یادمان و رویدادها

شکسپیر، کاونده زندگی انسان

۴۰۳سال پیش در چنین روزی- ۲۳ آوریل ۱۶۱۶- ویلیام شکسپیر شاعر و نمایشنامه‌نویس انگلیسی درگذشت. وی ۲۶ آوریل ۱۵۶۴ در دهکده‌ای نزدیک شهر استراتفورد در ایالت واریک انگلستان زارعی موسوم به ریچارد شکسپیر زندگی می‌کرد. یکی از پسران او به نام «جان» در حدود سال ۱۵۵۱ به شهر استراتفورد آمد و در آنجا به شغل پوست فروشی پرداخت و «ماری اردن» دختر یک کشاورز ثروتمند را به همسری برگزید. این زن در ۲۶ آوریل ۱۵۶۴ پسری بدنیا آورد و نامش را «ویلیام» گذاشت….

این کودک به تدریج پسری فعال و شوخ و شیطان شد و به مدرسه رفت و مقداری لاتین و یونانی آموخت، ولی به علت کسادی شغل پدرناچار شد برای امرار معاش مدرسه را ترک کند و شغلی برای خود دست و پا کند. گفته اند که ابتدا شاگرد قصاب شد، ولی چندان به ادبیات علاقه داشت که هنگام کشتن گوساله‌ها خطابه می‌گفت و شعر می‌سرود. در سال ۱۸۵۲، در ۱۸سالگی، دلباخته دختری بیست و پنج ساله به نام «آن‌هاتاوی»، از اهالی دهکده مجاور شد. این دو عروسی کردند و به زودی صاحب فرزند شدند. در این ایام زندگی پر حادثه شکسپیر آغاز شد. او به قدری تحت تاثیر هنر پیشگان سیار و هنرنمایی آنان قرار گرفت که تنها به لندن رفت تا موفقیتی کسب کند و بعدا زندگی مرفه تری برای خانواده اش فراهم آورد.
پس از ورود به لندن به سراغ تماشاخانه‌های مختلف رفت. در آغاز اغلب به حفاظت اسب‌های مشتریان مشغول بود، ولی کم کمبه درون تماشاخانه راه یافت و به تصحیح و تکمیل نمایشنامه‌های ناتمام پرداخت و خود روی صحنه آمد و نقش‌هایی ایفا کرد و وظایف دیگر پشت صحنه را بر عهده گرفت. این تجارب همه برای او مفید واقع شد. در همین دوره کارش را چنان با مهارت انجام می‌داد که حسادت هم قطاران را بر می‌انگیخت. شبها در ساعت فراغت همه در میکده «دوشیزه دریا» جمع می‌شدند و به خنده و تفریح و صحبت می‌پرداختند. در آنجا لطیفه گویی و شوخ طبعی و بیان جذاب او اطرافیان را مسحور می‌ساخت. در آن دوره هنر پیشگی و نمایشنامه نویسی حرفه‌ محترم و محبوبی تلقی نمی شد. افراد طبقه متوسط، که تحت تاثیر شدید تلقینات مذهبی قرار داشتند، آن را مخالف شئون خود می‌دانستند. تنها طبقه اعیان و مردم فقیر بودند که علاقه ای به نمایش و تماشا خانه نشان می‌دادند.
شکسپیر قطعات منظومی سرود که باعث کسب شهرت او شد. در سال ۱۵۹۴ شکسپیر در نمایشنامه ای کمدی در حضور ملکه الیزابت اول در قصر گرینیچ بازی کرد و در سال ۱۵۹۷ اولین کمدی خود را به نام «تلاش بیهوده عشق» در حضور ملکه نمایش داد. از آن پس نمایشنامه‌های او مرتباً تحت حمایت ملکه نمایش اده می‌شد.الیزابت در سال ۱۶۰۳ زندگی را بدرود گفت،ولی تغییر خاندان سلطنتی باعث تغییر رویه ای نسبت به شکسپیر نگشت و جیمز اول به او و بازیگرانش اجازه رسمی برای نمایش اعطا کرد. نمایشنامه‌هایش در تماشاخانه «کلوب» در ساحل جنوبی رود تیمز بازی می‌شد. این تماشاخانه به صورت مربع مستطیل دو طبقه ایساخته شده بود که مسقف بود، ولی خود صحنه از اطراف باز بود و تقریباً در وسط قرار داشت و به ساختمان دو طبقه منتهی می‌گشت. از قسمت فوقانی آن اغلب به جای ایوان استفاده می‌شد. شکسپیر به زودی موفقیت مادی بدست آورد و سرانجام در مالکیت تماشاخانه سهیم شد.
این تماشاخانه در سال ۱۶۱۳ در ضمن بازی نمایشنامه «هنری هشتم» سوخت و سال بعد که افتتاح شد شکسپیر حضور نداشت، چون با دارایی سرشارش به شهر خویش بازگشته بود تا به استراحت بپردازد.
در ۲۳ آوریل ۱۶۱۶ شکسپیر چشم از جهان فرو بست و گنجینه بی نظیر ادبی خود را برای هموطنان و تمام مردم جهان به جای گذاشت. آرامگاه ویلیام شکسپیر در کلیسای شهر استراتفورد قرار دارد و خانه مسکونی او به همان وضع اولیه، در همان شهر، همواره زیارتگاه دوستداران ادبیات و هنر بوده است. هر سال در آن شهر جشنی سه یاد این مرد شهیر بر پا می‌شود.

روزنامه همدلی

***
ای فلز پر بها

ای فلز پر بها ‌، ای جادوی رخشنده ، ای زر

زشت از تو گشته زیبا ، تیره گون از تو منور

پست والا ، پیر برنا ، کذب حق ، ناکس دلاور

چیست گوئید ای خدایان ؟ از چه رو ، این دیو اصفر

کاهنان و زاهدان را راند از معبد به منبر

بالش آرامش بیمار برباید ز بستر

گه بسازد دین و گاهی دین دهد بر باد یکسر

مایه آمرزش جرم است بی فرمان داور

از جذامی دور سازد زشتی آن رنج منکر

دزد را بر مسند اقبال سازد تاج بر سر

بخشد او را شهرت و جاه و جلال و قدرت و فر

و آن عجوز شوم را سازد عروسی نیک منظر

دور شو ای دیو ملعون ! ای پلید تیره گوهر !

اثر شکسپیر

ترجمه از احسان طبری

به کانال صدای مردم در تلگرام بپیوندید
@sedayemardomdotnet

Print Friendly, PDF & Email
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا