چرخاندیدگاه‌ها

ایدئولوژی (جهان بینی)

واحد مشیر :«در مبارزه با مظاهر گوناگون ایدئولوژی بورژوایی و غلبه بر تمام بقایای سرمایه داری در ساختمان سوسیالیسم، عامل ایدئولوژیک به طور فزاینده و مهمی، آگاهی طبقاتی و آگاهی اجتماعی است»…

نظام اجتماعی (سیاسی، اقتصادی، حقوقی، آموزشی، هنری، اخلاقی) است که منافع طبقات خاصی را بیان نموده، معیارهای رفتاری مناسب عقیده، نظر سیاسی و ارزش‌ها را شامل می شود. مفاهیم جهان بینی تاریخ خود را دارد که خود موضوع بحث فلسفی است! «نظریه پرداز»ها (ایدئولوگ ها) ی  جهت دار فلسفی ، که از طریق تجزیه و تحلیل فیزیولوژی و سازمان روانی انسان و تجزیه و تحلیل درونمای تصورات شان، در جستجوی قوانین عملی به نفع آموزش و پرورش، اخلاق، و پیوند میان حقوق و سیاست هستند.
مارکس و انگلس بر اساس ماتریالیسم تاریخی مفهوم علمی جهان بینی را همراه با تجزیه و تحلیل آگاهی اجتماعی بعنوان بازتابی از هستی اجتماعی توسعه دادند. آنان به درک و شناختی رسیدند که نشان میداد کلیت ایدئولوژی های جامعه طبقاتی، جهان بینی خاص اجتماعی یک طبقه است که موقعیت تاریخی ـ اجتماعی و منافع خود را بیان میکند، بدین معنی که جامعه طبقاتی، ویژگی‌های جهان بینی خود را انتقال میدهد. مارکس و انگلس در اثر مشترک خود «ایدئولوژی آلمانی»، تجزیه و تحلیل خود را بر جنبه‌های ایدئولوژیک فلسفه بورژوائی متمرکز نمودند. به عبارتی، مفهوم جهان بینی را با ویژگی های ایدئولوژی بورژوائی، منافع طبقاتی بورژوازی، آگاهی نادرست، گمراه‌کننده و تحریف شده ترکیب نمودند. آنها ایدئولوژی را که در پیوند با تولید فراورده های مادی است را کشف نمودند. «تفکر طبقه حاکم در هر عصری، ایده های حاکم هستند» به این معنی آن طبقه ای که بر نیروی مادی جامعه تسلط دارد، همزمان قدرت فکری اش را نیز حاکم میکند. (مارکس، انگلس. کلیات آثار، ج۳. ص ۴۶)

ویژگی جهان بینی یک طبقه توسط موقعیت طبقه در جامعه و ناشی از منافع طبقاتی اش تعیین میگردد. هر افزایش درک طبقه ماقبل سوسیالیسم، تنها زمانی میتوانست ماموریت تاریخی خود را ـ تغییر انقلابی روابط اجتماعی ـ برآورده نماید که تا حدی واقعیت اجتماعی را شناسائی کند. بعنوان مثال، بورژوازی انقلابی در قرن هیجده فرانسه، به یک جهان بینی دست یافت که واقعیت را در جهات درستی به نمایش در آورد و در نتیجه آن توانست پایه فرضیه انقلاب بورژوائی شود. جهان بینی نو ظهور بورژوائی، منافع طبقاتی خود را بمثابه منافع کل جامعه، و تحقق اهداف طبقه خود را بمنزله اجرای انگیزهای شخصی همه طبقات و قشرهای تحت ستم در نظر میگرفت. „هر طبقه جدیدی که در جایگاه حاکمیت پیشین خود قرار میگیرد، احتیاج دارد هدف خود را انجام دهد، منافع خود را به عنوان منافع مشترک همه اعضای جامعه نمایش دهد” (مارکس/انگلس، مجموعه آثار، ج ۳. ص ۴۷). به محض آنکه استثمارگر موفق به تسلط خود گردد مانعی برای توسعه بیشتر جامعه شده و توسط آن با در خدمت گرفتن جهان بینی خود بمنزله دفاع از سلطه خود، جهان بینی طبقات تحت ستم را به چالش کشیده و به مبارزه با آن برخاسته، به تبلیغ در تغییر ناپذیری و ابدی بودن مناسبات موجود می پردازد.ایدئولوژی این طبقه مانعی برای توسعه جامعه است.

مارکس در ارتباط با جهان بینی بورژوائی توضیح میدهد، اکنون برای او اهمیتی ندارد این یا آن قضیه، سرمایه مفید یا مضر، مناسب یا بیخود، قانونی یا غیر قانونی باشد. در جایگاه پژوهش های بی طرفانه تحقیقات علمی،، وجدان بد و قصد ناجور و دفاعیات دینی را داشته باشد (مارکس/انگلس، مجموعه آثار، ج ۲۳ ص ۲۱). مارکس و انگلس در عین حال علت های ویژه پنهان نمودن و پوشش قر ار دادن منافع طبقاتی سرمایه داری بواسطه ایدئولوژی بورژوانی و شکل خاص آن را نیز تجزیه و تحلیل نمودند. «ایدئولوژی فرایندی است که به اصطلاح آگاهانه انجام میگیرد، اما آگاهی کاذب. بواقع نیروئی که او را به تحرک وا میدارد، به او نا شناخته می‌ماند که در این صورت یک فرایند ایدئولوژیک نیست. بلکه تصویر نادرست انگیزه هاست که خود را عریان می سازد. از آنجا که فرایند تفکر است، محتوای فرم خود را از فکر خالص منحرف میکند. او در این مرحله با مواد تفکر عریانی کار میکند که کورکورانه تولید فکر را می پذیرد، در غیر اینصورت با فاصله زیادی مستقل از منشاء تفکر مورد بررسی، کار میکند، در آخرین مرحله بدلیل آن همه عمل، اینگونه بنظر می‌آید که تفکر را تشکیل و آنرا انتقال میدهد» (مارکس/انگلس، مجموعه آثار، ج ۳۹ ص ۹۷).

از اینرو استقلال ظاهری اشکال مختلف ایدئولوژیک از آگاهی اجتماعی، بوسیله پایگاه اجتماعی توضیح داده میشود. مبنای این پدیده در جدایی از کار فکری و جسمی قرار دارد. با تقسیم جامعه به طبقات، کار فکری بیشتر و بیشتر به تسلط طبقه حاکم در می آید، هرچند مواد فعالیت‌های تولیدی که اساس توسعه جامعه است، توسط زحمتکشان تحت استثمار و ستم انجام میشود.

اصولاً کار فکری بعنوان مقدمه و پایه اصلی جامعه محسوب میگردد. بموجب آن آگاهی میتواند در برابر مواد مستقل عمل کند. طبقه حاکم برای حفظ قدرت و منافع خود مجبور است سرپوشی بر پایه واقعی ایدئولوژی بزند. بنابراین ظاهراً تلاش میکند برای استقلال ایدئولوژی، پایه مواد را تحکیم، تقویب و حفظ نماید. دستیازی طبقات استثمارگر به حاکمیت در جامعه، جایگزینی منافعی علیه منافع استثمار شوندگان است. این طبقات استثمارگر (بعنوان مثال بورژوازی) بمثابه خود انگیختگی از روند تاریخ، رفتار کوری به قوانین عینی جامعه‌ای دارند که بوسطه آنها مدیریت شان اعمال میگردد. ایدئولوژی او همواره منافع طبقه حاکمه را منعکس کرده و روش او خود بخود واقعیتی اجتماعی می شود.

