اجتماعی

بله قربان گوی ارتقاجو

ازمیان‌بردن بینش مستقل انتقادی- استدلالی کارمندان میان‌رده و تبدیل آنها به فردی فرمانبردار، بدون هیچ‌گونه اراده و بینش مستقلی، می‌تواند انگیزه بدنه کارای میان‌رده را کاهش و غرور و غیرت کاری آنها را تضعیف کند…

ساعت هشت صبح، تلفنم زنگ خورد؛ آن طرف خط مدیرم بود. پس از سلام و احوالپرسی، از من پرسید چرا فلان کار فنی را تأیید نکرده‌ای؟ من هم توضیح دادم این فعالیت بدون هماهنگی با عوامل فنی ما انجام شده و به علت حضورنداشتن تیم فنی، فعالیت مدنظر تأیید نشده است. پس از کمی بحث و گفت‌وگو، دستور داده شد تأیید کنید و پایان مکالمه!
من بودم و کار بی‌اطلاع و دستور مافوق و مفهوم همواره چالشی جبر و اختیار! اینکه من تأیید کردم یا نکردم، بحث دیگری است؛ موضوع مهم، حکم خارج از ضوابط اخلاقی و اداری مافوق است. چرا باید این‌گونه باشد؟ چرا باید من استقلال رأی در حوزه کاری‌ام نداشته باشم؟ چرا یک فشار از بالا باید بتواند رابطه را جایگزین ضابطه کند؟ این رویه ناپسند متأسفانه در ادارات فراگیر است و من نام آن را «بگو بله» می‌گذارم. «بگو بله» انتظار بسیاری از مدیران شده است؛ آنها اغلب پاسخ «نه» را نمی‌پسندند؛ زیرا خود آنها به این سیستم پاسخ‌گوی «نه»‌مدار صاحب اراده، خو نگرفته‌اند و شاکله ارتباط خود با مافوق‌شان را بر مبنای تصمیمات کارشناسی مستقل پی‌ریزی نکرده‌اند. در نتیجه، انتظار آنها از زیردستان خود نیز به هر طریق ممکن «آری»‌شنیدن است.
از مهم‌ترین پیامد‌های منفی این نوع مدیریت‌کردن‌های دستوری زورمدار، این است که حس مالکیت و تعصب کاری کارمندان یا کارگران را از بین خواهد برد و انگیزه خلاقانه آنها را نابود خواهد کرد. اینکه یک فرد صرفا خود را ماشین امضای بالادست تلقی کند، به مرور زمان حس مسئولیت کاری و اجتماعی را از دست خواهد داد. ادامه این روند، اگر با اراده آزاد کارمند میان‌رده مواجه شود، موجب بروز اختلاف میان مافوق و زیردست شده و در نهایت به دلیل نبود مراجع نظارتی مستقل و سندیکای صنفی بااراده، موجبات حذف فرد فرودست صاحب فکر مستقل را فراهم خواهد کرد و از آن بدتر، مقدمات آمدن افراد غیرمستقل بی‌اراده «بله‌گو» را به‌عنوان جایگزین، فراهم می‌کند. این جایگزینی و ارتقای بدنه کم‌اراده و بی‌کیفیت، سیستم‌های کاری – اداری را با معضل اطاعت محض ناکارآمد مواجه کرده است.
ازمیان‌بردن بینش مستقل انتقادی- استدلالی کارمندان میان‌رده و تبدیل آنها به فردی فرمانبردار، بدون هیچ‌گونه اراده و بینش مستقلی، می‌تواند انگیزه بدنه کارای میان‌رده را کاهش و غرور و غیرت کاری آنها را تضعیف کند. باید توجه کرد پایه و بنای یک سازمان، مجموع همین کارمندان یا کارگران است. تضعیف و سست‌کردن بنیان اراده و استقلال ذهنی آنها، می‌تواند یک سازمان پویا و پرتلاش را تضعیف و ناکارآمد کند.
به تعبیری، این اطاعت ارادت‌گونه، برای هر نهاد، سازمان و شرکتی قطعا زیان‌بار و فرساینده خواهد بود. در واقع این دستورات یک‌سویه، حس مسئولیت فردی، ملی و اخلاقی کارمندان را نشانه رفته و آهسته‌آهسته نابود می‌کند و این مهم‌ترین خسارتی است که یک سیستم اداری در نبود تشکل‌های صنفی صاحب اراده و پشتیبان ضابطه‌های قانونی و شفاف، بر پایه نظام مشورتی فراگیر، متحمل خواهد شد. این‌گونه است که افرادی با حس مسئولیت کاری کمتر اما با زبانی نرم و کوتاه در برابر مافوق، میدان‌دار خواهند شد و موجبات افزون‌طلبی این گروه «بله قربان گوی ارتقاجو» فراهم‌تر
خواهد شد.
محمد حسینی

Print Friendly, PDF & Email
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا