دیدگاه‌ها

آیا ژرژ سورل نظریه پرداز بزرگ سوسیالیسم است؟

زندگی، کار و انگیزه های سیاسی

برای آشنایی بیشتر و دقیق تر با «ژرژسورل» -که براساس اظهار نظر بندتو کروچه » پس ازمارکس، ژرژ سورل نظریه پرداز بزرگ جنبش سوسیالیسم است.» – قسمتی از شرح حال او را از دائره المعارف بریتانیکا می‌‌آورم: » ژرژ سورل فارغ‌التحصیل رشته مهندسی ساختمان در پلی‌تکنیک پاریس۱، پیمانکارساختمان دولت استعماری فرانسه در الجزایراست که پس از بازنشستگی به نظریه‌پردازی روی‌ آورد.» (بریتانیکا،ج۹ ،ص۳۵۸) ایضا در همان جا… «ژرژسورل تا۴۰ سالگی به مسائل اقتصادی-اجتماعی و تئوریک علاقمند نیست، او در۴۷ سالگی شروع به مطالعه مارکس و کشف او می‌‌‌کند، بعداز آن شروع به نوشتن تحلیل‌‌های انتقادی بر او می‌کند.» (بریتانیکا،ج۹ص۳۵۸) و در دائرهالمعارف کلمبیا بسیار کوتاه و خلاصه چنین نوشته شده است: «ژرژ سورل مهندس بود و به مسائل اجتماعی علاقمند شد و عاقبت حرفه خود را کنار گذاشت و به مطالعه و تالیف پرداخت چون حکومت دموکراسی را موجب غلبه عوام می‌دانست به ترویج سندیکالیسم و فکر ایجاد یک طبقه برگزیده پرداخت آراء او تا حدی در موسولینی و فاشیست‌ها‌ موثر بود. معروفترین اثرش کتاب «اندیشه‌ها‌یی درباره اعمال خشونت» است. ( ترجمه مطلب از دائرهالمعارف فارسی)

حال چگونه است که این مهندس۲ پیمانکار راه سازی و پل سازی دولت استعماری فرانسه در الجزایر و همکار فاشیست‌ها و لژیون آدمخواران ارتش فرانسه در الجزایر پس ازمشارکت درسرکوب و غارت مردم و کارهای مهندسی و اجرایی در این زمینه نه تنها شرمنده ومتنبه نشده، بلکه به سوی کار تئوریک پیرامون این زمینه ها می‌رود و چه هدفی مهمتر از طبقه کارگر، سوسیالیسم و مارکس می‌توان یافت. ظاهرا نگران طبقه کارگر و انقلاب اجتماعی شده به فکرآشنایی با مارکس و مارکسیسم می‌‌افتد و رنج مطالعه را در سن پنجاه سالگی در ویلاهای سلطنت طلبان فرانسه برخود هموار می‌‌کند. او در نتیجه این مطالعه به نفی مارکسیسم، نفی و تحریف سوسیالیسم و تخریب تشکل های کلاسیک کارگری پیرامون انترناسیونال دوم همراه و هماهنگ با تبلیغ و ترویج خشونت، تخریب و انهدام نهادهای اجتماعی به وسیله تشکل‌ها و جریان‌های خاص ضد کارگری آنارکو-سندیکالیسم می پردازد.

ژرژسورل ظاهرا درجریان این مطالعه خواب‌نما شده و «در مورد انسجام تفکر علمی مارکس دچار تردید گشته» او می‌نویسد: «در سال ۱۸۹۸ کوشیدم تا منابعی را که مارکس از آنها استفاده کرده است پیدا کنم، اما از اینکه دیدم ارجاع‌های کتاب سرمایه نارسایی‌هایی را در دانش مولف آن نشان میدهد کاملاً یکه خوردم… مارکس از روح علمی سده نوزدهم بهره ای نبرده بود. بر عکس،مارکس نظریات کهنه شده ای را به ارث برده بود که در«علم طبیعی» سده هجدهم، در آلمان زمان او، حاکم بود. در این نوع«علم طبیعی» تلاش می‌شود که جهان را از طریق شهود هنری بازآفرینی کنند.» (زبان، اندیشه و فرهنگ، نقدی بر مارکسیسم، ص۱۷۹) این همه نخوت همراه با توهم دانش و پرمدعایی از طرف کسی که هنوز در مراحل مقدماتی آشنایی با فیلسوف یا اقتصاد دانی است حتی از متوهمان جهان سوم هم بی سابقه است، فقط از روشنفکران فرانسوی دست‌پروده فاشیست‌های فرانسوی در الجزایر انتظار می‌رود.

در مقاله «نقدی بر مارکسیسم» آقای موقن می‌نویسد: «بندتو کروچه معتقد بود: که پس ازمارکس، ژرژ سورل نظریه پرداز بزرگ جنبش سوسیالیسم است. به همین دلیل نگارنده با نقل قولی از سورل این مقاله را آغاز کرد و با نقل نظر او درباره مارکسیسم آن را پایان می‌دهد. سورل اعتقاد داشت که «مانیفست کمونیست» اثر مارکس و انگلس کاملاً با ایده آلیسم اشباع شده و پر از سمبل‌ها و تصاویر است.» (همان ص۱۷۹) چرا؟ چون مارکس و انگلس در چند جمله مقدماتی و پایانی این بیانیه یا بعضی جاهای دیگربرای فهم بهتر و تاثیر بیشتر مطلب از بیانی هنرمندانه و تصویری استفاده کرده اند. خوب مثل اینکه نوشته‌های سورل و استادان و راهنمایان فلسفی او بندیتوکروچه و فردریش نیچه نه تنها عاری از هرگونه بیان ادبی و استعاره هنری و حتی کشف و شهودهای گوناگون است بلکه همه از استدلال‌های منطقی و ریاضی، استنادات، آزمایش‌های تجربی و فرمول‌های خشک ریاضی شکل گرفته است!

ژرژسورل می‌نویسد: «مارس و انگلس نیز از همین تصویر اسطوره ای- شعری در سراسر آثار خود سود جسته اند،مثلاً«مانیفست کمونیست» با این تصویر اسطوره ای- شعری آغاز میشود:«شبحی در اروپا در گشت و گذار است، شبح کمونیسم» و با این عبارات تهییجی پایان مییابد: «بگذار طبقات حاکم در برابر انقلاب کمونیستی به خود بلرزند. پرولتاریا جز زنجیرهای خود چیز دیگری ندارد که از دست بدهد.»(مانیفست حزب کمونیست)

ولی استناد به این گفتار و حکم کروچه در مورد مارکس، سوسیالیسم و هنر… تا چه حد درست و علمی و غیرجانبدارانه است؟ بندیتو کروچه سیاستمداری محافظه‌ کار، دوست و همکار جیوانی جنتیله ‌تئوریسین فاشیسم و سناتور انتصابی مادام العمر از طرف امانوئل سوم پادشاه ایتالیاست. البته او می‌تواند هر عقیده و سیلقه ای در مورد مارکس، سوسیالیسم و سورل داشته باشد و مطرح کند که اصولا بازتاب ایدئولوژی و منافع طبقاتی و جایگاه اجتماعی اوست. ولی باید از نگارنده مقاله پرسید؟ آیا او به عنوان محقق و کارشناس فلسفه مارکسیسم و سوسیالیسم می‌تواند مورد استناد قرارگیرد؟ مرجعیت و اعتبار علمی استناد به حرفش چیست؟ کروچه که خود منتقد هنری و مروج فلسفه و هنر رمانتیسم نیچه ای و شهود هنری است، در تاکید بر رمانتیسم در هنر می‌نویسد: «هنر عبارت از شهود است… هنر خیال است… هنر متضمن نفی محسوسات لذت بخش… و نفی اخلاق است. نکته دیگر این که نهضت رومانتیسم به وسیله انتقاد هنری و داستان‌های مخصوص به خود(ونه چندان به وسیله اصولی که برقرار نمود) نظریه جدید راجع به هنر را که اولین مُبَیِن آن «ویکو» بوده، بسط و توسعه داده است.»(کروچه،کلیات زیباشناسی، صص ۷۰-۷۲)

برتراندراسل در تاریخ فلسفه غرب می‌‌نویسد: «ژرژسورل مذهب غیر عقلانی و رمانتیک برگسون را برای توجیه نهضت کارگری بکار برد. اما سر انجام سندیکالیسم [آنارشیستی] را رها کرد و سلطنت طلب شد.»(راسل: تاریخ فلسفه غرب ، ص۱۰۸۰) در ایران هم سورل به عنوان پیرو برگسون فیلسوف عارف و رمانتیک فرانسوی شناخته می‌شود که معتقد است: «علم جدید راه درست زیستن را به انسان نشان نمی‌دهد…علم و ادراکات ما از ارائه حقیقت جهان معذورند…از راه مشاهده و تجربه مستقیم شهودی، حقایق بدست می‌‌‌آیند…جهت حرکت فلسفه و اندیشه به سوی عرفان و معنویت است.» (دکترپیمان، نهضت…صص۱۸،تا،۲۰) هرچند این گونه نظریات رومانتیک ضدعقلانی ضدعلمی در قرون وسطی و نظریات عرفانی-اسطوره ای وجود داشت ولی در فردریش نیچه و بعد از او در هایدگر بنیان و اُسطُقُس فلسفی پیداکرد.

نیچه در مقاله در باب حقیقت و دروغ می‌نویسد: «رابطه سوژه (ذهن انسان) و ابژه (واقعیت بیرونی) رابطه ای نه بر مبنی بر حقیقت که رابطه ای استعاری و مجازی است [و در پایان نتیجه میگیرد که] حقیقت و دروغ یا صدق کذب امری ابداعی و در واقع من درآوری است که از ذات اشیاء ناشی نمی‌شود.» در نتیجه رسیدن به معرفت حقیقی و به حقیقت نه ازطریق زبان و نه از طریق عقل و نه از طریق فلسفه در قالب کلاسیک آن میسر و ممکن نیست. رابطه ما با جهان رابطه ای غیر حقیقی و مجازی است که در زبان بازتاب یافته است و هنری و زیباشناختی است که به فرد بستگی دارد و هیچ معیار عمومی قابل قبولی ندارد.

در نتیجه در سیاست و اخلاق و ارزشها چیزی به نام معیار حقیقی وجود ندارد. سرپیچی و تمرد و عصیان ارزشمند و شایسته احترام است. اصول و قوانین و مقررات آداب و رسوم اجتماعی، قول و قرارها و چهار چوب‌های محدود کننده برای اراده فرد نه تنها مهم نیستند بلکه هر چیزی که این چهارچوبها را ویران کند و ساختارها را بشکند از نظر نیچه مبارک است. اراده آزاد بی قید و بند فرد، جرات و جسارت وعصیان از ارزش‌های محوری رمانتیسم نیچه است. این نخستین فرمان سیاسی اوست که بسیار مورد توجه و استفاده سورل و فاشیست‌ها قرار گرفت. «جرات کن و جسارت داشته باش!… این البته موجب کشمکش ما با یکدیگر می‌شود ولی خوب چه مانعی دارد؟ اشخاص متهور و حادثه جو از تعارض و کشمکش به هیجان می‌آیند و از آن لذت می‌برند.» (سرگذشت فلسفه، برایان مگی)

سورل در نوشته‌هایش‌ «در باره فلسفه و سوسیالیسم» و «در باره خشونت» با همین رویکرد خرد ستیز، اراده‌ گرایانه و بلانکیستی؛ ماتریالیسم‌ و خردگرایی مارکسیستی را رد می‌‌‌کند، آنها را اتوپیا می‌‌‌داند. سورل بدون اینکه اقتصاد دان باشد یا مطالعات و استنادات اقتصادی و علمی داشته باشد، تئوری ارزش اضافی را نظریه‌ای متافیزیکی ارزیابی می‌‌‌کند. سورل بدون مطالعه و استنادات علمی و آنتروپولوژیک، تاریخ را تکرار پیوسته «اسطوره‌ها» و دارای اهمیت اخلاقی، شایسته احترام، همچنین موتورحرکت تاریخ می‌‌‌داند. –این ‌فروکاستنی بود، رومانتیک، تخیلی و غیرعلمی- سورل برنامه‌ریزی علمی برای رسیدن به اهداف دور و دراز را اتوپیا می‌‌‌داند. ضمن نقد پیگیرانِ منافع اقتصادی، صنفی و طبقاتی، معتقد است، انقلاب قبل ازهرچیز باید اقدامی باشد، ازاستحاله و تغییراخلاقی ژرژ سورل شیفته و طرفدارکاردینال نیومن کاتولیک، طرفدارحرکت بی وقفه و بدون توجه به تبعات است. او دارای گرایش‌های اراده‌گرایانهِ سندیکالیستی-آنارشیستی‌ است.

