تلخ می گذرد

چه قدر تلخ است

هنوز کارگران مشغول کارند

در انتظار مزد عقب افتاده

وسفره های خالی

روزنه ها بر نگاه شان بسته

و…

چه قدر تلخ است،

آدم زورش که نمی رسد

در خودش – کم می آورد

از کجا می داند،

باز بماند و یا برود

وقتی که هنوز دل از دنیای بی قرار

می بُرد

 

چه قدر تلخ است

تو در کنارم نباشی و…

صدایم در تنهایی گُم شود

سرخورده تر از همیشه

نزدیک ترین درخت

 بغُضم را سر پناهی

راه به امیدم می دهد

 

چه قدر تلخ است

وقتی  شبها چشم بر ستاره ها،

به صبح می رسم

 از شمارش روزها

گذر از هفته ها و ماهها…

به ملیونها قلب سرخ

به ماه مه / رسیدیم

که راحت می اید و…

دلتنگ و با دستان خالی می رود

 

چه قدر تلخ است

هنوز کارگران مشغول کارند

در انتظار مزد عقب افتاده

وسفره های خالی

روزنه ها بر نگاه شان بسته

و…

 آنان که مرده اند،

پرچم خونین شان

در اهتزاز باد

می درخشد،

 هنوز در خورشید.

۲۰/۰۲/۹۷

رحمان

Print Friendly, PDF & Email