گوناگون

مویه

مگر ما چه می خواستیم !

از کنارهم می گذریم

فراموش کردیم

درگردابی فرو رفته ایم


که هر روز بی صدا،

به تماشای احتضار خویش

نشسته ایم .

 

من برای رفته گان مویه نمی کنم

که آنان از یک اتفاق ساده

واقعیت را در خویش

ابدی ساختند،

 

بگذار درمیان آنان فرزندان خورشید

رخت از تن سیاهی بر کَنند

عریان تر از هر تندیسِ بُت واره ای

که در شعور خادمانِ هرزه

شکستند،

 

من برای زندگان مویه سر می دهم

سرپلِ گذر از بیهودگی

بی تاب،

گذشتند و… گذاشتند

و هیچ نمی بینیم

شب –

غبار مرگ،

بر چشمانمان می پاشد .

 

مگر ما چه می خواستیم !

که از سرِ اتفاقی ناخواسته

جرثومهِ روزگار؛

در خونابه،

دشنامِ پتیاره های هرزه

خود فروشانِ

گذرگاهها،

بر سرمان آوار شدند…!

 

رحمان: ۷ / ۷ /۱۳۹۷

به کانال صدای مردم در تلگرام بپیوندید
@sedayemardomdotnet

 

Print Friendly, PDF & Email
نمایش بیشتر
دکمه بازگشت به بالا