یادمان و رویدادها

پلاسکو

رحمان:

حالم اصلاً خوب نیست،

پلاسکو… در مقابل چشمان حیرت زده ام

سوخت و….فروریخت.

باز غافلگیر شدم
فاجعه امد،
فوران شعله های اتش
و دود…
خاکستر شد
هیبت دیرینه کلانشهر…
مقابل چشمان بی قرارم

فاجعه امد ،
ومن فرو ریختم،
در اندوهِ
مردگان…
وزنده های درمانده

زیر اوار.
من …
فراموش کرده بودم
برای فاجعه هم باید
شعر گفت،
و…باید گریست.

 

رحمان

۳۰/۱۰/۹۵

 

 

Print Friendly, PDF & Email
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا