چرخانفرهنگی

ققنوس های عاشق

جهان: به جان باختگان فاجعه ملی
آنان از آتش و آب بودند،
از حریر و از آهن…

پتک های ستم را بر سندان سینه دندان فشردند،
بی که…
بر ابریشم عشق نهفته در دلهاشان
لرزشی افتد.

زلالی برکه ی آهوان در دل هاشان
در کوره های پیکار
پر بر آتش نهادند و خاکستر شدند.

آه …!

ققنوسهای عاشق!
– بی شعله ی بالهای برگشاده ی شما-
آسمان شهر چه بی فروغ است!

کلاغان سفله
بر بلندای شاخهای صنوبر،
خواب بهشت می بینند؛

گنجشگکان پرگو
– در سکوت شما-
کسالت را می سرایند.

و …
کبوترهای جوان
– بر بویه ی پروازی بلند-
چشم در خاکستر شما دارند

جهان

Print Friendly, PDF & Email
نمایش بیشتر
دکمه بازگشت به بالا