دیدگاه‌ها

“کارل” در تقابل با “کارل”!

به هرحال ما نظریات متفکران را می خوانیم و می سنجیم و در نهایت انتخاب می کنیم. در مورد جهان بینی هم  بنیادی ترین انتخاب ما این است که:

کارل پوپر، با اساس قرار دادن «نظریۀ ابطال پذیری» خودش، در رد نظریۀ انقلاب و از بین رفتن نهایی سرمایه‌داری، معتقد است که نظریات کارل مارکس دراین مورد نمی‌تواند گزاره‌هایی علمی‌باشند، چرا که ابطال‌ ناپذیربه نظر می‌رسند.

پوپر در سال ۱۹۵۷ در کتاب «فقر تاریخ گرایی» استدلال می کند که: «قوانین تاریخ ضرورتاً ساختگی هستند، چرا که حوادث تاریخی، خاص و منحصربه‌ فرد می‌باشند.» این نظریۀ پوپر در تضاد و در تقابل کامل با ماتریالیسم تاریخی مارکس است.

کارل پوپردر کتاب «جامعه باز و دشمنان آن» با صراحت تمام مارکسیسم را «یک اشتباه» می نامد و می گوید:
«مارکسیسم تنها یک واقعه است – یکی از بسیاری اشتباه‌ها که در تلاش و تنازع همیشگی برای ساختن دنیایی بهتر و آزادتر مرتکب شده‌ایم.».

البته از کسی که، از اعضاء انجمن سلطنتی و فرهنگستان انگلیس، عضو خارجی فرهنگستان علم و هنر آمریکا، وابسته فرهنگستان سلطنتی بلژیک، عضو افتخاری انجمن سلطنتی زلاندنو و… و… و کسی که الیزابت دوم، ملکه بریتانیا در ۱۹۶۵ به پاس خدماتش به او عنوان «سِـر» داد و در ۱۹۸۲ وی را به «مصاحب افتخاری» خویش ملقب ساخت، یعنی متفکری با تعلق طبقاتی کامل و تمام عیاربه سرمایه داری جهانی، نمی توان انتطارداشت که نسبت به مارکس که کارگران را تغییردهندگان جامعه و نگارندگان تاریخ می داند نظر موافق داشته باشد!

با توجه به نگاه خصمانه ای که پوپر نسبت به علم دارد، آنگاه که می گوید: «علم یعنی این که بگذاریم فرضیه‌ها به جای ما بمیرند» و یا «علم گرا کسی است که چیزی ازعلم سرش نمی‌شود». و با توجه به نظریۀ به غایت ضدعلمی «ابطال پذیری» که ارائه می دهد و از آنجایی که تردیدی نمی توان داشت او یک انسان متفکر است و نه یک انسان کم دانش، این شبهه در مورد او قریب به یقین می شود که اوعامداً قصد مقابله به هرقیمتی با اندیشه های چپ و گرایشات سوسیالیستی مخالف سرمایه داری را دارد. و برایش اهمیت ندارد که این کار به چه وسیله و از چه راهی انجام شود. وگرنه چگونه می توان به نسبیت معتقد و مدعی تغییر بود و آنگاه به جای نظریۀ «تکامل پذیری»، تز فیکسیستی و مطلق گرایانۀ و مذهب گونۀ «ابطال پذیری» راعنوان کرد؟ دانش بشر هرگز«باطل» شدنی نبوده، بلکه پیوسته درحال «تکمیل تر» شدن است. از دید فلسفۀ علمی، علم «حقیقت مطلق» نیست بلکه به آن دسته از شناخت های انسان گفته می شود که به «حقیقت نزدیک تر» باشند. بر اساس چنین تعریفی علم مدام در حال تغییر است و به حقیقت نزدیکتراز پیش می شود و از این رو باطل شدنش ادعایی کاملاً بی معنی و شبیه به آیات کُتُب آسمانی است. از نظر جهان بینی مارکسیستی، قوانین علمی هرگز مطلق تلقّی نمی شوند تا با رسیدن به شناختی نوین ابطال شوند. «نظریۀابطال پذیری» تنها می تواند در مورد “مطلق گرایی” ایده آلیستی صادق باشد و نه شناخت های نسبی، سیّال و تغییر یابندۀ مبتنی بر حرکت دیالکتیکی.

