وقتی سهراب درگذشت، جهان جای تنگ‌تری شد

ایران اما شلوغ بود و بوی انقلاب به مشام می رسید. سهراب هم برگشت و با حزب توده ایران شروع به همکاری کرد… سهراب بی‌جایگزین بود و شیوه‌اش را در دورانش کسی تکثیر نکرد. حرف تلخی به کسی نمی‌زد و با کسی تندی نمی‌کرد. انسان شریفی به تمام معنا بود و وقتی سهراب درگذشت، جهان جای تنگ‌تری شد.

بعدِ تو جهان جای تنگ‌تری شد
 همواره از او به عنوان هنرمندی مهاجر یاد می شود، بعضی ها هم تبعیدی می‌نامندش. نویسنده، کارگردان، مترجم و تدوین گری که آثار، منش و زندگی اش برای بسیارانی ناشناخته مانده است. سینماگری که از پایه گذاران سینمای موج نو در ایران است. یک اتفاق ساده و طبیعت بی جانش جوایز داخلی و خارجی بسیاری برایش به ارمغان آورد واین طور شد که نامش در زمره هنرمندان اثرگذار سینمای دوران خودش قرار گرفت.

 دوست و یار غارش آیدین آغداشلو در موردش می گوید: مردم‌گریزی بود که هرگز مردم را تحقیر نکرد. در سینمای دهه ۵۰ که بویی از روشنفکری و تفکر نبرده بود، سهراب شهید‌ثالث فیلم هایی می ساخت که بیننده را وادار به تفکر و رشد می کرد. فیلم‌هایی مستند با مضامینی قوی.هم‌دوره و هم‌عصر با ناصر تقوایی، علی حاتمی، بهرام بیضایی، داریوش مهرجویی، پرویز کیمیایی، مسعود کیمیایی و عباس کیارستمی بود اما قدم در راهی گذاشت که کمتر کارگردانی توان انتخاب آن راه را داشت. سهراب در هفتم تیر ۱۳۲۲ در تهران به دنیا آمد و در ۲۰ سالگی تهران را به مقصد وین ترک کرد. رفت که سینما بیاموزد و در مدرسه کارگردانی و بازیگری پروفسور کراوس مشغول به تحصیل شد اما به علت بیماری وین را به مقصد پاریس ترک کرد و در آخر از مدرسه کنسرواتوار مستقل سینمای فرانسه فارغ التحصیل شد.

 در سال ۱۳۴۷ به وطن برگشت اما وطنی که حرف‌ها و تفکراتش به مزاج مسئولینش خوش نمی آمد. طبیعت بی جان و یک اتفاق ساده را در همان دوران ساخت. مستند ساخت. آن هم مستنداتی انتقادی در مورد وضع زندگی کارگران. به خاطر فیلم هایش مجبور به ترک وطن شد. قرنطینه‌اش هم توقیف شد و ناتمام ماند تا خود برود به غربت و قرنطینه. به آلمان رفت تا باز فیلم بسازد. در مدت اقامتش در آلمان اما چند فیلم ساخت که در غربت، زمان بلوغ، آخرین تابستان گرابه و یک زندگی چخوف از مهمترین آنها بود. توانا بود و خلاق. روزنامه های آلمان او را یک برلینی از ایران می خواندند. منتقدان آلمانی اما او را چهره ای شاخص در میان کارگردانان جنبش سینمای نوین آلمان می خواندند. سناریو اما از آنجایی خراب شد که بودجه های دولتی به سمت هنر سرگرمی ساز جاری شد و هنر تنها به کالایی بدل شد که هر نوع حس ناهنجاری و نقد روند فروشش را به مخاطره می انداخت. سیاست های قمر در عقرب حزب محافظه کار، کار را برای سهراب به حدی سخت کرد که سهراب دوباره تصمیم به مهاجرت گرفت. این بار اما چکسلواکی. ایران اما شلوغ بود و بوی انقلاب به مشام می رسید. سهراب هم برگشت و با حزب توده ایران شروع به همکاری کرد. دوباره به آمریکا و ایالت شیکاگو رفت، رمقی نداشت. این بار اما در مدت اقامتش هیچ فیلمی در آمریکا نساخت و در آخر به علت از کار افتادن کبد و عود کردن سرطان روده تنها وقتی ۵۵ سال سن داشت دار فانی را وداع گفت.
آیدین آغداشلو درباره ثالث جایی گفته بود: سهراب شهید ثالث رفقای اندکی داشت و معتقد بود که تناقض هر هنرمند از طریق اثرش حل می‌شود. سهراب بی‌جایگزین بود و شیوه‌اش را در دورانش کسی تکثیر نکرد. حرف تلخی به کسی نمی‌زد و با کسی تندی نمی‌کرد. انسان شریفی به تمام معنا بود و وقتی سهراب درگذشت، جهان جای تنگ‌تری شد. روحش شاد و یادش گرامی.

اشکان گلشاهی- اعتماد

Print Friendly, PDF & Email