بین‌المللی

پیام ترامپ به آمریکا و جهان “بازگشت به ناسیونالیسم”

تحولات سیاسی در آمریکا بلافاصله بعد از مراسم تحلیف “دونالد ترامپ” رئیس جمهوری این کشور در خصوص میراث زدایی از دوران “باراک اوباما” با سرعت آغاز شده است.

این روند که تقریبا در نرم معمول تعویض قدرت در کاخ سفید بی سابقه است، نشان می دهد که ساختار سیاسی این کشور در حال یک خانه تکانی و تغییر در دکترین سیاست داخلی و خارجی می باشد. احکام ریاست جمهوری در دو روز اول زمامداری ترامپ از جمله لغو قانون بیمه های درمانی موسوم به “اوباماکر”، قطع کمک های دولتی به مراکز و موسسات متصدی سقط جنین و فرمان خروج از پیمان شراکت ترانس پاسیفیک که هر سه مورد به شدت در کانون توجه دولت قبلی بود، دقیقا در راستای همین میراث زدایی انجام گرفته است. هم زمان رئیس جمهوری جدید در دیدار با صاحبان مشاغل به صراحت اعلان کرد که چنانچه فعالیت خود را در آمریکا حفظ کرده و زمینه انتقال فعالیت های برون مرزی خود را به کشور فراهم کنند از کاهش مالیاتی در حد ۱۵ تا ۲۰ درصد برخوردار شده و در مقابل تعرفه سنگینی بر کالاهای تولیدی آنان در خارج کشور بسته می شود. هر چند که خروج آمریکا از پیمان ترانس پاسفیک به لحاظ قانونی هیچ مشکل حقوقی به دلیل اینکه این پیمان هنوز در کنگره تصویب نشده بود و تنها یک توافق مقدماتی بین واشینگتن و دیگر کشورهای عضو این پیمان تلقی می شد ایجاد نمی کند اما رویارویی ترامپ با موضوع اقتصاد جهانی در چارچوب “تجارت آزاد” به این راحتی که دولتمردان جدید فکر می کنند قابل انجام نخواهد بود. تا زمانی که آمریکا عضو سازمان تجارت جهانی است بدون شک تابع مقررات و قوانین آن خواهد بود که نگاه ناسیونالیستی ترامپ به اقتصاد کلان در چارچوب تخلف و نقض معاهدات تجاری و “دامپینگ” در این حوزه تبعات حقوقی و تنبیهات مالی سنگینی به همراه خواهد داشت.
هم اکنون دیگر هیچ تردیدی وجود ندارد که ظهور پدیده “ترامپیسم” در عرصه سیاسی – اجتماعی آمریکا فراتر از تمایل بخشی از رای دهندگان در تقابل با وضع موجود و موج سواری بر دوقطبی های تشدید یابنده در این کشور، یک کنش جدید در جهان سرمایه داری است که به دلیل بحران های مزمن آن بستر نوع جدیدی از ناسیونالیسم راست در آمریکا و اروپا را فراهم کرده است. چنین روندهایی در کشورهای در حال توسعه به همان اندازه که می تواند ترقی خواهانه و در چارچوب تقویب بورژوازی ملی به حساب آید اما در مرحله امپریالیسم و در کشورهای پیشرفته سرمایه داری نشانه هایی از ظهور نوع جدیدی از فاشیسم در قرن بیست و یکم است که هر چند با دهه سی میلادی در اروپا متفاوت است ولی در همان راستا قابل تحلیل است. از آنجا که ظهور روندهای فاشیستی در زمان وجود بحران های ساختاری مختص دوران سرمایه داری است و تمایلات ناسیونالیستی در کشورهای متروپل در پیوند ارگانیک با تغییر در نظام بین المللی رقم می خورد هم اکنون این نشانه را با برخورد ترامپ در تقابل با اتحادیه اروپایی و حمایت از همتایان اولتراراست در این حوزه به صراحت می توان دید. نزدیکی بیش از پیش دونالد ترامپ با احزاب افراطی و ناسیونالیست اروپایی از جمله در فرانسه، آلمان، بریتانیا و هلند نیز در همین چارچوب قابل تحلیل و ارزیابی است. این همپوشانی منافع بین احزاب افراطی نظام سرمایه داری معاصر از آمریکا تا اروپا هم اکنون موجب شده است تا دولت واشینگتن در تقابل با اتحادیه اروپایی قرار گرفته و به نیروهای افراطی و در حاشیه این جوامع خون تازه یی تزریق کند.
نقش بریتانیای بعد از پیروزی “برکسیت” در این میان برای آمریکای ترامپ در آینده بسار پر رنگ خواهد بود و به همین دلیل است که وی قصد دارد در اولین دیدار خارجی خود میزبان “ترزا می” نخست وزیر لندن باشد. وقتی همه پرسی برکسیت در بریتانیا با ۵۲ درصد آراء پیروز شد باراک اوباما بلافاصله با موضع گیری در مقابل آن گفت که لندن برای روابط خود با واشینگتن از این پس باید در انتهای صف و در پشت سر اتحادیه اروپایی قرار بگیرد ولی حالا وضعیت کاملا دگرگون شده و جزیره تبدیل به سکوی پرش ترامپ برای هدف به زانو در آوردن این اتحادیه تبدیل شده است. ترامپ هرگز تمایل خود را به فروپاشی اتحادیه اروپایی پنهان نکرده است و بارها قبل و بعد از پیروزی در انتخابات ریاست جمهوری الگوی برکسیت بریتانیایی را به دیگر جوامع عضو اتحادیه هم توصیه کرده است. با توجه به اینکه سال ۲۰۱۷ سال سرنوشت سازی برای بقای اتحادیه اروپایی است و از هم اکنون احزاب ملی گرای افراطی از جمله جبهه ملی به رهبری “ژان مارین لوپن” در فرانسه، حزب آلترناتیو برای آلمان به رهبری “فراوکه پتری” در آلمان و حزب آزادی به رهبری “خیرت ویلدرز” در هلند خود را برای رقابت در انتخابات آماده می کنند، بدون شک شوک پیروزی ترامپ و حمایت وی از آنان زنگ خطر را برای اتحادیه اروپایی به صدا در آورده است. با توجه به روحیه دونالد ترامپ به نظر می رسد که در دیدار با ترزا می وی سعی خواهد کرد که حمایت قاطع خود را از بریتانیا در مقابل اتحادیه اروپایی نشان دهد و رای دهندگان فرانسوی، آلمانی و هلندی را تشویق به پیروی از الگوی بریتانیا کند. بدون شک اتحادیه اروپایی به خلاف رویای اولیه تشکیل آن هم اینک دچار تناقضات و کاستی های زیادی است که به دلیل سیاست های کاملا اشتباه و تحت تاثیر هژمونی قدرت اقتصادی آلمان وارد بیراهه یی شده است که از یک طرف شکاف بین شمال و جنوب آن و برنامه های ریاضت اقتصادی فضای تنفس را برای اکثریت شهروندان عضو سخت کرده است. از طرف دیگر این اتحادیه در سال های اخیر با عبور از سیاست خارجی نیمه مستقل و “گلیست” خود به زائده یی از ناتو تبدیل شده است که بزرگترین دغدغه آن مبارزه با روسیه بوده است. به همین دلیل با توجه به تحولات جدید در عرصه بین المللی، منطقه یی و ملی هم اکنون نیروهای سیاسی و احزاب مخالف اتحادیه اروپایی در موقعیت بهتری نسبت به رقبای خود قرار دارند.
در چنین شرایطی جهان گام به دوران جدیدی در وضعیت “آنارشی” موجود گذاشته است که بسیاری از تئوری ها و پراتیک سیاسی – اجتماعی گذشته دچار یک دگرگونی بنیادین می شود و هر کشور و جریان سیاسی که از قبل خود را برای این وضعیت آماده نکرده یا نکند بازنده بزرگ در طی تحولات آتی خواهند بود. ترامپ نشانه ظهور است اما نه ظهور یک وضعیت انقلابی و تغییرات مثبت که بدون تردید صدای ناقوس نوع جدیدی از “دارونیسم سیاسی” است که می تواند ضعیف ترها را در پای قدرتمندترها قربانی کند. رهبرانی که در نظام مسلط سرمایه داری و مرحله امپریالیسم فریاد واگذاری قدرت به مردم را سر می دهند یا باید انقلابیونی باشند که بخواهند این نظام را ساقط کنند یا فاشیست هایی می باشند که قصد دارند اقتدارگرایی در حوزه ملی و بین المللی را بر نظم جدید تحمیل کنند.
اردشیر زارعی قنواتی

Print Friendly, PDF & Email
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا