دیدگاه‌ها

مشکلات نظری ایدئولوژی امپریالیسم (بخش اول)

نوشته: اریش هان

برگردان: واحد مشیر

لنین واکنش امپریالیسم را به میل خشونت توضیح می دهد: «عصر امپریالیسم و ویژگی درگیری و جنگ آن در مقایسه با سرمایه داری پیش انحصار نسبتاً صلح آمیز، بسیار طوفانی تر، نامنظم تر و فاجعه بارتر است”.

طرح برخی از ویژگی های عمومی و مشکلات نظری توسعه ایدئولوژی امپریالیستی.

مرحله اول. جنبه هایی از رویکرد تفکر لنینی

لنین در مقدمه کتاب خود از سال ۱۹۱۶ نوشت: که او “نه از جهت جنبه های غیر اقتصادی سئوال” و نه از آنجا که شایسته می دانست، بررسی مطالعاتی خود را حفظ کند، موردی که شناخت و ویژگی های رویکرد خود را داشت و برای موضوع مقاله ضروری است. بخصوص که جوهر سیستم اجتماعی و اقتصادی و ویژگی‌های نوین تاریخی امپریالیسم. تحت وجود سیستم اجتماعی و اقتصادی، شکافتگی امپریالیسم از تسلط طبقاتی انحصارات و سرمایه مالی سرمایه داری انحصاری قابل درک است. در نتیجه عمدتا خط تقسیم روشنی از زمان خود است و نه نشانه گذاری ادبیات غیر مارکسیست امروزی امپریالیسم.

همواره خوانده و یا شنیده می شود (به ویژه تحت نام ژوزف شوم پتر SCHUMPETER سیاستمدار، اقتصاددان اتریشی ـ آمریکائی، نظریه پرداز توسعه اقتصاد سرمایه داری)، که مفهوم امپریالیسم برای شناسایی یک نوع حاکمیت عمومی است که مهار تاریخی آن نه ممکن و هم چنین لازم نمی باشد. و ادعا می‌شود که «رابطه ای هم با سرمایه داری» ندارد. در مقابل لنین به سیاست استعماری و امپریالیسم تا قبل از مرحله سرمایه داری و حتی قبل از مرحله ابتدائی شکل گیری سرمایه داری اشاره می کند، بازتاب عمومی را در مورد امپریالیسم که تفاوت بنیادین میان تشکل های اقتصادی و اجتماعی را نمی دیدند، مهملات عدم مطابقت با واقعیت می شمرد. معتقد بود ویژگی های اساسی سرمایه داری مدرن سلطه انجمن انحصار کسب و کار بزرگ است. لنین تحت ویژگی تاریخی این امپریالیسم، آن را به عنوان نشانه، علامت زودگذر و گرایش موقت شیوه تولید سرمایه داری درک کرد. مارکس از آن به عنوان “ضرورت تاریخی گذرا” یاد نمود. بر این اساس برای لنین انحصار یک “پیشرفت فوق العاده در اجتماعی شدن تولید بود. اما «بقای مالکیت خصوصی، پوسته ای را مورد نمایش قرار می داد که در نتیجه وقتی حذف مصنوعی آن به تاخیر می افتاد، به ناچار درونمایه آن می بایستی پوسیده می شد”. همزمان تغییر، تحولات اجتماعی را گسترش داد. به جای “سرمایه رهائیبخش ملی”، «سرمایه ارتجاعی مالی امپریالیستی بین المللی» وارد گردید. و در این رابطه، لنین موفق شد یک دوره تاریخ مدرن کلاسیک را ارائه دهد. دوران، برش، مرحله و زمانی هستند که توسط طبقات خاصی مشخص می شوند. آنها در پیرامون مرکزی قرار گرفتند که محرک‌های اصلی را تشکیل می دهند. «عصر امپریالیسم …. و همچنین بکار افتادن لرزه های امپریالبیستی» از طریق “نبرد ارتجاعی ترین سرمایه مالی پیشی گرفته … علیه نیروهای جدید ” قطعی می شود. بنابراین نامگذاری های مختلف اندکی به عنوان محتوای این دوران وجود دارد. هنگامی که لنین از دوران «شامگاه (آستانه) سقوط سرمایه داری» یا “گذار به سوسیالیسم” صحبت می کرد، دستور کار تاریخ مدنظر او بود. در کنار درک اجتماعی و اقتصادی و ویژگی های تاریخی امپریالیسم، حکمی برای تدابیر ایدئولوژی نظری قائل شدن مهم است: “رابطه سلطه و خشونت مرتبط با آن، به نوعی جهت توسعه های اخیر سرمایه داری است، مورد اجتناب ناپذیری که از تشکیل انحصارات قدرتمند اقتصادی می بایستی ناشی می شد. قدرت توسط نهادهائی اعمال می‌شود که تبعیت وجود دارد و رابطه سلطه ای را بیان می‌کند که ماکس وبر آن را به سلطه قدرت و فرمانروائی، اراده مناسبات، اجبار و اطاعت، معیار و مشروعیت تشبیه می کند.

ناچاری درگیری ایدئولوژیک امپریالیسم با سلطه اقتصادی ـ سیاسی او جهت اجراء و بازتولید آن، پیوندی آگاهانه دارد. سیاست های امپریالیستی پشت سر بازیگران عمل نمی کند. اخیراً در یک نشریه ای بازگشت یک «امپریالیسم جدید» مطرح گردید، که «گزینه» و «سیاست امپریالیستی» آمریکا در آن نقشی ندارد. در آن رویکردی عینی جهت فعالیت های ایدئولوژیک به عنوان وسیله انتقال توسعه امپریالیستی نشان داده می شود که نقطه عطف منافع تاریخی در توسعه سرمایه داری است، چنین اجباری یک جابجائی پارادایم قابل توجه در ایدئولوژی بورژوایی است. در ادبیات غیر مارکسیستی گاهی اوقات در ارتباط با اختلافات تاریخی ایدئولوژیک امپریالیسم (ویژگی مفهوم جدلی آن)، ادعای درگیری با ایدئولوژی آن بازتاب می‌یابد.

مرحله دوم. تداوم ایدئولوژی ـ گسست از واقعیت؟

«ایدئولوژی امپریالیستی» در معنای دقیق تر خود نمونه‌ای از استدلال، درک مفاهیم فرایند شکل گیری و اجرای آن، زمینه و توجیه امپریالیسم یا فعالیت‌های مشخص امپریالیستی تا خدمت به یک جنگ را در بر می گیرد. بازتاب این دگرگوتی ها با بسط سلطه انحصار و توسعه سرمایه داری انحصاری دولتی همراه و در ارتباط تنگاتنگ با تئوری‌های مربوطه قرار می گیرد. اینجا صحبت از ایدئولوژی مرسوم امپریالیستی است، به ویژه هنگامی که سیاست او خارج از اقدام دولت ها اعمال و نیاز ادغام ایدئولوژی امپریالیستی اش در فعالیت‌های بیرونی بسیج توده هاست، مشکل ساز می شود. جائی که بطور مداوم بر فضای معنوی جامعه با تجربه‌های محک زده تاریخی، سم می پاشد. این «انحصار، نفوذ با اجتناب ناپذیری مطلق تمام زمینه های زندگی عمومی،جدا از ساختار سیاسی و هر گونه اطلاعات دیگر »است.

ایدئولوژی امپریالیستی و بورژوائی به لحاظ مفهومی برابر نیستند. ویژگی طبقاتی بورژوائی هر دو مشترک اند. «ایدئولوژی بورژوائی» اما از نظر تاریخی و سیستماتیک، مفهوم گسترده تری دارد. از«ایدئولوژی بورژوائی» برای شناسایی سرمایه داری به عنوان کل (مجموع) ایدئولوژی مربوطه استفاده می‌شود، زیرا که در توجیه و پذیرش مالکیت خصوصی نقش اساسی دارد. در مقابل، ایدئولوژی امپریالیستی تمرکزش بیشتر بر زمینه فکری تغییرات ارتجاعی است. زندگی خود را به میزان بیشتری به عمل لحظه ای ایدئولوژیک نگه می دارد. نه تنها شرایط موجود، بلکه بر نیت و اقدامات خود نیز نقاب می زند. با چنین ملاحظاتی، مسائل مطرح شده توسط جریان مارکسیستی در مورد امپریالیسم، شروع به بحث می نمایند. تاکید بیشتر آنان با سمت سیاسی امپریالیسم در ارتباط است. این دگرگونی هاست که فراز و نشیب های تاریخی اقدامات امپریالیستی را بر پایه مناسبات سرمایه داری انحصاری برآورده می کند. مسائل فوق کم و بیش منجر به اتخاذ و تصویب قوانینی می‌گردند که مستقیماً با مفاهیم امپریالیستی «زمان»، «دوران» و «مراحل» سرمایه داری مرتبط است. به راستی پویائی ایدئولوژی امپریالیستی را به یک نقطه برای هماهنگ کردن، دشوار است.

احکام (مقررات) امپریالیسم به عنوان یک مرحله، همواره با طیف های اجتماعی در چارچوب بافت تاریخی در ارتباطند. بدون این دیدگاه، توضیح هر دو پیدایش و نیز تکامل فرآیندهای ایدئولوژیک، دشوار است، چرا که سیاست واقعی خشونت و زور امپریالیستی در شکل تاریخی آن نقش قاطعی ایفا می‌کند که قابل انکار نیست. با این حال پیدایش ایدئولوژی در فرآیندی دیگر به عنوان پردازش ذهنی یک وضعیت کلی در شرایط تاریخی حاضر است. بازتولید آن به واسطه فاصله ها و گره های مختلف متناوب بین پیوستگی و گسست زمان حاصل می شود. موردی که در ایدئولوژی فاشیسم آلمان نشان داده شد، اوج ایدئولوژی امپریالیستی بود. چالش آن جدا از ساختمان فکری ایدئولوژی بورژوایی نبود که از پایان قرن ۱۹ تاثیرش حس می شد. گئورگ لوکاچ حقیقت این جهان بینی را نشان داد. او از “بوجود آمدن ایدئولوژی امپریالیسم” و “ایدئولوژی دوره سرمایه داری انحصار” و نیز از “معنویت دوره امپریالیستی” صحبت کرد. نشان تطبیق و اثبات آن جهت ایدئولوژی سیاسی را باید مدیون مرگ زودرس راینهارد اوپیتسREINHARD OPITZ بود. در کتاب معرکه او “فاشیسم و نئو فاشیسم” (۱۹۸۴)، توسعه شوم ایدئولوژی بورژوازی آلمان و ناسیونالیسم امپریالیستی در مورد داروینیسم اجتماعی، نژادپرستی و یهودستیزی تا عوام فریبی فاشیستی سوسیالیسم ملی و نیز تناقض در ثبات نهاد سازمانی آنرا در همان دهه بدون عیب و نقص ترسیم کرد. این نوع خشونت و درنده خوئی در سیاست امپریالیسم به کمال توسعه رسیده است. این در‌واقع مجوز کامل ایدئولوژی امپریالیستی را نشان می‌دهد که ویژگی آن بوجود آمدن بی درنگ نمایندگان سرمایه بزرگ، ایدئولوگهای نظامی و حرفه‌ای در تأمین جزوه ها، یادداشت ها و برنامه‌های مختلف بود. همچنین به تداوم ضد کمونیستی در فاشیسم آلمان که جزء و ترکیب اصلی ایدئولوژی امپریالیستی و پس از سال ۱۹۴۵ در بخشی از آلمان به ایدئولوژی دولت تبدیل و نشان داده شد. (گئورگ) لوکاچ مورد آنرا به عنوان «ایدئولوژی موروثی و قدیمی ارتجاعی بورژوازی» «جنگ صلیبی علیه کمونیسم» نام گذاری کرد.

توضیح چنین وابستگی ها و خطوط تداوم بورژوازی و ایدئولوژی امپریالیستی با توجه به مرحله انحصاری آن، نشانه‌های ساختاری جامعه و اقتصاد سرمایه داری هستند. انحصار سرمایه داری انحصاری دولتی، نئولیبرالیسم و جهانی شدن و البته سیاست های امپریالیستی مربوطه، درون مایه و ویژگی تشکیل ایدئولوژی آنها نه بدون چشم انداز تاریخی و وضعیت اجتماعی در تمام وضوح، آنطوریکه نامیده می شوند! علایم فشار به جلو جهت توسعه هستند.

مرحله سوم، ضد لیبرالیسم و خرد گریزی (غیر عقلانی)

تفکر سلطه انحصاری امپریالیستی همواره دستیابی قدرت است. می‌توان روند کلی این ایدئولوژی را که بطور عمده دور از مواضع اساسی لیبرالیسم سیاسی، روشنگری و عقلانیت است، مشاهده نمود. ایدئولوژی امپریالیسم ناشی و بر مبنای “غلبه بر آرمان های قدیمی لیبرال. ریشخند بر ضعف آنها” تلقی می شود. «با ناسیونال امپریالیسم (امپریالیسم ملی) طرح روشنگری و پیشرفت نقض، قدرت و سرقت، پیروزی و سلطه و غرور (خودنمایی) با مدل و آرمان انسانی دوران منطقی و قدیمی برخورد و رقابت گردید». این نتیجه فکری به دور از مواضع اساسی ایدئولوژی بورژوایی پیشین، بسیاری از چهره ها (بسته به حوزه هائی که در آن عمل کرده و تأثیر گذارند) و نام های لایه های اجتماعی که سیمای ایدئولوژک داشتند، رویگردانی آنان را موجب گردید. می توان آنرا واژهه های کلیدی در عرصه سیاسی نام نهاد که همه ی ما در زندگی روزمره امروز مانند شووینسم و یا موقعیت استراتژیک جغرافیائی و … با آن روبرو هستیم. البته تغییر شکل بعد از ۱۹۴۵ و یکبار دیگر در ۱۹۸۹ و در وضعیت جدید و الزامات تطبیق سیاست های امپریالیستی. در کانون این برگشت به ایدئولوژی سکولار خردگریزی قرار گرفته است. می‌توان آنرا به عنوان عقیده فراگیر ایدئولوژی در نظر گرفت. توماس مچر Metscher در “(اندیشه) منطق و حقیقت” از قانون خردگریزی امپریالیسم به عنوان «یک شکل اجتماعی» صحبت می کند. او را به منزله “شکل مناسب ایدئولوژیک” که فرم منطقی خاص جامعه او است توصیف می نماید. چتر خود را به تمام عناصر ضرور ایدئولوژی امپریالیستی همچنین نفوذ حوزه های گسترده ای از آگاهی روزمره، دانش، سیاست و فرهنگ پهن نمود. هدایت تمام فرضیه سیاسی خردگریزی فوق را بدون پوشش و پایه گذاری علمی نشان داد. خردگریزی، تقلیل شعور، رد قوانین اجتماعی و پیشرفت تاریخی، دریافت ناگهانی، تجلیل از شهود و تصمیم های خودسرانه، ایجاد اسطوره ها و شک و تردید عمومی به حقیقت و یقین است. دور از ذهن به نظر نمی آید که در دهه های اخیر آخرین های «روح زمانه» بواسطه پست مدرنیسم هم مطرح گردد و نقش آن در پی ریزی و تقویت شکست سوسیالیسم اروپایی بی تأثیر نبود. ریشه‌های نیرومند خردگریزی در سرمایه داری انحصار رسوخ فاجعه آمیزی از خود نشان داد.

در مقاله “سرمایه انحصاری” (۱۹۶۶) پاول سوئیزی و پاول باران (Paul M. Sweezy/Paul A. Baran) از مواد و استدلال مارکس و انگلس استفاده به هنگامی داشتند. آنان نظر می‌دهند که جهان شاهد محدوده باریک توانائی سرکردگان حاکم و ناتوانی آنها به دستیابی منطق اجتماعی برای سمت یابی عمل سیاسی است. آنها از «امپریالیسم جدید» و از بحران و رویدادهای شمال آفریقا شگفت زده شدند! لنین واکنش امپریالیسم را به میل خشونت توضیح می دهد: «عصر امپریالیسم و ویژگی درگیری و جنگ آن در مقایسه با سرمایه داری پیش انحصار نسبتاً صلح آمیز، بسیار طوفانی تر، نامنظم تر و فاجعه بارتر است” . اما آنان بخصوص با طیف دیگر خردگریز، عامل هائی از عدم قطعیت، سردرگم و ناتوان از درک شکوفائی جهان هستند. (گئورگ) لوکاچ معتقد است خردگریزی در چشم انداز تاریخی بورژوازی امپریالیستی نقش بسته است. او هشدار می دهد، که «امکان یک ایدئولوژی فاشیستی به شدت ارتجاعی در هر ضربه فلسفی خردگریزی واقعی است».

ناتمام

نوشته: ERICH HAHN به تاریخ هشتم دسامبر ۲۰۱۱ در ورق های مارکسیستی (MARXISTISCHE BLÄTTER)

ترجمه: واحد مشیر

دوشنبه هیجدهم بهمن ماه ۱۳۹۵

 

Print Friendly, PDF & Email
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا