فرهنگی

جان اثیری

سپهر جمشیدی: به یاد هربرخاک افتاده ای در تابستان ۶۷

درخت اش سایه می داد، معرفت می داد

به مرگ اش جز زمین، آسمان هم ناله سر می داد.

چنان نوروز آمد از پس یلدا

همی دیروز را گردید او فردا

 

چنان شب تاب درتاریکی شب بود

همو بیدار باش خوابگه در سحرگه بود

 

برای ماهیان عاشق در تنگ آب

او چون آزاد ماهی بود در رود آب

 

هر آنکس را که او بودش دلتنگی

چنان داود دادش سرودی و به آهنگی

 

چنان روح رها و ذوق زیبا داشت

که آزادی همی معنی از او می داشت

 

زمین تشنه و خاموش جانی یافت

همان دشت پر از اندوه نشاطی یافت

 

به معجز دست رنجش سبزی پدید آورد

لطافت، خرمی بر این زمین آورد

 

دریغا جان امیدوارش دشنه باران شد

نگه کن آن تن زخمی نمایان شد

 

درخت اش سایه می داد، معرفت می داد

به مرگ اش جز زمین، آسمان هم ناله سر می داد.

 

۳۰ مرداد۹۵ سپهر جمشیدی

 

 

Print Friendly, PDF & Email
نمایش بیشتر
دکمه بازگشت به بالا