظه انقلاب شناخته نمیشود. تمیز تشخیص دادن و وارد شدن به مقولات عملکرد و محتوای اجتماعی «تعویق انقلاب»، وظیفه فلسفه تاریخ است.

تعویق انقلاب اکتبر همانند زمانهای گذشته روندی را برای حوزه محدود جغرافیائی موجب گردید (بخشی در اروپای غربی و میانه شبیه انقلاب فرانسه). سرمایه داری حاکمیت سیستم اتحاد اقتصادی را در بر داشته و باز تولید میکند ـ گرچه با ساختارهای رشد (توسعه نابرابر کشورهای صنعتی در همه قسمت ها، مستعمرات و بعدها مستعمرات جدید، استثمار و وابستگی، سرمایه داری کردن (اداره) کشاورزی و …..) متفاوت، اما قوانین یکسره بازار جهان، سرمایه داری را مجبور به وابستگی هم میکند. انقلابهای بدنبال هم چین، کوبا و ویتنام از منظر منطق و تاریخ، بمثابه فرایند پیوسته به انقلاب اکتبر گره خورده اند و جنبش های رهائیبخش ملی هند و اندونزی بدون تغییر شکل بندی اجتماعی، تحت تأثیر آنها. همچنین حکومت در محدوده خود بعنوان سازمانده جامعه میتواند جریان تحول را به عقب بیاندازد؛ در چنین تغییر حاکمیت بسمت جمهوری توده‌ای در ۱۹۴۹، سپس مرحله دشوار مبارزه طبقاتی بصورت انقلاب فرهنگی ۱۹۶۸ را داریم. هنوز نمیدانیم کدام لرزه موجب وقوع مسیر عظیم و پر تناقض سوسیالیسم میشود.

انقلابات کلاسیک عصر نو، از یکسو مهر تعویض حاکمیت سیاسی را بر پایه تغییرات اقتصادی زدند و از جانب دیگر مانع سقوط سیاسی رویداد انقلابی قبل از تغییر روند انقلابی ـ تغییر ساختار زمان ـ شدند: پایه اقتصادی در ۱۹۱۷ روسیه یا بعد از ۱۹۴۹ در چین، کوبا و ویتنام بود. امروز ونزوئلا و بولیوی برای مناسبات تولیدی سوسیالیستی هنوز ناپخته اند. نه سطح ثروت جامعه در اثر افزایش تولید فنی بالا رفته و نه جهت رهائی انسانها از بردگی مزد اتفاقی صورت گرفت. بلکه بر اثر فقدان شرایط، بهتر می‌بود نیروهای تولید بطور وسیعی توسع می یافتند. موقعیت قدرت مبارزه طبقاتی را تغییر میدهد ـ در برخورد به مسائل داخلی، تقویت نیروهای بورژوای جامعه و در بیرون بواسطه تهدید کشورهای سرمایه داری نیاز به حمایت آنان دنبال میشود. انقلاب سوسیالیستی گذار بسمت سوسیالیسم را اجراء نمیکند، بلکه شرایطی را فراهم می‌آورد که در ابتدا گام به گام و بفاصله آن جزئیات کار بنا شود. هر موقعیت یا زمان وابسته به یک توسعه حاصل شده هنوز سوسیالیسم نیستند و از یک حالتی به حالت دیگر اشکال مختلف میگیرند. از این رو مراکز خشونت سرمایه داری خواستار تجدیدنظر در تئوری و عمل سوسیالیسم هستند. هیچ انقلاب سوسیالیستی اجازه ندارد که اهداف بعد از اولین پیروزی سیاسی را مطمئن دیده و دچار توهم شود. اگر بنا بود چنین باشد، جریان تاریخ برگشت پذیر می شد. لنین و مائو، کاسترو و هوشی مین، لوکوموتیورانان انقلاب بودند، اما آنها نمیدانستند ایستگاهی که قطار وارد می‌شود چگونه بنظر میرسد، ما هم نمیدانیم، قطار هنوز حرکت میکند. از نوشتار تاریخ در عصر انقلابات صحبت شد و به انقلابهای ملی قرنهای ۱۷ و ۱۸ فکر گردید، آیا نباید قرن بیستم به تنهائی سده انقلاب نامیده شود؟ و ۹۰ سال و اندی بعد از انقلاب اکتبر، هنوز قرن به پایان نرسید!

پایان

منبع: فصلنامهInternationale Beiträge zur dialektischen Theorie ـ TOPOS سال ۲۰۰۷

نوشته: Hans Heinz Holz (هانس هاینس هولتس)

ترجمه: واحد مشیر

چهارشنبه بیستم آبان ماه ۱۳۹۴ برابر با چهارم نوامبر ۲۰۱۵

Print Friendly, PDF & Email
نمایش بیشتر
دکمه بازگشت به بالا