بازسازی دیوار برلین این بار از مکزیک تا چین

احمد سپیداری: آیا مردم جهان اجازهٔ تجربهٔ دوبارهٔ  دوران جنگ سرد و نو- مک کارتیسمی تازه و فضای نظامی امنیتی فراگیری را خواهند داد که با انبار شدن تسلیحات مرگبار هسته ای در زمین و فضا، مخاطرات جدی و درد و رنج های بزرگی را به بشریت تحمیل می کند؟

از ابتدای بالا گرفتن جنگ تجاری ایالات متحده با چین، این سوال مطرح شد که هدف از سیاست های تهاجمی ترامپ در چنین شرایطی چیست؟

۱- آیا این «جنگ تجاری» نمایشی برای مصرف های داخلی و انتخاباتی ست؟

۲- آیا هدف آن بازتعریف و تنظیم مجدد قراردادها و توافقات قبلی با هدف تامین منافع بیشتر برای ایالات متحدهٔ آمریکا (در پیِ شعار انتخاباتی دونالد ترامپ مبنی بر «اول آمریکا») ست؟

۳- آیا می توان این سیاست ها را باج‌خواهی هر چه بیشتر برخی از شرکای سرمایه دار یک جناح از محافظه کاران از سایر بخش ها تلقی کرد؟

۴- یا این جنگ تجاری مقدمه ای برای جنگ های بزرگ تر است و هدف استراتژیک تری را در بطن خود دارد که می تواند جهان را با چالش های بزرگی روبرو کند؟

لغو قرارداد نفتا با مکزیک و کانادا و اعمال تعرفه بر برخی کالاهای صادراتی اروپایی و چین و نیز گسترش تحریم ها در برابر روسیه به بهانه های مختلف، به این توهم دامن می زد که این سیاست ها نمی تواند جنگی با همهٔ دنیا از طرف سرمایه های آمریکایی به شدت جهانی شده باشد. و لذا نباید شدت یافتن و ادامه دار بودن آن را انتظار داشت. به همین دلیل بسیاری از تحلیلگران، دلیل این جنگ تجاری را ترکیبی از موارد ۱ و ۲ و ۳ و یا در واقع دامن زدن به تضادهای خارجی برای مصارف داخلی اعلام می کردند.

این جنگ تجاری اما در حد یک جنگ تبلیغاتی ایذایی و محدود باقی نماند و با عدم تسلیم چین به خواسته های آمریکا و مقابله به مثل با تعرفه های اعمال شده، ادامه یافت. افزایش تعرفه های گمرکی آمریکا تا سقف صدها میلیارد دلار برای کالاهای چینی، و ده ها میلیارد دلار برای کالاهای صادراتی آمریکایی و گسترش جنگ تجاری به عرصه های دیگر، یعنی جنگ سیاسی و روانی و مانورهای نظامی در هر دو سوی این جبهه (مانور گسترده نظامی روسیه و چین در مدیترانه و سیبری از یک سو و مانور نظامی پر مخاطرهٔ ناتو در دریای چین از سوی دیگر) باورپذیری چنین تحلیل هایی را با دشواری جدی روبرو کرده است. به نظر می رسد اهداف استراتژیک تری را باید در پشت این رویارویی ها جست و مصارف داخلی این جنگ تجاری خارجی و تبلیغات برای کمپین انتخاباتی جمهوری خواهان می تواند هدف اصلی آن نباشد.

پس این هدف استراتژیک چیست؟

رادیو صدای آلمان در زیر تیتر خبر خود با نام : «وزیر بازرگانی آمریکا: در صدد تهیه قرص سمی علیه چین هستیم» چنین می نویسد:

«روز جمعه، ۱۴ مهر (۶ اکتبر) ویلبر راس، وزیر بازرگانی ایالات متحده آمریکا در گفت‌وگو با خبرگزاری رویتر اعلام کرد که در صدد است، یک “قرص سمی” برای بازداشتن کشورهای هم‌پیمانش از معاملات تجاری با چین آماده کند.

منظور راس از “قرص سمی”، گنجاندن تبصره‌ای در توافقنامه با اتحادیه اروپا و دیگر کشورهاست که راه همکاری‌های اقتصادی آنها با چین را ببندد.»

این خبرگزاری ادامه می دهد:

«چنین اقدامی در توافق تجاری آمریکا با مکزیک و کانادا صورت گرفت، به این معنا که در توافقنامه با آنها قید شده است که اگر هر کدام از سه کشور با کشور دیگری که “اقتصاد غیربازاری” دارد معامله کند، طرفین قرارداد می‌توانند ظرف شش ماه از توافق سه‌جانبه خارج شوند.

ایالات متحده تاکنون مانع شده است که چین در سازمان اقتصاد جهانی به عنوان کشوری با “اقتصاد بازاری” شناخته شود.»

آیا این اقدام را می توان چیزی جز محدود کردن و بیرون نگه داشتن فعالیت های اقتصادی چین در بازار جهانی و مرزکشی های تازه بین المللی شناخت؟

بنیاد رسانه ایِ بلومبرگ مصاحبه ای دارد با گراهام آلیسون رئیس دانشکدهٔ کندی دانشگاه هاروارد در بارهٔ کتاب جدیدش به نام : «جنگی که از قبل مقدر شده است»[۱]. او در این مصاحبه با اشاره به رقابت چین با آمریکا در همهٔ عرصه ها و قدرت گرفتن شتابان چین، بر این باور تاکید است که اگر به جای تولید ناخالص داخلی،  قدرت خرید را ملاک قرار دهیم – چین از سال ۲۰۱۴ از آمریکا پیشی گرفته است. به نظر او «بالاتر رفتن قدرت خرید چین از آمریکا»، باعث می شود چینی ها مرتبا منابع و از جمله منابع نظامی و سوق الجیشی بیشتری را در دست بگیرند و این مسئله علاوه بر افزایش حیرت انگیز قدرت اقتصادی چینی ها،  سرعت مسلح شدن چین به ارتشی بسیار قدرتمند را شدت بخشیده و راهبری آمریکا بر جهان را مستقیما به چالش گرفته است.

این ایدئولوگ راستگرای دانشگاه هاروارد در پاسخ به این سوال که بهترین راهکار پرزیدنت ترامپ در چنین شرایطی چیست؟ می گوید:

ابتدا باید متوجه بود که «قدرت گرفتن چین خطرناک است. خطرناک نه، بسیار خطرناک است.»

مجری برنامه از او می پرسد: آیا می توان تصور راه حلی را کرد که به برنده بودن هر دو طرف بینجامد و «هر دو کشور بتوانند عظمت خود را حفظ کنند»؟

پاسخ گراهام آلیسون منفی است: «آیا مردم آمریکا می توانند تصور جهانی را داشته باشند که در آن در کنار چینی زندگی کنند که از نظر اقتصادی و حتی نظامی از آن ها قوی تر باشد؟ … و آیا چینی ها می توانند بپذیرند که باید در جهانی زندگی کنند که آمریکا بر آن مسلط است؟»

این استاد استراتژیست آمریکایی به نظریه پردازی هایی می پردازد که بسیار پر معنی ست. او می گوید که رویارویی های بزرگ نظامی در تاریخ جهان، نه از طرف قدرت های در حال ظهور یا نیرویی بوده که در جهت حفظ قدرتش تلاش داشته، بلکه نیروی سومی بوده که بحران آفرینی هایش آن دو طرف را به جنگ ناخواسته کشانده است. به باور او، برای بازداری از چنین رویدادهایی، باید فضای جهانی واحد برای رقابت در همهٔ زمینه ها را ترک کرد و با محدود ساختن «رقابت در برخی زمینه ها »، تمرکز رقابت ها را «تنها در محدوده ای معین باز گذاشت.» و برای اینکه نمونه هم داده باشد به «بهره گیری از تجربهٔ بعد از جنگ دوم جهانی ست» اشاره می کند. به بیان روشنتر،  بنابر توصیه او باید دوباره با براه انداختن یک کارزار تبلیغاتی ضد چینی و دامن زدن به رویارویی های نظامی، جنگ سرد دیگری را براه انداخت و با سرکوب داخلی نیروهای ترقیخواه همانند دوران مکارتیسم کار را تکمیل کرد و این یگانه راهی ست که رهبری جهانی آمریکا با افول روبرو نشود.

باید پرسید آیا این به معنی تحمیل دو اردوگاه متخاصم با دو رهبری جدا از یکدیگر نیست که دیواری حائل، آن را جدا می کند؟

اگر چنین باشد – سیر رویدادهای فاکت هایی قوی در تایید آن نشان داده – باید تصور دیواری را داشت که به جای دیوار در حال ساخت مکزیک، دیواری در دست احداث قرار بگیرد که تا دیوار چین در آنسوی جهان ادامه می یابد. شک نیست که چنین دیواری به ناچار از میان اروپا می گذرد و خاطره دیوار برلین را – البته اینبار در شکل و شمایل و محتوایی دیگر – زنده خواهد کرد.

به عبارت دیگر، هدف از تحت فشار گذاشتن اروپا متفاوت با چین و روسیه است. چین و روسیه باید به کمک یک جنگ روانی و فشارهای اقتصادی و نظامی به پشت دیوار تحریم های همه جانبه رانده شوند، اما اعمال فشار بر اروپا – همچون کانادا و مکزیک (و احتمالا سایر کشورها)- برای آن است که به آن سوی دیوار نروند و در این سوی دیوار، یعنی جهانی که اولیگارش های آمریکایی بر آن حکومت می کنند، باقی بمانند.

آیا مردم جهان اجازهٔ تجربهٔ دوبارهٔ  دوران جنگ سرد و نو- مک کارتیسمی تازه و فضای نظامی امنیتی فراگیری را خواهند داد که با انبار شدن تسلیحات مرگبار هسته ای در زمین و فضا، مخاطرات جدی و درد و رنج های بزرگی را به بشریت تحمیل می کند؟ در چنین حالتی، چه بر سر کرهٔ زمینی خواهد آمد که هم اکنون هم در کمال بی توجهی به علت گرمایشی هولناک در حال نابودی ست و نجاتش در گرو دگرگونی های بسیار سریع، وسیع و عمیق در ساختارهای شهری، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و سبک زندگی مردمان آن است؟

مردم جهان به اینگونه پروژه های ضد مردمی که تامین کنندهٔ منافع امپریالیزم آمریکا و بویژه مجتمع صنعتی-نظامی ست، نه خواهند گفت. می توان و باید امیدوار بود که با به میدان آمدن مردمان در سراسر جهان در سال های پیش رو، این روند متوقف شود و گردونه جهانی به سوی دنیای دیگری به حرکت بیفتد که در آن صلح، عدالت اجتماعی، آزادی و یک توسعهٔ پایدار جایگزین جنون سرمایه می شود.

[۱]

China Has Risen and May Be on Collision Course With U.S., Harvard’s Allison Says

https://www.youtube.com/watch?v=x3lauewVCVQ

 

به کانال صدای مردم در تلگرام بپیوندید
@sedayemardomdotnet

Print Friendly, PDF & Email