فرهنگی

زایش سپیده ها

نگاه کن،

ابرها بارورند

در کرانه ها زایش سپیده ها

و رنگین کمانهای پراکنده

جلو چشمانم می درخشند

و فرزندان زمین

از پستان های آسمان

شیر می نوشند

و ستاره بر ستاره

چه تابناک می درخشند،

 

من،

همین حالا

خودم را رها کردم

و می دانم –

 بین دو لنگه درِ بسته

نمی توانم بایستم

و  آواز بخوانم،

 

این همه آفت،

این همه کِبر و غرور زائد

بر کدام کبریای خدایی…؟

توهمی هیچ انگاره

  چشم دوخته،

 

چنگ از ریسمان می بُرد

بینِ زمین و آسمان

جایِ ماندن نیست

به ورطه خاموشی راه می بَرد

 

من با خودم شرط بستم

این گُماشته، 

در تاریک خانه ی اشباح

راه به جایی نمی برد

طوفان در راه است

پژواک آن دمادم

به گوش می رسد. 

رحمان: ۲۹ / ۵ / ۱۳۹۷

 

به کانال صدای مردم در تلگرام بپیوندید
@sedayemardomdotn

Print Friendly, PDF & Email
نمایش بیشتر
دکمه بازگشت به بالا