دیدگاه‌ها

فاشیست عزیز!

نوشته: Jörg Kronauer/ ترجمه واحد مشیر: چگونه فاشیست گذشته تجدید حیات یافت؟ نگاهی به تاریخ اخیر نشان می‌دهد که ساختارها و ابزار چنین سیاست هائی پشت پرده با همکاری و توسط نیروهای نازی و قدرتهای غربی جانشین بویژه جمهوری فدرال آلمان جهت اهداف سیاست خارجی زمینه چینی، ترویج و بهره برداری میشود. امروز کشورهائی که در آن رویزیونیسم رایج است (منظور کشورهای جدا شده از مدار اردوگاه سوسیالیسم)، فعالانه دیدگاه فاشیستی (بویژه از طریق آلمان اگر در این کشور کاشته نشود) پرورش و تشویق میشود…

در شرق اروپا، تاریخ تجدید نظر می شود. بسیاری از کشورها در جنگ جهانی دوم رسما با نازی ها همکاری کردند. جمهوری فدرال آلمان از نیروهای تجدیدنظر (رویزیونیست) بهره برداری فراوانی نمود.
(بخشی از واقعیات جنگ علیه یوگسلاوی و تقسیم آن، در رابطه با مجارستان، اوکراین و سه کشور کوچک کناره دریای بالتیک)
در جمهوری کرواسی (تکه جدا کرده شده از خاک یوگسلاوی پیشین)
آماده! برای میهن!
درخشش خوشامدگوئی سنتی بی اندازه گزاف Ustascha (فاشیست های کرواتی)، باد پرچم سیاه و سفید (پرچم کروات) در مراسم یادبود منطقه Bleiburg اتریش را به اهتزاز در آورد. روز شنبه چهاردهم ماه مه سال ۲۰۱۶. بیش از ده هزار کروات در نزدیکی مرز با اسلوونی به مناسبت گرامیداشت هرساله ی روزی بعنوان “قتل عام Bleiburg” که در آن میلیشای Ustasha و دیگر همدستان نازی در اواسط ماه مه سال ۱۹۴۵ توسط ارتش آزادی بخش خلق یوگسلاوی کشته شدند، حاضر بودند. مراسم فوق چندین دهه است که برگزار میشود. بعضی اوقات توجه بیشتری بدان صورت میگیرد. در کنار افراد برجسته سیاسی، پیروان مظنون و شناخته شده ای که مدتها در ارتباط با سازمان فاشیستی، Ustasha (جنایتکاران جنگی کروات) و در جنگ فروپاشی یوگسلاوی سال ۱۹۹۰ شرکت کرده بودند نیز حضور داشتند. در این سال حتی زلاتکو حسن بگوویچ وزیر فرهنگ و تومیسلاو کارامارکو، عضو کابینه و رئیس حزب دولتی اتحادیه دموکرات کروات در یادبود مراسم مهمترین فرد سازمان فاشیستی مزبور حضور داشتند.
در مجارستان:
بوداپست تنها چند متر از موزه هولوکاست (کوره های آدم سوزی از زمان هیتلر) فاصله دارد. در ۲۴ فوریه ۲۰۱۶، مراسمی بمناسبت گرامیداشت György Donáth ـ گیورگی دونات ـ سیاستمداری که در سال ۱۹۴۷ محکوم به مرگ و اعدام گردید، برگزار شد و از مجسمه آن پرده برداری گردید. تنی چند از اعضای دولت از جمله Péter Boross و Gergely Gulyás معاون اول حزب دولتی مجارستان بنام Fidesz که برای سخنرانی و ادای احترام آمده بودند، او را بعنوان «شهید» نام گزاردند. Boross، بر خلاف Gulyás، دیگر در مسائل سیاسی مجارستان به طور فعال شرکت ندارد، از دسامبر ۱۹۹۳ تا ژولای ۱۹۹۴ در جایگاه نخست وزیر قرار داشته و سپس تا سال ۲۰۰۹ بعنوان نماینده در پارلمان مجارستان شرکت داشت. ولی برعکس آن، افتخار؟! Donáth این بودکه از پایان ۱۹۳۰ به سازمانهای مجاری نازی وابسته بود و از ۱۹۴۳ الی ۱۹۴۴ یک مجله فاشیستی را منتشر می نمود. او حتی از ۱۹۳۹ تا ۱۹۴۴ نیز عضو پارلمان بود. یک عضو متعصب قوانین ضد یهود. پرده برداری از مجسمه اش با رسوائی پایان می یابد: حدود یکصد نفر در برابر این مراسم برای همکاری آنها با نازی ها تظاهرات نمودند که Gulyás و Boross ناچار به عقب نشینی و خارج شدن از صحنه گردیدند. مجسمه یه اصطلاح یادبود را پس از چند روز از آنجا برداشته شد، احتمال به یقین توسط یکی از سازمان دهندگان آنجا از ترس برای ایمنی آنها. با این همه به پشتیبانی ویکتور اوربان ـ نخست وزیر ـ بزرگداشت Donáth قوی‌تر برگزار شد. در برابر اراده مطلق حزب و رئیس دولت، غیر قابل تصور بود که مراسم انجام نگیرد.
موج رویزیونیسم متنوع تاریخی کشورهای اروپا و آنهائی که در پیوند با اتحادیه اروپا قرار گرفتند، قابل درک اند. هیچ یک از رویدادهای توصیف شده فوق، یک مورد فردی شرم آور نبوده است، همه در تعدادی از افتخارات مشابه برای همدستی با نازی ها به انتظارنشسته بودند، در تمام کشورهای مربوطه سیاستمداران با نفوذ خود را درگیر میکنند و همه جا رویزیونیسم در محیط های اجتماعی متنوع تری تجدید قوا میکند. اخیرا در مسابقات قهرمانی فوتبال اروپا مشاهده شد، طرفداران فوتبال کروات سرود Ustascha را سر دادند و یک مجاری افراطی سلام هیتلری میداد. چگونه فاشیست گذشته تجدید حیات یافت؟ نگاهی به تاریخ اخیر نشان می‌دهد که ساختارها و ابزار چنین سیاست هائی پشت پرده با همکاری و توسط نیروهای نازی و قدرتهای غربی جانشین بویژه جمهوری فدرال آلمان جهت اهداف سیاست خارجی زمینه چینی، ترویج و بهره برداری میشود. امروز کشورهائی که در آن رویزیونیسم رایج است (منظور کشورهای جدا شده از مدار اردوگاه سوسیالیسم)، فعالانه دیدگاه فاشیستی (بویژه از طریق آلمان اگر در این کشور کاشته نشود) پرورش و تشویق میشود.
کرواسی: فرقه Ustasha
سنت گرامیداشت Ustasha که هرگز در کرواسی از بین نرفت را، کروات ها به آلمان مدیونند. عاملین پیشین فاشیست های کروات توانستند در طول جنگ سرد به خواب زمستانی فرو روند و فعالیت‌های سیاسی خود را حتی با مطالبه بودجه از دولت ادامه دهند. Branimir Jelic از اولین فعالان که افتخاری هم در این مورد کسب نمود، بنیانگذار “واقعی” Ustasha بود، پس از جنگ جهانی دوم، کرواتهای ساکن مونیخ را در پوشش کمیته ملی کروات سازماندهی و رهبری نمود که برای مدتی توسط وزارت مهاجرین جمهوری فدرال به سرپرستی Theodor Oberländers پیش برده میشد. پیروان Ustascha در آلمان آزاد بودند و در سالهای ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ مجاز بودند علیه مخالفان خود ترور را در برنامه داشته باشند و بهمین جهت ترور متعددی را در یوگسلاوی سازمان دادند. مقامات حکومت آلمان نیز در کروات و از طریق آن، آشکارا رویزیونیست ها را تغذیه و پشتیبانی میکردند، بطور عمده با Franjo Tudjman فرانیو توچمن (اولین فردی که او را بعد از فروپاشی کشور مستقل یوگسلاوی، بعنوان رئیس جمهور کروات معرفی نمودند) در ارتباط بودند. که در سالهای ۱۹۸۰ خود را مورد توجه قرار داد و بخصوص با ناچیز شمردن قربانیان در اردوگاه کرواسی Ustascha . گفته کارشناسان امنیتی سرویس اطلاعاتی فدرال آلمان حکایت از کارزار مطبوعاتی دارد که برای توچمن در آلمان فراهم کردند اینکه او را در یوگسلاوی بمنزله تحریک ناسیونالیست ها و تجدیدنظرطلبان زندانی نمودند.
