فرهنگی

چرا باید ایران را دوست داشت؟

(بمناسبت سوم شهریور سالروز تولد درویشیان)

درویشیان: اینها همه بخشی از هویت من هستند و اگر این ها نبودند من پا در هوا و ول بودم. اما اینها همه، آن گل،  آن آش، آن شعر و آن تصنیف ها همه شخصیت مرا ساخته اند ومن شدم آنچه که امروز هستم.

ایران را دوست دارم چون که مزرعه های سرسبز و معطر برنج شمال را دوست دارم. چون جنگل های انبوه مازندران و رشت را دوست دارم. ایران را دوست دارم چون فردوسی و شاهنامه اش را دوست دارم. چون رستم و سهراب و گردآفرید و تهمینه را دوست دارم. چون شیراز را دوست دارم. حافظ و سعدی را دوست دارم. چون کرمانشاه را دوست دارم و ابوالقاسم لاهوتی شاعر نامدار کرمانشاهی را دوست دارم .باغ های کرمانشاه و درخت های آلوچه و انگور و سیب و گلابی اش را دوست دارم. چون بیستون و شیرین و فرهاد را دوست دارم .چون لاله های واژگون لرستان را دوست دارم. ایران را دوست دارم زیرا دکتر محمد مصدق، خسرو روزبه، خسرو گلسرخی و قهرمانانی چون بیژن جزنی و سعید سلطانپور و محمد مختاری و جعفر پوینده و همه ی جانباختگان راه آزادی را دوست دارم. ایران را دوست دارم چون سرزمین پدری و اجدادی من است و مزار عزیزانم در آن است. پدر، مادر، مادربزرگ و همه ی کسانم در آن خوابیده اند. ایران را دوست دارم چون مقام های سه گاه و چهار گاه و شور ودشتی و همایون و افشاری و در نهایت شجریان و آوازش را دوست دارم. و سه تار و کمانچه و دف و تنبور را دوست دارم. ایران را و بابا کرم را دوست دارم. اینها تکه هایی از پازل شخصیت و هویت مرا تشکیل میدهند. بدون این ها که گفتم من بی هویت خواهم بود.

 ایران را دوست دارم و آبگوشت و کوفته ی ایرانی را و آش های مختلف و ترید و شله زرد و و شله قلمکار و انواع شربت ها را دوست دارم. و بوی عطر گلاب قمصر کاشان را دوست دارم. بوی چادر مادربزرگم را و جهان پهلوان تختی و پهلوان حسین گلزار کرمانشاهی را و نامجو را  و همه ی کسانی که برای اعتلای نام ایران کوشیده اند.

ایران را دوست دارم و صادق هدایت و بوف کورش را و داش آکل را  و شنگول و منگول را و بزرگ علوی را و استاد محمد باقر مومنی و جلال آل احمد و استادم دکتر سیمین دانشور را و دکتر امیر حسین آریانپور را.

اینها همه بخشی از هویت من هستند و اگر این ها نبودند من پا در هوا و ول بودم. اما اینها همه، آن گل،  آن آش، آن شعر و آن تصنیف ها همه شخصیت مرا ساخته اند ومن شدم آنچه که امروز هستم.

 ایران را و فرش کاشان و شله زرد روز اربعین و همه ی این ها را دوست دارم و روی همه ی اینها ایران را دوست دارم و سرزمین دلیر پرور کردستان را و کرد ها و شاعران و نویسندگان و مبارزان کرد را دوست دارم . کوچه های بچگی ام را که در ایران است دوست دارم. معلم های گذشته ام را، استادانم را، همه و همه را دوست دارم و ایران را که جایگاه ستارخان و باقرخان و یار محمد خان کرمانشاهی و صفر خان و صمد بهرنگی است دوست دارم. ایران را دوست دارم زیرا شعر های شاملو و فروغ فرخزاد و سیمین بهبهانی را دوست دارم

و در پایان کلمه ی “پایان” را دوست دارم زیرا وقتی در دوران بچگی ام در مدرسه مشق هایم تمام میشد و به پایان میرسیدم شاد میشدم چون میدانستم که دوران زحمت ها و خستگی هایم به پایان رسیده است.

   علی اشرف درویشیان

ایمیل رسیده

Print Friendly, PDF & Email
نمایش بیشتر
دکمه بازگشت به بالا