پاسخ به انتقادات کانون متحد کارگری

تشکلی که درون مایه آن هرگز نمی تواند صنفی باقی بماند زیرا سندیکا ها و اتحادیه های کارگری با به چالش گرفتن مناسبات اقتصادی که حاکمیت کاربردی می کند و جامعه را فلج کرده است، در واقع مبارزه تنها صنفی را نفی می کند. در حالی که می بینیم خود حاکمیت هم سازمان های صنفی زرد و دولتی را به نام “شورا” می خواند واز نام سندیکا و یا اتحادیه پرهیز می کند.

یک فعال سیاسی که در یک جامعه بسته امکان فعالیت سیاسی را از دست داده و با کوچک ترین اظهار عقیده ای خلاف باور حاکمیت، باید د د منشانه ترین سرکوب را تجربه کند، در جستجوی راهی برای طرح باور های سیاسی خود به جنبش کارگری ایران روی می آورد. جایی که نعمات مادی جامعه تولید می شود ولی در توزیع آن، به دستان مولد کارگران، حداقلی می رسد که تنها زنده بمانند تا باز هم افزون تر استثمار شوند. درشرایط موجود که کارگران نسل اول بدون هیچ آموزشی وارد بازار کار می شوند، به خصوص آنهایی که با منشاء روستایی – ایلیاتی که اکثریت قرارداد موقتی ها را تشکیل می دهند، با کندی و تردید با راهنمایی نسل قبلی کارگران، برای دفاع از حقوق پایمال شده ای که، مناسبات اقتصادی نولیبرالی با یک حاکمیت مستبد ضد کارگری که بر خلاف همه قوانین بین المللی وحتی عرف مورد تایید خود حاکمیت، برای کارگران هیچ حق قایل نیست و حتی دستمزد کارگران را به موقع پرداخت نمی کند و در اکثر موارد به کلی از پرداخت ماه ها حقوق آنها خود داری می کند. ( در کنگان پس از بیش از پنج سال حکم قانونی دریافت حقوق از دادگاه ها در دستان کارگران است بدون وجود یک قدرت اجرایی برای دریافت آن ) بدون استثنا در بهترین شرایط کار، ۶ ماه حقوق کارگر در حساب ” کارآفرین ( بخوانید دلال مترداف با انگل اجتماعی) باقی می ماند، در حالی که پیمانکاران دست دوم و سوم سرمایه دار نولیبرالی سر هر ماه صورت وضعیت چندین میلیاردی را دریافت می کند. از سوی دیگر در حاکمیت الهی نولیبرالی، هیج قانونی از حقوق کارگران و همه زحمتکشان شهر و روستا حمایت نمی کند. در عوض قانون به اصطلاح اساسی که در ظاهر به آنها مشروعیت می دهد جز یک اصل قانونی بقیه اصول می شوند تابعی از آن یک اصل قانونی. اصلی که یک فرد را حاکم بر جان ومال و هستی یک جامعه می کند و قانون و آزادی و داد را در نظرات و خواسته ها و دستان آن فرد قرار می دهد، چنین ساختاری یک معنا دارد وآن هم دیکتاتوری است. نه جمهوری، که در آن همه را از نظر حقوق سیاسی برابر تعریف می کند. در چنین شرایط سده های میانه ای که ضد آزادی اندیشه است، زمانی که کارگران برای دفاع از حقوق قانونی خود که حاکمیت در سطح بین المللی نمی تواند منکر آن شود، به سوی ایجاد تشکل صنفی خود سندیکا روی می آورند. پس از عبور از هفت خان سرکوب حاکمیت، پس از گذشتن از زندان رفتن ها و محرومیت های اجتماعی و چاقو کش های خیابانی، آن گاه که سندیکا لرزان پا گرفت، ترمز نو و مدرن به سویش حمله ور می شود. روشنفکر و فعال سیاسی که تصور می کند آینده دور را می بیند و بحرالعلوم زمانه است، با کلی واژه هایی که برای یک کارگر به دشواری درک می شود، هشدار می دهد سندیکا نه ؛ شورا !!! کارگر که تازه در یک مرتبه بالاتر پا گذاشته، با حیرت متوجه می شود که در جامعه هوادارانی دارد که بزعم آنها (فعالان سیاسی) که به خوبی صغرا کبرا می کند و از یاسپرس، نیچه هایدگر و کامو کافکا و و دیگر اعجوج و معجوج های بیمارِ سرمایه داری در سایت های تلگرام شان تعریف می کنند، تا نشان دهند در “اتحادیه های آزاد و مستقل” آنها کارگران بهترمی توانند از حقوق شان دفاع کنند و راهی که در پیش گرفته اند استالینیسم است که مورد تایید آنها نیست و برای اثبات این باورشان نیازی هم به دلیل وسندی ندارد و نفی سندیکا را امری بدیهی می دانند؟! به خصوص برخی از این گونه جماعت، دست دل بازند و با دستانی پُر از پول به سوی کارگران می روند!! برخی از کارگران جذب شعار های تند و تیز آنها می شوند و اتحاد سندیکا به تفرقه و انشعاب تبدیل می گردد. درست مانند سرنوشت همان گروه های سیاسی که پس از انقلاب یک روز، دوتای آنها با هم متحد می شدند. ولی دو روز بعد چهار گروه از آن اتحاد اولیه، منشعب می شدند. به جان هم می افتادند و هم دیگر را متهم می کردند، به فرصت طلب، تجدید نظر طلب و . . . البته کارگران ما را می بخشند که ما دانش آکادمیک، به کاربردن واژه های با ” کلاس ” غربی را نداریم. بدین گونه همه تلاش های کارگران نسل قبلی به باد فنا می رود. زمانی که آن کارگران نسل پیشین پس از ۶ یا ۵ سال زندان به جرم تلاش برای ایجاد تشکیلات صنفی از زندان بیرون می آیند، می بینند سندیکا متشکل و یک پارچه ای که با یک تلاش چند ساله پی ریزی شده بود یک بخشش حکمتیسم شده چند تایی شورایی و برخی به هژمونی طبقه کارگر برای به دست گرفتن قدرت سیاسی می اندیشیدند و تشکل سندیکایی را با تحقیر نام می برند. تنها یک بدنه زخم خورده و تکه تکه شده باقی مانده است. ولی از هر فعال سیاسی یک جای پای در آن سندیکا به جا مانده است. زمانی که به زبانی ساده کارگری نه “روشنفکری” اعلام می کنند که ما در کلاس اول تشکل هستیم، در این مقطع هنوز خیلی از واقعیت ها را نیاموخته ایم تا به توانیم به مرتبه بالاتر برویم. آن کارگران جدا شده به شعارهای روشنفکر وفعال سیاسی که بال پرواز دارد و می خواهد کارگرانی را که با پای لرزانی به سندیکا آمده اند، اززمین خاکی به بلندای آسمانهای آرمانی خود ببرد، می اندیشیند و با تردید منفعل می شوند. در حالی که این فعالان سیاسی حتی نمی دانند که این آرمان خواهی بدون در نظر گرفتن شرایط ذهنی و عینی جامعه، بدون دیدن وضعیت امروزِ اقتصادی – اجتماعی جامعه، خشت بر دریا کوبیدن است. نتیجه عملی این وضعیت را در یکی دو سندیکای مستقل که با زحمت شکل گرفتند و مبارزه کرده اند، می بینیم که دیگر آن اتحاد اولیه وجود ندارد و چند پارگی عیان است. ولی در عوض بحث سیاسی شورا و از این قبیل گفتگو ها جای ایجاد یک شورای متحده مرکزی سندیکا ها را گرفته است. تجربه تاریخی دهه بیست تا سی که شورای متحده مرکزی کارگران ایران که سندیکا های همه نقاط کشور را متشکل و رهبری می کرد و با قدرت این اتحاد؛ دولت شاهنشاهی را فلج کرده بود، وآن ساختار دیکتاتوری ” سایه الهی” را وادار کردند چیزی به نام قانون کار وتامین اجتماعی را پی ریزی کنند. ولی مرتضویسم ها، حکمتیسم، شوراییسم ها، این گونه عمل کرد را تایید نمی کنند و آن را راه استالینیسم ها می دانند. ” شورایی ها” می دانند که کارگران نه امکان و نه زمان دسترسی به منابعی علمی – تاریخی که تجربیات جنبش کارگری را در اختیارشان بگذارد ندارند. از سوی دیگر شرایط کار و زندگی در چنین جامعه ی عقب رانده شده و مستبدی برای کارگران اوقات فراغتی باقی نمی گذارد که به مطالعه بپردازد و به شناخت واقعیت ها برسند لذا این گونه فعالان سیاسی به راحتی واقعیت ها را پنهان می کنند و برخی حتی خودشان هم بی خبرند که مارکس و انگلس از سندیکا های کارگری حمایت می کردند. و حزب لنینی بلشویک از اتحاد بزرگترین اتحادیه و سندیکا های کارگری روسیه تزاری به وجود آمده بود. تاریخ و تجربه گذشته مبارزات کارگران ایران در دسترس کارگران نیست واگر از بازار سیاه بتوان منبعی گیر آورد. چپ های نو واین ایسم های وطنی به اصطلاح نو گرا، مشتی روشنفکر نیمه سیر قشر میانی جامعه، فریاد می زنند دست نزنید که دچار بیماری بی درمان، کمونیسم ارتدوکسی یا چپ سنتی می شوید. آنها نمی پذیرند که معمولا یک محقق نظرات مخالف را می خواند و مستندات ش را بررسی می کند و با سند، موارد اختلاف را نفی می کند و به هواداران یا شاگردانش می گوید این دو نظریه را بخوانید ودر باره آنها اظهار عقیده کنید. ولی چپ نو و ایسم های وطنی نه خود می خوانند ونه اجازه می دهند دیگری مطالعه کند. و اگر خودشان هم بخوانند مراد گونه به مریدان بدون اندیشه اشان اعلام می کنند خواندن این منابع “حرام” است شما را گمراه می کند. مجتهد گونه فتوا می دهند و فقط منع می کنند. من یافتن دلیل این عمل کردی که ازپیش از انقلاب ۲۲ بهمن در ایران رواج داشته به شما کارگران واگذار می کنم.
در هر صورت اتحادیه نیروی کار پروژه ای ایران به دلیل اتکا به قانون اساسی مورد نقد قرار گرفته است، که “به دلیل استناد به اصول قانون اساسی راه سازش کاری را پیش گرفته است.” ما هرگز همه قانون اساسی را تایید نکرده ایم آن بخشی که مورد تایید ماست اصولی است که مناسبات اقتصادی ایران را ترسیم می کند وحقوق مردم را بیان می کند وآزادی اندیشه را پاس می دارد. واعلام نموده ایم این قانون دارای کاستی های جدی است که ایران را به این فلاکت امروزی دچار کرده است. ولی آقایان با اشاره به یک واقعیت، مانع یک مبارزه منطقی – صنفی می شوند. تشکلی که درون مایه آن هرگز نمی تواند صنفی باقی بماند زیرا سندیکا ها و اتحادیه های کارگری (جهت اطلاع کارگران مبارز، اتحادیه ترجمه ایرانی سندیکا است.) با به چالش گرفتن مناسبات اقتصادی که حاکمیت کاربردی می کند و جامعه را فلج کرده است، در واقع مبارزه تنها صنفی را نفی می کند. در حالی که می بینیم خود حاکمیت هم سازمان های صنفی زرد و دولتی را به نام “شورا” می خواند واز نام سندیکا و یا اتحادیه پرهیز می کند. یک بار گفتیم و یک بار دیگر تکرار می کنیم: شورا می تواند زمانی به وجود آید که سندیکا های موجود بتوانند و به خواهند یک اتحادیه بزرگ در سطح کشور ایجاد کنند مانند شورای متحده مرکزی سندیکا های ایران در دهه بیست که توانست با قانون کاری که به حاکمیت تحمیل کرده بود، برای اولین بار در تاریخ ایران، بیمه و بازنشستگی و سنوات را برای کارگران به صورت قانونی، ایجاد کند. چرا این روشنفکران کور و کر قشر میانی جامعه از این واقعیت جنبش کارگری ایران که هنوز کارگران از آن بهره می برند چیزی نمی گویند؟! شوراهایی که این جماعتِ هایدگر زده مطرح می کنند به قول یکی از کارگران اتحادیه پروژه ای مربوط به زمانی است که انقلاب کارگری پیروز شده و می خواهند یک مدیریت اجتماعی انقلابی پی ریزی کنند نه برای یک مبارزه صنفی. ولی در باره قانون اساسی همان گونه که گفته شد همه اصول این قانون در زیر سایه یک اصل مسخ وفلج شده است و آن اصل ولایت فقیه است. با کنار گذاشتن این اصل و کاربردی کردن دیگر اصول آن مانند اصل های ۴۴ و ۴۵ وبرخی دیگرِ اصول آن، می توان جامعه را از سقوط نجات داد. زمانی که با تکیه به اصل آزادی اندیشه، احزاب و سازمانه ها فعال شدند می توان راهی را مستدل برای کاربردی کردن در جامعه پیشنهاد داد واز آن دفاع کرد تا مردم انتخاب کنند. ما اگر به این یک اصل قانون اساسی که تفسیر اوایل انقلاب آن با تفسیر دوران شروع نولیبرالی (دوران ریاست جمهوری رفسنجانی) باور داشتیم که دیگر اصل های قانون اساسی را به عنوان اصل هایی که می تواند جامعه را نجات دهد مطرح نمی کردیم. ما باور داریم اصل قانونی که در هر زمان، می توان یک تفسیر دیگری از آن ساخت، اعتبار قانونی ندارد. می باید هم چنان که مردم در روزهای اول انقلاب خواسته بودند، یک جمهوری با حقوق برابر سیاسی برای همه مردم ایجاد گردد. در ضمن همه باید بدانند که اصول اقتصاد سوسیالیستی با مذهب مردم مخالفتی ندارد. فقط حاکمیت سیاسی آن را نمی پذیرد. همه می بینیم که روند این چهل سال حاکمیت مذهب وسیر سقوط بدون توانایی برگشت آن، این واقعیت را اثبات کرده است.
ما تصور می کنیم اگر صداقتی در مطرح کردن این طرح های غیر قابل انطباق بر واقعیت های اجتماعی – اقتصادی (شورا به جای سندیکا یا اتحادیه) وجود داشته باشد بدون نیازبه پریدن به پر و پاچه هم، می توانیم از اتحاد سندیکا ها و اتحادیه های مستقل کارگری یک شورای متحد مرکزی برای همه ایران ایجاد کنیم. البته اگر بتوانیم، سندیکا هارا توسعه بدهیم. و این، مشروط به این واقعیت است که برای ایجاد یک شناخت منطقی – طبقاتی تنها می باید، یک گام جلوتر از کارگران دست به سویشان دراز کنیم؛ نه از فاصله بعید آرمانی. جنبش کارگری ایران به دلیل بی خبری از مبارزات نسل های پیشین نیازمند آشنا شدن با جهان بینی علمی است زیرا تنها این جهان بینی، منافع او را پاسداری می کند. با طرح و تفسیراصالت وجود (اگزیستانسیالیسم)هایدگر ونیچه و یاسپرس و . . . کارگران به سوی فاشیسم سوق داده می شوند.
اتحادیه نیروی کار پروژه ای ایران
سخن گو ناصر آقاجری
۶ مهرماه ۱۳۹۷ با استقبال از جشن بزرگ “مهرگان” روز پیروزی اولین جنبش صنعت گران ایران به رهبری کاوه آهنگر و راسته آهنگران شهر و پیوستن به خیزش مردم ایران به رهبری فریدون علیه بیداد وستم ضحاک

به کانال صدای مردم در تلگرام بپیوندید
@sedayemardomdotnet

Print Friendly, PDF & Email