فرهنگی

صادق هدایت، نویسنده ای که باید عمیقا وی را شناخت

صادق شکیب ـ ریحانه نعمتی: با همه ی این مسائل و با در نظر داشت موارد ذکر شده، صادق هدایت و آثارش بخش جدایی ناپذیری از تاریخ ادب و فرهنگ معاصر پر رنج و درد سرزمینمان است. پس بیاییم به جای آن که هدایت را محکوم کنیم که چرا تن به مرگی خود خواسته داد.

نگارنده مایل نیست از نوع نوشته های هدایت چندان سخن گوید، که در این مورد سخنان مبسوط فراوانی از زاویه های نگرش متفاوت وای بسا متضاد ی مطرح شده است، بلکه در صدد آن است از علت ها و چرایی نوع نوشتنش شمه ای واگوید. صادق هدایت با آن لطافت روحی خاص و حساس و زود رنجی که از اوان کودکی در نهاد او بود وقتی در جوانی برای ادامه ی تحصیل به فرانسه رفت، زرق و برق ظاهری آنجا در مقام مقایسه با میهن خویش که از هر حیث به شدت عقب مانده بود، تاثیر منفی فراوانی بر روح و روان وی گذاشت. او نمی دانست ترقی و پیش رفت کشورهای معدودی چون فرانسه به قیمت غارت و چپاول مردمان نگون بخت سایر سرزمین ها به دست آمده است. این عدم درک ونتوانستن تحلیل علمی مسائل چنان اثر تخریبی ژرفی بر اویش نهاد و وی را تا بدان حد دچار یاس و نا امیدی کرد که سبب گریزش از مردم عادی شد. ودر کنج خلوت روحی خویش آثاری را در حوزه ی ادبیات داستانی آفرید که حاکی از بیزاری وی از خود و محیط پیرامونش بود. فضای رعب و وحشتی که رضا شاه با سرکوب های وحشیانه اش بر میهنمان چیره گردانیده بود، هر دم افزونتر از قبل مایه عذاب روحی این نویسنده مردمی می شد. در پی حوادث سال ۱۳۲۰که منجر به فرار مفتضحانه ی رضاخان شد، گشایشی گسترده در فضای کشور پدید آمد. این فضای نوین فرح بخش که سرشار از جنب و جوش مردم در راه نیل به آزادی و پیش رفت بود، هدایت را از رخوت و سستی روحی و ذهنی بدر آورد . نشاط روحی ناشی از امید به تحول و دگرگونی باعث شد وی در حوزه ی ادبیات داستانی به خلق آثار ماندگاری بپردازد که نه تنها هیچ نشانی از یاس و ناامیدی در آن نیست، بلکه سراپا مملو از شادابی و طراوت است. با وجودی که هدایت از خانواده ای سرشناس و متمول بود و تجربه نشان داده است، افرادی که در خانواده های اینچنینی تربیت یافته و شخصیت شان شکل می گیرد، معمولا توجهی به مردم و اقشار پایینی جامعه ندارند. ولی هدایت همواره از عقب ماندگی جامعه و فقر و مشکلات مردم رنجی مضاعف می برد. لذا طبیعی بود وقتی در دهه ی بیست شاهد شکوفایی هرچه بیشتر تلاش مردم برای ترقی کشور و دست یابی به حق و حقوق حقه ی انسانی شان باشد، این امر تاثیرات مثبت ژرفی بر وی نهد و طبعا در آثارش نیز بازتابی شایسته یابد. در پی توطئه مشکوک ترور به شاه در بهمن ماه سال ۱۳۲۷ و به بهانه آن، فضای کشور به شدت بسته شد. استبداد با سیمایی عریان و خفقان هولناک بر همه جا سایه گسترد. بسیاری از دوستان نزدیک هدایت یا ناچار به ترک کشور شدند یا مانند زنده یاد عبدالحسین نوشین روانه ی زندان… در پی آمد این حوادث هدایت به یکباره برید. و امید به هرنوع تحول و دگرگونی را از دست داد. ودوباره همان صادق هدایت مایوس و ناامیدی شد که بوف کور را نوشته بود. این یاس و ناامیدی، هردم بیشتر وی را به ورطه ی سقوط و نیستی کشاند. چنان که وی تنها راه چاره ی خود را در مرگ یافت. مرگ خود خواسته و جانگدازش ناشی از همین روحیه بود.

به همین جهت است که می توان قاطعانه گفت: مرگ خودخواسته ی هدایت نه ناشی از بحران روحی و حاصل تصمیمی آنی بوده است. که برگرفته از افکار ی بود که هدایت مدت ها با آن دست به گریبان بود ودر چنبره آن اسیر وگرفتار. افکاری که نتواست پاسخی در خور به تناقاضاتی که با آن دست به گریبا ن شده بود، بیابد. متاسفانه این افکار از جمله باعث علامندی وی به جریانات نهیلیستی که زندگی را پوچ و بی هدف می دانند، گردید. و میهن ما را از نویسنده ای که در روندی سالم می توانست تاثیرات بس مثبت فراوانی از حیث روشنگری در دایره ای به مراتب گسترده تر از آنی که برجای گذاشت، به نهد، محروم ساخت.

با همه ی این مسائل و با در نظر داشت موارد ذکر شده، صادق هدایت و آثارش بخش جدایی ناپذیری از تاریخ ادب و فرهنگ معاصر پر رنج و درد سرزمینمان است. پس بیاییم به جای آن که هدایت را محکوم کنیم که چرا تن به مرگی خود خواسته داد. به احترام خدمات برجسته و بی بدیلش به فرهنگ و ادبیات داستانی میهنمان کلاه از سر بر داریم.

صادق شکیب ـ ریحانه نعمتی

 

 

Print Friendly, PDF & Email
نمایش بیشتر
دکمه بازگشت به بالا