فرهنگی

پنجره را نبند!

پنجره را بازکن!

بگذار زمزمهٔ هنوز تپنده ات

           از گلوی زخمینت پرواز کند…

خوب گوش کن!

فریاد همیشه سرخ مردم را نمی شنوی؟

پنجره را نبند!

بگذار کبوتران عاشق لانه کنند

        در تار و پود پرده هایت…

نگاه کن!

در پارگی پیراهنت

تنیدن تنهایی را نمی بینی؟

*

پنجره را نبند!

بگذار سرخی آسمان لبریز کند

                 بستر تنهائیت را…

نگاه کن!

پشت انجماد ابرها

گرمای عشق را نمی بینی؟

*

پنجره را نبند!

بالهایت را به گنجشک ها ببخش.

      پرواز خواهند کرد با بالهای رنگین کمان…

نگاه کن!

زخم بال ها را نمی بینی؟

نگذار به چرک بنشینند…

**

پنجره را بازکن!

بگذار افسردگی نمناک

     از بسترت پرواز کند…

عمیق نفس بکش!

بوی نای نفس هایت را نمی شنوی؟

*

.

.

جهان  – ۲۷ آبان ۱۳۹۶

 

Print Friendly, PDF & Email
نمایش بیشتر
دکمه بازگشت به بالا