عبدالکریم سروش هنوز حقایق عریان را می پوشاند، به عبث!

تحلیل از جایگاه و نقش سیاسی و آموزشی پروژه «انقلاب فرهنگی اسلامی» بسیار ضروری ست و کماکان پس از تقریبا چهار دهه نیاز به تحلیل و نگرش تاریخی دقیق دارد. «انقلاب فرهنگی اسلامی» یکی از ستون‌های اصلی تثبیت حکومت اسلامی بود که با سرکوب جنبش پرخروش و نوپای دانشجویان و دانشگاهیانِ عمدتا چپ و کمونیست، اخراج و زندانی کردن آن‌ها و نهایتا بسته شدن چند ساله دانشگاه‌ها شروع شد…

چرا به جای اتهام به «بی‌خبری» تاریخی منتقدان از سال‌های اول انقلاب، او با شهامت اخلاقی و علمی این تاریخ را روشن و شفاف بیان نمی‌کند و به نقش خود به عنوان نظریه‌پرداز پروژه «اسلامی کردن» علوم انسانی، نظام آموزش عالی آن‌هم با زور و سرکوب چه در ستاد و چه به عنوان روشنفکر دینی مستقل نمی‌پردازد؟

 

براساس آمار وزارت فرهنگ و آموزش عالی تعداد مدرسین دانشگاه‌ها از ۱۶۸۷۷ در سال تحصیلی ۵۹ـ۱۳۵۸ به ۹۵۴۲ در سال تحصیلی ۶۲ـ۱۳۶۱ تقلیل پیدا کرد. یعنی در فاصله دو سال، ۷۸۳۵ نفر از تعداد مدرسین کم شد. آقای سروش شما در این سال‌ها از سیاست‌های «ستاد انقلاب فرهنگی» باخبر بودید و نقش فکری و ایدئولوژیک در شکل دادن این سیاست‌ها ایفا کرده‌اید

دکتر عبدالکریم سروش در جلسه بحثی در شمال کالیفرنیا در مورد برخی معترضان به سخنرانی‌شان در تورنتو اشاراتی کرده‌ است که جای تعمق و نقد دارد. گزارش این جلسه در «صفحه نخست» سایت خبری گویا در روز شنبه ۷ آوریل آمده است. در این نوشته‌ی کوتاه به چند نکته‌‌ی مهمِ نقل شده از دکتر سروش در این گزارش می‌پردازم.

باید به این نکته اشاره کنم که تحلیل از جایگاه و نقش سیاسی و آموزشی پروژه «انقلاب فرهنگی اسلامی» بسیار ضروری ست و کماکان پس از تقریبا چهار دهه نیاز به تحلیل و نگرش تاریخی دقیق دارد. «انقلاب فرهنگی اسلامی» یکی از ستون‌های اصلی تثبیت حکومت اسلامی بود که با سرکوب جنبش پرخروش و نوپای دانشجویان و دانشگاهیانِ عمدتا چپ و کمونیست، اخراج و زندانی کردن آن‌ها و نهایتا بسته شدن چند ساله دانشگاه‌ها شروع شد. اولین موج «فرار مغزها» پس از شکست انقلاب (به قدرت رسیدن حکومت اسلامی را شکست انقلاب ۱۳۵۷ ایران می‌دانم)، که شامل هزاران روشنفکر، هنرمند، روزنامه‌نگار، معلم، دانشجو و استاد می‌شد، از نتایج آزادی‌ستیزی، چپ و سکولارستیزی و ضدیت با آزادی اندیشه و علم در این برنامه آموزشی‌ـ ‌سیاسی‌ـ ‌ایدئولوژیک بود. از روشنفکران و فعالان سیاسی تبعیدی این پروژه هستم که تحقیق در شناخت و نقش این پروژه در ساختار سیاسی جامعه، رابطه بین دانشگاه و دولت و سرکوب اندیشه‌های چپ و سکولار و مخالف برقراری نظام اسلامی، آزادی آکادمیک وغیره و تحلیل از آن را موضوع رساله‌ی دکترایم کردم.۱

اواخر سال‌های ۱۳۵۰ دانشجوی دوره دکترا مطالعات سیاست‌های آموزشی (Educational Policy Studies) دانشگاه ایلینویز، آمریکا بودم. با موج عظیم دانشجویان عضو کنفدراسیون دانشجویان و محصلان ایرانی (برای احیاء سازمان واحد دانشجویی) به امید شرکت در انقلاب و ساختن نظامی دمکراتیک و نوین به ایران برگشتم. در دانشگاه ملی (بعدها شهید بهشتی نامگذاری شد و این تغییر نام دانشگا‌ه‌ها بخشی از برنامه «اسلامی» کردن نظام آموزش عالی «انقلاب فرهنگی اسلامی» بود) تدریس می‌کردم. در روزهای خونین زد و خورد ۳۰ فروردین تا ۲ اردیبهشت در دانشگاه تهران بودم. خشمگین از این همه خشونت در صحن دانشگاه این سمبل «سنگر آزادی» («سنگر آزادی» در ادبیات مبارزاتی دانشجویان و دانشگاهیان مفهوم بسیار مهمی است و اشاره به مبارزات آنها علیه رژیم شاه و امپریالیسم دارد که دانشگاه را به صحنه مبارزات آزادیخواهان تبدیل کرد. «انقلاب فرهنگی اسلامی» علیه این آزادیخواهی طراحی شد)، از گسترش سرکوب جنبش زنان و جنبش خودمختاری کردستان که از فعالان آنها بودم، از سرکوب مطبوعات، دستگیری و اعدام رفقا مجبور به زندگی پنهانی و پر فراز و گریز از نیروهای سرکوبگر رژیم شدم.

در خفا به جمع‌آوری مطالب گوناگون درج شده در مطبوعات رسمی و نشریه‌های زیرزمینی، از هر جناح دولت نوپای اسلامی و احزاب چپ و کمونیست در مورد پدیده «انقلاب فرهنگی اسلامی» پرداختم. بخشی از این برید‌ه‌های روزنامه‌ و سایر نشریات را در چند سال اخیر به کتابخانه‌ی ربارتس (Robarts)، کتابخانه مرکزی دانشگاه تورنتو داده‌ام تا به تدریج بتوان آرشیو دیجیتال و قابل دسترسی را تهیه کرد.۲ درصدد تکمیل این پروژه و گسترش آن به مبارزات دانشجویی نیز هستم.

Print Friendly, PDF & Email