اجتماعی

تن‌ فروشی برای جای خواب در رژیم «فقها»

آمارهایی که مسئولان ارائه می‌کنند از وجود ۱۷ تا ۲۰ هزار کارتن‌خواب در تهران و حومه حکایت دارد. بر‌اساس همین نقل‌قول‌ها حدود یک‌سوم این کارتن‌خواب‌ها را زنانی تشکیل می‌دهند که به ‌دلیل اعتیاد به موادمخدر با بحران‌های متفاوتی روبه‌رو هستند.. روی قبرهایی که زمانی خوابگاه علی، آرمان، فرشته لیلا و فرزندش مهدی و… بود حالا با سنگ‌های بتونی پوشیده شده تا دیده نشود..فرخنده، سودا، فرشته و… تنها تعدادی از زنان کارتن‌خواب نصیرآبادند که از همه‌جا رانده شده‌اند. فرخنده می‌گوید: «فرقی نمی‌کند قبرستان و بیابون، واسه ما همه‌جا آسمون همین رنگه…»…
Afbeeldingsresultaat voor ‫گورخواب ها‬‎

سرنوشت گورخواب‌ها؛ شش ماه بعد

گوری که پر شود دیگر خالی‌شدنی نیست، مگر آنکه نبش قبر کنند و مرده را بیرون بکشند. این قانون قبرستان است و گورکن، کارش را خوب بلد است. «جای زنده‌ها میان این قبرها نیست. آدم مرده، کم یا زیاد با هر قدوقواره‌ای توی این فضای دو متر و ۱۰ سانتی، جا می‌شود مگر زنده‌ها که بدنشان گرم است و به این فضا عادت ندارند.» تا همین چند ماه پیش اما گورستان پر بود از کارتن‌خوابی‌هایی که جایی برای ماندن نداشتند. فرخنده، آرمان، علی، لیلا و پسر ۱۲ ساله‌اش مهدی، سرمای سخت زمستان را میان همین قبرها سر کردند. گورکن می‌گوید، سوز سرما مثل کارد است که به استخوان می‌رسد. وقتی جایی برای ماندن نداشته باشی سرمای خاک هم گرمت می‌کند اما حالا مدتی است که قبرهای خالی گورستان نصیرآباد با سنگ‌های بتونی پوشیده شده‌اند. تا چشم کار می‌کند، سنگ است و ماسه و حصار. خالی مانده‌اند گورهایی که زمانی جایی برای زیستن بود و نجات. صاحبان آنها، ۶ ماه پیش یک‌به‌یک از میان گورها برخاستند و سوژه عکاسان شدند و مقابل لنز دوربین‌ها چنان رقصیدند که گورکن هم جوابشان کرد. «قبرستون قُرق شد. به ما هم گفتن گورخواب… همین و تمام!»
سرنوشت گورخواب‌ها؛ ۶ ماه بعد
حالا بعد از ۶ ماه وقتی به نصیرآباد سر بزنید، جز ظاهر گورستان که محل اقامت کارتن‌خواب‌ها بود و امروز به قول آنها «قرق شده»، هیچ‌چیز عوض نشده است. حاصل این همه رفت‌وآمد و نامه‌نگاری به اجاره یک خوابگاه مختص مردان محدود شد و زنان کارتن‌خواب هنوز جایی برای اقامت ندارند. آنها شبانه‌روزشان را در میان دره‌ها و علفزارهای اطراف نصیرآباد می‌گذرانند و گاهی برای داشتن یک سقف که چندساعتی زیر آن استراحت کنند مجبور به تن‌فروشی می‌شوند. فاجعه در نصیرآباد حالا شکل دیگری به خود گرفته و گورخواب‌ها به حاشیه‌ها رانده شده‌اند تا گورستان نفس راحتی بکشد.
