دیدگاه‌ها

چرا سوسیالیسم؟

اردشیر قلندری: سرمایه‌داری از آغاز موجودیت خود، حل بحران‌ها را بر جنگ بنا نموده است. این رویکرد ساختاری همچنان ادامه دارد، و همچنان نابودی کشورها، با مرگ انسانی‌هایی همراه است که در این بازی بی‌رحمانه، هستی خود را به طرزی وحشیانه به خطر انداخته، بدون اینکه عایدی نصیبشان شود.

اوضاع جهان کاملاً به‌هم‌ریخته است. اقلیت ناچیز توانمندان غارتگر به جنون دچار شده، جنگ ویرانگر جهانی در کمین است. بحران مالی سال ۲۰۰۸ واقعیت خطرناک بودن سیاست‌های نئولیبرالیستی سرمایه داری سده ۲۱را به نمایش گذاشت. فرسایشی شدن بحران مالی، عدم وجود ره یافتها در شرایط کنونی هر لحظه می‌تواند تمدن موجود را با خاک یکسان نماید. تمدن بشری از آغاز تا به امروز شاهد جنگ‌های بسیار در راستای منافع طبقات حاکم بوده است. بدون ترید آغاز جنگ جهانی در این سده پایان زندگی خواهد بود.

انگلس که به‌حق بعنوان نظریه‌ پرداز نظامی شهرت یافته، در مورد بروز جنگ جهانی اول نوشت: “…و سرانجام، تنها جنگى که براى پروس‌ـ‌آلمان باقى مى‌ماند یک جنگ جهانى خواهد بود، یک جنگ جهانى که گستره و خشونتِ آن تاکنون تصور نشده است. هشت‌تا ده میلیون سرباز روبروى هم قرار مى‌گیرند و در جریان جنگ اروپا را شدیدتر از حمله‌ی ملخ‌ها [به مزارع]، ویران خواهند کرد. ویرانگری جنگ‌هاى سی‌ساله در ‌نبردهاى سه تا چهارساله فشرده مى‌شوند و سراسر قاره اروپا را فرامى‌گیرند؛ قحطى، بیمارى و سقوط همگانی در دام بربریت که گریبان ارتشی‌ها و مردم را می‌گیرد، آستانه‌ی بیچارگی حاد و عمومی است؛ نا به‌جاییِ نظام تجارت، صنعت و اعتبارات به ورشکستگی فراگیر و جهان‌شمول راهبر می‌گردد؛ دولت‌هاى کهن و عقلانیت سیاسى متداول آ‌ن‌ها ‌طورى فروپاشیده می‌شود که تاج پادشاهان به قطعات متعدد تقسیم می‌گردد و هیچ‌کسی نخواهد بود که جمعشان کند؛ پیش‌بینی پایان این جنگ و نیز این‌که چه کسی برنده‌ی آن خواهد بود، مطلقاً غیرممکن است. فقط یک نتیجه‌ی قطعی [قابل پیش‌بینی] است: فرسودگی عمومی و ایجاد شرایطی برای پیروزی نهایی طبقه‌ی کارگر. این چشم‌اندازِ آن هنگامی است که رقابت سیستماتیک (سامانمند) و متقابل تسلیحاتی به اوج خود برسد و میوه‌های غیرقابل‌اجتنابش را به‌باربیاورد” ۱.

اما واقعیت این است، در آنچه می‌تواند رخ دهد، پیروزی نهایی از ان طبقه کارگر نیز نخواهد بود، چراکه بقای گونه‌های زندگی انسان و حیوان در جنگ بمب های اتمی به طور کلی نابود خواهد شد. زمانی روزا لوکزامبورگ نوشت: “ما امروزه در برابر وضعیت هراس‌انگیزی قرارگرفته‌ایم”. هراس‌انگیزی وضعیت فوق چنان است، که در صورت آغاز جنگ که پای بسیاری از کشورها را به میدان می‌کشد، پرواز موشک‌ها با کلاهک‌های اتمی در مقیاس وسیع رخ می دهد که در فاصله زمانی کم زمین را به کره ماه، بودن هرگونه حیات تبدیل خواهد کرد.

سرمایه‌داری از آغاز موجودیت خود، حل بحران‌ها را بر جنگ بنا نموده است. این رویکرد ساختاری همچنان ادامه دارد، و همچنان نابودی کشورها، با مرگ انسانی‌هایی همراه است که در این بازی بی‌رحمانه، هستی خود را به طرزی وحشیانه به خطر انداخته، بدون اینکه عایدی نصیبشان شود. پس از “پایان تاریخ” بقول آقای یوشی هیرو فرانسیس فوکویاما، نئولیبرالیسم خود را یکه تاز میدان دید، هارتر از پیش گردیده، گویی که دوباره سفید پوستان، امریکا را کشف کرده اند و به قتل عام بومیان این قاره پرداخته‌اند. درواقع یک عقب‌گرد بسیار خطرناک، باوجود انبارهای اتمی در گوشه‌کنار جهان، نوعی یورش افسارگسیخته به بشریت و محیط‌زیست، در حال نضج است. در پنج دهه گذشته موضوع گرمای زمین، آب شدن یخ های قطب ها در نتیجه فعالیت های تولیدی گرم خانه ای، استفاده بی برنامه از منابع زمینی در چنان سطحی قرار گرفته، که گویا نسلی پس از ما نخواهد امد.

در وضعیت جهان امروز باوجود ابزارهای جنگی ابر پیشرفته، موشک‌های قاره پیما، پهبادها، و امکان یورش به مراکز معین در محدوده جغرافیای مشخص، و بسیاری از ابزارهای مخفی در ارتش‌ها، جهان ما را در لبه نابودی کامل قرار داده است. گسترش پایگاه‌های نظامی ناتو به مرزهای روسیه، کشوری که در برخی تسلیحات نظامی بر پلکانی بالاتر از آمریکا- غرب قرار دارد، می‌تواند، حتی در صورت “ضربه نخست” از سوی ناتو سبب تحریک سیستم خودکار “دست مرده” از سوی روسیه گردد، و پایانی نه‌تنها بر تاریخ، بلکه کره زمین شود. بازی بسیار خطرناک!

در شرایط کنونی تقسیم مجدد منابع جهان در سیاست‌های آمریکا- غرب، برخی عقب‌نشینی‌های رقیب روس، در بسیاری موارد، ضرورتا نمی‌تواند به جنگی تمام‌عیار ختم شود. اما تحریکاتی مرزی در اطراف روسیه، با توجه به تاریخ چندین جنگ با روسیه، موجب خشم و واکنش روس‌ها می‌گردد، که پیش‌بینی عواقب جانبی آن فاجعه‌بار خواهد بود. چیزی که غرب وقعی به این عواقب نمی‌نهد، و به گسترش و نزدیکی مرزی خود با روسیه ادامه می‌دهد.

روس‌ها نیز در ادامه دعوی خود درباز تقسیم منابع در چالشی جدی با غرب قرارگرفته اند، اما همچنان در محور منافع اتحاد شوروی سابق باقی مانده‌اند. ولی آیا، این رویکرد سیاسی رهبران کرملین در همین‌جا متوقف خواهد ماند؟، بسیار نامتحمل است، که در آینده نزدیک این موازنه از حالت تعادل خود خارج نشود، در آینده ممکن است دعوی جدیدتری در مقیاس گسترده‌تری آغاز شود. مطابق برنامه‌های دولت روسیه چنانچه این کشور دراینده نزدیک بتواند بر برخی از مشکلات اقتصادی پس از تحریم‌های آمریکا- غرب علیه این کشور فایق اید، نگرش و رویکردها بی‌تردید دگرگونه خواهند شد. اگرچه در وضعیت فعلی برنامه‌های پیشنهادی بهبودی‌های اقتصادی روسیه، درواقع خواب خوش رهبران کرملین بر سرخرمن است. اما در رقابت های فشرده با غربی ها روس ها همیشه غیر قابل پیش بینی بوده اند.

آنچه در دو طرف درگیر به‌طور عمده، به‌مثابه خوره اقتصاد آنان را در تخریب و ویرانی نگاه داشته است، سیاست‌های نئولیبرالیستی و نظام سرمایه‌داری در کلیت خود می‌باشد، که جهان ما را در آستانه یک جنگ هستی سوز قرار داده است. برای خروج ازآنچه می‌گذرد، دل بستن به زرق‌وبرق سرمایه‌داری نیست بلکه رو کرد به سوسیالیسم است. آنچه هم‌اکنون بشریت، با گام‌های آهسته، ولی هرچه استوارتر به‌پیش برمی‌دارد و چرخش نگاه مثبت به سمت چپ در اروپا آغاز راه است.

سوسیالیسم؛ اصولا در بین نویسندگان ما رسمی وجود دارد که سوسیالیسم را با برخی پیشوندها و پسوندها می نویسند. درواقع، سوسیالیسم در تعریف واژه در دل خود، همه پسوندها و پیشوندهای زیبا را داراست. سوسیالیسم نمی تواند، دموکراتیک نباشد، چراکه، سوسیالیسم دولت اکثریت قریب به اتفاق یک جامعه است، حالا اگر درصدی مخالف باشند، دلیل بر افزودن پسوندها نیست، اگرچه بسیاری از مطالبات مخالفان لزوما در چارچوب دولت اکثریت خود بخود رعایت می گردد.

در شناخت سوسیالیسم و دولت سوسیالیستی، جامعه روشنفکری ما دچار برخی نگرش های منفی بویژه پس از فرورپاشی شده است. برخی آنچه در شوروی بود را یا به‌کل، غیر سوسیالیستی یا سوسیالیسم شوروی می‌نامند، که خود از همان نگرش منفی سرچشمه می گیرد. درواقع، انقلاب اکتبر و ادامه دولت سوسیالیستی با همه قوت‌ها و کاستی‌ها، یک تمرین بود، تمرین یک بلوک در اوج قدرت و تحریکات جهان سرمایه. شوروی نشان داد، که می‌شود، دولت سوسیالیستی را در نظام سرمایه‌داری مستقر ساخت، جهان سرمایه را مهار نمود، از خشونت آن بشدت کاست. دولت سوسیالیستی در شوروی نشان داد که سوسیالیسم پیگیرترین نیرو در استقرار صلح در جهان است، قراردادهای مختلف صلح با امریکا- غرب شاهدی بر این ادعاست. صلح برای سوسیالیسم جنبه حیاتی دارد، تنها در صورت صلح می‌توان به حقوق انسان‌ها پرداخت، محیط‌زیست را حفظ کرد. تباهی و مرگ، اهریمن سوسیالیسم است. دولت سوسیالیستی نیاز به زندگی مردم و هستی آنان دارد. در چنین صورتی نیروهای مولدِ در جامعه می‌توانند، مؤثر گردند. در جنگ دوم جهانی، شوروی بیست میلیون کشته داد، بیست میلیون نیروی سازنده که دولت از وجود آنها بی‌بهره گردید. کشتاری که منافی ساختار صلح دوستانه سوسیالیسم بود، از سوی غرب به کشور تحمیل شد.

نگرش منفی به “سوسیالیسم روسی” تا به امروز توضیحی در راستای چگونگی سوسیالیسم آینده نمی دهد، آیا سوسیالیسم در آینده، شکلی جدا از آنچه که بود، خواهد داشت؟ یعنی در سوسیالیسم آینده، جامعه از آموزش، درمان، مسکن رایگان بی بهره خواهد ماند؟ مالکیت دولت بر ابزار تولید، بسیاری از مزایای اجتماعی بدور ریخته می شود؟ آری، در سوسیالیسم سده بیستم، برخی نارسایی ها از جمله، ازادی های فردی، بیان نظرات سازنده در رسانه ها سانسور گردید. شرکتهای کوچک تولیدی فردی-خانوادگی، تعاونی های تولید در صنعت و کشاورزی، خدمات، با دیوار کشی های مرزی نادیده گرفته شد. در تمرین سده بیستم “طبقه” رهبران پدید امد، بورکراسی رشد کرد، شوراهای کارگری- دهقانی و سایر اقشار از امور عادی زندگی اجتماعی حذف گردید که اساس مطالبات سوسیالیسم بود. کیفیت کالا در بازی تعداد انبوه شکست خورد. ارزش وجایگاه انسان در برخی موارد نادیده گرفته شد. پریسترویگا جهت بازیابی همان نادیدگی ها آغاز، ولی در ادامه هدفمندانه به بی راه رفت. آنچه را که می شد ساخت، ویران گردید.

با همه این مساله، حذف دولت های سوسیالیستی از جغرافیای سیاسی جهان، پایان تاریخ نیست، بلکه آغاز نظامی است که یگانه شیوه ادامه زندگی برای گونه های انسانی و سایر جانداران می باشد. سرمایه داری با رویکردهای اخیر خود بار دیگر مهر حقانیت و تلاش برای استقرار سوسیالیسم بر پیشانی تاریخ زد. بیهوده نیست که اروپا، گام در این مسیر می نهد، حزب های سوسیالیستی، ولو با برخی تعاریف متفاوت یکی پس از دیگری پا به این میدان میگذارند، پیروزی هایی نیز بدست اورنده اند. با اینهمه، نباید تصور کرد، که سرمایه داری براحتی سنگر به پیروزمندان خواهد سپرد. پیکار برای آینده سوسیالیستی هنوز در آغاز یک راه بس دشوار است.

شوروی دستاوردهای بزرگی در بسیاری از امور داشت، که به‌طور عمد تلاش در نادیده گرفتن همه آن‌هاست. در زمینه های علمی کشفیات بزرگی صورت گرفت، نخستین اسپوتنیک، نخستین فضا نورد، نخستین ایستگاه فضایی… درمان رایگان توسط پزشکان زبده، بهبود کارکرد سینما تا سایر هنرهای رئالیستی، راه اندازی کارخانجات … از بین بردن بیکاری، تامین فرصتهای کاری، تامین و ایجاد فضای خوشبینانه به آینده … از همین دستاوردها می باشد. در ضمن، نباید فراموش کرد که بخشش غرامت جنگی ایران به روسیه توسط لنین چه تأثیر مثبتی برای ما ایرانیان داشت. رخدادهای منفی در دولت تمرینی سده بیستم را می‌توان، به‌مثابه تجربه‌ای ارزشمند بکار گرفت، آنچه که اشتباه بود طرد، دستاوردهای بزرگ انرا در ترکیب کنونی ساختار جهان، دست مایه کار آینده قرارداد.

 

Print Friendly, PDF & Email
نمایش بیشتر
دکمه بازگشت به بالا