درحقیقت با این سابقه اندک مطالعه و پژوهش در مسائل اجتماعی و فلسفی و این ذهنیت کاتولیک و عرفانی و آن بضاعت و توان علمی، و آن گرایش طبقاتی و سیاسی، می‌‌‌توان گفت: سورل مارکسیسم و سوسیالیسم را به درستی نمی‌شناسد، و مرجع معتبری دراین مورد نیست. چه رسد به آن چه آقای موقن از قول بندیتوکروچه متمایل به نظریات نیچه و فاشیسم، دوست و همکار جیوانی جنتیله تئوریسین فاشیسم ایتالیایی گفته است: «ژرژ سورل که او را پس از مارکس به عنوان نظریه پرداز بزرگ سوسیالیسم می‌‌دانند…» (مقاله نقدی بر مارکسیسم و مجله آسمان بهمن ماه ۱۳۹۰)

نقش فاشیست‌های فرانسه در ترویج اندیشه خشونت و خردستیزی رومانتیک

دولت استعماری فرانسه در الجزایر با گرایش فاشیستی و استفاده از «لژیون آدمخواران» در ارتش استعماری فرانسه به نوعی حکومتی موازی باحکومت مرکزی و متحد حکومت‌های فاشیستی اسپانیا ایتالیا و ترکیه و…بود که به جز اهداف کلاسیک سلطه، سرکوب و غارت مردم الجزایر از توجه به مسائل فرهنگی و فلسفی و ترویج رومانتیسم خشونت طلبانه سورلی در لباس جوخه‌های ترور اندیشمندان و انقلابیون فرانسوی و الجزایری به رهبری ژنرال رائول سالان، احیای نگرش رومانتیکِ اشراقی-عرفانی شرقی را در کنار غارتگری استعماری خود فراموش نمی‌کرد.

حکومت استعمارگران مهاجر فرانسوی در الجزایر هماهنگ با حکومت ویشی فرانسه، متحد هیتلر و نیروهای فاشیست بود که در جنگ جهانی دوم بود که با واگذاری بنادر و راه آهن به نیروهای هیتلر در افریقا و تجهیز سپاه مارشال رومل فرمانده نازی در آفریقا کمک های زیادی به پیشبرد اهداف فاشیسم کرد.

متحدین حکومت استعماری فرانسه در الجزایر ازسال ۱۸۳۰ میلادی زمان اشغال الجزایر تا سال ۱۹۶۰ زمان استقلال الجزایر، فقط اشراف زمیندار، بزرگ مالکان وسران قبیله های عرب در الجزایرنبودند بلکه پیشوایان فرقه های مختلف دینی مخصوصا فرقه «مرابطون» هم با گرایش شدیدا افراطی و خشونت طلب، متحد فاشیست های فرانسوی در الجزایر بودند. «مرابطون» با کنار گذاشتن متون و نصوص دینی فقه و اصول تفقه دینی فقط با تکیه به فرمانبرداری مطلق از رهبران دینی خویش در قرن یازدهم و دوازدهم میلادی در شمال آفریقا از مراکش تا الجزایر حاکم بودند. از نظر مرابطون خشونت بی حد و حصر، سرکوب و قتل و کشتار مخافان و ناسازگاران امری شایسته وبایسته است. «کار راندن و به خواهش آن، فروکوفتن ناسازگاران به بهای هر چند جان، بایسته و شناوری در هر چند و چندین دریای خونی که می‌بایست.»( تاریخ معاصرکشورهای عرب زیرنویس ص۳۳۱)

در نتیجه طبیعی و قابل فهم است، اگر گرایش دینی این فرقه برپایه کنار زدن فقه و شریعت اسلامی و اطاعت مطلق از رهبران و گرایش سیاسی-تشکیلاتی آنها در به کارگیری خشونت؛ به عنوان موضوع و ماموریتی مهم برای مطالعه، پیگیری و ترویج آنها به وسیله کارگزاران فرهنگی فاشیست ها مورد علاقه و توجه قرار بگیرد. همچنین احیای ایدئولوژی پنهان درپس این اندیشه های عرفانی-اسطوره ای-فلسفی به ظاهر بی ارتباط با حرکت‌های اجتماعی و جنبشهای واقعی کارگری در فرانسه و از طرف دیگر در شرق در برنامه آنها قرارگیرد.

در فرانسه علاقمندان و مدافعان خردستیزی و رومانتیسم نیچه، برگسون و بعدها هایدگر و پیروانش زیادند که آبشخورشان در همین گرایشات فاشیستی یا راست افراطی در فرانسه است. متاسفانه و در کمال تعجب در کشور زادگاه و مهد روشنگری، انقلاب کبیر و اعلامیه جهانی حقوق بشر، هنوز فاشیسم در عرصه سیاست و فرهنگ فرانسه زنده و فعال است. فراوانی اش در فلسفه و ادبیات فرانسه از آلمان که خود زادگاه این اندیشه‌ها بوده است، بیشتر است. در بین این روشنفکران رومانتیک و خردسیتز غیر از ژرژ سورل، هانری کربن مترجم و مروج فلسفه هایدگر در فرانسه یک نمونه برجسته است که برای احیای فلسفه خردستیز اشراقی سهروردی و عرفان ملاصدرایی به دستور همین حکومت استعماری فرانسه راهی شرق شد.

دکتر داریوش شایگان در «آفاق تفکر معنوی در اسلام ایرانی» می‌نویسد: «هانری کربن که ازاوائل جنگ جهانی دوم دراستانبول[شهری درسیطره طریقت های مختلف صوفیگری نقشبندیه و بکتاشیه…. و دارای بیشترین خانقاه ها در جهان است.] بسر می‌برد و در پی جمع آوری آثار سهروردی است، در اوت ۱۹۴۴ از مقامات فرانسوی مستقر در الجزایر دستوری دریافت می‌کند که به ماموریتی به ایران برود. هدف این ماموریت چنانکه خودش گفته است به راه انداختن طرح‌های طولانی و اندیشه‌های گسترده[؟!] بود.»(داریوش شایگان، آفاق تفکر معنوی در اسلام ایرانی صص۳۵تا۳۸)

این ماموریت برای به راه انداختن طرح‌های طولانی و اندیشه‌های گسترده را در تلاش کربن برای ترویج اندیشه‌های نو افلاطونی اشراقی-عرفانی غالیان شیعه، اخباریگری شیخیه، اسماعیلیه و روش تاویلی، تعلیمی و باطنی می‌بینیم. تلاش کربن در معرفی این گرایش‌ها تحت عنوان «اسلام ایرانی» در کتاب‌ها و بحث‌ها و کلاس‌هایش در انجمن شاهنشاهی فلسفه بسیار موفق بوده است. سنت ابن سینایی-ارسطویی فلسفه اسلامی را تحت تأثیر نگرش رومانتیکِ اشراقی-عرفانی کربن قرار گرفت. به تعبیر دکتر مهدی حائری یزدی «فلسفه اسلامی را کربن از یک سنت قابل مفاهمه فلسفی تبدیل کرد به شاخه ای از نوع مطالعه علوم غریبه و عجایب علم حروف و اعداد و تأویلات علم الأسمایی» هنوز هم دارای شاگردان، پیروان و مروجان بسیاری در ایرا ن است به گونه ای که بعضی از اساتید هم درک او را درک مدرن از سنت می‌دانند. در گفتگویی با دکتر نصرالله پورجوادی و دکتر سیدجواد طباطبایی سعی شده -به خلاف واقع- کربن را «انسانی مدرن و اهل باطن، آدم غربی مدرن» معرفی شود.(مهرنامه سه شنبه شانزدهم فروردین ۱۳۹۰) البته کربن همانقدر مدرن است که سورل سوسیالیست بود.

کربن که شیفته روش تاویلی ضدمتافیزیک ارسطویی-دکارتی هایدگر در کتاب «هستی و زمان» است، شایستگی هایدگر را در این می‌داند «که کار به فلسفه پرداختن را بر محور تاویل متمرکز کرده است.» سیر حرکت این سنت تاویلی را از مارتین لوتر پروتستان و گئورگ هامان عارف تا هایدگر ضد متافیزیک عقلانی ارسطویی-دکارتی می‌توان دید و دنبال کرد.

سخن پایانی

هنگامی که بخشی از جامعه در اثر فاصله طبقاتی، فشارهای اقتصادی، فقر، فساد، محرومیت و ستم اجتماعی به استیصال می‌رسد و راه حل قانونی-عقلانی مشکلات نیز به هر دلیل مفقود است. انواع و اقسام گرایش‌های باستان‌گرایی، ایده های برگشت بازگشت به دوران گذشته، اراده‌گرایی، رومانتیک و خردستیز، خرافی،اشراقی-عرفانی، هزاره‌ای، موعودگرایی، مساوات‌طلبانه، عوامیگری و پوپولیستی در جامعه رشد کرده و به طور کلی افکار اصلاحیِ تخیلی و رمانتیک انقلابی در فرم‌های کهنه و نو با نوعی انقلابیگری کاذب امکان و زمینه بروز می‌یابد. هر چه وضعیت جامعه /یا/ نظریه پردازان و کنشگران بحرانی تر و نامتعادل‌تر باشد، شدت این رمانتیسم، عوامیگری، پوپولیسم و انقلابیگری کاذب و درجه عصیان و خردستیزی آن / آنان بالاتر می‌رود.

در کتاب «سیری در ادبیات غرب»۳ جی.بی. پریستلی در باره ژرژ سورل می‌نویسد: » آنچه در اینجا حائز اهمیت است وضع ذهنی و روانی این مهندس و کارمند آبرومند بازنشسته است زیرا وی رانده اجتماع نبود که بخواهد آن را به قصاص طرد و منهدم کند … در پس تمام استدلال‌ها و اندیشه‌های آگاهانه اش این خواهش و میل به اعمال زور و اشتیاق مفرط به انهدام ، مدام در خروش و غوغا بود و در تاریکی ضمیرش در جوش و غلیان بود … در پس نقاب خندان و رعایت دقیق ظاهر …دموکراسی لیبرال و شیوه زندگی بورژوازی را که خود معرف آن بود به چشم حماقتی می‌دید که باید نابود گردد، با همان بی اعتنایی که آدم سر یک جوجه مرده را می‌کَند زندگی ظاهر و برونی وی در یک جانب بود و زندگی درونی‌اش در منتها الیه دیگردر اشتیاقی آتشین به نابودی و امتناع از ارزیابی و سنجش عواقب امر… [از نظر سورل] خدا چنانچه نیچه اعلام داشته بود مرده بود و انسان که تنها و مسئول بود سرگرم خود فریبی حال که چنین است باید بنای مذهب و فلسفه و فرهنگ را فروکشید و در هم کوبید و برای ورود افسانه[اسطوره]ای نو راهی گشود.» (سیری در ادبیات غرب، ص۳۳۴)

ژرژ سورل کارمند و مهندس پیمانکار ساختمانی حکومت استعماری فرانسه در الجزایر می‌کوشید تا رمانتیسم فلسفه نیچه و عرفان برگسون را در تحلیل مسائل سیاسی به کار گیرد دارای چند ویژگی عمده بود. «نخست رد و تحقیر تمامی ارزش‌ها و نهادهای اجتماعی و سیاسی جمهوری سوم فرانسه، میل بی پایان به تخریب و یکسره کردن نهادهای ریشه دار اجتماعی عصر با شدت و خشونت کامل و سر انجام پس از آنکه این دو خواست جامعه عمل پوشید و حکومت و نهادهای فرهنگی و اجتماعی موجود را در آتش سوزاندند، عصری با قدرت صنعتی عظیم و تکنسین‌های ماهر و کارگران صنعتی پرکار و فارغ از هرگونه اندیشه و اعتقاد مذهبی و فرهنگی و فلسفی پیشین بسازند.» (بحران جهان و بحران رمانتیسم ص۵۹)

در پس زمینه اندیشه‌های خردستیزانه و رومانتیک سورل «از هم اکنون می توان صدای خود کامگانی را که بر فراز توده‌های شیفته و بی اختیار فریاد سر داده اند، شنید و آتش بازیی را که با سوزاندن کتاب‌ها براه انداخته اند، دید و بویِ گند اردوگاه‌های آدم سوزی فاشیست‌ها را استشمام کرد.» (همان و پیشین، ص۶۰)

اندیشه‌های خردستیز و رومانتیک مبتنی بر اراده آزاد بی قید و بند فرد؛ سرپیچی، تمرد و عصیان از پرنسیپ‌ها و معیارهای اجتماعی؛ انهدام، تخریب همه نهادها و پرنسیپ‌ها؛ ساختارشکنی؛ تردید ومخلفت با علم و منطق؛ اصالت شهود، احساس و غریزه؛ فردگرایی، کیش شخصیت پرستی؛ قهرمان سازی و قهرمان پرستی؛ انهدام، خشونت و نظامیگری ژرژ سورل و فردریش نیچه به شکل‌های گوناگون تئوریک و عملی جنگ جهانی اول با میلیون‌ها کشتار و تحمیل نیهیلیسم فرهنگی و اجتماعی شد. این اندیشه‌ها در نهایت در خدمت و پایه توجیه سیاسی و فلسفی تئوریسین‌ها و پراتیسین‌های بعدی فاشیسم مانند هایدگر، کارل اشمیت، اوتو دیتریش، جیوانی جنتیله، آلفرد روزنبرگ۴ موسولینی و هیتلر و سایر جنایتکاران و خشونت طلبان مختلف -الی یومنا هذا- قرار گرفت.

=====================================================

اگوست کنت هم فارغ التحصیل مهندسی از پلی‌تکنیک پاریس بود. اگوست کنت بنیان‌گذار پوزیتیویسم بر پایه نظریه «فیزیک جامعه» است. او با نوعی عقل گریزی ضدهگلی با ارائه «نظریه مثبت اقتدار» برای «توجیه وضع موجود» هماهنگ با نظریه‌های ارتجاعی و ضد انقلابی گابریل بونالد و ژوزف دومیستر در دفاع از نظام طبقاتی کهن، قدرت کلیسا و تبعیت از قدرت‌ها‌ی استبدادی است. برای مطالعه بیشتر نگاه کنید به http://maliradjaee.blogfa.com/post-68.aspx
متاسفانه این دکتر مهندس‌های جاه طلب یا نامتعادل و متوهم همیشه جای سیاستمداران، حقوقدانان، اقتصاد دانان و متفکران جامعه نشسته اند!!
در کتاب « سیری در ادبیات غرب» جی. بی. پریستلی نویسنده و منتقد انگیسی ترجمه ابراهیم یونسی، تحقیقی گسترده و ارزشمند، محتوی و کیفیت نوشته‌ها ی بسیاری از نویسندگان ادبیات و فرهنگ غرب از ماکیاول به بعد را مورد نقد و بررسی قرار داده است.
آلفرد روزنبرگ تئوریسین فاشیست حزب نازی آلمان فارغ‌التحصیل مهندسی از پلی تکنیک ریگا بود که در مقطع انقلاب اکتبر در جبهه ضد انقلاب روسیه تزاری بود و عضوارتش سفید شد، پس از شکست ارتش سفید به آلمان گریخت. در زمان بازداشت هیتلر(۱۹۲۳) او رهبر حزب بود «هیتلر از سال ۱۹۲۳روزنبرگ را به چشم فیلسوف حزب می‌دید. روزنبرگ که مانند سورل شیفته اسطوره اندیشی و اسطوره سازی بود درسال ۱۹۲۳ کتاب خود «اسطوره قرن بیستم» را منتشر کرد. این کتاب پس از کتاب «نبردمن» نوشته هیتلر، بیشترین خواننده را در آلمان نازی داشت.

محمدعلی رجایی بروجنی

Print Friendly, PDF & Email
نمایش بیشتر
دکمه بازگشت به بالا