دیدگاه‌ها

سوسیالیزم بدون سبیل بی مشت آهنین

موجمال: آنگاه

که  همۀ ” قهرمانان  جنگی”

به جای مدال افتخار

برگ زیتونی

یا خوشۀ گندمی

بر  سینه   داشته باشند

آنگاه

که هیچ کس

در هیچ جنگی

شرکت نکند

انسان تشنه ی آزادی، عدالت، امنیت، صلح ،پاکیزگی زیستگاهی ، در پی دستیابی به خواستهای بنیادی برای خوشبخت زیستن، اینک به آن درجه از آگاهی رسیده است که بر سر دوراهه ی سرمایه داری یا سوسیالیسم، دومی را برگزیده.
هیچگاه سرمایه داری اینقدر افشا نشده بود. امروز میدانیم که هوا و خوراک و آب و امنیت و ما در سایه ی رژیم سرمایه داری در خطر جدی است پلید، فساد  دستگاه های دولتی، ذاتی رژیم سرمایه  داری است و اگر در کشورهای  باقیمانده ی سوسیالیستی نیز فسادی هست در واقع از بقایای فرهنگ آزمندی رژیم های گذشته است.
برای درک ژرفای فساد در این سیستم کافی است به  افشاگری های هیلاری ک.  و ترامپ،در مسابقه ی انتخاباتی اخیر توجه کنیم، آنهم در پیشرفته ترین کشور سرمایه داری جهان.
بر کسی پوشیده نیست، جهان ما از نابرابری و تقسیم ناعادلانه ی دارایی ها رنج میبرد.
صاحبان قدرت، یک درصدی ها، از نظر فلسفی بازی را باخته اند، سلاح کند دفاع فلسفی آنان  همان کلیشه ی زنگ زده است: انسانها در ذات و طبیعت خود نابرابرند ، آنکه هوش و توانایی بیشتر دارد آقا و ارباب و ۹۹ در صدی ها ناگزیر از سواری دادن و بردگی اند .
هیچ انسان شریف ،باهوش  با وجدان این منطق را نمپذیرد.
بیشترین روشنفکران جهان، به اردوی جهانی زحمتکشان پیوسته اند.
امپریالیسم و سرمایه داری در تنگنای این جدل ناچار است از قلم و اندیشه ی برخی روشنفکران بریده از آرمان خود بهره گیری کند ، به زر  به زور  یا شیوه های رندانه ی خاص خود.
دستکاری و باز سازی تاریخ برای رسیدن به نتیجه ی دلخواه خود یکی از این شگرد ها است. پس از جنگ جهانی دوم و شکست فاشیسم ، قهرمان سر برآورده از این پیروزی خونین  بیشک کشور شوراها و جبهه ی سوسیالیسم بود که  در شکل نمادین آن استالین برجسته شد.
این چهره ی رشک آفرین باید خدشه دار میشد وگرنه سوسیالیسم، دستکم همه ی اروپا و آسیا را تسخیر میکرد. ابتدا باید از او یک دیکتاتور خون آشام ساخت و سپس ایده ی سوسیالیسم را با این نماد خدشه دار شده شکست.
از آن پس پیوسته بر آمار کشته شده ها ، به فرمان استالین، به ابعاد ملیونی افزوده شد..

با نگاهی به سیر این تقلب تاریخی از فردای جنگ تا به امروز در خواهیم یافت که چگونه این آمار و ارقام پیوسته افزونی گرفته است.
هر از گاهی نیز استخوانهای استالین را از گور بیرون میکشند و میکوبند که : این است چهره ی سوسیالیسم.
نگرانی در اینجا ست  که برخی فرهیختگان منتقد رژیمهای سوسیالیستی سابق ، با وجود باوری غبار آلود به سوسیالیسم،  از نقد شیوه های  اجرای آن، بدون توجه به بستر تاریخی، شرایط جغرافیایی آن، در نهایت به تاختن بر اصل سوسیالیسم رسیده اند.
فاجعه بار تر آنکه، دانسته یا نادانسته بدل به ذخیره ی لشگر ارتجاع جهانی شده اند.
سوسیالیسم، یک شیوه ی جامد اداره ی اقتصاد و سیاست نیست، در هر نقطه ی خاک، در هر مقطع زمانی، بنا به جبر زمانه و ضرورتهای آن، جز  آن  نمیتواند کرد  که باید   جز آن نمیتوانست بود که شد   چه در زمان مزدک و قباد، یا در زمان لنین و استالین….

هر کس دیگری هم در صدر آن حاکمیت قرار میگرفت، همان میکرد که شد.

این را قانون جبر زمانه، رابطه ی  علت و معلولی  بما ثابت میکند.

نمیتوان در دوران زندگی دیجیتالی  پشت کامپیوتر نشست و با معیارهای امروز، از دوران مزدک ، مائو  لنین  و استالین… خرده گیر ی کرد

که اگر چنان میکردند  چنان میشد.
زهی ذهنی گری بی پایه!
سوسیالیزم، بی شک این بار از  خار زارهای  خونین  نخواهد آمد.
در آیین سوسیالیزم-کمونیزم، بشر دوستی و مهرورزی  یک اصل خدشه ناپذیر است، اگر در گذشته  کمونیستها به قهر یا خشونت کشانده شدند،  این، به ابتکار آنان نبود،  اربابان قدرت و ستمگری این خشونت و جنگ را بر آنها تحمیل کردند.

این بار  سوسیالیزم از  راهی دیگر و به گونه ای شایسته تر  جلوه خواهد کرد، من بر این باورم .
ما و مردم جهان پذیرایش می شویم، برمیخیزیم برایش کف میزنیم .
او در صحنه  ایستاده است  در پس پرده ی سیاست جهان
شاخه گلی سرخ دردستش
بدون  سبیل
بی  مشت آهنین

*

اگر

صاحبان سلاح و ستم بگذارند.

آنگاه که آخرین سرباز

در جوخۀ اعدام

گل سرخی

بر سینۀ یک اعدامی

بنشاند

به جای گلوله

*

آنگاه

که  همۀ ” قهرمانان  جنگی”

به جای مدال افتخار

برگ زیتونی

یا خوشۀ گندمی

بر  سینه   داشته باشند

آنگاه

 

که هیچ کس

در هیچ جنگی

شرکت نکند

———

م.ج
Oct.28.16

 

Print Friendly, PDF & Email
نمایش بیشتر
دکمه بازگشت به بالا