چرخانمقالات

رونمایی رسمی از «دُم خروس» پس از بیست سال سکوت! و معضل وحدت طلبی با وزارت اطلاعات!

مهرداد اخگر: حملات لمپن مابانه علی خدایی به مصاحبه رفیق خاوری با نشریه «نامه مردم»، در نشریه «راه توده»، عکس العمل بسیار گسترده ای را در داخل و خارج از کشور به همراه داشت. به قول معروف «آش آنقدر شور شد که خان هم فهمید» و حتی شماری از دوستان و همراهان قدیمی علی خدایی نیز در اعتراض شرمگینانه به او مطالبی نوشتند که از زوایای مختلفی قابل بررسی است.

در این میان دو مطلب نظر نگارنده را به خود جلب کرد. اول دو مطلب افشاگرانه ای بود که فرهاد عاصمی، بنیان گذار نشریه «راه توده» و همکار نزدیک علی خدایی برای سالها (در حدی که خدایی و خانواده اش در خانه او زندگی می کردند و بعدا به قول عاصمی، خدایی با دزدیدن آرشیو نشریه حتی حرمت میزبان خود را نیز نگاه نداشت و از او انشعاب کرد)، در سایت «توده ای ها» منتشر کرد و دومی مطلبی است که سایت «۱۰ مهر» به امضای «محمد حقیقت، محمد زاهدی، مظفر علی‌‌عباسی، بهروز مطلب‌زاده، اردشیر جم‌نشان» منتشر کرده است که ضمن انتقاد تلویحی از برخورد علی خدایی بخش اساسی نامه به انتقاد از رفیق خاوری اختصاص یافته است و امضاء کنندگان خواهان «برخورد مسئولانه» و «وحدت طلبانه» او شده اند. به قول نویسندگان نامه: «بیاییم تا دیر نشده به‌جای ادامه و گسترش غیرمسئولانه جو بی‌اعتمادی و سوء‌ظن که زیان‌های جبران‌ناپذیر بسیاری در پی خواهد داشت، فضایی سازنده و رفیقانه را برای بحث و گفتگو سازمان دهیم تا بتوانیم از این طریق با کم‌رنگ کردن اختلافات، گام‌های ضرور را برای نزدیکی هرچه بیشتر برداریم…».

 

رونمایی از دُم خروس

دو مقاله فرهاد عاصمی در سایت «توده ای ها» به عنوان یکی از دست اندرکاران راه اندازی نشریه «راه توده» بسیار جالب و افشاگرانه است. عاصمی در نامه اول می نویسد: «علی خدایی و نگارنده (فرهاد عاصمی) بر سر این امر توافق داشتیم که ارسال نامه ”آ. ک.“ که دیرتر تعلق آن به زنده یاد رفیق نورالدین کیانوری، دبیر وقت کمیته مرکزی حزب توده ایران محرز شد و به ”رساله سخنی با همه توده ای ها“ معروف گشت، از طریق محافظان او انجام شده است که ماموران وزارت اطلاعات هستند. دیرتر علی خدایی به این امر یک بار دیگر اعتراف علنی نیز کرد. در ارتباط با فیلمی که از زنده یاد رفیق مریم فیروز برداشته شد و بی بی سی آن را پخش نمود، ”راه توده قلابی“ نوشت که گروه فیلمبردار، از همکاران ”راه توده“ اند. در این فیلم زنده یاد مریم فیروز چند بار با برخورد خود به محافظینِ فیلمبردار نشان داد که آن ها را رفیق و یا حتی دوست نمی داند. بلکه محافظین او هستند. (تاکیدات اینجا و جاهای دیگر از نگارنده است – نگاه کنید به سایت «توده ای ها» http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2608)

