ورزشی

درباره کمپین «نه به خشونت در استادیوم‌ها»

«هر استقلالی که در جایگاه طرفداران پارس با لباس یا شال و پرچم آبی حضور پیدا کند و یا با هر شکلی از تیم تهرانی طرفداری کند خود مسوول جان و مال خود خواهد بود و از روز قبل از بازی هر هوادار سرخابی از شهرستان‌ها و روستاهای اطراف در شهر جم برای تشویق تیم استقلال حضور پیدا کند اگر لباس یا هر نشانه‌ای از تیم استقلال به همراه داشته باشد به شکلی نامعقول از او پذیرایی خواهد شد. لطفا استقلالی‌ها در منزل نشسته و بازی را تماشا کنید تا از هر گونه آسیب در امان باشید. این بیانیه فقط جهت تیم‌های منفور تهرانی است و هرگز در مورد تیم‌های دیگر استان‌ها صدق نمی‌کند.»

متن فوق، تهدیدنامه لیدر تیم پارس جنوبی در آستانه مسابقه تیم‌های پارس جنوبی و استقلال در بوشهر است. صدور چنین بیانیه ابلهانه و مجرمانه‌ای، گواه روشنی است بر اینکه کمپین «نه به خشونت در استادیوم‌ها»، که پس از وقایع بازی استقلال خوزستان و پرسپولیس و نیز مسابقه استقلال و تراکتورسازی پدید آمد، کمپینی به‌شدت ضروری در فوتبال ایران است. در واقع این کمپین باید سال‌ها پیش در فوتبال ایران پدید می‌آمد. دست کم از اواسط دهه ۱۳۷۰. یا شاید هم زودتر. از اوایل دهه ۱۳۸۰ که فضای استادیوم‌ها در ایران با قوت و صراحتی به مراتب بیش از دهه‌های گذشته به فحاشی آلوده شد، جای خالی اقدامی نقادانه و گسترده علیه لمپنیسم و خشونت کلامی در فوتبال ایران احساس می‌شد. اما آن روزها استفاده از اینترنت هنوز اینقدر فراگیر نشده بود و از شبکه‌های اجتماعی در فضای مجازی هم خبری نبود. اما ماهی را هر وقت از آب بگیریم تازه است. پیوستن چهره‌های سرشناس فوتبال ایران به این کمیپن، کورسویی از امید در دل هواداران «فوتبال تماشایی» ایجاد می‌کند که فردا روز دیگری است. روشنفکری در ایران از دیرباز با نقد حکومت گره خورده است. از عصر ناصرالدین‌شاه تا به امروز، روشنفکران بر این باور بودند که نقد حکومت راه را بر اصلاح امور می‌گشاید. این پندار البته نادرست نبود. به هر حال قانونگذاری و اجرای قانون و بسی امور دیگر در حوزه اختیار حکومت است. اما نقد یکجانبه حکومت، بدون نقد جامعه، به تدریج واژه «مردم» را به واژه‌ای مقدس بدل کرد. این روند البته در فرهنگ ایرانی ریشه داشت، ولی با ظهور روشنفکری چپگرا در ایران تقویت شد. از آغاز دهه ۲۰ تا پایان دهه ۵۰ شمسی، روشنفکری چپ در ایران فقط مشغول نقد قدرت سیاسی بود و توده مردم را تقدیس می‌کرد. این روند دو سه دهه پس از پیروزی انقلاب اسلامی هم ادامه یافت؛ با این تفاوت که پس از انقلاب، تقریبا بسیاری از دولتمردان نیز در کنار روشنفکران، مردم را می‌ستودند و کسانی را که شایسته نقد و مذمت می‌دانستند، مصداق «مردم» قلمداد نمی‌کردند. اما در دهه اخیر، روشنفکران ایرانی با درانداختن ندای «روشنفکری فرهنگی»، افکار عمومی را متوجه اهمیت نقد مردم و جامعه کرده‌اند. به این معنا که اگر کار ما چنان‌که باید بسامان نیست، علل این نابسامانی را نباید فقط با نظر کردن به صحنه قدرت سیاسی جست‌وجو کرد. علل این نابسامانی، در بسیاری از موارد خود ما هستیم. ما «مردم». پس چه بهتر که اول یک سوزن به خودمان بزنیم، بعد یک جوالدوز به حکومت. روشنفکران ایرانی در بخش بلندی از هشت دهه گذشته، به گونه‌ای قلم را به مرکب انتقاد آغشته‌اند که گویی هیولایی به نام حکومت در جامعه ایران، از زیر بته عمل آمده است و هیچ ربطی به فرشتگانی به نام مردم ندارد. کمپین «نه به خشونت در استادیوم‌ها» از این حیث حائز اهمیت است که در ادامه روند انتقادی «روشنفکری فرهنگی» قرار دارد. یعنی معضل غیرقابل انکار خشونت و فحاشی در ورزشگاه‌های فوتبال ایران را زیر سر حکومت نمی‌بیند بلکه مردم (یا تماشاگران) را متهم اصلی این وضع می‌داند. سهم دولت و سایر نهادهای تصمیم‌گیرنده در این میان هر چه باشد، هیچ عاقلی نمی‌تواند منکر سهم چشمگیر تماشاگران بالغی شود که به ورزشگاه می‌آیند و انبوهی از فحش‌های ر‌کیک را نثار بازیکنان و مربیان تیم حریف و تیم خودی و داوران و تماشاگران تیم رقیب می‌کنند. انگار نه انگار که این‌جا ایران است و ما هموطنیم. برای رفع این معضل فرهنگی، آیا واقعا باید یقه این وزیر و آن وکیل را گرفت یا یقه آن لیدر و این هوادار را؟ لمپنیسم در فوتبال ایران ریشه دوانده و این را بسیاری از دلسوزان سال‌هاست که هشدار می‌دهند. عصر، عصر حکومت لیدرهاست. اگر تقریبا همین یک دهه قبل علی دایی ضروری می‌دید و از عهده این کار هم برمی‌آمد که یقه لیدر تیم پرسپولیس را بگیرد و او را بکوبد به دیوار رختکن تا حد و شأن خودش را بداند، امروز چنین کاری به مراتب ضروری‌تر است ولی ظاهرا کسی را یارای کاری چنین نیست. تخت سلطنت لمپن‌لیدرها را باید سرنگون کرد. نه با خشونت که با نقد والبته با قانون. کمپین «نه به خشونت در استادیوم‌ها» اقدامی در همین راستا است. تماشاگران یا عامه مردم، نقدپذیرتر از چیزی هستند که تصور می‌شود. همین مردم سال‌ها در استادیوم‌های این کشور نارنجک پرت می‌کردند وسط و اطراف زمین. دود غلیظ ناشی از انفجار آن به اصطلاح نارنجک‌ها را، همه کسانی که از اواخر دهه ۶۰ تا اواسط دهه ۸۰ به استادیوم آزادی می‌رفتند، به خاطر دارند؛ اما از وقتی که تماشاگران فهمیدند فیفا در صورت تکرار این ترقه‌بازی‌ها فوتبال ایران را محروم خواهد کرد، دست از رویه ناصواب‌شان برداشتند و صدای نارنجک از استادیوم آزادی رخت بر بست. یا در همین دهه ۹۰، وقتی که کنفدراسیون فوتبال آسیا پرسپولیس را بابت لیزربازی تماشاگرانش محروم کرد، دیگر هیچ تماشاگری با نور لیزر مزاحم بازیکنان تیم حریف نشد. اصلاح امور البته با استدلال هم نسبتی دارد، ولی وضع قوانین سخت‌گیرانه‌تر نیز راهی است که سود و ثمرش را بسیاری از کشورهای جهان در حوزه فوتبال تجربه کرده‌اند. نژادپرستی در فوتبال اروپا فقط با تبلیغات فرهنگی کمرنگ نشد؛ قوانین سخت‌گیرانه یوفا دست و پای تماشاگران را بست. تیمی که تماشاگرانش رفتارها و شعارهای نژادپرستانه می‌داشتند، مجازات می‌شد و باشگاه‌ها هم طبیعتا مانع حضور چنین تماشاگرانی در ورزشگاه‌ها می‌شدند. دادگاه‌ها هم گاهی مداخله می‌کردند و اوباش و هولیگان‌ها و تیفوسی‌ها و نئونازیست‌ها و … را از حضور در ورزشگاه‌ها محروم می‌کردند. همین سخت‌گیری‌ها موجب شد نژادپرستی در فوتبال اروپا بی‌هزینه نماند. اگر امروز پانزده بازیکن تیم ملی فرانسه سیاهپوست هستند و اکثریت مردم این کشور مشکلی با این امر ندارند، دلیلش کمرنگ شدن نژادپرستی در فوتبال فرانسه است. در فوتبال انگلستان هم‌ چنین روندی طی شده است. اگر ناسزاهای نژادپرستانه در اروپا هزینه دارد، چرا ناسزاهای ناموسی (یا خانوادگی) در ایران بی‌هزینه باشد؟ کل شهر تهران را دوربین نصب کرده‌ایم برای کنترل تخلفات رانندگی. چه اشکالی دارد در همه نقاط و زوایای حساس استادیوم آزادی هم دوربین نصب کنیم برای کنترل فحاشی تماشاگران؟ اگر بلیت‌فروشی اصلاح شود و نام و صندلی هر تماشاگری معلوم باشد، به راحتی می‌توان به تماشاگران فحاش و خشن تذکر داد و در صورت تکرار فحاشی و خشونت، آنها را از ورود به ورزشگاه منع کرد. کمپین نقادانه «نه به خشونت در استادیوم‌ها»، گام مهمی در مسیر کنترل خشونت – به ویژه خشونت کلامی – در ورزشگاه‌های کشور است. حمایت ستاره‌ها و چهره‌های فوتبالی و غیرفوتبالی از این کمپین، قطعا به سود بازیکنان و مربیان و تماشاگران ایرانی است. نه به خشونت در استادیوم‌ها، دلالت‌های عملی دارد. یعنی کار فراتر از پند و نصیحت است. اصلاح بلیت‌فروشی، محرومیت لمپن‌لیدرها و تماشاگران ماجراجو، نقد مدیران باشگاه‌ها بابت انتخاب لیدرها و چندین و چند اقدام نیکو و شجاعانه و خردمندانه دیگر، جزو مدلولات عملی این کمپین است و همه اینها در بهداشت و تطهیر فضای ورزشگاه‌های فوتبال در ایران عمیقا موثر خواهند بود.
اعتماد

به کانال صدای مردم در تلگرام بپیوندید
@sedayemardomdotn

 

Print Friendly, PDF & Email
نمایش بیشتر
دکمه بازگشت به بالا