همدستان نازی و دست پروردگان تجدیدنظرطلب آلمان، به دنبال محاسبات سیاسی ساده‌ای بودند: بن (پایتخت پیشین آلمان) تلاش می نمود آتش نیروهائی را در شرق و جنوب شرقی کشورهای سوسیالیستی اروپا بنا به نیاز شعله‌ور سازد. هنگام که این سیاست کارساز گردید، بلافاصله در ۲۳ دسامبر ۱۹۹۱ دولت کروات را به رسمیت شناخت. پشتیبانی آلمان در جنگ داخلی یوگسلاوی از نیروهای رویزیونیست، پایگاه عنصر وابسته به آن و پیروزی توچمن را تثبیت نمود. توچمن، رئیس جمهور آتی که حمایت فعالانه فاشیست های قدیمی Ustascha در مهاجرت را با خود داشت، با احراز مقام بالا، آنها را در دولت خود جای داد بلحاظ بسیج کامل نیروی مبارزه در برابر بلگراد (پایتخت صربستان) و همچنین بازگشت به سنت‌های قدیمی. در طول جنگ تجزیه یوگسلاوی، جنگجویان کرواسی سرود فاشیستی «برای وطن» و دیگر آداب و رسوم از دوران جنگ جهانی دوم را برای شکوفائی مجدد زمزمه میکردند. هزاران بنای تاریخی، که در مبارزه ضد فاشیستی، نشان از خاطره و یادبودی داشت، نابود شدند و یا بشدت آسیب دیدند. خیابانها و میدانها بنام بزرگان Ustascha نامگذاری شد. پالایش و آمیختگی در تاریخ، مسیر خود را در کتاب‌های درسی پیدا نمود، آگاهانه جایگاه آنرا در بخش‌های دیگر مردم کرواسی تقویت کردند. تاریخ و تصویر اجتماعی کروات که به واسطه فرانیو توچمن انجامش آغاز گردید، جناح راست افراطی و نازی های جدید توانستند تا امروز آنرا حفظ نمایند. در مراسم یادبود همدستان نازی ها در شهر مرزی Bleiburg، وزیر فرهنگ و آموزش که از اعضای فعال حزب افراطی راست بود، شرکت داشت. کروات در زمان او و توچمن نام «کشور مستقل کروات» را انتخاب نمود. نام فوق یادآور سالهای ۱۹۴۱ در رابطه با تشکیل دولت دست نشانده کروات از جانب آلمانی ها را تداعی میکند.
مجارستان: سیاست قومی
در مورد مجارستان، همدستان نازی پس از سال ۱۹۴۵ توانستند در پناهگاههای آلمان جای بگیرند. آلمان، بویژه منطقه جنوبی آن (ایالت بایرن)، در ۱۹۴۷ اقامتگاه موج مهاجرین مجاری، عمدتا ترکیب رنگارنگی از نمایندگان رژیم های میکلوش هورتی نخست وزیر و فرد فاشیست پس از او فرانتس سالاشی، اعضای حزب فاشیستی «پیکان صلیب» بود. در میان مهاجران ، توماش Bogyay منشی سابق فرهنگ و آموزش، مرید برجسته فاشیسم آلمان و عضو رزیم حزبی «پیکان صلیب» و Jozsef Nyiro نویسنده ناسیونالیست بودند. Bogyay قبل از سال ۱۹۶۲، که مؤسسه تأمین همه جانبه مالی برای مجارستان توسط ایالت بایرن در مونیخ تاسیس گردد، برای سازمان سیا در رادیو آزاد اروپا کار میکرد. Nyiro نیز از سال ۱۹۴۸ رئیس (Magyar Kulturális Szövetség) اتحاد فرهنگی مجاری های مونیخ بود. در مورد مجارها، بر پایه اقلیت‌های فرهنگی ـ زبانی در خارج از کشور و اعمال قدرت سیاسی خود، مراجع ارتباط مهمی برای همکاری با نازی ها داشتند که از سیاست انحراف قومی آنان ناشی می شد. در سالهای ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰، امپراطوری آلمان و موازی با آن مجارستان تلاش نمودند مناطق مسکونی «آلمانی های خارج از کشور» و «مجارهای خارج از کشور» را به ترتیب به «سرزمین مادری» شان وصل کنند. زمانی که امپراطوری آلمان اشغال مناطق جنوبی آلمان (اتریش، چکسلواکی سابق، بخش هائی از لهستان و ….) را هدف قرار داد، بوداپست نیز الحاق منطقه مجاری زبان جنوب اسلواک به مجارستان را مجاز شمرد. سرانجام رأی صادر شده سی ام اوت ۱۹۴۰ کنفرانس وین (پایتخت اتریش)، به نفع مجارها تمام گردید حتی برای منطقه مجاری زبان رومانی. آلمان در سالهای ۱۹۸۰ آماده شد مجدداً سیاست مشترک رابطه با «گروه های ملی» پیشین مجارستان را گسترش دهد. بهمین جهت پس از آماده سازی، در ۱۹۸۰ بیانیه مشترکی مبنی بر «ارتقاء اقلیت آلمانی و هم چنین آلمانی زبان» های مجارستان در پایتخت های دو کشور امضاء گردید. چه عاملی دولت مجارستان را به یک سیاست ملی گرایانه از این نوع وادار نمود؟ آنها امیدوار بودند بتوانند نظیر چنین ایده ای را برای حقوق اقلیت های مجار، بویژه در کشورهای همسایه (چکسلواکی ـ پیشین ـ و رومانی) و همچنین ترویج منافع خود در اروپا، آنرا به اجراء در آورند. در این مورد مجارها از طریق رأی مجلس، اسکان مجدد آلمانی ها پس از جنگ جهانی دوم را غیر قانونی دانسته و خواستار اخراج آنها شدند و برای اقلیت‌های مجاری خود در کشورهای همسایه، دسترسی به شهروندی را مجار و شرکت در انتخابات پارلمان برای آنها را تصویب نمودند. سیاست خارجی و نیز داخلی مجارستان بشدت بر اساس جهت گیری ملی گرائی است که بگونه قابل توجهی از جانب رویزیونیسم نیز تقویت میگردد، (بویژه پس از بقدرت رسیدن ویکتور اوربان بعنوان نخست وزیر). برخی از نویسندگان تجدیدنظر طلب به ناسیونالیزم گرائیده مانند ژوزف Nyiro در برنامه آموزش مدرسه‌ها حتی مورد تقدیر همه جانبه ای نیز قرار گرفتند. در بهار ۲۰۱۲ László Kövér رئیس پارلمان مجارستان با شرکت در مراسمی، رازی فاش شد وقتی اعلام گردید کهNyiro رومانیائی مجاری تبار ستاینده ژوزف گوبلز بود («ژوزف گوبلز» وزیر تبلیغات دولت نازى آدولف هیتلر بود که پس از خودکشى پیشواى اعظم حزب نازى ابتدا ترتیب مرگ هر شش فرزندش را داد و سپس خود را به کام مرگ فرستاد. «گوبلز» پیش از هر چیز به واسطه بیان شورانگیز و عقاید شفاف ضدیهودى اش شهرت دارد. او در تبلیغات به اصل یا تکنیک «دروغ بزرگ» معتقد بود. براساس این اصل بایست یک دروغ را آن قدر تکرار کرد که به بخشى از حقیقت بدل شود). پس از آن دولت مانع مراسم شد اما نتوانست سدی در برابر آن ایجاد نماید. رئیس پارلمان مجار نشان داد که خود نیز یکی از ستایندگان گوبلز (ضد یهود) بوده و در مراسم مخصوص شرکت و «قدرت معنوی» یهودی ستیزی Nyiro را ستایش می‌نمود و مدعی آموزش و یادآوری آن به کودکان نیز بود. امروز مجارستان افتخار میکند نه تنها در پیوند با «جانشین» نازی هیتلری (یعنی Miklós Horthy وزیر فرهنگ و مذهب و چهره شاخص ضد یهود) بلکه برای متحد و هم حزبی او در گرایش رژیم نازی ـ Gyula Gömbös زمانی نخست وزیر و هم چنین از قدرتمندان حزب نازی ـ در کشور، یادبودهائی داشته به آنان لقب شهروند افتخاری هم بدهد و حتی تصمیم به نصب و پرده برداری از تندیس او گرفته شد که با فشار آمریکا از آن جلوگیری گردید. چرا که Horthy بین سالهای ۱۹۴۴ و ۱۹۴۵ بعنوان مشاور پیکان صلیبی (حاکمیت متمایل به نازی) نیز مشغول خدمت بود.
کشورهای حوزه دریای بالتیک: لیتوانی، استونی و لتونی ـ حافظه هائی از تسلیحات ارتش آلمان نازی
در اواخر جنگ جهانی دوم، تعداد بسیاری از همدستان نازی کشورهای فوق به آلمان و آمریکا فرار نمودند. از طریق حفظ تشکیلات مهاجرت خود در مناصب حتی دولتی آمریکا و آلمان نیز برگمار شدند تا در موقعیت های ضد شوروی بتوانند ازآنان بهره برداری گردد. یکی از نمونه‌ها Valdas Adamkus لیتوانیائی است که از دوران جوانی علیه اتحاد شوروی مبارزه داشت و سرانجام در ۱۹۴۴ قبل از پیشروی ارتش سرخ بسمت آلمان، به آلمان و از آنجا به آمریکا رفت. او ابتدا در دایره اطلاعات ارتش، قبل از آنکه در آژانس حفاظت محیط زیست کارکند، خدمت نمود. او همواره از فعالین جامعه مهاجر لیتوانیایی ها و محرک مبلغ «لیتوانی آزاد» در برابر اتحاد جماهیر شوروی بود. پس از تحولات ۱۹۹۰-۱۹۹۱، او به لیتوانی بازگشت و موقعیت سیاسی بدست آورد. با یک وقفه کوتاه، از سال ۱۹۹۸ تا ۲۰۰۹ بعنوان رئیس جمهور سمت داشت. او تنها فرد از حوزه کشورهای بالتیک در بین دو جنگ جهانی نبود که نفوذ خود را در کشور تجدید نمود و در نبردی علیه نفوذ روسیه توانست پشتیبانی قابل اعتماد و مشترک آلمان را داشته باشد. نیروهای سیاسی بالتیک بین دو جنگ جهانی واکنش بیرونی مثبتی از خود نشان دادند. لیتوانی در ۱۹۱۸ توسط آنتاناس Smetona جمهوری اعلام گردید و تندیس او امروزه در مقابل کاخ ریاست جمهوری سابق در Kaunas قرار گرفته است. او در سال ۱۹۲۶ کودتائی بر اساس الگوی فاشیستی دولت ایتالیا را سازماندهی نمود که مورد علاقمندی آلمان نبود. مشابه آن در کشور همسایه اش استونی صورت گرفت. Konstantin Päts نخست وزیر دولت موقت در سال ۱۹۱۸ بود. مهم مسیری نبود که رژیم او در ۱۹۳۴ به دیکتاتوری انجامید، بلکه همراه با Kārlis Ulmanis نخست وزیر دیکتاتور و ضد یهود لتونی، گام به گام به سیاست امپراطوری آلمان پیوند زده شدند. سال ۲۰۰۳ در ریگا (پایتخت لتونی) با حضور نخست وزیر وقت (Einars Repše) از تندیس او پرده برداری گردید. نه تنها این مورد بلکه بدنام تر از آن رژه ای است که هرساله به یاد جان باختگان ارتش هیتلر در لتونی اجراء میشود. حدود ۱۰۰۰۰۰ از مردان لتونی – از کل جمعیت ۱.۹ میلیون نفری – جنگ دوم جهانی را توسط اسلحه ها، پلیس و دیگر پیوند های ارتش هیتلری با آلمان همراهی نمودند. این مورد در استونی، حدود ۶۰،۰۰۰ نفر از کل جمعیت ۱.۲ میلیون نفری بود. در این کشورهای کناره دریای بالتیک بخاطر شرکت زیر پرچم ارتش هیتلر در جنگ جهانی دوم، سالانه «روز لژیونرها» برگزار میگردد. در برخی از آنها اعضای «جبهه ملی» نیز شرکت داشته که در دولت نیز نماینده دارند. سال گذشته، آندریس Berzins رئیس جمهور سابق لتونی توضیح داد برای مردانی که در ارتش هیتلر جهت یک لتونی مستقل جان دادند، “احترام” قائل است. در این سال فعالان انجمن تعقیب کنندگان ارتش نازی تظاهراتی در برابر موزه «اشغال نظامی» ریگا (پایتخت لتونی) سازمان داده بودند که موزه مزبور فاشیست های لتونی ارتش آلمان نازی را بعنوان «مبارزان آزادی» که برای «لتونی مستقل؟!» قابل احترام اند، طبقه بندی کرده بود.
اوکراین: ادای احترام به همدستان نازی
همدستان نازی اوکراین مانند کروات ها، مجار و کشورهای کناره بالتیک و بسیاری دیگر از خیل نازی های مهاجر در آلمان و آمریکای شمالی بنظر می آیند. در‌واقع جای مطمئنی نگه داشته شده بودند بتوانند علیه سیاست اتحاد جماهیر شوروی از آنان بهره برداری نمایند. نمونه بارز آن Jarosla Stezko است که ۱۹۳۸ عضو سازمان ملی اوکراین و پس از آن در بازوی نظامی Ukrajinska Powstanska Armijaیام ارتش اوکراین) فعال و بعد از جنگ جهانی دوم در یکی از دستجات سازمان ملی اوکراینی های مهاجر در آلمان فعالت داشت. مونیخ هنوز پلاک افتخار و تجلیل برای او را فراموش ننمود. Stezko در ۱۹۹۱ به اوکراین فرستاده شد تا باقیمانده محافل ناسیونالیستی را در «کنگره ملی اوکراین» بسیج و در شکل یک حزب سیاسی سازماندهی نماید. نمونه فوق یکی از کمکهای آلمان به مسأله اوکراین می باشد. ساختارهائی از حامیان فاشیست آلمان به دلایل استراتژیک ـ علیه اتحاد جماهیر شوروی ـ برای نجات جنگ سرد بکار گرفته شد. از سال ۱۹۹۰ در غرب اوکراین یادبودهائی برای اشتپان باندرا رهبر سازمان مهاجران ملی اوکراین در غرب برگزار میگردید. فرقه های فوق به کمک نیروهای خارج و از این طریق گسترش یافتند که بعد از ۲۰۱۳ در سطح بین‌المللی بمنزله حامیان همکاران قدیمی خود، در میدان مرکزی کیف نقش تأثیر گذاری را ایفاء نمودند: جنگ تمام همانند گذشته در برابر مسکو.
آلمان نه تنها امکان کمک به همدستان مهاجر فاشیست اوکراین را فراهم ساخت، مستقیماً جانشینان آنها را هم برای سرنگونی دولت کیف یاری نمود. هنگامی که در بهار ۲۰۱۳ تظاهرات و اعتراضات مردم علیه دولت یانوکوویچ سازمان داده شد، سفیر آلمان روز بیست و نهم آوریل در کیف با Oleg Tjagnibok رئیس حزب Swoboda مذاکره ای داشت. موضوع در رابطه با براندازی دولت قانونی بود (آنچه Tjagnibok آشکار نمود). Swoboda از گروه های ناسیونالیستی مهاجر و دارای امکانات در آلمان بود. از هنگام سقوط دولت در کیف، ارزیابی تازه‌ای از همکاری نیروهای مدافع فاشیست مانند کروات، مجار و کشورهای کناره بالتیک، بوجود آمد. هر ساله در روز ۱۴ اکتبر یادبود و مراسم سالگرد تاسیس برای «قیام ارتش اوکراین» برگزار میشود. پارلمان اوکراین رسما گروه های فاشیستی را بعنوان «مبارزان استقلال اوکراین» توضیح داد. وزیر آموزش نیز از معلمان خواست تا در مدرسه‌ها به «میهن پرستی و روحیه بالای فعالان جنبش رهائیبخش!!» تأکید فراوان گردد. جنبش رهائیبخش!! حامی بومی ارتش آلمان در زمان جنگ دوم جهانی اشغال اوکراین بود.
تصادفی نبود که ناگهان رویزیونیسم در شرق و جنوب شرقی اروپا پر رونق شد. نیرومندی آن نیز تماس آلمان و دیگر قدرتهای غربی بویژه با همکاران سابق نازی در زمان جنگ سرد بود که منجر به خرابکاری و دشمنی علیه اتحاد جماهیر شوروی و یوگسلاوی گردید. نیروهائی که پس از تحولات ۱۹۹۰/۹۱ پای سیاسی آنان گامهای بسیاری را برداشت. زمانیکه فاشیستها در کروات با Ustascha و پیکان صلیبی در مجارستان، وابستگان ارتش نازی در استونی، لتونی و لیتوانی و Swoboda و جنبش رهائیبخش!! در اوکراین قدرت را به چنگ میگیرند، نشان از لذتی دارد که سیاست آلمان از آن شادمان است.
برگزفته از روزنامه JUNGE WELT ـ دنیای جوان ـ ۹.۰۷.۲۰۱۶
نوشته: JÖRG KRONAUER
ترجمه: واحد مشیر
جمعه پانزدهم مردادماه ۱۳۹۵ برابر با پنجم اوت ۲۰۱۶
Print Friendly, PDF & Email
نمایش بیشتر
دکمه بازگشت به بالا