گوناگون

«مساله اعتراض» را حل کنیم تا فضا رادیکال نشود

ماهیت جنبش‌های اجتماعی در جهان تغییر کرده است. اگر تا دیروز جنبش‌های اجتماعی با تفکرات آوانگارد و ساختارشکن روشنفکرانه همراه بود و طبقه متوسط داعیه دار آن بود امروز جنبش‌های اجتماعی ماهیت اقتصادی پیدا کرده و طبقه فرودست جامعه آن را رهبری می‌کند. این در حالی است که در گذشته مراودات جنبش‌ها به صورت چهره به چهره و مستقیم بود اما امروز شبکه‌های اجتماعی به عنوان یک پدیده نوظهور به کمک جنبش‌های اجتماعی آمده و اعتراضات را تعمیق می‌بخشد. جنبش‌های شکل گرفته در فرانسه و ونزوئلا البته با تفاوت‌های سیاسی و اجتماعی که در دو کشور وجود دارد نمونه بارز جنبش‌های جدید در جهان است. سوال اساسی در این زمینه این است که با توجه به تحریم‌های بین‌المللی و فشار اقتصادی به مردم ایران در سال آینده آیا احتمال وقوع چنین جنبش‌هایی در ایران وجود دارد یا خیر. برای پاسخ به این سوال و همچنین تحلیل چگونگی نقش آفرینی جریان‌های سیاسی در شرایط کنونی جامعه، «آرمان» با دکتر امیر محبیان تئوریسین جریان اصولگرا و موسس حزب نواندیشان گفت‌وگو کرده است. دکتر محبیان معتقد است: «حوزه سیاست در ایران حوزه حل مسئله نیست؛ متاسفانه حوزه نان خوردن از مسئله است. سیاستمداران ما بیشتر مسئله سازند تا حل کننده مسئله. دنبال راه حل بودن در حوزه سیاسی در ایران به راه خطا رفتن است. اشتباهی که اصلاح‌طلبان کردند. حوزه سیاست متاسفانه حوزه بازی با اوهام شده است. واقعیت جامعه در حوزه اقتصاد جاری است. مشکل جامعه ما مشکل مدیریتی است در اکثر حوزه‌ها». در ادامه این گفت‌وگو را می‌خوانید. …

با توجه به افزایش فشارهای اقتصادی در سال۹۸ در ایران و اتفاقاتی که در کشورهایی مانند فرانسه و ونزوئلا رخ داده به چه میزان احتمال این مسئله وجود دارد که در ایران نیز شاهد واکنش مردم نسبت به وضعیت اقتصادی باشیم؟

این اعتراضات به وضعیت اقتصادی هم اکنون نیز رخ می‌دهد و امری عجیب نیست. البته این اعتراضات موضوعی و غیر جریانی است. احتمال تبدیل شدن آن به جریانات منطقه ای و سراسری هم چنانچه در دی سال ٩۶ رخ داد؛ ناممکن نیست. از نظر من این اعتراضات امری غیر طبیعی نیست. نظام باید در برابر این وضعیت جدید رویکرد و حتی راهبرد جدیدی اتخاذ کند. اینکه مردم در برابر مسائل حل نشده اعتراض کنند امری کاملا طبیعی است. اگر دیدیم کسی اعتراض نکرد باید تعجب کرد. اما از آنجا که ظرف دهه‌های گذشته مردم به دلایلی چون وقوع انقلاب که ظرفیت عظیم اعتراضی را تخلیه کرد؛ جنگ تحمیلی و اقدامات تروریستی اوایل دهه شصت که فضا را طبیعتا بسته‌تر کرد؛ از بیان اعتراضات خودداری می‌کردند؛ بخشی از مسئولان گمان بردند که که عدم اعتراض وضعی طبیعی است! نظام اکنون در جایگاهی است که باید اعتراض را که به عنوان حق قانونی به رسمیت شناخته، عملا اجازه دهد اعتراض وجود داشته باشد. اعتراض نباید عملی ضد انقلابی تلقی شود. اعتراض عملی اصلاحی توسط ذی‌نفعان است. برخلاف بعضی افراد معتقدم این اعتراضاتی که اینجا و آنجا رخ می‌دهد ثمره انقلاب است نه علیه آن نظام باید به اعمال حق اعتراض توسط مردم افتخار کند نه آنکه نگران آن باشد؛ آنچه که نظام باید نگران آن باشد ضعف های مدیریتی است که عامل اعتراضات است. از سوی دیگر اگر اعتراضات را به عنوان ثمره انقلاب و نماد آزادی سیاسی به رسمیت بشناسیم ؛ عملا این حربه از دست اپوزیسیون خارج می‌شود.

‌ به نظر می‌رسد جنبش‌های عصر کنونی مانند آنچه درباره جلیقه زردها در فرانسه یا در ونزوئلا رخ داده منشأ اقتصادی دارد و دیر یا زود به کشورهای دیگر جهان نیز سرایت خواهد کرد. در چنین شرایطی کدام کشورها در معرض آسیب بیشتری قرار خواهند گرفت؟

هر چند ماهیت این اعتراضات اقتصادی است اما آنها را نباید لزوما از یک جنس دانست. اعتراضات در فرانسه درونی است در حالی که در ونزوئلا روشن است که آمریکا در پی سرمایه گذاری روی آن برای تحت کنترل درآوردن یک کشور موثر در جریان انرژی است. طبعا قدرت اقتصاد یک کشور لزوما به معنای حل همه معضلات نیست. نظام‌های اقتصادی آمریکا و فرانسه و عموم کشورهای سرمایه‌داری هر چند قدرتمند هستند اما شکاف‌های عمیق اقتصادی در آنها به وضوح در حال افزایش است. سرمایه‌داری در برابر اردوگاه کمونیستی توانست با موفقیت از تفاوت سطح زندگی در اردوگاه برای نامطلوب نشان دادن نظام کمونیستی استفاده کند اما به گمان من معلوم نیست در برابر سوسیالیسم اروپایی هم به همین اندازه موفق باشد. البته گفته می‌شود که وضعیت فرانسه محصول نبرد روتچیلدها و راکفلرهاست. من اطلاعی از پشت پرده این نبردها اقتصادی ندارم اما بحران عدالت یا به عبارتی شدت گرفتن تبعیض ممکن است بستر احیای نوعی سوسیالیسم نرم و انسانی باشد.

‌آیا با گسترش و تعمیق فضای مجازی در زندگی مردم جهان جوامع مختلف در معرض جنبش‌های بی‌سر (بدون رهبر) قرار گرفته‌اند که توسط فضای مجازی مدیریت می‌شود؟ گمانه‌زنی‌هایی که درباره فیلترینگ فضای مجازی در ایران مطرح می‌شود به چه میزان به این رویکرد جهانی ارتباط دارد؟

این جنبش‌ها را بیش از آنکه جنبش بی سر بدانیم به گمانم باید جنبش های غریزی دانست. نیازهای غریزی برای زندگی بهتر و امنیت اقتصادی مردم، نفرت از تبعیض و هراس از فقرا از درون با هم متحد می‌کند. در این حالت مردم مثل توده های عظیم پرندگانی که غریزی در پرواز هماهنگ می‌شوند؛ در هماهنگی باهم عمل خواهند کرد. اینها برای رمزگشایی کدهای سیاسی به درون مراجعه می‌کنند. اما طبعا جوامع مجازی موجود انحصار اطلاعاتی حاکمیت‌ها را در هم می‌شکند اما خوش‌باوری و ساده‌نگری است که تصور کنیم که جریان اطلاعات درون جوامع مجازی تحت مدیریت نیست. اهل فن می‌دانند که داده‌های عظیم (بیگ دیتا) چگونه توسط هوش مصنوعی داده‌کاوی شده و مدل‌های رفتاری استخراج می‌شود؛ بنابراین جوامع مجازی در جوامع جهان سوم و حتی اروپایی عامل تشدید کننده اعتراضات و حتی تسهیل‌گر تبدیل می‌شود اما اگر یک طرف قضیه منافع آمریکا باشد به راحتی خنثی و بیطرف بودن را کنار می‌گذارند. چنانچه اخیرا دیدیم در اینستاگرام، تیک آبی مادورو رئیس جمهور ونزوئلا حذف شد و به‌جای آن به رقیبش داده شد و او را رسمیت دادند؛ زیرا سیاست رسمی آمریکا اینگونه اقتضاء می‌کند. در مورد ایران روشن است که سیاست مدیریتی دیده نمی‌شود تنها رویکرد ممانعتی را شاهدیم. این رویکرد به‌دلیل توسعه و پیشرفت و پیچیده شدن روزافزون فناوری محکوم به شکست است. ایران باید در برابر رشد جوامع مجازی رویکرد مدیریتی را جایگزین رویکرد ممانعتی کند.

