دیدگاه‌ها

یاد وخاطره قیام ملی سی تیر ۱۳۳۱ را گرامی میداریم

جبهه ملی ایران (سامان ششم): امروزبجای آنکه بخواهیم به گذشته بازگردیم… بجای آنکه دراندیشه تکه تکه کردن ایران باشیم… بجای آنکه به انتخاب بین بد وبدتر فکر کنیم… بجای آنکه آزادی را درکوله پشتی سربازان بیگانه بجوییم… بجای آنکه دربرابرهم صف آرائی کنیم… بجای همه این افکار نادرست دست دردست هم دهیم وبسازیم ایرانی را آنطورکه شایسته آن است.

درگذرگاه تاریخ روزهایی پدید می آید که چونان ستاره می درخشند وهرگز گرد وغبارحوادث وگذشت ایام نمی تواند حجابی برروشنایی آنها بکشد. درمبارزات یکصد وبیست ساله ملت ایران بحق باید گفت که پس از انقلاب مشروطیت قیام سی تیردومین خیزش مردمی برعلیه استبداد واستعمار بود. سی ام تیرمکتبی را بنیان نهاد که درآن درس استقامت، آزادیخواهی، مبارزه، خود آگاهی واتحاد وهمبستگی وشکست فرهنگ زبونی وجود داشت و تنها هدف آن استقلال و حاکمیت ملی واعتلای نام ایران بود. درحماسه سی تیرجوانان غیورایران توانستند با دستانی خالی ومشتهای گره کرده وبا اراده ای آهنین دربرابرسرنیزه بایستند. فرزندان رشید ملت ایران درغروب روزسی تیر خسته وخون آلود چونان سر بازانی که ازجبهه نبرد بازمی گردند روی آسفالتهای داغ و خونین خیابان ها دست دردست هم سرود پیروزی سردادند. ملت بزرگ ایران درروزسی تیر به دو موفقیت بزرگ یعنی شکست استعمارواستبداد دست یافت. درپایان آن روزدیوان داوری لاهه حقانیت ایران را برسمیت شناخت.
پایان غم انگیزغروب سی تیر، آغاز جشن و سرور و پیروزی ملت ایران بود.
تاریخ همانند نورافکنی است که درتاریکی ها راه را به ما نشان می دهد. نسل جوان امروزباید بداند و تجسس کند که چرا انقلاب مشروطیت به بیراهه کشانده شد؟ و چرا ازدرون آن استبداد زاده شد؟ وچرا نهضت ملی ایران به شکست انجامید؟ وچرا استعمارواستبداد توانستند با هماهنگی یکدیگربرما مسلط شوند؟ وچرا انقلاب مردمی ۱۳۵۷ به انحراف کشانده شد؟ وصدها چراهای بی جواب مانده از این نوع. باید تاریخ گذشته را بارها وبارها بازخوانی کنیم تا به علل نارسائی ها، پیروزیها وشکستها پی ببریم واجازه ندهیم باردیگر دردام فریبکاران وبیگانگان قرارگیریم.
دررویدادهای سی تیر «مصدق، شاه، قوام» هریک نقشی داشتند. با هم نگاهی میکنیم به آن روزهای تاریخی .
مصدق در روز ۲۵ تیر ۱۳۳۱ در ملاقات با شاه ضمن اشاره به تحریکات درباریان و ارتش علیه دولت ازاومی خواهد که پست وزارت جنگ را طبق قانون اساسی خود بر عهده گیرد. مصدق درکتاب خاطرات و تالمات به این دیداراشاره ای دارد.
«…. نظرخود را به عرض ملوکانه رساندم. فرمودند خوب است اول من چمدان خودم را ببندم و بروم بعد شما اینکار را تقبل کنید. به عرض رسید وقتی اعلیحضرت اعتماد دارند که من درراس دولت باشم چگونه اعتماد ندارند که وزارت جنگ را که جزیی از دولت است تصدی نمایم….»
مصدق درساعت هشت بعد از ظهرهمان روز استعفای خود را به دربار می فرستد :
«پیشگاه مبارک اعلیحضرت همایون شاهنشاهی
چون درنتیجه تجربیاتی که دردولت سابق به دست آمده پیشرفت کاردراین موقع حساس ایجاب میکند که پست وزارت جنگ را فدوی شخصا عهده دار شود واینکارمورد تصویب شاهانه واقع نشد. البته بهتر است که دولت آینده را کسی تشکیل دهد که کاملا مورد اعتماد باشد و بتواند منویات شاهانه را اجرا کند با وضع فعلی ممکن نیست مبارزه ای را که ملت ایران شروع کرده است پیروز مندانه خاتمه داد. فدوی دکتر مصدق ۲۵ تیرماه ۱۳۳۱»
پس ازاستعفا، دکترمصدق درخانه ی خود را بر روی همه بست و حاضر نشد پیامی داده و یا مصاحبه ای انجام دهد وحتا با طرفداران خود درجبهه ملی تماسی نگرفت. خبرناگهانی وغیرمنتظره استعفای دکتر مصدق مثل بمب در سراسر مملکت صدا کرد. و یک هیجان توام با ناباوری در مردم ایجاد کرد. از صبح روز ۲۶ تیر تهران تبدیل شده بود به یک شهر تسخیر شده توسط قوای نظامی. تانکها درکنار کامیون های ارتشی شهر را کاملا دراشغال خود قرار داده بودند. مجلس در محاصره نظامیان قرار گرفته و ارتباط مردم با نمایندگانش قطع شده بود. مجلس بدون حضور نمایندگان طرفدار مصدق تشکیل جلسه داد و درساعت ۸ بعد از ظهر رای تمایل به نخست وزیری قوام داد البته با توصیه علا وزیردربار. روز جمعه ۲۷ تیر ماه فرمان نخست وزیری قوام به اوابلاغ شد انتشاراین خبر احساسات و خشم و نفرت مردم را برانگیخت و ازآنجا بود که این شعار برسرزبانها افتاد “یا مرگ یا مصدق ”
قوای انتظامی نیز شدت عمل بخرج داد و درنتیجه درگیریها صدها نفر کشته وزخمی شدند. دراینجا اشاره میشود به یاد داشتهای یکی ازمهره های وابسته رژیم “حسن ارسنجانی.” او یاروفادار وهمیشه درکنار قوام بود. این یادداشتها از خیلی مسائل پرده برمیدارد. او وضع جسمانی قوام را درآن ایام چنین توصیف میکند :
« … قوام السلطنه امروز قوام السلطنه پنچ سال پیش نیست. علاوه بر کبرسن دو عمل جراحی روی بدن او کرده اند، قلب او خوب کار نمی کند یک مرتبه سکته هم کرده یک فشار شدید به او وارد شود حتما خواهد مرد. در این چند روزه قوام دریک حالت رخوت وبیمارگونه بسر می برد وگاهی چشمانش باز نمی شود… با وجود این شرایط جسمانی او را وادار کرده بودند که نخست وزیری درآن شرایط بحرانی را بپذیرد… » ارسنجانی به عنوان اعتراض به قوام می گفتم که مصلحت آقا نیست خودتان را وارد این بازیها نکنید… طرف حمله و فحش و تهمت واقع خواهید شد… ناگهان قوام السلطنه گفت: بنده تصمیم دارم وارد میدان شوم همه میدانستیم که قوام السلطنه نسنجیده حرفی نمیزند. فکرکردیم شاید زمینه کار را روبراه میبند … »
ارسنجانی درادامه می گوید درمنزل قوام السلطنه بودیم که بدون اطلاع ما اطلاعیه دولت از رادیو خوانده شد که درآن آمده بود :
« …. وای به حال کسانیکه دراقدامات مصلحانه من اخلال نمایند ودرراهی که درپیش دارم مانع بتراشند… دست به تشکیل محاکم انقلابی زده روزی صدها تبهکار را ازهر طبقه به موجب حکم خشک و بی شفقت قانون قرین تیره روزی سازم… دوره عصیان سپری شده و روز اطاعت ازاوامرو نواهی حکومت فرارسیده است. کشتی بان را سیاستی دیگرآمده … »
انتشار این اعلامیه نه تنها باعث رعب و ترس وحشت مردم نشد بلکه هیجان و احساسات ضد حکومتی را بر انگیخت.
ارسنجانی درادامه ی خاطرات خود در رابطه با اعلامیه چنین اظهار نظر میکند:
« … گفتم آقا معنی این اعلامیه اینست که از این ساعت جنابعالی با تمام قدرت روی صندلی نشسته اید و می توانید هر کاری بکنید درصورتیکه به هیچ وجه اینطور نیست. این اعلامیه بسیار بد تنظیم شده و به عقیده من توطئه ای در کار بوده و خواسته اند شما را بزمین بزنند…. محکمه انقلابی چه معنی دارد. قوام السلطنه با اوقات تلخ گفت خیلی هم خوب بود…. گفتم حالا ممکن است بفرمایید چه کسی متن اعلامیه را تنظیم کرده است؟ گفت خودم نوشته ام. گفتم شما که فرصت نداشتید، دیشب ساعت یک بعد از نیمه شب به رختخواب رفتید و صبح هم که از ساعت شش بیدار بودید و مشغول پذیرایی. نکند کسی شاهکاری زده است. گفت نه خیر خودم نوشتم وحالا که خوانده شد شما هم بگویید خوب است. گفتم خودتان بدانید که کاربسیار بدی بود وچنین اشتباهی را در تمام عمرتان مرتکب نشده بودید… »
البته در همان روز شایع شد که این اعلامیه در دربار تهیه ومستقیما به اداره رادیو فرستاده شده است و درنتیجه قوام دربرابر یک عمل انجام شده قرارگرفته. زیرا قوام به خوبی میدانست درشرایطی که پشتوانه مردمی ندارد، ارتش دراختیارش نیست. به نمایندگان مجلس نمی تواند اعتماد کند، بنابراین انتشارچنین اعلامیه ای چه مفهمومی می توانست داشته باشد.
درهمان روز فرماندار نظامی اعلامیه شدید الحنی انتشار داد و درآن از فراکسیون نهضت ملی خواست که مردم را به آرامش دعوت کنند .
ارسنجانی بشدت به این اعلامیه اعتراض داشت :
«… به علوی مقدم گفتم معنای آن چیست دولت برای حفظ آرامش از مخالفین خود استمداد می کند؟ با انتشار این اعلامیه ثابت می شود که اساسا مملکت در دست جبهه ملی است و همه مردم مطیع و فرمانبردار آنها هستند ….»
ارسنجانی در پایان یادداشتها میگوید :
« … روزسی تیر باتفاق قوام به سفارت آلمان در پل رومی رفتیم. درساعت پنج و نیم قوام بطرف سعد آباد به حرکت درآمد ولی چند دقیقه پس ازحرکت که اطمینان دارم هنوز به سعدآباد نرسیده بود خبر استعفای اواز رادیو پخش شد…»
این بود ظاهر نقش قوام درآن وقایع .
ازطرف دیگرمردم و جبهه ملی و نمایندگان فراکسیون طرفدارمصدق درمجلس عملا وارد مبارزه شدند و با اعلامیه ها و راه پیمایی و تظاهرات خیابانی ازحکومت مصدق پشتیبانی کردند. فراکسیون نهضت ملی اعلامیه ای منتشر کرد و درآن ازمردم خواسته شد که با استقامت به راه خود ادامه دهند. و روزسی تیر را درسراسرکشورتعطیل عمومی اعلام کردند ودر اعلامیه آمده بود که “… با نهایت آرامش و متانت در این جنبش ملی شرکت نمایند … ”
در روز سی تیر قوای انتظامی بکمک ارتش راه پیمایی مردم را طبق دستور بخون کشیدند. ولی مردم درروزسی تیر حماسه ها آفریدند وموفق شدند توطئه ای که سفارت انگلیس و دربار برای براندازی حکومت مصدق واعاده قدرت بدست شاه دیده بودند را شکست دهند.
این چکیده ای بود از رخداد چهای پنج روزه پایانی تیر ماه ۱۳۳۱. حال پرسش اینست هر یک از این سه تن “مصدق، شاه، قوام” در این قیام مردمی چه نقشی داشته اند. دست چه کسی بخون ملت آغشته شده؟ مصدق پس از استعفا خود را درخانه محبوس کرد و کوچکترین ارتباطی با خارج نداشت. قوام السلطنه با تمام کیاست وسیاستی که داشت بعلت کهولت وعدم درک موقیعت زمانی در باتلاقی قرارگرفت که لحظه به لحظه درآن بیشتر فرو رفت. ودرنتیجه گرگ یوسف ندریده و دهان آلوده شد.!
ولی شاه که هیچگاه تمایلی به حکومت مصدق نداشت و اگرمدت زمانی مجبور به تحمل آن شده تنها بعلت فشار افکار عمومی وپشتیبانی ملت ازدکتر مصدق بود. شاه می خواست از استعفای مصدق نهایت بهره برداری را بنفع خود بکند وسناریویی تنظیم کرد وآن را به اجرا درآورد. او قوام السلطنه را که یک چهره شناخته شده بود درمقابل مصدق قرارداد و خود در پشت آن قرارگرفت. درحالیکه کارگردان اصلی کلیه وقایع آن پنج روز شخص شاه بود . به دستور مستقیم او وارد صحنه شده وبه کشتار مردم پرداخت. شاه براین باور بود که با ایجاد رعب وحشت مردم را به خانه باز خواهد گرداند ومجلس را منحل کرده و به دست قوام مسئله نفت را بنفع انگلستان حل خواهد نمود. مصدق این خطر را احساس کرده ودرخاطرات خود به آن اشاره دارد….
“… چناچه قوام السلطنه آن اعلامیه کذایی اش را نمی داد وبا مخالف صریح مردم مواجه نمی شد و دولت خود را تشکیل میداد وقبل ازآنکه دادگاه اعلام رای کند دولتین ایران و انگلیس روی این نظر که اختلاف درمصالح دولتین نیست دعوی خود را از دیوان لاهه پس می گرفتند وکاربه نفع دولت انگلیس تمام میشد … و سپس قوام برای همیشه از گردونه سیاسی ایران خارج میشد وشاه با همیاری سیاستهای خارجی یکه تاز میدان میشد وحکومت استبدادی خود را مستحکم می کرد. آنچه درسناریو گنجانده نشده بود قدرت ونیروی ملت بود. ”
هم میهنان ازسی تیر بیاموزیم چگونه میتوان با اتحاد وهمبستگی واستقامت بدون همیاری بیگانگان پیروزشد.
امروزبجای آنکه بخواهیم به گذشته بازگردیم… بجای آنکه دراندیشه تکه تکه کردن ایران باشیم… بجای آنکه به انتخاب بین بد وبدتر فکر کنیم… بجای آنکه آزادی را درکوله پشتی سربازان بیگانه بجوییم… بجای آنکه دربرابرهم صف آرائی کنیم… بجای همه این افکار نادرست دست دردست هم دهیم وبسازیم ایرانی را آنطورکه شایسته آن است.

جبهه ملی ایران (سامان ششم)
۲۹ تیر ۱۳۹۸

به کانال صدای مردم در تلگرام بپیوندید
@sedayemardomdotnet

Print Friendly, PDF & Email
نمایش بیشتر
دکمه بازگشت به بالا