فرهنگی

گفتاری در باره «فرهنگ» خود شیفتگی

صادق شکیب: موج انحطاط اخلاقی و فرهنگی هر دم افزون تر از قبل جامعه را فرا می گیرد. اسفناک تر این که این آلودگی نه تنها ارزش، بلکه یگانه معیار سالم زیستن و بالاتر از آن ایده آل زندگی انسانی شناخته و شناسانده می شود.

نمونه های بس  فراوانی را می توان ذکر کرد. در بافت روحی اینسان افرادی در حین  جهل و نادانی پز روشنفکری نهادینه شده است. کتاب و روزنامه در زندگی این ها محلی از اعراب ندارد. هر چند گاه و بی گاه به خبرهای آبکی و جعلی که وسیعا در شبکه های مجازی پخش می شود، نیم نگاهی می افکنند. تا با نقل حتی تحریف شده ی آن خودی بنمایانند. تفاوت مولانا و سعدی و حافظ را نمی دانند. هرچند خود را شیفته شعر و شاعری نشان می دهند در لفاظی های بی پایان خویش، بعضا شعری هم دکلمه می کنند، تا صحت روش خود را در نحوه ی زندگی با تفاخر به اطرافیانشان ثابت کنند. تعداد این اشخاص روز به روز در بازتولیدی نامیمون تکثیر می شود. برای این ها دانستن نام و مد لباس  فلان هنر پیشه هالیوودی  بسی مهم تر از فهم وضعیت کشور خویش و احوالات تیره روز مردم است. هرچند سیمای واقعی  خویش را در انظار وارونه جلوه می دهند.

به عیان ملاحظه  می شود: این سان اشخاصی منش و سلوک خود را که بیزاری از سیاست است، بر جامعه حاکم کرده اند. فاجعه در تفاخر این ها نسبت به عملکرد خویش در محفل های هم مسلک خود است. تعداد تیم های فوتبالی که در دسته ی اول اروپا بازی می کنند، و دانستن نام فوتبالیست های مشهور بسی مهم تر از فهمیدن نیاز حیاتی  هم میهنانشان است. تعداد این اشخاص بالاخص در تلگرام که مشتری پروپا قرص آنند، بی داد می کند. نیک بنگریم در دور برمان نیز این ها در اکثریتند…. خیل کثیر این منحرفین شکل و قالب های متفاوتی دارند. طیفی از این ها خویشتن را آشنا و حتی مسلط به ادبیات و فرهنگ پیش رو جهان می نمایانند.

مدتی پیش با یکی از این فرهختگان علم و ادب در عرصه مجازی برای چند روزی در تماس بودم. او با فخر و مباهات به اینکه از هرچه سیاست است و حتی رنگ و بوی سیاسی دارد نفرت دارد، می گفت. منباب اظهار فضل نام تنی چند از نویسندگان بزرگ جهان را ذکر کرد و مدعی شد که به آثارشان از هر حیث مسلط است. و پس از آن با گستاخی از موضع دانای کل زبان به نصیحت و ارشاد من گشود که انسان با فرهنگ و خردمند همواره می بایست از سیاست دوری جوید… خوشبختانه بعد از امر به معروف و نهی از منکر من دست از سر کچلم برداشت… گونه ی دیگر این خود شیفته ها به شکل جنون آمیزی در پی کسب شهرت و ای بسا ثروت هستند. در قاموس این ها صداقت و شرافت و تعهد به اصول اخلاقی هر چند مدام از پای بندی بدان دم می زنند، ولی صرفا واؤه هایی هستند که می شود با مستمسک قرار دادن آن، خود را فردی  وارسته نشان داد و محبوب قلوب نمود. در این راه به هر حیلت و نیرنگی دست می یازند. دروغ گویی و تناقض سخن گفتن و به اقتضای وضع، چهره عوض کردن وجه مشخص روحیه ی این بیماران خود شیفته است. جالب آنکه در حین تک روی و پنداشت مرکز کائنات دانستن خویش بعضا از مزیت خرد جمعی سخن ها می گویند. … در همه حال سبک سری و سطحی بودن و بی اعتقادی به اصول و ارزش های انسانی در همه ی این گونه ها، با یک دیگر به علت هم ذات پنداری، در جمیع جهات تفاهم و همدلی وجود دارد.

صادق شکیب

 

Print Friendly, PDF & Email
نمایش بیشتر
دکمه بازگشت به بالا