جوانانچرخان

رفورمیسم در شکل تاریخی و کنونی/احسان طبری

ما در عین آنکه با انواع مظاهر چپ روی مبارزه می کنیم نباید از خطر رفورمیستی در کشور خود غافل بمانیم. باید با تمام قوا با این ملغمه التقاطی و ارتجاعی مبارزه کرد و عیار سفسطه آمیز آنرا که سخنگویان هیئت حاکمه و روشنفکران خودفروخته تکرار می کنند افشاء کرد.

رفورمیسم یک جریان سیاسی در درون جنبش کارگریست که ضرورت مبارزه طبقاتی و انقلاب سوسیالیستی و دیکتاتوری پرولتاریا را نفی می‌کند و خواستار همکاری طبقات است و مدعی است که به کمک یک سلسله رفورم ها که در چارچوب قوانین جامعه سرمایه داری عملی می‌گردد خواهد توانست سرمایه داری را به جامعه «رفاه عمومی» بدل سازد. تاریخ رفورمیسم معاصر از ربع آخر قرن نوزدهم آغاز می‌گردد یعنی هنگامی که عده‌ای از لیدرهای سوسیال دموکرات (و از آن میان هوهبرگ، شرام و برنشتین) تحت تأثیر موفقیت های جنبش کارگری و بسط دموکراسی بورژوائی چنانکه در فوق دیدیم، خواستار تجدید نظر در مارکسیسم شدند و گفتند که تحول انقلابی در جامعه نه ممکن است و نه مطلوب، بلکه بهترین و ممکن ترین کار عبارت است از بهسازی و اصلاح جامعه از طریق اجراء یک سلسله رفورم و به اصطلاح مهندسی اجتماعی و تعمیر ماشین اجتماع در هر جا که دچار لنگش شود بدون دست زدن به مجموع ساخت آن. از همان آغاز پیدایش رفورمیسم مارکس و انگلس با آن مبارزه کردند و از آنجمله پلاتفرم هوهبرگ، شرام و برنشتین را مورد انتقاد سخت قرار دادند.

 در پایان قرن نوزدهم و آغاز قرن بیستم رفورمیسم به یک پدیده جهانی و به خطر عمده در داخل جنبش کارگری سوسیال دموکراتیک بدل گردید.

ایده های رفومیستی برنشتین کم کم به شیوه عملی در سیاست بدل شد. میلران یکی از لیدرهای سوسیالیست در فرانسه در سال ۱۸۹۹ ٔ در کابینه ارتجاعی والدک روسو پست وزارت گرفت و میلرانیسم در سیاست با برنشتینیسم در تئوری همراه شد.

 جناح چپ انقلابی در احزاب سوسیال دموکراسی اروپا علیه مواضع رفورمیستی مبارزه شدیدی را آغاز کرد که البته همیشه پیگیر نبود. روزا لوگزامبورگ، فرانتس مرینگ، کلارا تستکین، کارل لیبکنشت (در آلمان)، پل لافارگ و گد (درفرانسه)، البریوال (در ایتالیا)، بالگویف (در بلغارستان)، گرتر (در هلند) و دیگران در این مبارزه علیه رفورمیسم در تئوری و عمل نقش زیادی ایفا کردند. با این حال این مبارزه نتوانست از گسترش رفورمیسم و تبدیل آن به یک جریان مسلط در احزاب سوسیال دموکراتیک اروپا جلوگیری نماید.

بلشویکهای روس با رهبری لنین تنها نیروئی بودند که با پیگیری از مشی انقلابی و انترناسیونالیستی در جنبش کارگری دفاع کردند و حساب خود را از نیروهای رفورمیست در سوسیال دموکراسی جدا نمودند و مارکسیسم را بر شرایط نوین با خلاقیت تمام انطباق دادند و جوهر انقلابی آن را از دستبرد سفسطه های اپورتونیستی محفوظ داشتند.

 پس از انقلاب اکتبر مبارزه رفورمیسم علیه مارکسیسم از مبارزه درون احزاب سیاسی طبقه کارگر خارج شد و به مبارزه دو جریان سیاسی در جنبش کارگری یعنی جریان کمونیستی و جریان سوسیال دموکراتیک تبدیل گردید. در فوریه ۱۹۱۹ بیست و دو حزب انترناسیونال دوم را در برن احیاء کردند و در مارس ۱۹۱۹ نمایندگان ۳۵ حزب گروه انترناسیونال کمونیستی را بنیاد گذاردند. بعدها انترناسیونال سوسیالیستی خود را در سال ۱۹۲۳ در هامبورگ بطور نهائی سازمان داد و انشعاب در طبقه کارگر به وسیله لیدرهای راست سوسیال دموکراسی رفورمیستی به سرانجام رسید. تا دوران پس از جنگ که به طور نهائی احزاب سوسیال دموکراتیک مارکسیسم را کنار گذاشتند، مدتها کشمکش بین مارکسیسم و آنتی مارکسیسم در این احزاب ادامه داشت. کار به پیروزی لیدرهای راست آنتی مارکسیست خاتمه پذیرفت.

آئین رسمی رفورمیسم معاصر که در«اعلامیه فرانکفورت» صادره از طرف کنگره انترناسیونال سوسیالیستی (درسال ۱۹۵۱) تصریح شده و در مقابل کمونیسم علمی و مارکسیسم- لنینیسم قرار دارد عبارت است از «سوسیالیسم دموکراتیک». موافق این آئین اسلوب انقلابی تاثیر در تکامل اجتماعی به طور قطعی مردود شمرده میشود. آنتی تز انقلاب عبارت است از رفورم و رفورم به مثابه اسلوب اساسی و منحصر تحول اجتماعی ارائه میگردد. ویلسن لیدر حزب لیبوریست انگلستان در کتاب خود موسوم به «هدف در سیاست» مینویسد:

«ما پیوسته برخورد انقلابی را طرد کرده ایم. به همین ترتیب ما با اقدامات اقتصادی مانند اعتصابات و دیگر اقدامات نظیر اتحادیه ها که هدف آن رسیدن به مقاصد سیاسی باشد مخالفیم.»

در آئین «سوسیالیسم دموکراتیک» مارکسیسم به مثابه پایه تحلیل اجتماعی طرد شده و التقاط کامل انواع نظریاتی که از جهت علمیت خود مخالف و حتی متضاد هستند به عنوان پایه فکری سوسیالیسم مجاز شمرده می شود. در این اعلامیه که بدان اشاره کردیم از جمله چنین می خوانیم:

«سوسیالیسم یک جنبش بین المللی است که به هیچوجه لازمه آن تفکر متحجر و یکنواخت نیست. سوسیالیستها میتوانند عقاید خود را خواه از مارکسیسم، خواه از شیوه های دیگر تحلیل اجتماعی و یا از عقاید مذهبی و انسان دوستانه استخراج کنند. مطلب این جاست که همه آنها به سوی هدف واحدی میروند.»

 رفورمیسم هیچ اقدامی علیه مالکیت خصوصی نمی کند. بطور مثال در برنامه حزب سوسیال دموکرات آلمان (SPD) در بخش سیاست اقتصادی گفته شده است که «رقابت آزاد و ابتکار ٔ آزادانه کارفرمائی» مورد قبول است. در این برنامه گفته شده است: «رقابت تا آنجا که ممکن است و نقشه پردازی تا آنجا که لازم است». این عبارت نمونه وار حاکی از تلاش رفورمیستی برای همساز کردن دو ناسازگار است یعنی مالکیت خصوصی از سوئی و عدالت اجتماعی از سوی دیگر. روشن است جائی که مالکیت خصوصی سرمایه داری بر افزار تولید باقی است استقرار عدالت اجتماعی ممکن نیست.

 برخی از احزاب سوسیال دموکراتیک مدعی هستندکه ایده آل آنها نیل به سوسیالیسم منتها از طریق رفورم است ولی نمی توان با این ادعا موافقت کرد. این احزاب با دست کشیدن از تئوری سوسیالیسم علمی در واقع از ایده آل سوسیالیستی دست کشیده اند. برای این احزاب سوسیالیسم دیگر آن فرماسیون اجتماعی- اقتصادی نیست که ضرورتاً و به ناچار باید از پس سرمایه داری درآید، بلکه یک نظام اخلاقی است که منشاء آن آرزوها و صفات اخلاقی ابدی و فطری انسانی است. از این لحاظ یک نوع بازگشت به «سوسیالیسم اتیک» و نظریات کانت و نوکانتی مشاهده می شود.

تنها سوسیالیست ها با استفاده از شرایط مساعدی که نبرد کمونیست ها و کشورهای سوسیالیستی در جهان به وجود آورده اند، توانسته اند در ایجاد برخی قانونگزاری های کارگری سهم داشته باشند و بدینسان برای مدتی توجه کارگران را در بعضی از کشورها متوجه خود سازند. سیرزمان، تنگ میدانی نظریات سوسیال دموکرات ها را بیش از پیش ثابت خواهد کرد و مسلما در کشور رشد یافته اکثریت طبقه کارگر به سوی ایده‌آل های اصیل سوسیالیستی روی خواهد آورد. رفورمیست ها در موضع آنتی کمونیسم و آنتی سویتیسم قرار دارند و مایلند از این راه رأفت و اطمینان هیئت حاکمه سرمایه داری را به سوی خود جلب کنند و در آپارات دولت بورژوائی ذی سهم و ذی مدخل باشند. همین آنتی کمونیسم و آنتی سویتیسم و تلاش برای جلب رأفت و اطمینان بورژوای موجب شد که رفورمیست های سوسیال دموکرات بارها مرتکب خیانت های مهمی به منافع طبقه کارگر شدند.

 لیدرهای سوسیال دموکراسی رفورمیست در آستانه جنگ اول جهانی و در جریان بین دو جنگ و پس از جنگ دوم جهانی در سراشیب ناسیونالیسم و اپورتونیسم غلطیدند و به مثابه همدست بورژوازی امپریالیستی عمل کردند و به همین جهت لنین آنها را «سوسیال شوینیست» و «سوسیال امپریالیست» نامیده است. این لیدرها که آنتی کمونیسم و آنتی سویتیسم آنها را نابینا ساخته کماکان به دعوت احزاب کمونیست دایر به وحدت عمل در مبارزه به خاطر صلح و دموکراسی کر مانده اند. آنتی کمونیسم احزاب رفورمیست سوسیال دموکرات را بیش از پیش دچار بن بست تاریخی میکند و تنها راه خروج از این بن بست برای آنها دست برداشتن از موضع ارتجاعی و ضد انقلابی آنتی کمونیسم است. تردید نیست که تاریخ آنها را بدین کار مجبور خواهد کرد.

کمونیست ها، علیرغم مواضع عمیقا سازش کارانه و گاه خائنانه سوسیالیست ها، پیوسته برای وحدت عمل با آنها و رفع انشعاب بزرگی که در سایه مجاهدات اینان در جنبش واحد کارگری عصر ما ایجاد شده است، تمام تلاش خود را به کار می برند. علت آن است که احزاب و اتحادیه های رفورمیستی اکنون در کشورهای غربی اروپا قدرت بزرگی هستند که به هیچ وجه نمیتوان و نباید نادیده گرفت. در سال ۱۹۶۳ انترناسیونال سوسیالیستی مرکب بود از ۴۲ حزب دارای قریب ۱۲ میلیون عضو و ۶۵ میلیون رأی دهنده.

البته اکنون سوسیال دموکراسی رفورمیستی بحرانی را از سر میگذراند که در کار تعمیق است. کابینه های سوسیال دموکرات در هیچ جا نتوانستند مواعید انتخاباتی خود را مجری دارند. به همین جهت اگر در دوران پس از جنگ ۱۹۴۵سوسیال دموکرات ها در ۲۱ کابینه کشورهای بورژوائی شرکت داشتند این تعداد در سال ۱۹۶۴ به ۱۲ کابینه رسید و اکنون از این میزان هم کمتر است. از این گذشته در اثر رشد نیرومند جنبش کمونیستی و دستآوردهای درخشان اتحاد شوروی و دیگر کشورهای سوسیالیستی در درون احزاب سوسیال دموکراتیک اختلاف بین جناح چپ و راست تعمیق میشود و در برخی نقاط، کار به جدا شدن جناح های چپ رسیده است. مابین اعضاء پائین (قاعده) و رهبری فوقانی این احزاب نیز، چنان که در نمونه فرانسه دیده میشود، در طرز برخورد به دعوت وحدت عمل حزب کمونیست، اختلاف روش وجود دارد. با اطمینان میتوان گفت که طی دهه های آینده این بحران عمیق میشود و چرخش شدیدتر به راست که لیدرهای راست سوسیال دموکراسی رفورمیستی در سالهای پس از جنگ دوم جهانی اجراء کرده اند تمام بی ثمری و خیانت آمیز بودن خود را حتی به اعضاء عقب مانده نشان خواهد داد.

در کشور ما از طرف برخی ایدئولوگهای اپورتونیست مانند خلیل ملکی، حسن ارسنجانی و دیگران کوشش شده است رفورمیسم در میان مردم رخنه داده شود. کوشش این افراد با شکست روبه رو شد. اکنون خود هیئت حاکمه ارتجاعی سعی دارد رفورمیسم را با اصول سلطنت مستبده سازش دهد و این رفورمیسم درباری ارتجاعی اعلیحضرتی را به عنوان آخرین کلام ایدئولوژی در مقابل نظریات حزب توده ایران قرار دهد. ما در عین آنکه با انواع مظاهر چپ روی مبارزه می کنیم نباید از خطر رفورمیستی در کشور خود غافل بمانیم. باید با تمام قوا با این ملغمه التقاطی و ارتجاعی مبارزه کرد و عیار سفسطه آمیز آنرا که سخنگویان هیئت حاکمه و روشنفکران خودفروخته تکرار می کنند افشاء کرد.

برگرفته از کتاب نوشته‌های فلسفی و اجتماعی، جلد اول، چاپ سوم، ص ۹۶ اثر ارزنده زنده یاد احسان طبری، از انتشارات حزب توده ایران

 

به کانال صدای مردم در تلگرام بپیوندید
@sedayemardomdotnet

Print Friendly, PDF & Email
نمایش بیشتر
دکمه بازگشت به بالا