زنان

روند اساسی نژادپرستی و تبعیض جنسی

نویسنده: ادواردو گاله آنو

برگردان: کبوتر سفید

. بنا به گفته مقامات، یهودیان بخاطر مذهب شان یا بخاطر زبان شان یهودی نبودند، بلکه بخاطر نژادشان. مشخص کردن و شناختن آنها اصلاً کار ساده ای نبود. متخصصین نازی الهام را در تاریخ انبوه و پر شاخ و برگ نژاد پرستی جهانی یافتند و روی کمک فوق العاده گرانبهای شرکت IBM حساب کردند.

بخاطر چیزی زنان قربانیان شکار جادوگران بودند، و نه فقط در زمان انگیزیسیون.

سحر و جادوشده گان: انقباض عضلات و زوزه، شاید اوج لذت جنسی، و برای اوج رسوایی، اوج لذت جنسی چند گانه.

فقط جنون شیطان که بخاطر آتش مجازات شده بود، می توانست آن همه آتش ممنوعه را توضیح دهد.

خداوند فرمان داده بود که گناهکارانی که می سوزانند، زنده سوزانده شوند. حسادت و سراسیمگی از لذت زنانه هیچ چیز تازه ای نداشت.

یکی از اسطوره های قدیمی تر و همگانی تر، متداول در بسیاری از فرهنگ های بسیاری از زمانها و بسیاری از مکان های مختلف، افسانه فرج دندانه دار است، آلت تناسلی زن مانند دهانی پر از دندان، دهان سیری ناپذیر پیرانا ( Piraña ) که از گوشت بسیاری از مردان تغذیه می شود.

و در دنیای امروزه، در پایان این قرن (قرن بیستم. م) صد و بیست میلیون زن وجود دارند که ختنه شده اند.

بزهکارانی هستند که با آرامش و رضایت خاطر اعلام می کنند:

«او را کشتم چونکه زنم بود.»

به همین سادگی، مانند امری به مفهوم رایج و درست و عادلانه و با حق مالکیت خصوصی که مرد را مالک زن می کند.

اما هیچکس، هیچکس، حتی مرد سالارانه ترین مرد سالارها شجاعت ندارد اعتراف کند:

«او را بخاطر ترس کشتم.»

چونکه در نهایت ترس زن از خشونت مرد آینه ای است از ترس مرد از زن نترس.

 

نامرئی ها

سنت حکم می کرد که بند ناف های دختران تازه به دنیا آمده زیر خاکستر آشپزخانه دفن شوند، برای اینکه آنها زود یاد بگیرند، کجا جایگاه زن است و اینکه زن از آنجا خارج نشود.

هنگامی که انقلاب مکزیک فوران کرد، بسیاری از زنان خارج شدند، ولی آشپزخانه را به دامنه کوهها بردند. با رضایت یا بی رضایت، به علت بازداشت یا با میل، از نبرد به نبرد به دنبال مردها بودند. نوزاد را آویزه به پستان و قابلمه ها و دیگ ها را بر پشت می بردند. و مهمات:

آنها مراقب بودند که املت در دهان ها کم نیاید و فشنگ در تفنگ ها. و هنگامی که مرد کشته می شد، اسلحه به دست می گرفتند.

در قطارها مردها و اسب ها واگن ها را اشغال کرده بودند. زنان روی سقف قطارها به درگاه خدا دعا می کردند که باران نیاید.

بدون آنها، زنان پا به پای سربازها، سوسک های آشپزخانه، یاران انقلابیون، اغذیه فروشان دوره گرد، بیسکویت ها، ماری جوانا، کچل ها و دختران یتیم، آن انقلاب نمی توانست وجود داشته باشد.

به هیچیک از آنها مستمری پرداخت نشد.

 

غیر طبیعی بودن ممنوع

غیرعادی های فیزیکی، روانی یا اخلاقی، قاتلین، فاسدین، معیوبین، کودن ها، دیوانه ها، استمناء کنندگان، مست ها، تنبل ها، گدایان و فحشا در کمین بودند، آماده کاشتن بذر زیانبارشان در سرزمین وارسته و پارسایانه ایالات متحده امریکا.

در سال ۱۹۰۷، ایالت ایندیانا اولین جایی بود در دنیا که قانون، به سترون سازی در آنجا اجازه داد.

در سال ۱۹۴۲، چهل هزار بیمار بیمارستان عمومی در بیست و هفت ایالت را به عقیم شدن مجبور ساختند. همه فقیر یا خیلی فقیر؛ تعداد زیادی سیاهپوست، چندین پورتوریکوئی، و سرخپوستان اندک نبودند.

نامه هایی که از صندوق های پستی بنیاد Human Betterment ، سازمان نجات نوع بشر، سرریز می کردند، درخواست کمک می نمودند.

یک دانشجوی دختر تعریف می کرد که می خواست با یک پسر جوان که ظاهری عادی داشت ازدواج کند، ولی گوش هایش بیش از حد کوچک بودند و به نظر می رسید که آنها را پشت و رو کار گذاشته اند.

پزشک به من هشدار داد که می توانیم فرزندان منحط داشته باشیم.

یک زوج بسیار بلند قامت درخواست می کرد:

«نمی خواهیم بچه های بلند قد غیرعادی به دنیا آوریم.»

در یک نامه به تاریخ ژوئن ۱۹۴۱، یک دانشجوی دختر به همکلاسی اش اعلام می کند که او از لحاظ ذهنی عقب مانده است و به این دلیل او را لو داده است، چونکه خطر زاییدن بچه های کودن او را تهدید می کند.

هری لاگلین ( Harry Laughlin ) ایدئولوگ بنیاد مذکور، در سال ۱۹۳۶ از دانشگاه هایدلبرگ بخاطر همکاری اش در مراقبت های نژادی رایش درجه دکترای افتخاری گرفت.

لاگلین بر علیه کسانی که بیماری صرع داشتند، جنون داشت. تاکید می کرد که آنها با کند ذهن ها همطرازند ولی بیشتر خطرناکند، و اینکه در یک جامعه عادی هیچ جایی برای آنها وجود ندارد.

قانون هیتلر برای پیشگیری از اصل و نسب معیوب وظیفه داشت کند ذهن ها، مبتلایان به شیزوفرنی، مبتلایان به جنون و افسردگی، افراد بد ریخت از نظر فیزیکی، کرها، کورها… و مبتلایان به صرع را عقیم سازد.

لاگلین بیماری صرع داشت. او نمی دانست.

 

یهودی بودن ممنوع

در سال ۱۹۳۵ قانون حمایت از خون و پاکدامنی آلمان و قوانین دیگر همزمان با آن، بنیاد بیولوژیکی هویت ملی را تاسیس کردند.

کسانی که خون یهودی داشتند، حتی اگر فقط چند قطره باشد، نه می توانستند شهروند آلمانی باشند، نه می توانستند با شهروندان آلمانی ازدواج کنند. بنا به گفته مقامات، یهودیان بخاطر مذهب شان یا بخاطر زبان شان یهودی نبودند، بلکه بخاطر نژادشان. مشخص کردن و شناختن آنها اصلاً کار ساده ای نبود. متخصصین نازی الهام را در تاریخ انبوه و پر شاخ و برگ نژاد پرستی جهانی یافتند و روی کمک فوق العاده گرانبهای شرکت IBM حساب کردند.

مهندسین IBM فرم ها و کارت های سوراخ شده ای را طراحی کردند که ویژگی های فیزیکی و تاریخ ژنتیکی هر شخصی را مشخص می کردند. و یک سیستم خودکار و در گستره وسیع به راه انداختند که تعیین هویت یهودیان کامل، نیمه یهودیان و آنهایی را که بیش از یک شانزدهم از خون جاری در رگ هایشان یهودی بود، ممکن می ساخت.

 

بهداشت اجتماعی، پاکی نژادی

در فاصله سال های ۱۹۳۵ و ۱۹۳۹ دویست و پنجاه هزار آلمانی عقیم شدند.

سپس، نابودی آمد.

بد ریخت ها، عقب مانده های ذهنی و دیوانه ها را وارد اتاق های گاز در اردوگاه های هیتلر کردند.

در فاصله سال های ۱۹۴۰ و ۱۹۴۱ هفتاد هزار بیمار روانی کشته شدند.

سپس، راه حل نهایی بر ضد یهودیان، سرخ ها، کولی ها و همجنس بازان… به کار برده شد.

 

منگله ( Mengele )

به دلایل بهداشتی، در مدخل اتاق های گاز شبکه های آهنی وجود داشت. آنجا صاحب منصبان گل و شل چکمه های شان را تمیز می کردند.

محکومین، در عوض، پا برهنه داخل می شدند. از درب وارد می شدند و از دود کش ها خارج می شدند، بعد از محروم شدن از دندان های طلا، چربی، مو و هر آنچه که می توانست ارزش داشته باشد.

آنجا، در آشویتس، دکتر ژوزف منگله آزمایش هایش را انجام می داد.

او مانند بقیه نازی های محقق، در رؤیای پرورشگاه های مستعدی بود که بتوانند نژاد برتر آینده را تولید کنند. او برای تحقیق و امتناع از معایب ارثی، با مگس های چهار بال، موش های بی پا، کوتوله ها و یهودیان کار می کرد. ولی هیچ چیز مانند پسر بچه های دو قلو شور و شهوت علمی اش را تحریک نمی کرد.

منگله بین خوکچه های هندی اش شکلات و ضربه های محبت آمیز کف دست تقسیم می کرد، با این وجود، در بیشتر موارد نتیجه مفیدی عاید پیشرفت علم نشد.

تلاش کرد بعضی دو قلوها را به برادران سیامی تبدیل کند، و به این خاطر برای وصل کردن سیاهرگ هایشان به هم، کمر آنها را شکافت:

شکافته شده و نعره زنان از درد مردند.

سعی کرد جنسیت برخی دیگر از آنها را تغییر دهد:

معلول و چلاق شده مردند.

تارهای صوتی شماری دیگر را برای تغییر دادن صدایشان جراحی کرد:

لال مردند.

برای زیبا کردن نوع بشر، به دو قلوهای با چشم تیره و تاریک، رنگ آبی تزریق کرد:

کور مردند.

 

نویسنده: ادواردو گاله آنو

برگردان: کبوتر سفید

Print Friendly, PDF & Email
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا