فرهنگی

با لبهای دوخته

رحمان: نهیب بر سیاهی می پاشد
دستی بر دور گردنم
حلقه می زند.
کینه در قلب بهاریم
شکوفه می بندد.


بهار در سکوت می گذرد
باران از خودش در رفته
تا کمر گاه فرو رفته
دست هایی در کُپِه زباله
جستجو می کند
گمشده،
لقمه نانی زیر سنگ مانده

کوچه تنهاست
ظهر فروردین در خلوت نشسته
این خط سیاه چیست…
بر دیوار پاشیده
(من از اینجا گذشتم…رفاقت مرده)
(تو راه خودت را برو…)
رهگذری…
زخمی – از کجا برداشته؟
و این رنگ خون که
بر چشمانم نشسته

دستی بر دور گردنم حلقه می زند
بهار شکوفه بسته
از یادم نمی رود
تُف کرده است سگ پیری
بر این گوشه ی خراب
بگذار دستها را از کتف ببندند
بگذار رنگ خون بپاشد
بر دیوار،

با لبهای دوخته فریاد می زنند
با لبهای دوخته…
نهیب بر سیاهی می پاشد
دستی بر دور گردنم
حلقه می زند.
کینه در قلب بهاریم
شکوفه می بندد.

ا- رحمان
۲۰/ ۰۱/ ۱۳۹۸

 

به کانال صدای مردم در تلگرام بپیوندید
@sedayemardomdotnet

Print Friendly, PDF & Email
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا