فرهنگی

نگاهی به بخشی از فرایند دیالکتیک

برگردان: واحد مشیر/ در‌واقع پیشرفت علوم طبیعی شرایط را برای غلبه بر تفکر متافیزیکی آماده نمود. تا این زمان تنها علوم فیزیکی بویژه مکانیک توسعه پیدا کرده بودند، از اواسط قرن هیجدهم علوم دیگر مانند شیمی، زمین شناسی و زیست شناسی به شکوفائی دست یافتند.

هنر گفتگو و دانش فلسفی قوانین کلی حرکت فیزیکی و تکامل عمومی طبیعت، جامعه، تفکر و بمثابه نظریه کلی روابط و توسعه، همچنین روش کلی تفکر و عمل جدائی ناپذیر و بخش ضرور فلسفه مارکسیستی ـ لنینیستی است. در دوران باستان دیالکتیک درکی بود که از طریق روشها و تصادم عقاید متضاد و غلبه بر تناقضات در مکالمه، به حقیقت می رسیدند. در این معنا ما دیالکتیک را یا همان الئائی ها (مکتب الئائی از شهر الئای ایتالیا) را بعنوان یک روش اثباتی غیر مستقیم در نظر میگیریم. بنیانگذار واقعی روش فوق ZENON بود. کلاسیک برجسته این دیدگاه دیالکتیک سقراط و در گفتگوی افلاطون، که در تبادل صحبت برای مفهوم چیزی، می بایستی به حقیقت آن دست می یافتند همانند روش مدرسی (modarresi/ Scholastik) قرون وسطا. منازعات به شکل تبادل افکار داشتند، می بایستی تشخیص و شناختی در پیشرفت‌های تازه، در پذیرش و مخالفت آن، پیدا میکردند. در طول تاریخ تفکر فلسفی، دیالکتیک حکم های دیگری را نیز تجربه کرد. افلاطون آموزش عملی منطق را هم تفسیر نمود که از طریق ایدهو روابط بین آنها بررسی می شد. سوفسطاییان (SOPHISTEN) دیالکتیک را به معنای هنر می فهمیدند، (سوفسطائی را با صوفیگری نباید اشتباه گرفت) گزارش را بمنزله حقیقت می شمردند (از دیدگاه سوفسطائی گری حقیقت تولید میشود). ارسطو (ARISTOTELES) دیالکتیک را گاهی اوقات به عنوان هنر رد میکرد و یا بمثابه قیاس (از جزء به کل کلمات) که پیش شرط های نتایج قطعی به حساب می‌آیند را در نظر میگرفت. از نظر کانت KANT دیالکتیک ظاهر منطق است، چون در رابطه با مفاهیم شناخته شده بدون در نظر گرفتن تجربه، می‌خواهد به شناخت برسد. کانت نقد دیالکتیکی تأثیر بیرونی را از طریق «دیالکتیک استعلائی یا متعالی (آزادی دیالکتیک ـ ذات معقول)transzendentaler Dialektik» می‌فهمید، بر ملا کردن ظاهر حقیقت چنین قضاوتی، از منبعی ناشی می‌گردد که همه چیز را پیش‌بینی میکند، یعنی پدیده‌ها. FICHTE و بویژه HEGEL برای نخستین بار مفهوم حس دیالکتیک را دریافتند که برای تعیین ماتریالیسم دیالکتیک و تاریخی مهم بود. هگل دیالکتیک متافیزیک (مابعدالطبیعه، اصول مجرد و معنوی، الاهیات ـ فرهنگ دهخدا) را در برابر محتوای قانونی و مشروع حرکت تفکر و تحرک واقعیت (هویت تفکر و بودن) و روش شناخت می دید. دیالکتیک در‌واقع توانائی روش بینشی عقل (خرد)، موضوع و دریافت وحدت قرارهای متضاد است. در مقابل، پیشروی متافیزیکی ذهن (فهم یا شعور)، یکی از مفاد متناقض را برسمیت شناخته و تنها یک سمت موضوع را مشخص میکند. دیالکتیک هگلی دیالکتیک ایده آلیستی یا به تعبیر انگلس: «فرایند مفهوم توسعه» است.که بمنزله هسته منطقی دیالکتیک هگل، بکار برده می‌شود. مارکس و انگلس با بکار بردن هسته منطقی دیالکتیک هگل و دگرگونی های انقلابی در فلسفه و دیالکتیک، خود را از ابهاماتی آزاد نمودند که در ایده آلیسم عینی فلسفه هگل از آن رنج می‌بردند و می بایستی به آنها حکم کاملاً تازه‌ای میدادند. استنباط مارکس این بود که: “پایه روش دیالکتیک من نه تنها متفاوت از هگلی، بلکه مستقیماً در مقابل آن قرار دارد. از نظر هگل، فرایند تفکر حتی تحت نام ایده، در یک موضوع (نهاد) مستقل بکار می‌رود که عقل فعال (خالق) (Demiurg) واقعیت است و تنها پدیده‌های بیرونی خود را تشکیل میدهد. برعکس برای من، ایده‌آل چیزی غیر از واکنش ذهن انسان و ترجمان ماده نیست» (مارکس/ انگلس، کلیات، ج ۲۳ ص ۲۷).

پس از آن مارکس و انگلس دیالکتیک را در ارتباط با ماتریالیسم قرار دادند، «مفاهیم ذهن ما دوباره به جای چیزهای واقعی، تصاویر این یا آن مرحله مفهوم مطلق جهان خارج و اندیشه انسان را مادی درک می کند، دیالکتیک به علم عمومی قوانین حرکت سیر می کند (کلیات آثار مارکس/انگلس، ج ۲۱ ص ۲۹).

دیالکتیک در شکل مارکسیست ـ ماتریالیستی آن سابقه بسیار طولانی دارد و محصول تاریخی توسعه تفکر فلسفی و بمثابه تعمیم نظری دستاوردهای قابل توجهی از طبیعت و علوم اجتماعی، دستاوردهای بنیادی جامعه بشری و نتیجه قرن ها مبارزه بین تفکر دیالکتیکی و متافیزیکی است. در تاریخ ماقبل فلسفه مارکسیستی، دو نوع مختلف دیالکتیک برجسته اند: دیالکتیک خودبخودی، ساده و بی تکلف و دیالکتیک ایده آلیستی کلاسیک های بورژوایی در فلسفه آلمانی از کانت تا هگل. جدا از این اشکال اساسی تاریخی، عناصر مهمی از دیالکتیک در بسیاری از متفکران وجود دارد. دیالکتیک ساده و بی تکلف در درجات مختلف و در جهان بینی (باور) های همه تمدن‌های باستانی پیدا شده است. در بودیسم اولیه، که جهان را بصورت پیدایش مداوم درک میکرد، دیدگاه ابتدائی دیالکتیک با تصورات فلسفه چین باستان، بویژه تائویسم مرتبط بود. اوج و پیشرفته‌ترین فرم دیالکتیکی آن در شکل فلسفه یونان باستان دریافت گردید. انگلس در همه فیلسوفان یونانی، دیالکتیک خود ساخته‌ای را می دید. فیلسوفان طبیعی ملطی (ملط یا Milet زادگاه فلاسفه کهن در غرب آناطولی امروزـ مکتب فلسفی که در سده ششم قبل از میلاد در ملط واقع در ایونیه رایج بود): تالس THALES، آنکسیمندر ANAXIMANDER، آناکسیمنس ANAXIMENES کل

یک واحد در جهان بودند که در بروز حکم ثبات داشتند. مشخص ترین شان هراکلیتوس بود که این نوع دیالکتیک را بیان داشت (همان که گفت: در یک رودخانه دوبار نمیتوان شنا نمود و جنگ پدر همه چیزهاست). جهان برای او یک فرآیند قانونی ابدی است: «این نظم جهانی، همانندی همه موجودات، نه از خدایان بوجود آمده و نه از انسانها، بلکه همیشه وجود داشته و خواهد داشت، آتش، جاندار است و مداوم، بر اساس اندازه شعله می کشد و بر معیاری خاموش میگردد». لنین این نغز و نقل قول هراکلیتوس را تصور خوبی از اصول مارکسیستی دیالکتیک دانست. هراکلیتوس نیروی محرکه همه توسعه ها را در نبرد اضداد می دید. افراد مکتب الئائی همچون ZENON بعنوان مدافع معتقد و مصمم متافیزیک (ضد دیالکتیک)، مخالف پا راه یابی هراکلیتوس به مکتب فوق بودند. دریافت آنان از جهان، وجود ابدی و ثابت، که هیچ پوسیدگی و توسعه ئی در آن صورت نمیگیرد، بود. آن مفهومی که در حرکت و تعداد نشان داده می شد، به نظرشان نمائی است فریبنده. در فلسفه یونان نه تنها یک ایده کلی از رشد ابدی و پوسیدگی، بلکه حتی بیشتر، نظریه طراحی توسعه نیز ظهور کرده بود. آناکسیمندر ایده توسعه در قلمرو حیوانات را نیز بیان داشت، و پس از آن توسط امپدوکلس، آناکساگوراس، دموکریت و ارسطو نظراتی داده شد که موجودات از گل و خاک پدید آمده اند، بعبارتی محصولاتی از توسعه طبیعت اند. افلاطون در چارچوب ایده‌های همتا (شبیه هم) و نظریه شناخت، در حیطه متقابل با دیالکتیک عمومی و جزئیات آن مشغول گردید. سیری از کلیات به جزئیات، بر پایه جهانی مستقل از ایده. اما مشکل او برای تمام تاریخ دیالکتیک معنی دار (مهم) بود. ارسطو نیز با این توضیح مشکل کلنجار رفت، بدون اینکه تماماً بتواند بر آن غلبه یابد. اما او بصورت دائمی شکل کلیات را بر چیزهای جزئی دنبال میکرد. اهمیت توسعه و بررسی حالت های مهم دیالکتیکی تفکر، چارچوب ملاحظات منطقی ارسطو بود. ویژگی و در عین حال معیار اصلی دیالکتیک یونانی، بیان فرایند حرکت طبیعت است که نتیجه دقیق و مفصل مطالعه و قوانین علمی روابط دیالکتیکی نیست، بلکه ناشی از مشاهده مستقیم و تخیل جهان بود. «یونانی ها که هنوز در کالبد شکافی و تجزیه و تحلیل طبیعت پیشرفتی نکرده بودند، طبیعت را بعنوان یک کل در کل بزرگ نگاه میکردند. نتیجه مشاهده فوری یونانی ها بر این قرار گرفت که بافت پدیده‌های طبیعی در جزئیات اثبات نمی‌شود. کاستی فلسفه یونانی در آن بود که می بایستی بعدها راه دیگری برای شیوه مشاهده پیدا کنند. اما این در برابر تمام مخالفان متافیزیک بعدی برتری داشت. وقتی متافیزیک یونانی ها در برابر جزئیات حفظ گردید، آنان در مقابل کل متافیزیک درستی و صحیح بودن را حفظ کردند» (مارکس/انگلس، منتخب آثار، ج ۲۰ ص ۳۳۳).

با وجودی که فلسفه قرون وسطا به شدت متافیزیکی و تحت سلطه قطار الهیات بود، عناصر خاصی از دیالکتیک بواسطه تفکر فردی توسعه یافت. این امر بویژه در طول قرن‌ها مشاجره کلی که به رابطه کلیات و جزئیات مربوط میگردید، ظاهر گشت. در حالی که گستردگی تفکر متافیزیکی قرون وسطا بیشتردر نتیجه جزمیات دینی بود، ذهنیت در حال تحول متافیزیکی در عصر جدیدتر بر پایه تحقیقات علمی بوجود آمد. این در ابتدا بود. مجموعه سامانه (سیستم، نظام مند) واقعیت‌ها و اقدام به تجزیه و تحلیل آن: «جدائی طبیعت به قطعات، تفکیک فرایندها و اشیاء مختلف طبیعی در طبقات خاص، بررسی درونی ساختمان بدن برای کالبد شناسی طرح های گوناگون، شرط اساسی پیشرفت های غول آسا بود که دانش طبیعت از۴۰۰ سال پیش برایمان به ارمغان آورد. اما همچنان عادتی را پست سرمان گذاشت که اشیاء و فرایندهای طبیعی در جزء جزء آنها را خارج از بافت کلی شان، نه در حرکت، بلکه توقف و ایستائی آنها، نه در تغیییر اساسی، بلکه ماندگاری، نه در زیستن، بلکه در مرگ آنها درک نمائیم. این نگاهی بود از علوم طبیعی که از طریق فرانسیس بیکن و جان لاک به فلسفه انتقال یافت و با تنگ نظری خاصی ذهنیت متافیزیکی قرن گذشته را حفظ نمود» (مارکس/انگلس، مجموعه آثار، ج ۲۰ ص ۲۰).

در آغاز این جمع آوری و تحلیل دوره علوم طبیعی، توسعه نگرش کلی نظریه خورشید مرکزی HELIOZENTRISCH کوپرنیکوس، قوانین حرکت سیارات توسط کپلر KEPLER و تشخیص گردش خون هاروی HARVEY و گالیله که فیزیک مدرن را اثبات نمود، کشف گردید. و نیوتن، اوج و کمال فیزیک کلاسیک با نظریه (نیروی) جاذبه اش، و مشاهده متافیزیکی ـ مکانیکی که هر چیز مشخص را به کمیت رَجعت میداد، وجود داشت. لینه LINNE این جهان بینی متافیزیکی را از طریق سامانه (سیستم) انواع خود تکمیل نمود، مطابق نظر او، تمام گونه های حیوانی و گیاهی پس از آفرینش خدائی، بدون تغییر موجودیت می یابند. توسعه، انسجام و چشم انداز کلی تفکر متافیزیکی، در کانون تغییر ناپذیری مطلق طبیعت قرار گرفته، اما بهر جهت نمیتوانند مانع عناصر خاصی از توسعه دیالکتیک گردند. در این راستا بویژه CUSANUS ـ بعبارتی Nikolaus von Kues ـ و BRUNO قابل یادآوری هستند که بر SPINOZA وSCHELLING وHEGEL تأثیر زیادی داشتند. کوسانوس دانش را بعنوان یک فرایند در نظر میگرفت. «هیچ چیز در جهان دقیق نیست که بتواند دقیق درک شود … هیچ جیزی حقیقت ندارد که بتواند حقیقی و درست باشد». اهمیت ویژه تاریخ دیالکتیک، آموزه ترکیبی تضادهاست. برونو جهان را بعنوان رابطه مادی در نظر میگرفت که همواره در حال حرکت است، تأثیر وحدت اضداد در همه جای طبیعت را متوجه گردید. بنابراین نتیج گرفت که: „آنکه میخواهد عمیق‌ترین اسرار طبیعت را تحقیق کند، حداقل و حداکثر مراقبت و نظر، مخالفت و تضاد (علت و اصل یکایک آنها) را متوجه میشود”. دکارت و اسپینوزا نیز تفکر مهم دیالکتیکی را توسعه دادند. دکارت حتی تغییر در ریاضی را بنیاد نهاد، موردی که انگلس نیز بدان اشاره‌ای میکند و میگوید: «حرکت و در نتیجه دیالکتیک از ریاضی ناشی میشود». زمانی برجستگی فلسفه اسپینوزا، دیالکتیک کلاسیک آلمان را تشکیل میداد. تمام سیستم آن غرق در دیالکتیک وحدت و کثرت بود. همچنین مشاهدات دیالکتیکی او نیز توسعه و درمان بسیاری از مشکلات فردی بود. لایبنیتس شایستگی خود را برای کمک به توسعه دیالکتیک نشان داد. در این زمینه باید به کشف او در محاسبه فاصله (دیفرانسیل) و جامعه (انتگرال) (هر دو از شاخه‌های اصلی ریاضیات) نیز اشاره‌ای شود که فرایندها را تنها در وضعیت ریاضی نشان نمیدهد.

تفکر متافیزیکی که نتیجه (مستقیم) جمع آوری دوره تجزیه و تحلیل علوم طبیعی را شکل میداد در هر زمانی از فلسفه غالب بود. از آنجا که ماتریالیسم با علم از نزدیک در ارتباط بود، می بایستی با تفکر متافیزیکی و غیر دیالکتیکی بویژه در این خصوص قوی، برخورد میکرد. علاوه بر این، نباید در نظر گرفت که نزد یکایک فیلسوفان برجسته ماتریالیست تفکر دیالکتیک پیدا میشود. انگلس بیاد می‌آورد RAMEAUS رامو برادر زاده DIDEROT دیدرو و همچنین بلوغ آثار فلسفی شخص دیدرو را، بخصوصد تفسیر ایده هایش در مورد طبیعت، که از نفوذ فرآیندهای تفکر دیالکتیکی برخوردارند. در‌واقع پیشرفت علوم طبیعی شرایط را برای غلبه بر تفکر متافیزیکی آماده نمود. تا این زمان تنها علوم فیزیکی بویژه مکانیک توسعه پیدا کرده بودند، از اواسط قرن هیجدهم علوم دیگر مانند شیمی، زمین شناسی و زیست شناسی به شکوفائی دست یافتند. از طریق پژوهش در زمینه زمین شناسی، لایه‌های جداگانه فسیلی در گیاهان مختلف و ترکیب حیوانات نیز توسعه پیدا نمودند که گواهی بر تکامل تاریخی زمین دارد. سطح این یافته ها به سرعت به یک نظریه تکامل از توسعه زمین پردازش شد. GOETHE در سال ۱۷۸۴ استخوان مابین فک را کشف کرد. این توسعه با سه دستاورد بزرگ قرن ۱۹ مشخص شد. SCHWANN و SCHLEIDEN ـ شوان و شلایدن ـ در ۱۸۳۹ عضوهای سلولی را از تولید مثل آنها، از تفکیک و تفاوت تمام موجودات زنده بوجود آوردند. ۱۸۴۲ R. MAVER قانون حفاظت و تبدیل انرژی را کشف نمود که اهمیت زیادی برای غلبه بر تفکر متافیزیکی داشت. سرانجام داروین نظریه تکامل خود را در سال ۱۸۵۹ اعلام کرد. این ضربه سنگینی در مقابل درک متافیزیکی پیشین از طبیعت بود. اکتشافات علمی (WÖHLER, LOBA-TSCHEWSKV) نیز کمک نمودند که فرایند فوق، تغییر عمیقی در دانش طبیعت ایجاد کند. انگلس در این مورد می نویسد: «دیدگاه جدیدی از طبیعت در اصول و مبادی به پایان رسیده بود، همه بی تحرکی ها ضعیف شده بودند، همه تثبیت شده ها، نگه داشتن دائمی همه آن چیزهای ناپایدار و گذرا محو شده بودند کل طبیعت و جریان گردش به عنوان رودخانه ای ابدی نشان حرکت از خود باقی گذاشتند». همزمان با این انقلاب در علم، تغییرات قابل توجهی در زندگی اجتماعی بشر ایجاد گردید. سرمایه داری بصورتی تهاجمی توسعه پیدا نمود و تغییری سریع در وقایع تاریخی بوجود آمد که لحظات مهم آن خود را در انقلابهای انگلیس و فرانسه نشان داد که ایده ظهور تبدیل شدن به یک توسعه اجتماعی دیالکتیکی مترقی و قوی‌تر را بازتاب میدادند. که این توسعه اجتماعی مترقی نیرومندتر دیالکتیک بوجود آمد. تناقضات درونی سرمایه داری و تضادهای طبقاتی ناشی از آن در قیام ۱۸۳۱ و ۱۸۳۴ لیون (فرانسه) و همچنین قیام بافندگان schlesischen ـ اشلزیشن (منطقه فعلی لهستان و پیشین پروس) در ۱۸۴۴ رخ داد. سرمایه داری تضادهای طبقاتی را به شیوه ای روشن ساده کرد. دیالکتیک تکامل تاریخی تغییر جهت داد سخت و قابل توجه است که حتی قبل از مارکس و انگلس، دانشمندان بورژوائی (THIERS, THIERRY, GUIZOT) مبارزه طبقاتی را بعنوان نیروی محرکه برای توسعه و کلید درک بویژه انقلاب فرانسه شناختند. بنابراین، هر دو زمینه علوم و تاریخ نیاز به تمام شرایط موجود جایگزین متافیزیکی از طریق رویکرد دیالکتیک را داشتند. بدین نحو دیالکتیک به تدریج تحقق خود را آغاز نمود. در اواسط قرن ۱۸ طبیعی‌دانان آلمانیC.F.WOLFF و فرانسویBUFFON آزمایشاتی داشتنند که حکایت از کشف اعضای ساده گیاهان و جانوران بود و در عین حال توسعه کاربرد افکار (توصیف پایه‌ای ترین اشیاء و نیروها) آنان را بر روی زمین نشان میداد. مفهوم دیگر شکاف فسیل از طبیعت را کانت در اثر خود بنام تاریخ عمومی طبیعت و نظریه آسمان در سال ۱۷۵۵ بیان داشت. او فرضیه مبداء و توسعه منظومه شمسی ما را در کتاب فوق با دقت بیان کرد. در آن نیروی محرکه حرکت و تکامل را از نیروهای متضاد جاذبه و دافعه تشخیص داد. با وجود به رسمیت شناخته شدن توسعه مستمر در کل، طبیعت برای نخستین بار در برابر خشونت برخورد کرد و مقاومت اش نیز غیر قابل توقف بود، به تبع آن ایده توسعه به جامعه منتقل گردید که از جمله شامل پرورش جنسیت بشر توسط LESSING و ایده‌های فلسفی تاریخ بشری از طریقHERDER کاربرد یافتند. کانت حتی افکار در حال توسعه را بر جامعه انسانی انتقال میدهد و نیروی محرکه پیشرفت در”جامعه پذیری غیر اجتماعی انسان” (ایده تاریخ عمومی در دیدگاه جهان بورژوائی) را می بیند. در فلسفه کلاسیک آلمان از کانت تا هگل، عناصر تفکر دیالکتیکی و روش بررسی سیستماتیک بکار رفته است. سهم کانت در این رابطه و بویژه در کارهای قبلی‌اش بارز است. برای اجرای مفهوم توسعه عمومی تاریخ طبیعی و تئوری آسمان، او پیشقدم مهمی برای بسط توسعه دیالکتیکی در ایده جامعه، برای تاریخ عمومی در دیدگاه جهان بورژوائی بود و حتی در نقد عقل محض، مهمترین مشکلات دیالکتیکی را در نظر داشت. FICHTE حتی گامی به توسعه مفهوم ایدآلیستی دیالکتیک هم برداشت. او در فلسفه ایده آلیستی ذهنی خود، موضوع جهان عینی را در فرایند مفهوم تکامل ارائه داد. SCHELLING تکامل دیالکتیک را از نظر شیوه های مختلف غنی نمود و به طور قابل توجهی به توسعه مشکلات متعدد فردی دیالکتیک کمک کرد.

 

فرهنگ لغات فلسفه، نوشته و تألیف GEORG KLAUS / MANFRED BUHR

برگردان: واحد مشیر

یکشنبه هفتم آذرماه ۱۳۵۹ برابر با ۲۷ نوامبر ۲۰۱۶

 

Print Friendly, PDF & Email
نمایش بیشتر
دکمه بازگشت به بالا