عاصمی در نامه دوم خود مطالب افشاگرانه دیگری را مطرح می کند و از جمله می نویسد: «هنگام دریافت رساله ”سخنی با همه توده ای ها“ در سال ١٣٧٣ که به آدرس پستی راه توده ارسال شده بود، میان علی خدایی و نگارنده (فرهاد عاصمی) توافق بود که افرادِ رابط و دست اندرکار برای ارسال، ماموران محافظ زنده یاد کیانوری هستند و لذا باید آن ها را ماموران وزارت اطلاعات دانست. امری که دیرتر تائید شد. در این باره میان علی خدایی و نگارنده گفتگویی انجام شد و توافق کامل برقرار بود. از این رو باید علی خدایی به این پرسش به توده ای ها پاسخ دهد که چرا با این ماموران شناخته شده، به همکاری پرداخت، آرشیو راه توده را دزدید و به انتشار آن ادامه داد، حتی بدون آن که این تغییر را به اطلاع توده ای ها برساند؟ او برای تائید عمل اوباشگرانه و دزدانه خود، این ماموران را بر آن داشت به نگارنده به طور رسمی اطلاع دهند که آن ها با این دزدی موافق هستند و آن را پوشش می دهند!

(تاکیدات از نگارنده است – نگاه کنید به سایت «توده ای ها» http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2633 )

 

و افشاگری جالب دیگر عاصمی ارتباط علی خدایی با سلطنت طلبان و احتمالا دستگاه های امنیتی دیگری است. عاصمی می نویسد: «دروغ های در این میان برملا شده درباره ”خودکشی“ و ”فرار“ علی خدایی از ایران و غیره، همچنان که سفر مخفی او به آمریکا و مراجعت پرسش برانگیز او و خانواده اش به عنوان ”پناهنده سیاسی“ به اتریش، و همین طور نوشته های وقت و بی وقت او در راه توده تا شماره ٩۵ که تحت کنترل نگارنده انتشار یافت، که نشانه هایی از ارتباط با محافل سلطنت طلب داشت و نهایتاً در مصاحبه های غیرمترقبه او با رادیوهای لوس آنجلسی سر باز کرد، این پرسش را برای توده ای ها تداعی می کند که آیا زمان دزدی غیرمترقبه ی نشریه حزبی راه توده با برقراری ارتباط علی خدایی با بخش هایی از وزارت اطلاعات از یک سو و با محافل آمریکایی از سوی دیگر، در ارتباط نیست؟» (همانجا)

 

دو مقاله بسیار افشاگرانه فرهاد عاصمی پس از نزدیک به بیست سال سکوت برای اولین بار به دو سه مسئله مهم اعتراف می کند.

نخست آنکه که نوشته ای که قرار بود همه توده ای ها را زیر یک پرچم جمع کند توسط ماموران وزارت اطلاعات رژیم برای آنها فرستاده شده بود و علیرغم آنکه هم او و هم خدایی از این موضوع مطلع بودند معذالک این مطلب وزارت اطلاعات را با آنچنان آب و تابی برای به چالش کشیدن رهبری حزب در نشریه شماره ۲۴ راه توده منتشر کردند.

البته نکته ظریف تر در اینجا آن است که عاصمی مدعی می شود که تعلق این سند به کیانوری برای او محرز شده است. موضوعی که سینه چاک کنندگان و مدافعان این سند باید بر آن دقیق شوند این واقعیت است که قاعدتاً ارسال سازمان یافته این «سند» از سوی ماموران وزارت اطلاعات رژیم به عاصمی و خدایی تنها یک منطق می توانست داشته باشد و آن اینکه این نامه در چارچوب برنامه های وزارت اطلاعات رژیم برای ضربه زدن به حزب تنظیم شده بود و نه از سر خیرخواهی وزارت اطلاعات برای نجات حزب و توده ای ها! نامه ای که در آن توده ای ها به شورش بر ضد رهبری حزب،‌همه نهاد ها و نشست های قانونی حزبی و جمع شدن دور پرچم «راه توده»‌ تشویق می شدند ( با این اشاره که «فردا تاریخ کسی را مواخذه نخواهد کرد») و شعار اصلی حزب یعنی شعار طرد رژیم ولایت فقیه، خط سیاسی خانمان براندازی معرفی شده بود.

دوم آنکه علی خدایی پس از دزدیدن آرشیو «راه توده»‌ از منزل عاصمی برای وادار کردن او به سکوت از طریق همان مأموران اطلاعاتی (لابد از زبان ا.ک)‌ به عاصمی اطلاع می دهند که این کار مورد تأیید آنهاست و لذا او باید در این زمینه سکوت کند.

سوم آنکه علی خدایی در عین تماس با مأموران وزارت اطلاعات رژیم تماس هایی را با سلطنت طلبان و دیگران برای بدنام کردن و ضربه زدن به حزب توده ایران ایجاد می کند.

 

عاصمی در مقاله اول به نکته دیگری هم اشاره می کند که خلاصه آن این است که «همکاران راه توده» که علی خدایی مدعی است فیلم مصاحبه مریم فیروز برای پخش در بی.بی.سی تهیه کرده بودند در واقع همان ماموران وزارت اطلاعات رژیم اند. عاصمی به روشنی می گوید: ”راه توده قلابی“ نوشت که گروه فیلمبردار، از همکاران ”راه توده“ اند. در این فیلم زنده یاد مریم فیروز چند بار با برخورد خود به محافظینِ فیلمبردار نشان داد که آن ها را رفیق و یا حتی دوست نمی داند. بلکه محافظین او هستند…»

 

وحشت علی خدایی از فرهاد عاصمی

در طی سال های اخیر فرهاد عاصمی گهگاه مطالب افشاگرانه ای را درباره علی خدایی منتشر کرده است که خدایی با وجود برخورد های لمپن مابانه اش تاکنون جرئت جواب دادن به آنها را نداشته است. از سئوال های بجای عاصمی درباره اینکه چگونه خدایی بدون پاسپورت از کشور سوسیالیستی چکسلواکی (پراگ) توانست به آمریکا و دیگر کشورها برود تا افشاگری های او درباره دزدی خدایی از خانه او و دروغ گویی های خدایی درباره چگونگی خروجش از ایران و اکنون تماس مستقیم و همکاری علی خدای با دستگاه های امنیتی رژیم و سلطنت طلبان و غیره از جمله اتهامات جدی ای است که عاصمی علیه خدایی مطرح کرده است و او تاکنون به هیچ یک از آنها پاسخ مستقیمی نداده است.

آخرین نمونه این برخورد خدایی تلاش او در راه توده برای سرهم بندی کردن پاسخی به همین افشاگری ها اخیر عاصمی است که بسیار دیدنی است. خدایی در مقاله ای با عنوان: « نتایج ناگزیز بنا نهادن خشت اول، با فرض غلط» ضمن حمله ضمنی به عاصمی بدون آنکه نامی از کسی ببرد، مدعی می شود که کیانوری تنها دوران بسیار کوتاهی در خانه ماموران وزارت اطلاعات بوده است و پس از آن در خانه افسانه آزادانه زندگی می کرده اند و برای اثبات این موضوع هم عکس یادگاری به تاریخ ۲۲ شهریور ۱۳۷۸ با شکوری، مریم خانم و دیگران (دو ماه پیش از فوت کیانوری در ۲۶ آبان ماه ۱۳۷۸) به عنوان سند می آورد و می نویسد: «درحالیکه کیانوری پس از بیرون آمدن از زندان اوین مدت کمی با عباس امیرانتظام سخنگوی دولت مهندس بازرگان در یک خانه دو طبقه متعلق به وزارت اطلاعات زندگی می کرد که بسیار زود این دوره تمام شد و وی رفت به خانه ای که دختر مریم فیروز  “افسانه” برای او و مریم فیروز در خیابان سنائی تهران اجاره کرده بود. حالا! وقتی فرض را بر این می گذارند که کیانوری در خانه وزارت اطلاعات  اسیر بود، از آن این نتیجه را هم می توانند بگیرند که نامه تحلیلی او از شرایط ایران، خطاب به توده ایها که در راه توده باعنوان “سخنی با توده ایها” منتشر شد، کار وزارت اطلاعات است. با این خشت کج، یک خشت دیگر هم روی آن گذاشتند و گفتند این نامه تحلیلی حتما از طرف وزارت اطلاعات برای راه توده فرستاده شده و یک توطئه امنیتی است.» (نگاه کنید به «راه توده شماره ۵۳۱، ۱۲ آذرماه ۱۳۹۴)

 

نگارنده قبلا درباره شارلاتانیسم و دروغگویی های مزمن علی خدایی به عنوان یک مامور امنیتی رژیم مفصلاً نوشته است و اسناد مهمی را در این زمینه جمع آوری کرده است که قابل رجوع می باشد.

(نگاه کنید به https://www.sedayemardom.net/?p=22659)

 

در پاسخ به این مقاله خدایی که برای فرار از انگشت مشخص اتهام فرهاد عاصمی تدوین شده است نخست لازم است اشاره کنم که نامه «ا.ک» منتسب به کیانوری در شهریور ماه ۱۳۷۳ در شماره ۲۴ «راه توده» منتشر شد و بر اساس اسناد انکار ناپذیری از جمله مصاحبه ای که «راه توده» از علی عمویی به نقل از «آفتاب امروز» منتشر کرده است، این نامه در زمان حصر او در خانه وزارت اطلاعات رژیم تنظیم شده است (نگاه کنید به لینک زیر).

 

(http://www.rahetudeh.com/rahetude/Amuyi/HTML/Amuyi-kiya-2.html)

 

به گفته علی عمویی در این مصاحبه: «مدتی امیرانتظام و کیانوری در این آپارتمان تحت نظر بودند. زمانی که خانم فرمانفرما برای مرخصی استعلاجی به منزل دخترش رفته بود کیانوری و امیرانتظام در آن آپارتمان با هم به سر می‌بردند، اما بعد از مراجعه خانم فیروز، امیرانتظام از آنجا منتقل شد و این دو با هم در آن آپارتمان بودند تا سال ۷۵ و آزادی کامل که آپارتمانی در خیابان سنائـی اختیار کرده و با هم در آنجا به سر می‌بردند.

 

نگارنده امیدوار است که فرهاد عاصمی بدور از محاسبات کاسبکارانه و شخصی پرده از همه اسرار علی خدایی و عملکرد مشکوک او در دوره ای که راه توده توسط او و علی خدایی منتشر می شد بردارد. مماشات و سکوت درباره این عامل جمهوری اسلامی که با هدف ضربه زدن به جنبش چپ ایران به خارج اعزام شده است و در طی این سالها وظیفه ای جز تفرقه پراکنی و حمله به اندیشه های چپ راستین و تلاش در بدنام کردن حزب توده ایران نداشته است به هیچ وجه قابل توجیه و بخشش نیست.

 

و اما نامه دوم منتشر شده در سایت «۱۰ مهر» و فریاد وحدت طلبی کسانی مانند مطلب زاده و اردشیر که نگارنده او را به خوبی از افغانستان به عنوان یار غار علی خدایی به یاد دارد، و در سال های اخیر به اشکال مختلف مشغول پرونده سازی علیه حزب تودۀ ایران و رهبری و ارگان های رسمی آن بوده اند، حاوی یک سری شعارهای توخالی و مدعیات بی اساسی است که چندان نیازمند پاسخگویی مفصل نیست. البته تذکر این نکته هم لازم است که با وجود همه تلاش های اردشیر برای افزودن امضاهای دیگری به این لیست کس دیگری حاضر نشد پای نامه ای را امضا کند که در اساس هدفش حمله به رفیق خاوری و پاکشویی علی خدایی است. در ضمن فرد دیگر امضا‌ء‌کننده نامه محمد حقیقت است که به ادعای خدایی اسناد و آرشیو حزب را از چکسلواکی دزدید و با خود برد و علی خدایی برای چک کردن مسایل با او تماس می گیرد. روشن است که «نامه»‌سرگشاده تنظیم شده از سوی این افراد با اطلاع و تایید علی خدایی تهیه شده است و از این رو است که علی خدایی در دو شماره پی در پی راه توده به این فراخوان پاسخ می نویسد به این امید که کسان دیگری هم وارد این معرکه «اتحاد طلبی» آقایان بشوند.

موضوع اساسی نامه در واقع از زیر ضربه خارج کردن علی خدایی به عنوان مزدور وزارت اطلاعات و تکیه بر این نظر است که گویا اختلاف حزب توده با علی خدایی اختلاف سیاسی است و از این رو نباید به خاطر اختلاف سیاسی به او تهمت امنیتی زد.

خوب بود امضاء کنندگان نامه مواضع خود را درباره اسناد گوناگونی که درباره حضور خدایی در زندان، پس از یورش به حزب، دروغ های افشاشده او درباره چگونگی خروجش از ایران، عملکرد بسیار سئوال برانگیز او در افغانستان، که اردشیر به خوبی از آنها مطلع است، و اعتراض اکثریت رفقای حزبی به شیوه عملکرد و ارتباطات مشکوک او با قاچاقچیان و غیره و همچنین آخرین اسناد ارائه شده از سوی فرهاد عاصمی درباره دریافت مطالب از سوی وزارت اطلاعات روشن کنند تا توده ای ها از مقصد واقعی این چنین فراخوان های اتحاد طلبانه ای مطلع شوند. اگر بحث و رسیدن به نظرگاه مشترک با علی خدایی درست است چرا نباید وحت طلبی را با محمد پرتوی و عبدالله شهبازی و دیگر ماموران وزارت اطلاعات نیز دنبال کرد؟

روشن است که نیروهای مترقی و از جمله توده ای ها با علی خدایی و نشریه ضد توده ای او به نام «راه توده» اختلاف سیاسی عمیق دارند همانطور که نیروهای مترقی با خبرگزاری فارس سپاه پاسداران و دیگر نهاد های امنیتی حکومت جمهوری اسلامی اختلاف عمیق سیاسی دارند (از جمله نگاه کنید به آخرین مصاحبه محمد پرتوی با خبرگزاری فارس درباره حزب و باز انتشار کامل آن توسط «راه توده» علی خدایی) راه حل طبیعتا نمی تواند مذاکرات رفیقانه و وحدت طلبانه با دستگاه های امنیتی رژیم باشد بلکه راه حل افشای توطئه هایی است که رژیم در طول همه این سال ها برضد حزب توده و دیگر نیروهای سیاسی مترقی کشور ما سازمان دهی کرده است. راه انداختن نشریه ضد توده ای «راه توده» توسط علی خدایی تنها یک نمونه از این توطئه هاست!

موضوع آخر اینکه برای نگارنده این پدیده جالب است که کسانی مانند اردشیر از سیاست های «غیر دموکراتیک تشکیلاتی» در حزب شاکی هستند!! این مدعیات از سوی کسی مطرح می شود که در سخنرانی غرایی در سومین کنگره حزب در سال ۱۳۷۱ که نگارنده در آن حضور داشت خواهان حذف اصل «مرکزیت دموکراتیک» و جایگزینی آن با اصل «مرکزیت مطلق» و قلع و قم همه مخالفان و توطئه گران بر ضد حزب بود و کسانی مانند خاوری و امیدوار را به راست روی و تاکید بیش از حد روی دموکراسی متهم می کرد. کاش حزب توده ایران بخش هایی از اسناد و مذاکرات این کنگره، و مواضع کسانی همچون اردشیر را منتشر می کرد تا معیار پایبندی مدعیان امروزین «دموکراسی» در حزب بیشتر روشن شود.

 

به قول شاعر شیرین سخن رحیم معینی کرمانشاهی

ندارد چشم من، تاب نگاه صحنه سازیها
من یکـرنگ بیزارم، از این نیـــرنگ بازیها
زرنگی، نارفیقا! نیست این، چون باز شد دستت
رفیقان را زپا افکندن و گـردن فرازیها

 

Print Friendly, PDF & Email
دکمه بازگشت به بالا