تنها ایدئولوژی طبقه کارگر میتواند علمی باشد بدین معنی که بر اساس موقعیت عینی حاصل از ماموریت تاریخی خود فراتر از همه جوامع تاریخی قبلی به جامعه‌ای دست می یابد که در آن فرد دیگر توسط محصول کار خود به بردگی گرفته نمیشود، بلکه او در تولید آگاهانه اجتماعی (سوسیالیسم و کمونیسم) سازمان یافته می‌شود. این بمنزله دانش پایدار علمی در سراسر جامعه و قوانین پیشاپیش (هشیاری) توسعه اوست. بنابراین ایدئولوژی طبقه کارگر، شکل علمی رسالت تاریخی پرولتاریا بمثابه رهائی تمام جامعه بیان میگردد. ایدئولوژی سوسیالیستی (مارکسیسم-لنینیسم) محتوای علمی آن است که خلاصه ای ازمهمترین یافته های علوم اقتصادی، فلسفی و تاریخی است. ایدئولوژی سوسیالیستی نمیتوانست خوذ بخود در طبقه کارگر ایجاد گردد، بلکه از نتایج دهها سال کار علمی و تجربه عملی در مبارزه طبقاتی، مارکس، انگلس و بعدها لنین بدست آمد و می بایستی به میان توده ها رفته و به نیروی مادی تبدیل گردد.

طبقه کارگر قادر است با ایدئولوژی سوسیالیستی در وحدت با سوسیالیسم علمی، انقلاب را به انجام و ساختمان سوسیالیسم و کمونیسم را بسازد. این امر در وحدت با حزب مارکسیستی ـ لنینیستی نتیجه میدهد. مارکس و انگلس در «ایدئولوژی آلمانی» تفاوت و ناسازگاری بین ایدئولوژی علمی و غیر علمی را آشکار و با مظاهر گوناگون ایدئولوژی غیر علمی سرسختانه مبارزه نمودند. تقابل مابین علم و ایدئولوژی درک اواخر فلسفه بورژوائی است. بین ایدئولوژی بورژوائی و سوسیالیستی مبارزه آشتی ناپذیری جریان دارد. غفلت (بی توجهی به) از مبارزه ایدئولوژیک طبقه کارگر، نشان دهنده (به معنی) تقویت نفوذ ایدئولوژی بورژوازی است. آنچه از بقایای ایدئولوژی سرمایه داری در فرایند مبارزه برای ساختمان سوسیالیسم و کمونیسم به جا می ماند، در یک مبارزه پیچیده و طولانی از بین میرود. با توسعه و رشد نظام سوسیالیستی، جهان بینی سوسیالیستی برتری خود را در اجراء و تحقق عملی آن اثبات کرده، بطور فزاینده ای جهان بینی توده های استثمار و سرکوب میشود.

همزمان لحظات غیر منطقی بودن ایدئولوژی بورژوائی برجسته و آشکارتر گشته به سیاست ضد کمونیسم کور گرایش می یابد. بدین سبب مبارزه ایدئولوژیک در سراسر جهان کیفیت جدیدی پیدا کرده اهمیت آن افزایش و معنی می یابد. فلسفه بورژوائی بدنبال منافع خاصی در تقویت مسئله ایدئولوژی است. مفاهیم متفاوت بین جهان بینی و علم بدون شکافی ایجاد میکند که در نتیجه جهان بینی سوسیالیستی را بعنوان «آگاهی انحرافی» و «هدف از آگاهی سیاسی» و غیره بدنام نمایند. اظهارات ایدئولوژیک، معیارها، ارزش گذاری ها، انگیزه ها، پذیرش حزب و غیره تحت جمعبندی مفهوم ایدئولوژی و بمثابه «صرفاً ذهنی»، و نه عناصر استدلال در مقابل دانش علمی، با شیوه اثبات گرائی (Positivismus) حاصل میگردند.

اثبات گرائی در فلسفه و جامعه شناسی بورژوائی مدتی طولانی به سوسیال دموکراسی منجر گردید. مانند مبارزه برای فرضیه «ایدئولوژی زدائی» از طریق «ایدئولوژی زمان». درک فوق منحصرا در برابر ایدئولوژی مارکسیستی ـ لنینیستی است. با توجه به نفوذ رو به رشد نظریه و عمل سوسیالیسم، تضادهای سرمایه داری انحصاری دولتی بمثابه افزایش یکپارچگی ایدئولوژی بورژوائی نیز تشدید و به چالش گرفته میشود.

سرمایه داری تلاش میکند از رهگذر ایدئولوژی زدائی، مواضع طرفداری از خود را موفق گرداند. در شرایط فعلی با پیش‌زمینه «ایدئولوژی زدائی» و «امنیت ایدئولوژیک» نظام سرمایه داری، اهمیت رویارویی ایدئولوژی بین سوسیالیسم و امپریالیسم جایگاه ویژه ای می یابد. حتی در دانش جامعه شناسی (KARL MANHEIMER)، «نظم و ارتباط داشتن» همه تفکرات به رسمیت شناخته شده است، با این حال، آنرا به این نتیجه رساندند که هر یک ازآنها «فرض مبتنی بر بودن» واقعیت‌های اجتماعی را تحریف میکنند. تنها «هوش آزاد پر از نوسان» میتواند «بررسی کلی» از دیدگاهها، طبقات و احزاب ناتوان داشته باشد. فیلسوفان دیگر بورژوایی نظیر هورکهایمر. آدورنو، مارکوزه (HORK- HEIMER,. ADORNO, MARCUSE) سعی نمودند ایدئولوژی را بعنوان یک کلیت اجتماعی مشخص تجزیه و تحلیل کرده، آنرا از ایجاد شرایط مشخص شان درک نمایند.

از آنجا که دیالکتیک مبارزه طبقاتی از جانب آنان تجزیه و تحلیل نمیشود، بینش مزبور در عملکرد مشخص ایدئولوژی بورژوائی باقی مانده، نقد ایدئولوژیکی آن‌ نیز سطحی می شود. در فلسفه مارکسیستی – لنینیستی ویژگی‌های ایدئولوژی سوسیالیستی تأکید بر علنی شدن دارند، جرا که راهنمای عمل پیشرفته‌ترین طبقه بوده و منافع اساسی آن با منافع همه زحمتکشان مطابقت دارد.

ایدئولوژی طبقه کارگر یعنی جهان بینی طبقاتی ای که آزادی طبقه کارگر توأم با رهایی انسان است. در جامعه کمونیستی، ایدئولوژی انسانی خواهد شد. با بنای سوسیالیسم و کمونیسم، ایدئولوژی سوسیالیستی معنای کیفی جدیدی می‌یابد. بدین معنی که قوانین عینی سوسیالیسم و کمونیسم تنها با عمل آگاهانه انسان تحقق می پذیرد، شرط اساسی انتقال آموزش سوسیالیستی افراد، ایجاد وسیعترین روابط اجتماعی سوسیالیستی و کمونیستی است.

ایدئولوژی سوسیالیستی در معنای واقعی آن، ایدئولوژی توده هاست که موجب توسعه فرایند بنای سوسیالیسم و کمونیسم می‌شود و بگونه مداومی، غنی تر نیز میگردد. در مبارزه با مظاهر گوناگون ایدئولوژی بورژوایی و غلبه بر تمام بقایای سرمایه داری در ساختمان سوسیالیسم، عامل ایدئولوژیک به طور فزاینده و مهمی، آگاهی طبقاتی و آگاهی اجتماعی است

برگرفته از فرهنگ لغات فلسفی، نوشته GEORG KLAUS/MANFRED BAUER

ترجمه: واحد مشیر

پنجشنبه دوم اردیبهشت ۱۳۹۵ برابر با ۲۱ آوریل ۲۰۱۶

 

 

 

Print Friendly, PDF & Email
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا