دیدگاه‌ها

مشکلات نظری ایدئولوژی امپریالیسم (بخش پایانی)

نویسنده: اریش هان

ترجمه: واحد مشیر

درکنار قدرت بسیار متمرکز رسانه‌ها، عنصر و نهاد سازمان یافته دیگری به نام «اتاق فکر» یا «جایگاه فکر» قرار گرفته است. مورد فوق اکثراً در ارتباط با دستگاه سرکردگی، افکار عمومی، مناسبات سیاسی داخلی و خارجی و دانش سلطه تولید و گسترش می یابد.

ادامه طرح برخی از ویژگی های عمومی و مشکلات نظری توسعه ایدئولوژی امپریالیستی

مرحله چهارم. کلی گوئی به نشانه لاف زنی مشخص امپریالیستی

تصویر فوق نشان دهنده محتوای فکری و علایم تاریخی ایدئولوژی امپریالیستی است. کلی گویی و لاف زنی، آنچه که از تخوت قدرت و بحران ایده او ناشی می‌گردد، گرایش کلاسیک عوامفریبی و دروغ‌گویی به عنوان بازتاب ایدئولوژی او در هنجارهای به اصطلاح فرهنگی اش با تناقضاتی آغاز می شود. گئورگ لوکاچ اندیشمند مارکسیست مجاری اعتقاد دارد که شیوه عریان مناسبات قدرت به منزله احکام مطلق لاف زنی امپریالیستی است. واقعیات بدیهی ننگین، بدون بزک و صاف و پوست کنده نامیده می شوند، نه در جهت انتقاد، بلکه به منظور ایمن سازی در برابر انتقاد و به عنوان اعلان طبیعی تظاهر حاکمیت آنان.

برخی نمونه‌ها

یکی از ویراستاران مجله آلمانی «مرکور» در شماره ویژه سال ۲۰۱۰، معتقد به عدم «خیره سری قدرت» در آن کشور بود. به نظر (فریدریش) نیچه، یک نشانه انحطاط (فساد)، چشم پوشی از تهدید به خشونت برای به اجرا درآوردن منافع ملی است!. شواهدی (فرمولی) موجود است که: هرگز از خاک آلمان جنگ نباید سر بزند. چنین جمله‌ای حکایت از: تضمین خرگوش(ها) در برابر شیر(ها) می‌کند؟! … به طنز: خواهش می کنم به من نیش نزنید! در شماره ویژه مجله مذکور یادآوری مکرر خطر واقعی برای گروهی از ملل متمدن!” نسبت به اعتماد به جهان اسلام، از قلم نیفتاده بود. (گفتاری دور از ادب و تمسخر هورست کوهلر رئیس جمهور کوتاه مدت آلمان در ماه مه ۲۰۱۰ نسبت به مسلمانان و تأکید پرمعنای او برای عملیات مدرن نظامی!، و پایین کشیدن سریع او توسط دستگاه قدرت). همین سال وزیر دفاع آلمان گفته کوهلر در مورد عملیات مدرن نظامی را تکرار نمود، بدون استیضاح و خاتمه دادن به مقام او، کمدی واقعی! آنچه گفته و شنیده شد، از مدتها قبل توسط سرکردگان آشکار شده بود: وقتی منابع استراتژیک اقتصادی باید از فضای امپریالیستی وارد شود، می‌تواند مستقیماً به مجبور ساختن کنترل بخش هایی از پیرامون منجر گردد. یا تز لنین که: امپریالیسم نفی تمام دموکراسی است! آشکارا دیده و شنیده شد (و می شود) که جنگ‌های مداخله گرانه امپریالیستی با دروغ و فریب آگاهانه حمایت شدند. اغلب آنها در پوشش ریاکاری «سیاست آمریکا» بود و هست. آنچه که معمولا نادیده گرفته می شود، الزامات ساختاری نمایش تهدید است که دموکراسی را برای پذیرش تعهدات امپریالیستی برانگیزاند. نمایش سیاست و فریب در‌واقع یعنی پر کردن شکاف بین دموکراسی و امپریالیسم است. کلی گویی و لاف زنی تنها مسائل سیاست خارجی را در بر نمی گیرد. بلکه فضای اثربخشی در پیرامون دولت، لفاظی “عدالت”، محق و قیم جلوه دادن دولت در سلب اختیار حقوقی جامعه را فراهم می کند. جامعه‌ فعال و پر انرژی را با سیاست عوام فریبانه و شستشوی مغزی به سطح تولید فقر هدایت می کند.

مرحله پنجم، فرایند جمعبندی

گرایش ساختاری ترامپریالیسم جدید که برای تولید ایدئولوژی بی ربط نیست، قابل لمس اند. جنگ ناتو در بالکان و با تجاوز امریکا در شرق میانه. با توجه به قدمت و موقعیت سه موج بزرگ نظریه امپریالیسم: قبل و بعد از جنگ جهانی اول، در مرحله پیشرفت و استعمارزدائی در ۱۹۴۵ که در آن نشان سرمایه داری رسمی برجسته گردید، و در نهایت امپریالیسم جدیدبا جنگ در بالکان و خاورمیانه، سرمایه داری رسمی خود را آغاز کرد. در دهه نود از “پایان امپراتوری ها” صحبت بود. از ویژگی های این «امپریالیسم جدید” بتدریج و با وجود تناقضات با هم، پیکر بندی یک مرکز بین المللی قدرت است که از یک رهبری ایدئولوژیک جهانی سرچشمه میگیرد. این مرکز ناشناس نبوده و مختص به یک اجتماع و یک بازیگر هم نیست. آمریکا موقعیت غالب و چیره دارد. در عین حال توسط یک گروه نسبتا ثابت از دولت های امپریالیستی و از طریق جنگ متغیر کنسرن های قدرتمند بین‌المللی تنظیم می گردد. سلطه این مرکز به طور عمده از طریق اتحاد نظامی و نهادهای اقتصادی و سیاسی تحفق می یابد.

اکنون این مرکز جاه طلبی های جهانی خود را با وجود چند امپریالیسم و یا قدرت گروه بندی های حاضر اتجام می دهد. اینکه می‌تواند شرط موافقت تمام اعضا تلقی گردد، همگن نیست. با وجود ایدئولوژی مشترک، باید در برابر بیان و منافع عینی متضاد، از شرکای دیگر پیشی گیرد. با الگوهای استدلال جنگ اول و یا دوم جهانی، و با وجود جبهه ای از دولت های ملی که ویژگی اهداف تجاوز روشن بود، مرکزیت اقدامات جمعی بتدریج ترک بر می دارد. در حال حاضر! با آرایش ایدئولوژیکی اقدامات تصرف، درگیری متقابل کمتری بین دولت های جداگانه امپریالیستی وجود دارد. نیاز به مفاهیم ایدئولوژیکی که تمام جهان را یا اقدام خود همسان نمایند، امری اجتناب‌ناپذیر می شود. درونمایه اصلی اعلام جهانی سلطه ایدئولوژیک آنان شناخته شد: از یک سو پیام ایدئولوژیک جهانی سازی نئولیبرال، یعنی جهانشمولی گزیده ترین ارزش سرمایه به میزان غالب برای تفکر موفق اقتصادی و عمل آن. و از جانب دیگر دعوت به دموکراسی و ارزش‌های جهانی حقوق بشر برای مشروعیت بخشیدن به جنگ علیه ترور. تلاش سیاست های امپریالیستی واکنش الزام تثبیت سیستم است. در این زمینه منطق ناشناس قدرت، اهداف و اقدامات مشخص فراخوانده شده مرکز، پیرامون و الگوی امپریالیستی را توجیه و اداره می کند. در دوره پس از جنگ الگوی تجزیه و تحلیل انتقادی در خدمت روابط جاه طلبانه بین‌المللی قرار گرفت. امپریالیسم در سال ۱۹۷۱ ملت در مرکز را بر ملت در حاشیه، نسبت به موقعیت نا هماهنگ منافع تعریف می نمود. بازگشت به زمان حال، بیان مشخص تفسیر مدل امپریالیسم نئو کلاسیک است. در پیش گرفتن سیاست مشترک جهت امنیت اروپا، تنها به چالش گرفتن امپراطوری آمریکا نیست، ضروری است پیرامون اروپا ثبات برقرار باشد. جنگ بالکان در دهه نود آشکار کردن «پیرامون ناپایدار» بود. و این البته درستی خود را در منحنی بلاروس و قفقاز، خاور میانه، ساحل دریای مدیترانه آفریقا تا مراکش نشان داد! چیزی جز حیاط خلوت اروپا (لاف زنی امپریالیستی) معنی می دهد؟

قطعات کلاسیک مجموعه سلطه امپریالیستی: ناسیونالیسم، شوونیسم و غیره، با تفاوت های ظریف عمل می کنند. تجاوز ایدئولوژیک نیز این توان را در خود می بیند که به کشورهای خاصی هدایت شود. ضدیت تنفرآمیز با صرب (بخش اصلی خاک یوگسلاوی پیشین) ناتو، ارگان آماده نظامی امپریالیسم، بدترین، زننده ترین و خشونت ترین واکنش بمثابه اشغالگر به تجاوز ضد سوسیالیستی علیه بلگراد را نشان داد.

برای مفاهیمی که رهبری جهانی مرکز ایدئولوژیک قدرت مجری آن است، باید پیام استراتژیک ساموئل هانتینگتون در ۱۹۹۶ را در نظر گرفت که به جای مبارزه طبقاتی برخورد فرهنگ‌ها را توجیه نمود. با این حال، نباید فراموش شود که «برخورد تمدن ها»ی تاریخ توسط جنگ‌های قبلی و فعلی خاور میانه و ترویج همواره اختلاف و درگیری بین “غرب” و “اسلام” به کرات وجود داشت. در این درگیری شتاب زده ایدئولوژی لیبرالیسم و یا “یهودی-مسیحی” جهان، همواره در برابر کاهش ایدئولوژی سیاسی اسلام قرار داشت. رهبری اجتناب‌ناپذیر آمریکا در این درگیری، همسو با افسانه هانتینگتون بود. یکی دیگر از ویژگی های امپریالیسم، افزایش واحد های سازمان یافته ملی و بین المللی تولید ایدئولوژی است. درکنار قدرت بسیار متمرکز رسانه‌ها، عنصر و نهاد سازمان یافته دیگری به نام «اتاق فکر» یا «جایگاه فکر» قرار گرفته است. مورد فوق اکثراً در ارتباط با دستگاه سرکردگی، افکار عمومی، مناسبات سیاسی داخلی و خارجی و دانش سلطه تولید و گسترش می یابد. بسیاری از آنها با تهاجم نئولیبرالی ایجاد و از طریق رسانه های معروف به عنوان «ابتکار اجتماعی جدید اقتصاد بازار» ساخته و پرداخته شدند. نکته قابل توجه در این پدیده بومی سازی و طبقه بندی کردن اجتماعی فراورده ایدئولوژی بورژوایی است که به وضوح قابل مشاهده است. وقتی از تولید ایدئولوژی صحبت است، به ویژه موضوع طبقات، اغلب به “تئوری توطئه” متهم می شوند.

اکنون خصلت طبقاتی حاکمیت اتاق فکر توسط تأمین کنندگان مالی اش (ترکیب اعضاء) که منافع خود را جستجو می کنند، اثبات شده است. با وجود نظرات به ظاهر متفاوت تولید ایدئولوژی، غالب گروه نسبتا همگن هستند. گروه رهبران نظامی، فعالان اقتصادی، و دانشمندان (جائی که صحبت از قدرت است)، بازتاب “رابط” بین هوش و قدرت هستند. لیست شرکت کنندگان جلسات، نشان از از وابستگی نزدیک و متقابل است. نام افراد مهم نیز به ندرت و تنها یک بار ظاهر می شود. از سوی دیگر، شایان یادآوری است که برخی از برجسته‌ترین افراد اتاق فکر برای تدوین دکترین نئولیبرال، انجمن به اصطلاح معتبر مونت پلرن Mont Pelerin در سویس است (سازمانی بین‌المللی متشکل از اقتصاددانان ـ حتی برندگان جایزه نوبل اقتصادی ـ فیلسوفان، تاریخ دانان، روشنفکران، رهبران فعالیت‌های اقتصادی و دیگر هواداران لیبرالیسم کلاسیک از جمله: فریدریش هایک، کارل پوپر، جورج استیگلر و میلتون فریدمن را در بر می گیرد) که از همان ابتدا به عنوان یک انجمن بین‌المللی ایجاد شده بود. در حقیقت اتاق فکر یاد شده، شامل عملکرد عقلانی فرایند شکل‌گیری طبقاتی فرا ملی،و جایگاه تمام درگیری های بین اروپا و امریکا، مشاهدات آنان، طبقات حاکم و … همگامی عمومی نئولیبرال به جایگزین شدن سوسیال لیبرال پس از جنگ است.

برای گشودن فرآیندها پرسش های مهمی مطرح می شوند. اینکه ضرورت ایدئولوژیک نوع تفکر امپریالیستی (دستگاه تفکر فوکویاماهی و هانتینگتونی) تا این حد ماهیت بین‌المللی به خود گرفتند و در سطح جهان گسترش داده و دریافت می شوند، چشمگیر است. وقتی پایه های اقتصادی و اجتماعی، ویژگی نهادهای مربوطه هستند، مطمئنا می‌توان به معنای دقیق از فرآیند تشکیل طبقه صحبت نمود. درک لنین در بیان بورژوازی بین‌المللی، فشار و اجبار همه گروههای ملی این طبقه برای تقسیم جهان بود نه چیز دیگر. وقتی در گردهمائی ای منافع و دیدگاه مشترک نقشی بازی نمی‌کند و یا تصادفی و موقت باشد، از منافع و اقدام های مشترک طبقه نمی‌توان صحبت کرد، زیرا که پایه گذاری نهاد و تکرار همکاری ایدئولوژیک علامت مشخصه اشتراکات است.

پایان

نویسنده: ERICH HAHN از ورق های مارکسیستی (MARXISTISCHE BLÄTTER) به تاریخ هشتم دسامبر ۲۰۱۱

ترجمه: واحد مشیر

یکشنبه ۲۴ بهمن ماه ۱۳۹۵ برابر با دوازدهم فوریه ۲۰۱۷

Print Friendly, PDF & Email
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا