چرخانفرهنگی

آشفتگی و نیروی سازگاری دموکراسی پارلماتی (بخش های پایانی)

نوشته: اکهارد لیبرام 

برگردان: واحد مشیر

طبقه حاکم همواره در جریان تحول تاریخی دموکراسی پارلمانی، بخاطر اینکه مردم را در راستای عدم بلوغ نگه دارد، اصول هدایت ایدئولوژیک دین، نابرابری، نژادپرستی و ضد کمونیسم را اشاعه می دهد، حتی وعده شرکت و نقش حیاتی برای بهبود شرایط زندگی خود و جامعه در فرایند تصمیم گیری و سازماندهی مبارزه سیاسی در انتخابات، احزاب و پارلمان ایفا کنند.

گمان پنجم

آشفتگی اخیر سرمایه داری، بر سیاست های دولت، دموکراسی پارلمانی، در اعتبار و مشروعیت آن تأثیر می گذارد. نتیجه اقتصادی و سیاسی این بحران نامشخص است. اعتبار دموکراسی پارلمانی در نزد توده ها به توانایی سرمایه داری مشخص می‌شد که منافع اجتماعی آنان را تا حدی قابل دسترس و نیازهای دموکراتیک شان را حداقل در چارچوبی جوابگو بود. منافع اجتماعی و نیازهای دموکراتیک در شرایط کنونی دست‌نیافتنی تر شدند. سرمایه داری از چهل سال قبل تاکنون به عنوان سیستم موفق انباشت، دارای شیوه تولید و مشکل استفاده از سرمایه بود. سرمایه در خصوصی سازی، تمام حوزه های اجتماعی را به زیر کشاند به طوری که کنترل عمومی و نهادهای دموکراسی پارلمانی، به ویژه شوراها را تضعیف نمود. سرمایه داری در نتیجه بحران های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی، اعتبار خود را در جهت عملکرد دموکراسی پارلمانی از دست داد. همه از آشفتگی اعتبار “نهادهای دموکراتیک” صحبت می کنند، که در عین حال آشفتگی مشروعیت برای دولت است. سیاستمداران نمی توانند وعده های خود را به اجرا در آورند و پرچم دروغین “اصلاحات” را در برابر مردم برافراشته می کنند. تقریبا همه احزاب پارلمانی، خود مجری تهاجم سیاسی سرمایه داری نئولیبرال شده، اعضا، حامیان و رای دهندگان خود را به تدریج از دست می دهند.

بر خلاف سال ۱۹۶۸، که احزاب و پارلمان چارچوب های نقد به شورش جوانان را داشتند، امروزه سرمایه داری عمیقاً بحران زده و حکومت او، آشکارا آگاهی روزمره خود را کاملاً در جهت اشتباه بازتاب می دهند. تحت یک نظرسنجی در آلمان توسط رسانه ای، ۴۸ درصد از پاسخ دهندگان سرمایه داری را با توجه به نام و موقعیت او، دیگر متناسب با شرایط جهان امروز ندانسته، ۱۸ درصد آنان اینگونه نگاهی به آن نداشته و معتقدند راهی به جز آن نیست، ۲۷ درصد سرمایه داری را معاشر با آزادی (۱۹۹۲، ۴۸ درصد بود) و ۳۸ درصد آنرا با پیشرفت (۱۹۹۲، ۶۹ درصد بود) و ۷۷ درصد سرمایه داری را با بهره کشی مترادف دانستند (۱۹۹۲، ۶۶ درصد) و ۷۹ درصد پاسخ دهندگان مقررات سخت تر سیستم بانکی را لازم دانسته و ۱۳ درصد به جایگزین برتر معتقد بودند. ریشه های عمیق ایدئولوژی نابرابری انسان‌ها، در آگاهی روزمره روشن می شود، چرا که ۶۱ درصد از آنان در نظر می گیرند “گروه های آسیب پذیر” جامعه بیش از حد به رسیدگی احتیاج دارند. نارضایتی از سیاستمداران و احزاب از ۵۹ درصد به ۷۳ درصد افزایش یافته، این تصور (در آلمان) که وعده های انتخاباتی دروغ در آمده، از ۵۰ در صد به ۶۸ درصد و عدم علاقه به سیاست از ۲۵ به ۳۷ درصد افزایش داشت. تأثیر هیجان انتخاباتی نیز کمتر شده است. تعویض گروه‌ها در سیستم پارلمانی احزاب در بعضی مواقع بر دولت سنگینی می‌کند ولی حادثه‌ای روی نمی دهد. ناخوشایند زمانی می‌شود که نیروئی از چپ در پارلمان صاحب کرسی گردد. البته چپ در مجلس تا حدی، و اغلب متناقض، در بحث های پارلمانی بیانگر منافع مزدبگیران و جنبش صلح شرکت داشته است. با این حال تنها چپ است که بر عملکرد دموکراسی پارلمانی در بحران عمده کنونی سرمایه داری پای فشرده و در سطح بین‌المللی نیز به نفع ضد سرمایه داری عمل می کند.

گمان ششم:

حتی در شرایط بحران نیز نیروی یکپارچه و توانائی مانوور دموکراسی پارلمانی ادامه خواهد داشت. با تعمیق آشفتگی ساختاری سرمایه داری، نیازهای جدید دموکراسی هم ایجاد می گردد. طبقه حاکم در کشورهای پیشرفته سرمایه داری از منابع سیاسی و سازمانی برخوردارند. سیاست همواره و بسیار دور پشت اقتصاد است. دستگاه دولتی اغلب مقاوم تر از ممکن می‌تواند در زمان تعمیق بحران، به نیروهای وفادار قدرت سازمانددهی خود را نشان دهد.

طبقه حاکم همواره در جریان تحول تاریخی دموکراسی پارلمانی، بخاطر اینکه مردم را در راستای عدم بلوغ نگه دارد، اصول هدایت ایدئولوژیک دین، نابرابری، نژادپرستی و ضد کمونیسم را اشاعه می دهد، حتی وعده شرکت و نقش حیاتی برای بهبود شرایط زندگی خود و جامعه در فرایند تصمیم گیری و سازماندهی مبارزه سیاسی در انتخابات، احزاب و پارلمان ایفا کنند. احزاب پارلمانی، به عنوان بازیگران انتخابات، دهلیز سیستم قدرت پارلمانی دولت، همچنین نیروی بالقوه افزایش جنبش های ضد سرمایه داری در سیستم قدرت، امکانات حاکمان برای شیوه‌های چند لایه و در عین حال حفظ توده ها و به ویژه اطمینان سرکردگی طبقه حاکم در جامعه بورژوائی هستند. آنها به سیاست های دولت و قوانین به عنوان نتیجه تصمیمات گرفته شده توسط اکثریت نمایندگان مردم مشروعیت بخشیده از طریق افزایش آن، اقتدار حکومت اقلیت سرمایه خود را پایدار می‌کنند. چنین مشروعیتی موارد جنگ و مسائل داخلی را نیز در بر می گیرد. انتخابات و احزاب سیاسی تقریباً در تمام مراکز کشورهای سرمایه داری در سازگاری سیستم نسبت به یکپارچگیی طبقه کارگر و احزاب معتدل ضد سرمایه داری، در دموکراسی پارلمانی موفق بوده و هستند. آنها امکانات خاصی برای مزدبگیران، و منافع آنان را در فرایند سیاسی و بخشا در سیاست دولت ارائه می دهند. انتخابات و احزاب، محدود کردن قدرت سرمایه و سرنگونی آنرا را ارائه می دهند. اگر این امکانات به توهمات نیانجامند و نادیده گرفته نشوند. مبارزات انتخاباتی اگر بتواند با برخی جناح چپ به رهبری دست یابد، می‌تواند تغییر اساسی در روابط طبقاتی قدرت ایجاد کند. تاریخ آلمان پر از نمونه هائی به عنوان احزاب پارلمانی چپ مانند حزب سوسیال دموکرات، سبزها و حزب سوسیالیست دموکراتیک است، که بی درنگ نظر خود را با مناسبات اجتماعی موجود سازگار نمودند. مطمئناً این قانون نیست اما تمایل شدیدی است که توسط چندین عامل پشتیبانی می‌شود. از آن جمله: ظهور لایه های اجتماعی از فعالان حزب، نمایندگان مجلس و کارکنان با منافع شخصی که از منافع زحمتکشان جداست؛ مزایای نقدی فعالیت پارلمانی و مربوط به این فعالیت ها، کنترل زندگی سیاسی آنان؛ تنظیم منافع رهبران حزب با منافع بانک های بزرگ و کنسرنها در مشارکت دولت. احزاب سوسیال دموکرات تقریبا در همه جا به اردوگاه نئولیبرال مهاجرت کردند. توهمات اورو کمونیستی پیشین منجر به شرکت احزاب کمونیست ایتالیا، فرانسه و فنلاند در مجموعه دولت می شد. تنها چند حزب بین المللی ضد سرمایه داری یا کمونیستی (مانند حزب کمونیست آلمان، یونان …) وجود داشتند، که توانستد با محدودیت‌های تحمیلی، نفوذ سیاسی خود را در اوضاع آشفته سرمایه داری حفظ کنند. تنها ۱۴ کشور از۳۴ کشور OECD (سازمان همکاری‌های اقتصادی و توسعه) در پارلمان نمایندگان سوسیالیست چپ یا کمونیست داشتند که در بسیاری از موارد بخش کوچک اما نیرومندی بودند. تقویت این پدیده ها و شرایط زندگی، خصوصی سازی و دامنه آشفتگی ساختاری سرمایه داری، به دموکراسی ای نیاز داشت که در آن طبقه کارگر، طبقه متوسط، حتی بخش هائی از بورژوازی برای آن بسیج شوند. آنها توده ها را علیه گروه رهبری کننده طبقه حاکم و در برابر صنعت مالی متوجه و گروههای اجتماعی جدیدی را برجسته کردند. در یونان، اسپانیا، پرتغال، ایتالیا و فرانسه تظاهرات توده ای از قبل وجود داشت که عنوان آنها برای دهه ها ناشناخته بودند (در اروپا مجموعاً ۲۶ اعتصاب عمومی در دهه نود، ۳۷ در دهه اول آغاز قرن جدید و ۲۴ اعتصاب در سال های۲۰۱۰ و ۲۰۱۱ روی داد). به ویژه رویکرد و چشم انداز اکثریت جوانان این قاره برای خود بود که فوران توده‌ای مقاومت در برابر هجوم سرمایه را نشان می داد. هم اینک گسترش ایدئولوژیک سیاسی ـ سازمانی برابر قدرت، وظیفه بسیار مهم چپ ضد سرمایه داری است.

گمان هفتم:

مبارزه برای دموکراسی بخشی از استراتژی تغییر در روابط طبقاتی قدرت است. وظیفه بسیار مهم در این “جنگ موضعی” برای “سرکردگی” تجدید حیات طبقه کارگر به عنوان طبقه شکل دهنده و بسیجگر سیاسی است که وارد “مرحله سیاسی” می شود. با توجه به شرایط آشفته ملی و بین‌المللی عمدتا “بدبینی عقل و خوش بینی اراده” نباید به سود سرمایه الزام آور گردد. برای مارکسیست ها هوشیاری در کل تجزیه و تحلیل وضعیت دلسردی و بی میلی، نقطه آغازی برای پاسخ واقع‌بینانه به سیاست بحران طبقاتی کنونی و استراتژی بلند مدت برای تغییر شرایط هژمونی در جنگ موضعی باید باشد. از دست رفتن اعتبار فرضیه ترویج نئو لیبرالی برای طبقه حاکم ناراحت‌ و خشمگین کننده است (و باید هم آنرا جبران نماید). و اما این به هیچ وجه به معنای از دست رفتن هژمونی نمی‌تواند باشد. مفهوم او از سلطه سرکردگی در جامعه پیچیده بورژوائی، درک کلیت روابط ایدئولوژیکی و فرهنگی به عنوان سیستم و زنجیره ای از استحکامات و پناهگاههاست. نباید نادیده انگاشته شود که آموزندگان مارکس و انگلس، مفاهیمی بکار بردند که دیالکتیک روبنا را در سرمایه داری از نقطه نظر مبارزه طبقه کارگر درک نمایند. این نکته مارکسیستی برای چندین دهه مورد بحث و اغلب در راه مسائل پیچیده به یاد مانده است و بطور شاخص شامل مفاهیم “مناسبات قدرت طبقه” (تجزیه و تحلیل و یا توجه به آن) “تجدید حیات طبقه کارگر”، ایجاد سازمان سیاسی و معنوی و فرهنگی ضد قدرت” است. توسعه یا ایجاد کانون ضد قدرت در‌واقع محتوای مبارزه برای هژمونی را می رساند، جوهر نیاز این مبارزه را ارائه داده،حتی مختصر تر هم بیان می کند. مبارزه برای دموکراسی (در مفهوم جمعی و فردی آن)، امروزه در چارچوب مبارزه برای هژمونی و یا ایجاد یک قدرت مقابل معنی می دهد:

  1. یک علت بسیار مهم از کاهش دموکراسی در نظام سرمایه داری، کاهش طبقه کارگر به عنوان طبقه آگاه است که برای منافع خود می جنگند. تغییر فوق مهم ترین وظیفه مارکسیست هاست. بدون تجدید حیات طبقه مزدبگیران، که به لحاظ سیاسی برای منافع طبقه خود مبارزه می کنند، مبارزه برای دموکراسی یا سوسیالیسم، بیشتر یک ایده جالب باقی می ماند.
  2. اهمیت مبارزه برای دموکراسی به طور جدی برای هژمونی در جامعه بورژوائی و یا برای دستیابی و پذیرش قدرت برابر است که در آن اتحادیه های کارگری، سازمان های جوانان در حوزه پرورش و آموزش و رسانه ها و همچنین سیستم حزبی نقش دارند.

محتوای آن به وظایفی از جمله: روشن شدن شرایط اجتماعی موجود، به پیوند تئوری انقلابی مارکسیسم با جنبش کارگری جدید، جنبش های اجتماعی و ضد سرمایه داری، به تظاهرات گسترده علیه تزلزل و به تداوم سیاسی و سازمانی جنبش های اعتراضی، بستگی پیدا می کند. در دراز مدت دستیابی به یک حزب مارکسیستی با نفوذ توده‌ای و شبکه هائی از چپ ضد سرمایه داری مارکسیست ها و سازمانهای مارکسیست گرا و رسانه‌ ها می باشد، که وظیفه‌ای بسیار مهم است. علاوه بر این: مشکل دیگر، مبارزه علیه تخریب دموکراسی و در برابر تغییر شکل دموکراسی پارلمانی در طول تشدید آشفتگی ساختاری سرمایه داری و کاهش بیشتر هزینه های اجتماعی است. فسیل (سنگواره) مناسبات هم با آهنگ و آواز خود ناگزیر به رقص در می آید! (مارکس). این رویاروئی در ابعاد خاص انحراف از مفهوم دموکراسی، “دستیازی” ادارات دولتی توسط نمایندگان «صنعت مالی» در هم پیچیدگی کارکنان سلطه سیاسی با اشخاص اقتصادی و افزایش فقر و نابرابری های اجتماعی است.

اهمیت مبارزه برای هژمونی و ایجاد قدرت برابر، مبارزه‌ای طولانی برای مواضع سیاسی در نظام پارلمانی است، توهم شتاب انگیز موفقیت به سوی هدف، برای پایان دادن به یورش سرمایه داری نئولیبرال و دستیابی نیروی واقعی سیاسی، با توجه به روابط قدرت سیاسی، نا بجاست. برای پیش‌بینی آینده، با استفاده از مبارزه پارلمانی به عنوان یک تریبون، باید جنبش اعتراض فراپارلمانی را سراسری و نیرومند کرده، تلاش حکومت را برای چنین هدفی خنثی نمود. برنامه و طرح طبقاتی چپ باید به سوی مخالفت با یورش سرمایه داری نئولیبرال تنظیم گردد، و جناح های مختلف، گروه ها و بخش های طبقه کارگر را چپ ضد سرمایه داری متحد ساخته، اهداف و خواسته های خود را چه هستند روشن سازد. چنین پروژه ای باید با نگرانی‌های زحمتکشان جامعه گره خورده باشد و بدون ابهام جایگاه مسائل مربوط به دموکراسی، فدرت و مالکیت را به آنان روشن نمود. این از یک برنامه گذار اجتماعی کردن بانک ها، شرکت های انرژی، آب و برق عمومی و همه صنایع کلیدی و دموکراتیزه کردن اقتصاد ایجاد می گردد.

پایان

برگرفته از ورق های مارکسیستی (MARXISTISCHE BLÄTTER) شماره سوم سال ۲۰۱۲

نوشته: EKKEHARD LIEBERAM

ترجمه: واحد مشیر

نکته‌ای که باید در پایان ترجمه بدان اشاره نمود، بخش هائی از فرضیه (گمان) های هفتگانه است که بدلیل طولانی بودن مقاله، کوتاه گردید. امید که این کوتاه کردن به درک مطلب آسیبی نرسانده باشد. با سپاس

 

 

 

 

Print Friendly, PDF & Email
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا