اجتماعی

شمه ای درباره ی برخی ناهنجاری های اجتماعی و خانوادگی

صادق شکیب: درتحلیل نهایی مسبب تمامی اینسان فجایع ضد بشری چیزی جز ابرسرمایه سالاران چپاولگر نیست.

نمی بایست برای نجات تزلزل ارکان اجتماع و سنگ بنای خانواده ها نیک و عمیق اندیشید و چاره ای عقلانی برای آن یافت….؟

خود شیفتگی، خودپرستی و عشق بیمار گونه به خویشتن خویش در روح و روان افراد از بلایای حاد نئولیبرالیسم است. تمامی پایه های ساختار جامعه ی سرمایه داری در خدمت شیوع این فرهنگ وحشی و ضد انسانی است. هر روزه پیرامون مان موارد و نشان فراوانی را  در تمامی وجوه رفتاری افراد قربانی نکاتی در این باب می توان یافت.

چندی پیش یکی از دوستان مفصلا، برایم  درد دل می کرد که شمه ای از آن را بازگو می نمایم:

خواهری دارم که از دستش به تمامی معنا به ستوه آمده ام. خانم در سن هیجده سالگی عاشق دلخسته ی پسر یک لاقبایی شد که ابداً سنخیت فرهنگی با خانواده ی ما نداشت. اصرار و استدلال مصرانه ی کل خانواده مبنی بر اینکه  این جنابی که یک دل نه صد دل عاشقش شده ای فردی نیست تا بتواند اسباب خوشبختی تو را از هیچ حیثی نه مادی و نه معنوی فراهم آورد مطلقا تأثیری بر وی نداشت. ناچاراً تسلیم شدیم و خانم همسر آن آقا شد. مشکلات و بدبختی خانواده ی ما از همان روز شروع شد. چنان عذاب آور که مپرس… وقتی دیدیم این جناب حتی از تأمین حداقل نیاز های زندگی عاجز است سوای کمک مالی برای هزینه ی خورد و خوراکشان به اصرار مادرم زندگی مختصرمان را فروخته مختصرترش کردیم و برای این زوج جوان خانه ای خریدیم. شاه داماد اگر در هیچ عرصه ای لیاقت و عرضه نداشت در چاپلوسی و شارلاتان بازی استاد بود، چنان ماهرانه خود را مدیون و سپاسگزار مادام العمر خانواده ما نمایانده خود را به موش مردگی می زد که بیچاره مادرم باورش می شد و بیشتر از قبل، مارا که خود در تنگنای شدیدمالی بودیم تشویق به کمک به او می کرد. بعد از مدتی چنان خواهرم را شست و شوی مغزی داد که مطلقاً باورم نمی شد این همان دختر ساده دل با صمیمیتی است که در زیر یک سقف بزرگ شده ایم. پرتوقع و حریص، زیاده طلب و طلب کار، گویی چک سفید امضا به وی داده ایم و وظیفه مان برآورد خواسته های تمام نشدنی آن ها می باشد. کم کم شروع کردم به محدود نمودن روابطمان.

پس از گذشت سالیانی چندکه همه چیزشان را فروخته خرج شکمشان کرده بودند، شاه داماد برای دوشیدن ما از شگرد دیگری استفاده می نمود. پرونده ی حجیمی علیه ما طرح و مفتوح کرد که مگو و مپرس. با وقاحت و بی شرمی تمام مدعی شد بر سر خانواده ی ما منت بزرگی دارد و سال ها خرج مادر زن و برادران زنش را داده است. همه ی آن گریه و زاری هایش برای صنارسه شاهی نه تنها از یادش رفته بود. چون خود را پیش ما تحقیر شده می دید برای جبران مافات کینه ای به دل گرفته بود به تمام معنا شتری… خواهرم از او نیز تند تر موضع می گرفت. به مصداق مثل معروف که اسب را با اسبی دیگر در یک آخور ببندند، هم رنگ نشوند هم خو می شوند… به هر حال سال هاست قید هر دو را زده ام و نمی خواهم هیچ کدامشان را ببینم تا به آرامش خانوادگی ام لطمه ای وارد نیاورند….

دوستم فرد خونگرم، با شخصیت و متحملی است. فهمیدم رفتار های نابخردانۀ خواهر و شوهرش او را چنان به ذله آورده که ناچار شده با آن ها قطع رابطه نماید.

با نقل مختصری از گفته های آن دوست عزیز مطالبی را می توان مطرح کرده به معرض بحث و داوری گذاشت:

افرادی که تحقیر گشته اند یا خود را تحقیر شده دیده اند، چنانچه اعتقاد راسخ انسانی در ضمیر آن ها نباشد و مطلب را به طور علمی نتوانند ریشه یابی نمایند نه تنها افراد قابل اعتمادی نمی توانند باشند بلکه خطرناک هم می شوند. در مورد مشخص بالا هر گاه فردی شخصیت استخوان داری داشته باشد میبایست صمیمانه ممنون خانواده ی آن دوست عزیز می شد. ولی وقتی فردی فلسفه ی وجودی اش تن پروری، بی عاری و تلکه ی دیگران باشد نتیجه آن می شود  که از یاری دهنده ی خود متنفر می گردد. در دستگاه فکری معیوب وی عطوفت و گذشت انسان ها از آن جایی که خود فاقد آن است سبب حسادت و حتی کینه  می شود. می توان بحث را گسترده نموده  مسائل را به گستره ی جامعه مد نظر داشت. وقتی در جامعه ی دلالی مصرفی، خود خواهی و فرد گرایی در تمامی زمینه ها گسترش می یابد و فرهنگ کار و تلاش به سخره گرفته می شود آیا برای لطافت روح انسانی می توان میدانی برای رشد یافت؟ از خصال بارز روح انسانی همدلی، همدردی و درک منافع متقابل در حوزه ی روابط اجتماعی است. که با بی رحمی و شقاوت هر چه تمام هر دم می رود تا با سیلاب های تندی از سرچشمه خشکانده از هم بپاشانندش.

درتحلیل نهایی مسبب تمامی اینسان فجایع ضد بشری چیزی جز ابرسرمایه سالاران چپاولگر نیست.

نمی بایست برای نجات تزلزل ارکان اجتماع و سنگ بنای خانواده ها نیک و عمیق اندیشید و چاره ای عقلانی برای آن یافت….؟

صادق شکیب

 

Print Friendly, PDF & Email
نمایش بیشتر
دکمه بازگشت به بالا