بعد از افشای ماجرای گورخواب‌ها، اغلب آنها را به کمپ اخوان انتقال دادند. بعد از خروج از کمپ، اغلب گورخواب‌های نصیرآباد مجددا به اعتیاد روی آوردند و برخی از آنها در بیابان‌های اطراف نصیرآباد اقامت دارند. «گرمخونه که نه، یه مرکز کاهش آسیب زدن که بهتر از بقیه‌س، یه خوابگاه هم برامون گرفتن که شبا همون‌جا بمونیم اما به درد نمیخوره، مسئولش با بچه‌ها خوب تا نمیکنه.» نامش مهدی است. به قول خودش «به ما میگن گورخواب!» در گرمای تابستانی بالای ۳۵ درجه شهریار، دراز کشیده روی سکوی سیمانی درب ورودی یک ساختمان چندطبقه نیمه‌کاره و مشغول وررفتن با زخم پایش است. به فاصله چندمتری می‌شود بوی عفونت زخمی را که با آن ور می‌رود، استنشاق کرد. «این زخمِ مال خیلی وقت پیشه. از همون آخرای زمستون که پام سوخت و درمانش نکردم، هی بدتر شد.» شلوارش را اندکی بالاتر می‌کشد تا زخمِ پا بیشتر دیده شود. سوختگی به قدری عمیق بوده که تا چند سانت بالا و پایین آن سیاه شده است. ورم شدید پاها که تا نوک انگشتان ادامه داشت، آن‌قدر هولناک است که نمی‌توان برای چندثانیه به آن خیره شد. می‌گوید در‌این‌مدت چند باری زخمش بانداژ شده اما چون درمانی قطعی روی آن صورت نگرفته، دچار عفونت شدید شده است. «این آخرا دیگه پام کرم گذاشته بود که یکی از این بچه‌های گروه یاشار تبریزی اومدن اینجا پامو دیدن، برام پماد آوردن و باند بستن بهش، الان خیلی بهتر از اون موقع شده، اگه اون‌موقع پامو میدیدی، وحشت میکردی.»
مهدی بعد از خروج از کمپ، جایی برای اقامت نداشته و مجددا بی‌خانمان و کارتن‌خواب شده. او و چند نفر دیگر برای مدتی روزها و شب‌ها را در کنار یک انبار یونولیت می‌گذراندند و سوختگی پا هم در سانحه آتش‌سوزی انبار یونولیت ایجاد شده است. «کنار انبار، یه کارگاهی همین اطراف خوابیده بودیم با بچه‌ها، یهو مثل اینکه یونولیتای تو انبار آتیش گرفت… دیر متوجه آتیش شدیم، اومدم به خودم بجُنبم، دیدم آتیش گرفته به پام. بعدشم چون تو خرابه‌ها میخوابم، عفونت پام بیشتر شد.»
او چندباری به تنها مرکز DIC (کاهش آسیب) منطقه مراجعه کرده و از آنها کمک خواسته اما آنها هم نتوانسته‌اند برایش کاری کنند. «رفتم DIC میگن بهت یه نامه میدیم بری بیمارستان سجاد (شهریار). آخه منو با این وضعیت کی نگاه میکنه؟؟ با این پای سیاه عفونت‌کرده چجوری تنها برم تا بیمارستان.»
خوابگاه نیست، پادگانه!
وقتی از روزگار بعد از گورخوابی می‌گوید، دست و دلش می‌لرزد که نکند دوباره از جایی که هست، رانده شود. «ما که البته دیگه جایی نداریم. تو بیابونا هستیم ولی دیگه از این بدتر نشه ما راضی‌ایم.» می‌گوید اوضاع او و رفقایش بعد از ماجرای گورخوابی فقط برای مدتی کوتاه بهتر شد اما همچنان تعداد زیادی از آنان از داشتن سرپناهی برای اقامت محرومند و مجبورند شب‌ها را در بیابان‌ها و کانال‌های آب اطراف نصیرآباد و در میان باغ‌های این منطقه بگذرانند. «این خوابگاهی که واسه ما زدن، مثل پادگانه. اولا که همه رو راه نمیدن. هر کی رو دوست دارن راه میدن. بعدشم اون‌قدر با بچه‌ها بد رفتار می‌کنن که از اون همه آدم که اولش رفتن، الان کمتر از ۱۰ نفر هر شب میرن اونجا میخوابن؛ من بمیرم هم نمیرم اونجا.»

بی‌سرپناهی زنان گورخواب

فرخنده، یکی از زنانی است که همراه با چند نفر دیگر برای مدتی در گورستان نصیرآباد اقامت داشت. درست روبه‌روی مرکز کاهش آسیب نصیرآباد مشغول راه‌رفتن گوشه خیابان است. منتظر است تا برود متادونش را بگیرد و بعد هم فکری برای محل اقامت امشبش کند. لنگان‌لنگان جلو می‌آید و خطاب به یکی از دوستانش که تازه از DIC درآمده، می‌گوید: شنیدی مهدی گم شده! میگن کشتنش…! وقتی داستان مهدی را روایت می‌کند، متوجه می‌شویم، مهدی پسری ۱۲ ساله بود که همراه مادرش لیلا که سال‌ها مصرف‌کننده مواد و کارتن‌خواب بود، برای مدتی در گورستان نصیرآباد اقامت می‌کرد. فرخنده تعریف می‌کند که بعد از پخش‌شدن خبر گورخواب‌ها، لیلا هم مثل سایرین به کمپ رفت اما بعد از بیرون‌آمدن از کمپ، جایی برای اقامت پیدا نمی‌کند؛ بنابراین مجددا به بیابان‌های اطراف نصیرآباد می‌رود. بعد از مدتی به جرم سرقت دستگیر می‌شود و حالا زندانی است. «از همون موقع دیگه هیشکی مهدی رو ندید. میگن خاله لیلا بچه رو برده پیش خودش. خاله‌شم مصرف‌کننده بود. هرکی میره در خونه‌ش سراغ مهدی رو میگیره، یه جوری میپیچونه. یه دفه می‌گه نمیدونم کجاست، یه دفه می‌گه کشتنش. وای از پریروز تا حالا که اینو شنیدم خواب به چشمم نیومده. بیچاره لیلا بیچاره مهدی…»
حالا روزهاست که از مهدی خبری نیست و هیچ سندی مبنی‌براینکه کشته شده باشد وجود ندارد اما ناپدیدشدنش نگران‌کننده است. فرخنده، کوله‌پشتی‌اش را می‌گیرد توی دستش و تکیه می‌دهد به دیوار. از روزهای بعد از گورخوابی می‌گوید و در جواب پرسش از اینکه وضعیت خودتان بعد از گورخوابی چگونه است، بریده‌بریده می‌گوید: «اوایل بهتر از قبل شده بود ولی دیگه الان مدت‌هاست هیشکی با ما کار نداره. میبینی که این وضعمونه. دیروز ماشین زده به پام، زخمیه. رفتم بهداری یه باند به هم داده میگه ببند خوب میشی. من دارم از دیروز پامو میکشم اونوقت اینا با یه باند میگن خوب میشی.»
فرخنده می‌گوید جمع ۳۲ نفری از زنان این منطقه که کارتن‌خواب هستند، شب‌ها را در بیابان‌های اطراف نصیرآباد می‌گذرانند. «به جای اینکه واسه ما خوابگاه بزنن واسه مردها زدن. اونوقت اون همه زن، سرما و گرما باید تو دره و بیابونا بخوابن. شب‌ها از ترس سگ‌ها خوابمون نمیبره ولی چاره‌ای نیست. یه عده به‌خاطر جا میرن با این و اون ولی من این‌کاره نیستم.» فرخنده به عکس‌هایی که به چند نفر دیگر از دوستانش که بعد از ماجرای گورخواب‌ها شناخته شدند، اشاره می‌کند و می‌گوید: «فرشته، زن آرمان، الان تو همین خیابونا میچرخه همراه شوهرش شیشه ماشینا رو پاک میکنه. هیشکی جا و مکان درست و حسابی نداره. بچه‌ها اگه تو کمپ نباشن، پخش میشن تو شهر…»
سوءاستفاده از بچه‌ها به‌عنوان فروشنده!
فرخنده آدرس نیزارها را می‌دهد و می‌خواهد که فکری به حال زنان کارتن‌خواب این منطقه کنند. کوچه‌پس‌کوچه‌های نصیرآباد، در نهایت به نیزارها و بیابان‌های اطراف می‌رسد. کوچه‌های گردوخاک‌گرفته و محرومیت مردم منطقه با چرخ‌زدنی در خیابان‌های اصلی شهر قابل‌مشاهده است. شهری جاده‌ای و حاشیه‌نشین که محل زندگی مهاجران و اقشار کم‌درآمد است. این را از تعداد زیاد کودکان زباله‌گرد در این منطقه هم می‌شود فهمید. بزرگ‌ترین تفریح بچه‌های اینجا، نشستن در حاشیه باغ‌ها و گپ‌زدن با یکدیگر است. بااین‌حال، اطلاعات غیررسمی نشان می‌دهد، هستند بچه‌هایی که به‌واسطه اعتیاد اعضای خانواده‌شان، از سوی عاملان فروش مورد سوءاستفاده قرار گرفته‌اند و به مصرف‌کننده یا فروشنده موادمخدر در این منطقه تبدیل شده‌اند.
مهران همراه دو نفر دیگر از دوستانش حوالی باغی در اطراف نصیرآباد نشسته و مشغول گپ‌زدن است. ۱۷ سال دارد و در دبیرستانی در این منطقه درس می‌خواند. او می‌گوید بچه‌هایی را می‌شناسد که در مدرسه اقدام به فروش مواد می‌کنند. «اونا پدر و مادراشونم اعتیاد دارن. جنس میارن تو مدرسه میفروشن. اینجا هست از این چیزا. جریان گورخوابا رو نشنیدی؟!»
برای مهران و دوستانش رصدکردن تعداد سوءمصرف‌کنندگانی که در باغ‌ها تردد می‌کنند، یکی از تفریحات هر روزه است: «اگه ما اذیتشون نکنیم، اینا کاری با کسی ندارن. روزا و شبا تو کانال آب و نیزارها پُر از کارتن‌خوابه. از اون موقع که قبرستون رو بستن (قرق کردن) دیگه خیلی‌هاشون از اینجا رفتن پخش شدن تو بیابونا.»
گورستان قرق شده اما کارتن‌خواب هنوز هم هست
حصارهای بتنی دیوار گورستان به‌تازگی بالاتر رفته‌اند تا احتمالا کمتر جلب توجه کند. نگهبان جلوی درب گورستان اجازه هیچ‌گونه عکس‌برداری را نمی‌دهد و می‌گوید: «آبروی نصیرآباد تو دنیا رفت. دیگه تمومش کنید.» روی قبرهایی که زمانی خوابگاه علی، آرمان، فرشته لیلا و فرزندش مهدی و… بود حالا با سنگ‌های بتونی پوشیده شده تا دیده نشود. نگهبان به گل‌های بالای سرقبرهای خالی آب می‌دهد و زیر لب می‌گوید: «حالا مثلا که چی عکساشون رو پخش کردن آبروی نصیرآباد رو بردن!» برای او حفاظت از اینجا و دیوارهای بالابلند بتنی‌اش یعنی حل مسئله‌ای که صورت‌مسئله‌اش در بیابان‌های اطراف نصیرآباد به حاشیه رانده شده. بااین‌حال، واقعیت نصیرآباد شهریار امروز در بیابان‌های آن نفس می‌کشد.
اینجا میان نیزارهای اطراف نصیرآباد حوالی ظهر گرم تابستان تعداد زن‌ها زیاد نیست. می‌گویند شب‌ها خیلی‌ها برای ماندن به اینجا می‌آیند..
تن‌فروشی در ازای جای خواب
از لابه‌لای نیزارها صدای زن‌ها به گوش می‌رسد. کنار یکی از آلونک‌ها، در میان حلقه‌ای از چند مرد که مشغول مصرف هستند، نشسته و در حال مصرف شیشه است. خودش را سِودا معرفی می‌کند و سی‌وچند ساله به نظر می‌رسد اما وقتی شروع به صحبت می‌کند، می‌گوید سن‌وسالی ندارد و مصرف مواد حال‌وروزش را این‌طور کرده؛ «از ۱۲ سالگی شروع کردم موادمصرف‌کردن. خواهرم دوا می‌خورد منم رفتم تو همون خط. الان مدتیه شیشه می‌کشم. سنی ندارم؛ ۲۲ سالمه.»
برای سِودا سخت است راجع به مسائل شخصی‌اش حرف بزند اما وقتی می‌خواهد از وضعیت رسیدگی‌های بهداشتی به زنان کارتن‌خواب نصیرآباد بگوید، زل می‌زند به یک نقطه و می‌گوید: «من که تازه اومدم پیش خواهرم. یعنی راستشو بخوای تازه کارتن‌خواب شدم ولی تو این چند وقته زنای اینجا رو دیدم که برای رفع کوچک‌ترین نیازای بهداشتیشون به مشکل خوردن.»
اقامت در بیابان‌ها، زنان کارتن‌خواب را در معرض تجاوز قرار می‌دهد. دراین‌میان یکی از مواردی که می‌تواند خطر ابتلا به بیماری‌های مقاربتی و بهداشتی را در زنان و مردان کاهش دهد، استفاده از لوازم بهداشتی و پخش کاندوم توسط مراکز کاهش آسیب یا گشت‌های ویژه کاهش آسیب در میان آنهاست. اما سودا می‌گوید: اینجا خبری از این چیزها نیست. «من هیچ‌کدوم این چیزایی که میگی رو ندیدم. چندوقت پیش اومدن دیدن مارو ولی کاری برامون نکردن. همشم میان عکس میگیرن، خبر میگیرن ولی چیزی عوض نمیشه. فرخنده که تو ماجرای گورخوابا عکسشو همه جا پخش کردن، الان قاطیه ماست. مثلا واسه اونا چیکار کردن که بخوان واسه ما بکنن.»
سِودا می‌گوید زنان کارتن‌خوابی را می‌شناسد که تنها برای داشتن یک جای خواب مجبور به تن‌فروشی می‌شوند. به گفته او عمده کارگران جنسی نصیرآباد را زنانی تشکیل می‌دهند که جایی برای اقامت ندارند. یک فعال مدنی که با «وقایع‌اتفاقیه» برای بازدید از منطقه نصیرآباد همراه شده دراین‌باره می‌گوید: «متأسفانه گروهی از این زنان کارتن‌خواب به‌خاطر فقر و درماندگی به تن‌فروشی روی می‌آورند و بارها مورد تجاوز و سوءاستفاده قرار می‌گیرند. ما دخترانی را در این منطقه دیده‌ایم که باوجود سن پایین درگیر اعتیاد شده‌اند و به‌ دلیل عدم پذیرش اجتماعی به کارتن‌خوابی و تن‌فروشی روی آورده‌اند.»
فرخنده، سودا، فرشته و… تنها تعدادی از زنان کارتن‌خواب نصیرآبادند که از همه‌جا رانده شده‌اند. فرخنده می‌گوید: «فرقی نمی‌کند قبرستان و بیابون، واسه ما همه‌جا آسمون همین رنگه…»
آمارهایی که مسئولان ارائه می‌کنند از وجود ۱۷ تا ۲۰ هزار کارتن‌خواب در تهران و حومه حکایت دارد. بر‌اساس همین نقل‌قول‌ها حدود یک‌سوم این کارتن‌خواب‌ها را زنانی تشکیل می‌دهند که به ‌دلیل اعتیاد به موادمخدر با بحران‌های متفاوتی روبه‌رو هستند. حضور در محیط آلوده و استفاده از سرنگ مشترک در میان زنان درگیر اعتیاد نیز رواج دارد. در کنار این موارد، آنها اغلب به‌ دلیل رانده‌شدن از خانه یا ترک خانواده، محلی برای اقامت پیدا نمی‌کنند و درنتیجه به کارتن‌خوابی روی می‌آورند. ماندن در خیابان و حاشیه شهرها، خطرات محیطی را برای زنان چند برابر بیشتر می‌کند. مورد آزار و سوءاستفاده جنسی‌قرارگرفتن یکی از مواردی است که بارها آنها را در معرض تهدید قرار می‌دهد و درپی خود بیماری‌های متعدد مقاربتی همچون اچ‌آی‌وی و هپاتیت را به‌همراه دارد. فعالان مدنی در حوزه آسیب‌های اجتماعی در سا‌ل‌های اخیر، بارها درباره لزوم حفاظت از جان این زنان در برابر انواع آزارهای جسمی و روانی هشدار داده‌اند بااین‌حال و با گذشت چند ماه از ماجرای نصیرآباد، نه مردان کارتن‌خواب در شرایط ایمنی قرار گرفته‌اند و نه زنان از حداقل‌ترین حقوق انسانی خود که داشتن سرپناه است، برخوردارند.

بخش هایی از گزارش لیلا رزاقی – وقایع اتفاقیه

Print Friendly, PDF & Email
نمایش بیشتر
دکمه بازگشت به بالا