گوناگون

با خموشی گفتن

* حرفی نمانده است که نگفته باشیم

در زیرآفتابٍ،

من دوست دارم شباهنگام ازعشق بگویم…

* ناگفته ای نمانده است

– نه درشب و نه در روز-

من تنها به راهی دیگر بازمی گویم

ناگفته ها را…

* راهی نمانده است در جهان

نازموده

برای گفتن،

من با خموشی

پنهان می کنم عشقم را

در دلم…

* می شنوی آیا سکوتم را

که چه سان فریاد می کشد؟

* محبوب من!

بسیارند کسانی که

ازعشق می گویند،

با سکوت…

اما هیچ عاشقی نیست

که خامشی کند،

همچون من.

“عزیز نسین”

——————————-

برگردان: جهان – ۱ آبان ۱۳۹۶

Print Friendly, PDF & Email
نمایش بیشتر
دکمه بازگشت به بالا