‌به نظر شما مهم‌ترین تفاوت‌های عصر کنونی با جنبش‌های گذشته چیست؟ این وضعیت در ایران چه تفاوت‌هایی پیدا کرده است؟آیا همچنان با لقب دادن به جنبش‌های اجتماعی مانند فتنه، کودتای مخملی و توطئه دشمن می‌توان جنبش‌های اجتماعی را مهار کرد؟

جنبش های اجتماعی در دوران گذشته بیشتر ماهیت منطقه ای داشتند و کمتر از همدیگر متاثر می‌شدند اما در دنیای کنونی به‌دلیل گسترش رسانه‌ها و نزدیکتر شدن تعاملات عملا جنبش‌ها نه فقط از هم تاثیر می‌گیرند بلکه بیش از پیش به‌هم شبیه شده‌اند. اساسا انسان‌ها و جوامع و مطالبات و رفتارها در حال شبیه شدن است. در ایران آنچه که شاهد آن هستیم تحول کیفی در مطالبات است. در بیست تا ده سال گذشته حرکت های اعتراضی در ایران بیشتر نمایشگر مطالبات طبقات متوسط و روشنفکر بود. آزادی‌های اجتماعی و سیاسی بیشتر اما ظرف چند سال گذشته طبقات عامل اعتراضات تغییر کرده‌اند. اکنون طبقات عامل بیشتر لایه های پایین طبقات متوسط و طبقات فقیر هستند و جنس مطالبات هم اقتصادی است. جنس مواجهه با مطالبات در این دو رویکرد کاملا متفاوت و مرتبط با جنس هر دو حرکت است. حرکت محافظه کارانه روشنفکرانه به‌راحتی کنترل می‌شود اما حرکت مطالبات طبقات فرودست پتانسیل رادیکال شدن دارد. فراموش نکنیم اعتراض، مسئله حل نشده است. باید مسائل را حل کرد تا اعتراض کاهش یابد. تعویق حل مسئله، فقط به رادیکال شدن وضع می‌انجامد.

‌عبور مردم از جریان‌های سیاسی و ناتوانی و ناکارآمدی جریان‌های سیاسی در تحقق مطالبات مردم سبب نادیده گرفته شدن امر سیاسی در ایران و پررنگ شدن چالش‌های اجتماعی و اقتصادی شده است. آیا جامعه ایران در آستانه فروپاشی امر سیاسی قرار گرفته است؟

باور من این است که حوزه سیاست در ایران حوزه حل مساله نیست؛ متاسفانه حوزه نان خوردن از مسئله است. سیاستمداران ما بیشتر مساله سازند تا حل کننده مسئله. اساسا مشکل جامعه ما در جای دیگری قرار دارد. پرسش اساسی این است که مردم برای چه حکومت تشکیل می‌دهند. ممکن است ده‌ها دلیل در حوزه فلسفه سیاسی مطرح شود اما مهم‌ترین و ابتدایی‌ترین دلیل از منظر مردم برای تشکیل حکومت آن است که مشکلات و مسائل مردم حل شود. همه مسائل دیگر ازجمله آرمان‌ها بعد از این مطرح می‌شود. مردم می‌گویم منظورم توده مردم است نه نخبگان. طبعا انتظار مردم حل مسائل اولیه و طبیعی است، اما تجربه من نشان می‌دهد دنبال راه حل بودن در حوزه سیاسی در ایران به راه خطا رفتن است؛ یعنی همان اشتباهی که اصلاح‌طلبان کردند. حوزه سیاست متاسفانه حوزه بازی با اوهام شده است. واقعیت جامعه در حوزه اقتصاد جاری است. مشکل جامعه ما مشکل مدیریتی است در اکثر حوزه ها. مدیران با کفایت با نگرش حل مسئله همه بحران‌ها را حل می‌کنند؛ امر سیاسی روی دوش مدیریت با کفایت استوار می‌شود و در صورت بی‌کفایتی مدیریتی به زمین می‌خورد.

‌آیا مردم ایران در حال نقل مکان از زیست جهان سیاسی به زیست جهان اجتماعی و فرهنگی هستند؟ این در حالی است که زیست جهان سیاسی در سال‌های گذشته مردم را سرخورده و ناامید کرده و نتوانسته جهانی همراه با آرامش و رفاه را برای آنها فراهم کند.

اساسا در ایران حرکت‌های طبقات متوسط و مرفه در بستر مطالبات اجتماعی و کمی هم سیاسی است در مقابل مطالبات طبقات فرودست در بستر مطالبات اقتصادی جریان دارد. اصلاح‌طلبان تلاش کردند مطالبات طبقات متوسط را در دوم خرداد ٧۶ به بعد کاملا سیاسی کنند چون خودشان اهداف سیاسی داشتند؛ اما واقعیت مطالبات طبقات متوسط، اجتماعی بود برای همین بود که مخاطبانشان هیچ پروژه سیاسی را تا پایان با آنها نیامدند. تا آنجا هم که آمدند اشتباه اصولگرایان بود؛ اصولگرایان در مواجهه با اصلاح‌طلبان، فشار اجتماعی را بالا می‌بردند و بستن فضای اجتماعی را بیشتر می‌کردند؛ نتیجه آن این بود که واکنش طبقه متوسط به صورت رویگردانی از اصولگرایان و حمایت انفعالی از اصلاح‌طلبان در حوزه سیاست خودش را نشان می‌داد. روشن‌تر بگویم ثمره حرکات افراطیون اصولگرا در اجتماع را اصلاح‌طلبان در سیاست می‌چیدند.

‌به نظر شما حسن روحانی و مخالفانش امروز در چه نقطه‌ای از تاریخ ایران ایستاده‌اند و تاریخ در آینده چه قضاوتی درباره آنها خواهد کرد؟ آیا دوران حسن روحانی پتانسیل این را دارد که زمینه‌ساز یک دگردیسی عمیق اجتماعی و سیاسی در ایران شود؟

صریح بگویم دولت روحانی هیچ تصویر برجسته به‌یاد ماندنی حداقل تاکنون از خود ایجاد نکرده است. وقتی به دولت هاشمی یا خاتمی یا احمدی‌نژاد فکر می‌کنیم یک یا دو تصویر و صفت در ذهنمان نقش می‌بندد؛ مثبت یا منفی! بی‌برنامگی دولت روحانی در مدیریت همانگونه که در اولین نشست با روحانی در ساختمان مطالعات استراتژیک مجمع تشخیص در حضور خود ایشان یادآوری و پیش‌بینی کردم؛ این دولت را به دولتی خنثی و فاقد تصویر برجسته مبدل ساخته است. روحانی حداقل می‌توانست دولتی تخصص محور باشد؛ می‌توانست با مشورت متخصصان اقتصادی گره های اقتصادی را بگشاید. حرکت یارانه دهی عوامانه را به هدفمندسازی یارانه‌ها در همه حوزه‌ها تبدیل کند. بانک‌ها را به تسهیل‌گر روابط اقتصادی به‌ویژه حامی تولید مبدل کند و جلوی دلالی آنها را بگیرد؛ فضای اقتصاد رانتیر را به فضای شفاف و غیر مافیایی تبدیل کند. حداقل یک گره اساسی را در زندگی مردم بگشاید؛ طرح سلامتش را به گونه‌ای به نتیجه می‌رساند که حداقل جامعه رو به میانسالی و پیری را از دغدغه سلامت و بهداشت برهاند. همه کارها نیمه کاره و اصرار بر حفظ مدیرانی که مردم آنها را کم تحرک و بی‌اعتنا به دغدغه‌های خود می‌دانند. شاید اگر روزی بخواهند تصویری از این دولت به ذهن آورند؛ تصویر «دولت بوروکرات‌های پیر پولدار» بیشتر به‌یاد بیاید. در حالی که واقعا تمایل داشته و دارم که تصویر «دولت مدیران جوان و شجاع و متخصص» در اذهان می‌ماند؛ البته هنوز هم دیر نیست. دو سال وقت کمی نیست.

‌آیا زمان آن فرا نرسیده که جریان‌های سیاسی به جای فرار به جلو در رویکرد و عملکرد خود تجدید نظر کنند و به جای سرپوش گذاشتن به ضعف‌های خود با مردم صادقانه گفت‌وگو کنند؟

فضای سیاسی ایران کاملا تغییر کرده است اما جریانات سیاسی اگر هم این را فهمیده باشند مایل نیستند رفتار خود را تغییر دهند؛ تصور کنید شناگر ماهری که در رودخانه خشک شده هنوز با اصرار روی زمین خشک نمایش شنا می‌دهد و تعجب می‌کند چرا به پیش نمی‌رود. باید روی پای خود بایستند و اقتضائات جدید را بفهمند. آنچه هاشمی را از میدان به‌در کرد همین تغییر فضای سیاسی بعد از دوم خرداد بود؛ هاشمی سلطان فضای سیاست مبتنی بر لابی و تعاملات پشت پرده بود اما بعد از دوم خرداد که بازی‌ها در برابر افکار عمومی انجام می‌شد؛ هاشمی ضعیف شد و بیش از ده سال طول کشید تا شرایط جدید را تحلیل کند البته دیگر نفوذ سابق احیا نشد. اصولگرایان هم باید از مدل اتکا به قدرت و پنهان شدن پشت نهادهای قدرت دست بردارند. احمدی‌نژاد این مسئله را زود فهمید و سراغ توده مردم رفت؛ البته اتکا به توده مردم و ادبیات مطلوب آنها برای کسب قدرت سودمند است، اما چون به دولت رسیدی باید با کمک نخبگان منافع توده‌ها را تامین کرد؛ والا حرف و حرف و شعار دردی را دوا نمی‌کند.

‌در شرایط کنونی مهم‌ترین چالش‌ها و راه‌های برون رفت مشکلات کشور را در چه می‌دانید؟ به نظر شما برای عبور از این چالش‌های عمیق اجتماعی، اقتصادی و سیاسی چه باید کرد؟ آیا همچنان می‌توان به تدبیر سیاسیون امید داشت؟

مهم‌ترین چالش کشور را ضعف مدیریت در حوزه‌های مختلف می‌دانم؛ پیرشدگی، غیر متخصص بودن، رابطه سالاری به‌جای شایسته سالاری، تلاش برای بقا در پست مدیریت به هر قیمت، گسترش فرهنگ چاپلوسی و سفله‌پروری همگی محصول فضای ناشفاف است؛ یکی از مهم‌ترین راه‌های مقابله با این فضای ناسالم مدیریتی تشویق نقد و ایجاد فضای شفاف است. ما به یک دوره شفافیت حتی افراطی و نقد بیرحمانه نیاز داریم تا مدیران نالایقی که ریشه‌های عمیق در پیکره بوروکراسی ما ایجاد کرده‌اند ریشه‌کن کنیم. در این مسیر روزنامه‌نگاران باید در صف اول عمل کنند و برای آنان به عنوان سربازان صف نخست جهاد شفافیت باید قانونا مصونیت ایجاد کرد.

‌با توجه به شرایط موجود جامعه و ناامیدی نسبت به جریان‌های سیاسی چگونه می‌توان امید را به مردم بازگرداند و انتظار داشت آنها دوباره در دو انتخابات آینده به صورت جدی در پای صندوق‌های رأی حضور پیدا کنند؟

مردم پای صندوق های رأی خواهند آمد ولی دغدغه فقط آوردن مردم پای صندوق آرا نیست. دغدغه واقعی احیای اعتماد و امید مردم به کفایت دستگاه مدیریتی کشور است. شأن مردم ما و ظرفیت‌های کشور اقتضا می‌کند در نقاط بالاتری از سطح رفاه و آسایش زیست کنند ضعف مدیریتی منابع کشور را به هرز داده است. انقلاب مدیریتی لازم است. فرمول این است؛ «هر مدیری که توانایی حل مسئله دارد بماند هر مدیری که توانایی ندارد یا مسئله‌ساز است برود». شعار و ادعا مهم نیست؛ خروجی کار مهم است. یک راه تشخیص مهم و ساده هم وجود دارد؛ رضایت مردم و بس.

آرمان- احسان انصاری

به کانال صدای مردم در تلگرام بپیوندید
@sedayemardomdotnet

Print Friendly, PDF & Email
نمایش بیشتر
دکمه بازگشت به بالا