به هرحال ما نظریات متفکران را می خوانیم و می سنجیم و در نهایت انتخاب می کنیم. در مورد جهان بینی هم بنیادی ترین انتخاب ما این است که:

۱ – یا باید بپذیریم که مادّه ازلی و ابدی است و جهان مادۀ درحال حرکت است و تکامل و تغییر در تمامی عرصه های جهان مادّی تابع قانونمندی های علمی است (یعنی باورمند بشویم به تکامل یافته ترین شکل از فلسفۀ مادی در حال حاضر، که آن را “فلسفۀ علمی” یا ماتریالیسم دیالکتیک می نامیم) و به تبع آن در مورد تحولات اجتماعی نیز ماتریالیسم تاریخی را بپذیریم.

۲ – یا این که قوانین تاریخ را «ساختگی» بدانیم و تکامل اجتماعی را «خاص و منحصربه‌ فرد»، و به واسطۀ آن که معتقدیم تاریخ قانونمند نیست و قائم به شخص ومنحصربه‌ فرد هست، هرگونه رشد تغییر درعلم، فلسفه، تاریخ و جامعۀ بشری را، «یک واقعه» به حساب بیاوریم… روشن است وقتی که به قانون مندی حرکت تاریخ باور نداشته باشیم به سادگی می توانیم بر مبنای معیارهای شخصی و فردی و اندیویدوآل خود وقایع تاریخی را، درست و یا «اشتباه» ارزیابی کنیم. و طبیعیست که هیچ تضمینی وجود ندارد که بتوان مانع بروزاشتباهات تاریخی شد. همچنان که سرمایه داری جهانی نتوانست با تمامی «خِرَد» وتوانش مانع وقوع، اشتباه عظیم مارکسیسم (آنچنان که پوپرمی گوید) بشود!.. و «کارل مارکس» توانست مهر خود را بر تارک بیستمین سدۀ تاریخ بشر بکوبد!..

می توانیم با پذیرش چنین اعتقادی، یعنی پذیرش نظر کارل پوپر، پرچمدار بزرگ لیبرال دموکراسی و تغذیه کنندۀ چپ نو، آب پاکی بر دست تمامی مبارزان رسیدن به عدالت اجتماعی ریخته و «مجوّزالی الابد» برای تسلیم شدن دربرابر«وقوع هراشتباه» در تاریخ بشر صادر کنیم. و انسان ها را وا نهیم که در وحشت دایمی تکرار«اشتباهات مدهش»، همانند جنگ های جهانی، هیتلرها، بمب های هسته ای و شیمیایی و میکروبیولوژیک، القاعده و داعش و… و… به سربرند. چرا؟ چون معتقدیم که تاریخ یعنی سلسله ای از حوادث و وقایع، و وقایع «اشتباه» هم که تابع هیچ قانونمندی نبوده و«قائم به اشخاص ومنحصربه‌ افراد بشر هستند»، بنابر این نمی شود آنها را پیش بینی و پیشگویی کرد و بازدارندۀ بروزشان شد…

آیا همین تفکر وانهادن تاریخ به اشتباهات بشری و همانطور که اشاره شد، صدور مجوّزالی الابد برای تسلیم شدن دربرابر وقایع اشتباه در تاریخ بشر، خود یک “نظریه” نیست؟ آن هم نظریه ای ابطال ناپذیر؟

درهرصورت، آنچه که تاکنون درارتباط با جهان بینی ها مطرح بوده، بحث بوده است و جدلی که تمامی ندارد. آنچه که مهمتر از مجادلۀ نظری و استدلالیست، گزینش یک جهان بینی هست… دریافتن و گُزیدن آن چیزهایی که درپروسۀ عمل و پراتیک جاری هستند و ما در پی شان هستیم… اینک چه می خواهید؟.. کدام را؟.. انتخاب با شماست!..

جهان – ۳ اسفند ۱۳۹۷

Print Friendly, PDF & Email
نمایش بیشتر
دکمه بازگشت به بالا