دمشق و روژاوا در مسیر “صلح بزرگ”

تحولات جدید و نگاه منطقی و پراگماتیست رهبران روژاوا در ماه های اخیر نشان می دهد که آنان به درستی به سمت گزینه دوم که امکان توافق را فراهم می کند، تغییر جهت داده اند.

بحران سوریه و تحولات اخیر در این کشور که در مسیر پیروزی های متوالی و برنامه ریزی شده دولت دمشق حرکت می کند در عرصه نظامی و سیاسی معادلات جدیدی را موجب شده است. بعد از اینکه ارتش سوریه به کمک متحدین خود روسیه، ایران و حزب الله لبنان توانست مناطق “غوطه شرقی”، “قنیطره” و استان “درعا” را با جنگ و مذاکرات سیاسی با گروه های شورشی برای تسلیم و انتقال به “ادلب” آزاد کند، وضعیت جدیدی رقم خورد که تقریبا کار گروهای شورشی مخالف و گروه های تروریست اسلامی را تقریبا به سرانجام رساند و مناطق سوق الجیشی و مهم کشور را به زیر حاکمیت دولت مرکزی کشاند. بر اساس یک توافق نانوشته فعلا تمام گروه های شورشی در هم پاشیده طبق مذاکرات صلح در میادین جنگ، به ادلب منتقل می شوند و این استان همجوار ترکیه را می توان تنها منطقه مهمی در سوریه به حساب آورد که در دست مخالفان رنگارنگ می باشد. این طیف از مخالفان اصلی “بشار اسد” در واقع در یک نوع تبعید اجباری در جایی قرار گرفته اند که عرصه عمل و توان جنگیدن از آنان سلب شده است و از یک طرف با نیروهای ترکیه محصور شده اند و از طرف دیگر از چند سو در محاصره ارتش سوریه و متحدین آن قرار دارند. در چنین شرایطی چنانچه یک تحول خارج از پیش بینی در عرصه منطقه یی و بین المللی اتفاق نیافتد، بدون تردید می توان این گروه های مسلح شورشی را فاقد انسجام و قدرت تاثیرگذاری بر تحولات آینده سوریه دانست.                                 

آنچه هم اکنون برای دولت سوریه از اهمیت بسیاری برخوردار شده است بازگرداندن مناطق شمالی کشور که شامل کانتون های خودمختار کردنشین و مناطق تصرفی آنان در حومه های “دیرالزور” و “رقه” می باشد که با پیشروی “یگان های مدافع خلق” هم اکنون در تصرف آنان می باشد، به زیر چتر دولت مرکزی است. موضوع روابط دولت مرکزی دمشق با نیروهای کردی که از حمایت کج دار و مریز آمریکا برخوردارند البته با دیگر مخالفان شورشی و بنیادگرایان اسلامگرا کاملا متفاوت است. در طول هفت سال گذشته به غیر از موارد نادری از برخوردهای مسلحانه کوتاه مدت که معمولا با میانجیگری روس ها خیلی زود ختم به خیر شده است، تقریبا این دو نیروی اصلی نقش آفرین در سوریه امروز در چارچوب یک “صلح سرد” قرار داشته اند. هم اکنون از یک طرف دولت مرکزی می خواهد حاکمیت ملی خود را در تمامی مناطق کشور از جمله مناطق کانتون نشین اعمال کند و از طرف دیگر رهبران “روژاوا” نیز بعد از تحولات “عفرین” و “منبج” که به عینه درک کردند در معاملات هژمون های منطقه یی و بین المللی در مرحله نهایی می توانند وجه المصالحه قرار گیرند، امروز مذاکره و توافق با دولت بشار اسد را برای دستیابی به حداقلی از مطالبات خود عاقلانه و منطقی دانسته اند. شکست عفرین و عدم پذیرش پیشنهاد روسیه برای واگذاری این منطقه به دولت مرکزی در حین اداره محلی منطقه توسط خودشان، در نهایت منجر به تهاجم نظامی ارتش ترکیه و اشغال این منطقه توسط نیروهای “رجب طیب اردوغان” و اسلامگرایان متحد وی گردید. در منبج هم معادله کاملا به زیان کردها که بر روی حمایت آمریکا حساب زیادی باز کرده بودند رقم خورد و بعد از توافق واشینگتن – آنکارا که منجر به اخراج یگان های مدافع خلق از این شهر و حومه آن شد، رهبران کرد را به واقعیت موضوع بهتر آگاه کرد. در چنین شرایطی رهبران روژاوا نمایندگان خود را در هفته اخیر روانه دمشق کردند تا در مورد چگونگی امکان تفاهم و یک توافق ملی با دولت مرکزی وارد مذاکره شوند.           

خبرهایی که از هفته ها قبل با سفر هیات های سوری و روسی به مناطق کردنشین برای مذاکره و اخیرا بعد از چند روز نشست و رایزنی های سیاسی – نظامی بین نمایندگان روژوا و دولت مرکزی که در دمشق جریان داشت، ظاهرا نشان می دهد که دو طرف به یک مصالحه مرضی الطرفین دست یافته اند. هر چند رئوس مقدماتی این توافق از طرف نمایندگان کرد مورد تایید قرار گرفته است اما هنوز در مورد اصلی ترین مسائل اجرایی باید مذاکرات زیادی انجام گیرد. در این میان دو نگاه و رویکرد متفاوت وجود دارد که به صورت جدی و اساسی باید دو طرف حول آن به یک توافق برسند. از یک طرف خواست قبلی رهبران روژاوا برای ایجاد یک منطقه کاملا خودمختار مثل منطقه “اقلیم کردستان عراق” است که با توجه به معادلات جدید که در تحولات سوریه رقم خورده است تحت هیچ عنوانی از سوی دمشق پذیرفته نمی شود. از طرف دیگر یک راه منطقی و قابل قبول وجود دارد که در قالب “فدرالیسم” یا “کنفدرالیسم” در چارچوب یک سوریه واحد و پذیرش حق حاکمیت ملی دولت مرکزی می تواند طرح و مورد مصالحه قرار گیرد و دولت دمشق هم باید بداند که اعمال حاکمیت به صورت گذشته قابل انجام نیست. تحولات جدید و نگاه منطقی و پراگماتیست رهبران روژاوا در ماه های اخیر نشان می دهد که آنان به درستی به سمت گزینه دوم که امکان توافق را فراهم می کند، تغییر جهت داده اند. بر طبق گزارشات ظاهرا “بریت ماک گروکنماینده آمریکا قبل از مذاکرات دمشق در دیدار با رهبران “شورای سوریه دمکراتیک” نه تنها با مذاکره این گروه با دولت مرکزی مخالفت نکرده است بلکه خواستار بازگشت موسسات دولتی مانند نهادهای مسئول خدمات برق، آب و تامین حمل و نقل به دولت سوریه شده است. این پالس آمریکایی که هم اکنون در منگنه بین نیروهای کردی و متحد بزرگ “ناتویی” خود به سختی گرفتار شده است و این اواخر ترجیحا ترکیه را انتخاب کرد، هم اینکه نشان می دهد که واشینگتن دیگر نمی خواهد به خاطر کردها هزینه تقابل با آنکارا را متحمل شود و هم اینکه کردها نیز دریافتند که وضعیت عینی منطقه نشان می دهد که نباید بر روی این حمایت آمریکا حساب ویژه باز کنند. از طرف دیگر اظهارات “صالح مسلم” از رهبران اصلی شورای سوریه دمکراتیک مبنی بر این که “شرط شورا برای آغاز هرگونه توافق با رژیم سوریه، تعهد و ضمانت یک طرف بین المللی برای این مذاکرات خواهد بود” با توجه به نقشی که روسیه در این خصوص بازی می کند از قبل تامین شده خواهد بود. اگر در ادامه مذاکرات بین رهبران کرد و دولت دمشق حول حق حاکمیت دولت مرکزی بر این مناطق در چارچوب پذیرش یک فدرالیسم یا کنفدرالیسم دمکراتیک که گویا دمشق نیز مستعد پذیرش عدم تمرکزگرایی به شیوه گذشته است، توافقات اصولی انجام بگیرد تا حدودی می توان گفت که بحران سوریه به سمت پایان (البته به مفهوم جنگ هفت ساله و منازعات داخلی ویرانگر) حرکت کرده و به تعبیری “صلح بر جنگ” پیروز شده است.                         

اردشیر زارعی قنواتی    

                                                                                         

Print Friendly, PDF & Email