گوناگون

زیر پوست خبر:بدون تیتر

از همان داخل مراسم تشییع‌جنازه حس‌اش کرده بودی؛ توی شلوغی جمعیت، اما خب به نظرت یک چیز عادی بود و مثل بقیه بارها از کنارش گذشته بودی؛ اصلا موضوع اصلی، تشییع جنازه رفسنجانی بود و اما جوی که ایجاد شده بود و تلاش برای نهایت استفاده از فضای ایجادشده برای بیان خواسته‌ها! از شعار زندانی سیاسی آزاد باید گردد تا سایر مطالبات به حق مردم میهن ما. توده های مردم این واقعیت را به خوبی درک کرده اند؛ که از جنبش و حرکت آنهاست که آینده آنان شکل خواهد گرفت. نه از افکار فرسوده و واپسگرای رژیم مستبد«ولایت فقیه» که هاشمی رفسنجانی یکی از معماران اصلی آن بود…
2017-01-14_319_hashemi-tashieدر «سایت همدلی»آساره کیانی، دلنوشته خویش را با عنوان بدون تیتر بیان می کند و می نویسد: « به سنت همه برخوردهای قبلی، اول گمان می‌کنی که تو مقصر بوده‌ای؛ به همان قول معروف، «کِرم از خود درخت بوده» اما لابه‌لای صحبت بقیه خانم‌ها کمی به بی‌گناهی خودت ایمان می‌آوری و بعد هم که خبرش در فضای مجازی دست به دست می‌شود، جرئت بیشتری پیدا می‌کنی تا بگویی
« در یک مراسم تشییع، تو هم مورد آزار جنسی قرار گرفتی!»
قصه تجاوز خیابانی به زنان و دختران در ایران، داستانی «تکراری» است و «آشنا» برای خانم‌ها که فارغ از نوع برخورد و مواجهه آن‌ها با این موضوع، به نوعی عادت تبدیل‌شده؛ به نحوی که اگر(به عنوان یک خانم) یک‌بار در خیابان‌های شهر راه بروی و چنین اتفاق‌هایی از آزار جسمی تا لفظی و… برایت پیش نیابد، کلی تعجب می‌کنی و حتی ممکن است از مردانی که تو را آزار نداده‌اند، تشکر هم کنی! اما زمانی ممکن است این عادت همیشگی کمی قلقلک بخورد و این آزارها در جمعی رخ دهد که هیچ‌کسی انتظارش را ندارد.
البته مرور خاطرات همه تجمع‌‌های زنانه-‌مردانه‌ای که در ایران شکل‌گرفته، نشان می‌دهد باز هم این اتفاق رخ داده اما نه به این وسعت! شاید هم این آزارها با این وسعت، رسانه‌ای نشده بودند تا گمانه‌زنی‌ها در این رابطه شکل بگیرد؛ عده‌ای بگویند این‌ها از دسته مقابل بوده‌اند(همان‌ها که شعارهایشان با ما تفاوت داشت)؛ آمده بودند این کارها را بکنند تا زنان و دختران این دسته که تریبون هم ندارند، دیگر از خانه بیرون نیایند یا هوس نکنند توی این تجمع‌ها حاضر شوند! یک عده هم که آزار دیده‌اند، معتقد باشند که این‌ها از همین دسته خودمان بودند و مگر خشونت علیه زنان این دسته و آن دسته حالی‌اش می‌شود؟
و تو نگاه کنی به آدم‌های آزاردهنده و با خودت فکر کنی که این‌ها اصلا نمی‌دانند چه خبر است و چون تجمعی دیده‌اند که زنانه هم هست آمده‌اند این وسط، تا همه نیازهای ارضاء‌نشده‌شان را تلافی کنند و حالا هیچ فرقی هم نمی‌کند که پیش از این، همسر اختیار کرده باشند یا خیر؛ که فرزند هم داشته باشند یا خیر و نوجوان در سن بلوغ باشند یا پیرمرد لب گور.
اما شکل‌های مختلفی دارد این «آزار جنسی»؛ همین آخری که مربوط به دستگیری دو خانم موتورسوار در دزفول می‌شود؛ خبرها می‌گویند که دو دختر هنجارشکنی کرده و ماموران انتظامی در حالی که پسرها آن‌ها را مشایعت می‌کردند، دستگیرشان کردند؛ فیلم را که ببینی متوجه می‌شوی که این پسرها مشایعت نمی‌کردند؛ آن‌ها دو دختر را دیده بودند با شرایطی متفاوت، آمده بودند که آزار بدهند؛ بخندند؛ با دخترها عکس بگیرند؛ به بدنشان دست بزنند و حتی به زور بغلشان کنند؛ فیلم موتورسواری خانم‌ها را که ببینی، با این‌که از سابقه دخترها هیچ چیز نمی‌دانی، مطمئن می‌شوی که اگر پسرها مزاحمت ایجاد نمی‌کردند، این‌قدر موتورسواری دخترها را رسانه‌های داخلی و خارجی هم کار نمی‌کردند؛ هستند دخترهایی که در شهرهای دیگر یا همین تهران موتورسواری کرده‌اند؛ مردها جنجال ایجاد نکرده‌اند، کسی هم آن‌ها را دستگیر نکرده!
اگر «زن» باشی و در این «جامعه» زندگی کرده باشی، می‌دانی که یکی از عوامل محدودیت‌های اعمال‌شده علیه خانم‌ها، «مردانی» هستند که با دیدن یک خانم موتورسوار، دوچرخه‌سوار، خانمی که آرایش یا لباس خاصی دارد یا ندارد، هر زمانی از شبانه‌روز، هر جای ایران، در خیابان، کوچه، پاساژ، پُل عابر، اتوبوس، مترو، تجمع، مراسم تشییع و تدفین، به یاد محدودیت‌های خودشان می‌افتند و می‌گویند که جایی برای تفریح ندارند و آن وقت است که قصد می‌کنند دستی به سر همه آن خانم‌ها بکشند».[حوادث و رویدادها نشان می دهد که  میهن ما دوران ویژه ای از تاریخش را پشت سر می گذارد. دورانی که اراده مشترک مردم ستم کشیده بر ایجاد تغییرات اساسی در شیوه حکومت مداری کنونی است. برای پایان رژیم استبدادی باید برای فردای عاری از استبداد و پایمال شدن حقوق شهروندان، از هر مذهب و عقیده ای، از هم اکنون تلاش مشترک و سازمان یافته ای را آغاز کرد.تنها با تلاش مشترک است که می توان چشم انداز رهایی میهن از بندهای زنجیر تاریک اندیشان و مزدوران مسلح آنها درید و به استقبال ایرانی آزاد، آباد ، عاری از خشونت رفت.]

Print Friendly, PDF & Email
نمایش بیشتر
دکمه بازگشت به بالا