فرهنگی

قصه «رقیه خانم» و «آقا ابراهیم»

«رقیه خانم» سفره را پهن کرده و همین‌طور منتظر نشسته تا «آقا ابراهیم» کَندال آب را بیاورد و بنشینند، کنار هم «هواری مرغ» بخورند. همان غذای خوش‌عطر و طعم جنوبی. آقا ابراهیم از راه می‌رسد و آب تازه را می‌گذارد،‌ سر سفره و بگوبخندهای دونفریشان از همین‌جا شروع می‌شود.

ابراهیم

از کوچه‌ پس کوچه‌های تنگ و باریک «لافت» بگذر. از درختان سبز گرمسیری و نخل‌های بلند هم عبور کن. خیره شو به آدم‌ها. به اهالی لافت که چطور روز و روزگارشان را بنا می‌کنند.

«آقا ابراهیم» یکی از اهالی قدیمی روستای «لافت» قشم است. ۵۰ سال از عمرش را آبرسان بوده. یعنی «کندال» سنگین و بزرگ را بر می‌داشته و برای خانه‌های اهالی آب می‌برده است. می‌گویند وزن هر کندال به اضافه آبی که درونش قرار می‌گیرد، ۲۰ کیلویی می‌شود و آقا ابراهیم سال‌های سال با پای برهنه کندال جا به جا می‌کرده است. دلیل پا برهنه بودنش هم این است که هنگام آبرسانی روی زمین سر نخورد.

برای همین حالا شکل و فرم پای آقای ابراهیم تغییر کرده و تا حدی در راه رفتنش تاثیر گذاشته است. این اواخر اهالی روستا دیگر نیازی به او ندارند و همه‌شان آب مورد نیاز خود را از طریق تانکر آب تامین می‌کنند. آقا ابراهیم خودش توانایی خرید آب ندارد و این روزها فقط آبرسان خانه خودش است.

«رقیه خانم» همسر «آقا ابراهیم» نابینا است. با این حال تمام کارهای خانه را تنهایی انجام می‌دهد. «رقیه خانم» و «آقا ابراهیم» هیچ درآمدی ندارند و فقط با یارانه دولت زندگی می‌گذارنند. زندگی‌شان دونفری و شاد است و خداوند بچه‌ای به آن‌ها نداده است. «رقیه خانم» عاشق آقا ابراهیم است و می‌گوید، تمام خواسته‌اش از زندگی این است که در کنار شوهرش باشد و سفره بیندازد و غذای مورد علاقه «آقا ابراهیم» را برایش بپزد.

برای همین، سر ظهر که گذرت به خانه آن‌ها بیفتد، «رقیه خانم» را می‌بینی که سفره را پهن کرده و همین‌طور منتظر نشسته تا «آقا ابراهیم» کَندال آب را بیاورد و بنشینند، کنار هم «هواری مرغ» بخورند. همان غذای خوش‌عطر و طعم جنوبی. آقا ابراهیم از راه می‌رسد و آب تازه را می‌گذارد،‌ سر سفره و بگوبخندهای دونفریشان از همین‌جا شروع می‌شود.

این تصاویر توسط عبدالرضا شیبانی (عکاس آزاد)‌ در روستای لافت، جزیره قشم ثبت شده‌اند.

Print Friendly, PDF & Email
نمایش بیشتر
دکمه بازگشت به بالا