زحمتکشان

فقر، موضوعی برای گریستن

در ماه‌های اخیر چند فیلم جدید سینمایی به شکل عریانی فقر مفرط در جامعه‌ی امروز ما را نمایش داد. «ابد و یک روز» سعید روستایی، «چهارشنبه ۱۹ اردیبهشت» وحید جلیلوند و تاحدودی هم «لانتوری» رضا درمیشیان…

دو فیلم «چهارشنبه ۱۹ اردیبهشت» و «ابدیت و یک روز»، دور از تصویر شعاری نخستین دوره‌ی بعد از انقلاب که قرار بود فقر موضوعی مربوط به گذشته باشد، و نیز دوره‌ی اصلاحات که قرار بود طبقه‌ی متوسط حاملان تغییر «ناگزیر» از سنت به مدرنیته باشند و فقرا حتی در حاشیه‌ی جامعه هم به‌سختی دیده می‌شدند، این‌بار در پرده‌ی سینما تهی‌دستان را به صورت تمام‌قد نشان می‌دهد. اما این فقرا مجموعه‌ای از آدم‌های «فلک‌زده»، به معنای دقیق کلمه، گرفتار و منفعل هستند. این فقرا ابژه‌های محض‌اند، تحقیرشده و کتک خورده و زخم‌خورده و منزوی که گویی به میان پرده‌ی سینما پرت شده‌اند و در آن میان مفلوج و گرفتار ناتوان از هر کنشی خیره به تماشاچیان می‌نگرند.
احتمالاً حضور فقرا در سینمای بعد از انقلاب را به سه دوره می‌توان تقسیم کرد. نخستین دوره در یک دهه و نیم ابتدای انقلاب است. در این دوره اگر فقرا بر پرده‌ی سینما حضور داشتند تصویری از سال‌های دور بودند، تصویری از دوران پیش از ۱۳۵۷، و به همان دلیل واقعیتی ناقص بودند: یک دروغ کامل. در دوره‌ی دوم که می‌توان آن را سینمای دهه‌ی هفناد به بعد دانست، اگر هم فقرا وجود داشتند همچون «بانو»ی مهرجویی غاصبان خانه‌ی پدری می‌شدند. یا سنت‌گرایانی بودند که نفوذ روزافزون مدرنیسم را تاب نمی‌آورند. اما اکنون تصویری جدید از فقرا را می‌توان دید. تصویری عریان از فقر امروز در جامعه‌ای که بخش بزرگی از مردم را به حاشیه رانده است. در این تصویر برای اولین بار وجود فقر در جامعه‌ی امروز نه تنها به رسمیت شناخته بلکه حتی با صدای بلند فریاد کشیده می‌شود. اما در این تصویر فقرا ابژه‌های منفعل‌اند، آنان گرفتار در دایره‌ی خبیثه‌ی فقر و بیماری و فحشا و اعتیادند و به‌راستی هم تنها به حال آنان می‌توان گریست.
فیلم‌هایی که اخیراً ساخته شده و در آن قهرمانان داستان به طبقات پایینی جامعه تعلق دارند با سانتی‌مانتالیسمی افراطی و گاه حتی به‌شکل آزاردهنده‌ی مخاطب را با انبوه بلاهای موجود در جامعه‌ی ما روبه‌رو می‌کند. اگر زمانی فقرا انکار می‌شدند، اگر زمانی کم‌اهمیت در حاشیه‌ی جامعه‌ای می‌زیستند که گمان می‌رفت درگیر گذار به مدرنیته است، اکنون چنان گسترش یافته‌اند که دیگر نمی‌شود آن‌ها را ندید، اما تنها با چشمانی پراشک باید به حال‌شان گریست. این فقرا تاب و توان هیچ‌گونه سوژگی را ندارند. و حتی اگر قهرمانان «لمپن ـ فقیر» لانتوری به سبک «بانی و کلاید» به کنشی هم دست می‌زنند، در پایان در عجز و ناتوانی مطلق التماس می‌کنند.
شاید این انفعال و بی‌کنشی نسل جدید فقیر ـ قهرمانان در فیلم‌های فارسی بازتابی از نومیدی موجود در چشم‌اندازهای بالفعل اجتماعی باشد و شاید بتوان امیدوار بود که این تصویر اغراق‌آمیز ـ سانتی‌مانتال در آینده‌ای نه‌ چندان دور جای خود را به تصویری «واقعی» بدهد.
برگرفته از: فیسبوک پرویز صداقت

Print Friendly, PDF & Email
نمایش بیشتر
دکمه بازگشت به بالا