فرهنگی

دوشعر از رحمان

رویِ تکه هایی از دنیا

راه می روم

با همه آرزوهایم

که بدون من هم بر شاخسارِ شکوفه ها

به بار می نشیند.

 

بر شاخسار شکوفه ها

 

روی تکه هایی از دنیا

که ترس و جنون،

دروغ پراکنده شده

راه می روم

 

قطار می رود

من سرِباز ایستادن در ایستگاهی

ندارم

 

دنیا در چشمانم

سیاه،

در حال غبار شدن است

این است کیفر خواست زندگی!؟

 

چه فایده..‌.

آرزوهایم چه می شود؟

دنیا با آدمها و چیز های خوب-

 

حضور دنیایی

با رفیق-

که سرچشمه شرافت

و شادمانی اند،

 

رویِ تکه هایی از دنیا

راه می روم

با همه آرزوهایم

که بدون من هم بر شاخسارِ شکوفه ها

به بار می نشیند.

ا-رحمان ۲۰ / ۳ / ۱۳۹۸

 

*****

 

ماهِ مهربان

 

نمی دانم ماه را کدام شاعر،

از آسمان چید و…

کنار شعرهایش نشاند

و در شب های مهتابی

حرف هایش را به گوش ماه

واگویه کرد،

 

من-می دانم اما؛

در هر بیت از شعرم

که در می مانم

نمی دانم چرا؛

نگاهم رو به آسمان می رود

و ماه… همیشه

حرف تازه ای برایم دارد

که آخرین مصرع شعرم

کامل می شود.

ا-رحمان ۱۰ / ۳ / ۱۳۹۸

 

به کانال صدای مردم در تلگرام بپیوندید
@sedayemardomdotnet

Print Friendly, PDF & Email
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا