دیدگاه‌ها

هرچیزی نسبی هست به جز دموکراسی؟

جهان: به آنانی که کاسترو را دیکتاتور و ترامپ را پاسدار دموکراسی می نامند.

در جامعهٔ مبتنی بر اقتصاد سرمایه داری،  قدرت و امکانات آموزشی، تبلیغاتی، رسانه ای،  سیاسی و… نظامی همه و همه وابسته به انباشت سرمایه در دست کوچکترین طبقه اجتماعی هست.

به یاد دارم در دوران دبیرستان در درس فیزیک آزمایش ساده ای برای نشان دادن نسبی بودن همه ی پدیده های فیزیکی و تمامی محسوسات انسان وجود داشت. وسیله آزمایش سه ظرف بود و چند لیتر آب. در یکی از ظرف ها آب گرم ریخته می شد، در یکی آب یخ و در ظرف میانی شان، آب ولرم. آزمایش بدینگونه بود که انگشت یکی از دست ها را در درون آب گرم و دیگری را در درون آب سرد قرار می دادیم و پس از دقایقی مکث ، هردو انگشت را در  آب ظرف میانی  فرو می بردیم. انگشتی که از آب گرم خارج شده بود احساس سرما می کرد و انگشتی که از آب سرد آمده بود به ما می گفت که این آب گرم است. و… هر دو انگشت راست می گفتند.

در این آزمایش، گیرم که در مدارس کشوری مسلمان، کفر ستیز، مبلغ فلسفه ایده آلیسم و جای گرفته در صف اول آنتی کمونیسم، که در نظام آموزشی اش فیکسیسم و «ماوراء الطبیعه» حرف اول را می زد، تدریس می شد، «ماتریالسیم دیالتیک» به سادگی و روشنی شرح داده شده و به اثبات می رسید:

–   مورد آزمایش پدیده ای مادی بود (آب) و یکی از ویژگی های مادی و فیزیکی آن (دما) مورد سنجش قرار می گرفت.

–   در آزمایش درمی یافتیم که فهم «دما» نسبی هست و بدون وجود دو مقوله «متضاد»، یعنی «گرما و سرما» معنی پیدا نمی کند.

–  به روشنی می دیدیم که رسیدن به «شناخت» در مورد یک پدیده، نمی توان آن را منفرد و به صورتی انتزاعی مورد سنجش قرار داد و ضروری است که در ارتباط با اجزای دیگر دیده شود.

دما بدون داشتن درکی از گرما و سرما قابل فهم و تعریف نیست. نور بدون داشتن درکی از تاریکی و روشنی معنایی را نمی تواند در ذهن ایجاد کند. گرما و سرمای مطلق و نور و ظلمت مطلق مفاهیمی ناممکن هستند.  بدینگونه هستند مفاهیمی همچون جبر و اختیار، عدالت و  ستم،  دانش و نادانی ، عشق و نفرت و… دموکراسی و دیکتاتوری.

هر دمایی نسبت به دمای بالاتر از خود سرد و در قیاس با دمای پایین ترش گرم است.  محدود کردن آزادی های یک مجرم، بی عدالتی است نسبت به او و عدالت است برای دیگرانی که می تواند جرم او روی آنها واقع شود. بزرگی و ابعاد عشق به میهن، انسانیت و… به بزرگی نفرت از دشمنان آنان است.

 

از ین روست که دموکراسی انتزاعی و بدون چهارچوب بورژوایی تنها یک لفاظی و مغلطه می تواند باشد.  دموکراسی نامحدود ناممکن است، مطلق گرایی است و نفی نسبیت. نسبیتی که ذات هستی است.

هر گرمایی در عین حال سرما نیز هست و هر عدالتی بی عدالتی. و دموکراسی نیز أین چنین است و هر دموکراسی در عین حال در بر دارنده دیکتاتوری هست. دموکراسی بدون دیکتاتوری معنایی ندارد. در جامعه ای طبقاتی همه مقوله ها مفهوم طبقاتی پیدا می کنند و در ارتباط با طبقات قابلیت تعریف و درک می یابند.

دموکراسی یعنی  به رسمیت شناختن و تأمین آزادی عمل انسان ها در جامعه. و گسترهٔ دموکراسی مربوط می شود به شمولیت طبقاتی آن.  هر دموکراسی دیکتاتوری نیز هست. دموکراسی برای طبقه ای و دیکتاتوری برای طبقه یا طبقات متضاد با آن. از این روست که در جامعهٔ سوسیالیستی به آن نام «دیکتاتوری پرولتاریا»  داده شده و بعد ها به «دموکراسی تمام خلقی» تعبیر شد. یعنی آزادی برای کارگران و زحمتکشان و دیکتاتوری علیه سرمایه داران و مالکان.

برخی از مبلغان  و مدافعان آزادی های لیبرالی یا همان دموکراسی بورژوایی. برای نشان دادن فراگیر بودن دموکراسی مورد نظر خود منشور جهانی حقوق بشر و رعایت آن را ملاک و معیار و چهارچوبی برای دموکراسی معرفی می کنند. و این در حالی است که همان منشور هم با معیارهای جامعه طبقاتی که بورژوازی بر آن حاکم است تنظیم شده و اصلی ترین و بنیادی ترین حق انسانی در آن نفی و نقض کننده اش تأیید شده است. یعنی مالکیت اجتماعی بر ابزار تولید که اصلی ترین حق انسان در جامعهٔ مبتنی بر مناسبات سرمایه داری است به کناری نهاده شده و مالکیت خصوصی بر ابزار تولید به مثابه بنیادی ترین عامل نقض حقوق بشر به عنوان یکی از اصول حقوق بشر رسمیت شناخته شده است.

 

در جامعهٔ مبتنی بر اقتصاد سرمایه داری،  قدرت و امکانات آموزشی، تبلیغاتی، رسانه ای،  سیاسی و… نظامی همه و همه وابسته به انباشت سرمایه در دست کوچکترین طبقه اجتماعی هست.  و در این شرایط صحبت از دموکراسی به مثابه صحبت از آزادی عمل برای چند گرگ و گله ای از بره هاست. و در چنین جامعه ای تبلیغ به پذیرفتن و باور داشتن به «عقلانیت» گرگ ها تنها دعوتی عام برای یک «ساده لوحی» گوسفند وار است. و فراخواندن مردمی با دست و پای در غل و زنجیر معیشت به رینگ مبارزه با غولی است که سنگ آسیابی عظیم بر گرز خود  دارد.  گرگ ها اگر حقی برای حیات و همزیستی با بره ها داشته باشند تنها زمانی می توانند از آن بهره مند شوند که گیاهخواری  پیشه کنند!

 

جهان ۷ آذر ۱۳۹۵

 

 

 

Print Friendly, PDF & Email
نمایش بیشتر
دکمه بازگشت به بالا