فرهنگی

فریادم را نمی شنوی باران؟

در این خاک،
من تا کجا باید به انتظار بنشینم؟
سیل و زلزله بهانه است
خانه ام سست و لرزان است؛
همه چیز را می روبد سیل.
می بلعد،
فرزندان این خاک را.


کاخهای شمال تهران
دل می ربایند،
از دلبرانشان
لوسترهای چند میلیاردی
برق می زنند،
بر چشمان برج نشینان.
آسوده اند اینان
بهار زیر پوستشان رفته،
دلرباست

شمال از جنوب فاصله می گیرد.
در این خاک،
من تا کجا باید به انتظار بنشینم؟
سیل و زلزله بهانه است
خانه ام سست و لرزان است؛
همه چیز را می روبدسیل.
می بلعد،
فرزندان این خاک را.

شمال از جنوب فاصله می گیرد
و من از بهار،
نوح مرده،
کشتیش در هم شکسته
زمین شخم خورده
سیل مرا برده است
فریادم را نمی شنوی،
باران؟

آنچه من می گویم،
بهارم
تو به دل نگیر،
آخر این شبکوران؛
مرا بلعیده اند

رحمان

۱۲/۱/۹۸

به کانال صدای مردم در تلگرام بپیوندید
@sedayemardomdotn

Print Friendly, PDF & Email
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا