گوناگون

«دار» زندگی

خیلی زود خجالت و دلواپس خالی‌ماندن سفره از تکه‌ای نان و قالبی پنیر و شاید پیاله‌ای ماست ‏را فهمید. همان شب‌هایی که مادر سفره پارچه‌ای سفید را پهن می‌کرد و چیزی نداشت در کنار نان به بچه‌ها ‏تعارف کند. پنج‌‌سال بیشتر نداشت که گره‌زدن را یاد گرفت و از هفت‌سالگی پابه‌پای مادر رج زد و دفه بر ‏رج‌ها کوبید. تا همین چندسال پیش دار علم‌کردن و چشم به نقشه دوختن کارش بود تا این‌که مچ‌های دستش ‏و سوی چشمانش یاری‌اش نکردند تا «سیما» زورش به دفه نرسد و در ردکردن نخ‌ها از تاروپود دار بلند ‏قامتش خجالت‌زده شود. «٣٠سال بافنده بودم، البته برای این‌که از پس زندگی بربیایم همیشه در کنار دار قالی ‏چرخ‌خیاطی‌ای هم داشتم. همسرم بیشتر اوقات بیکار بود تا این‌که معتاد شد و مخارج اعتیادش به دوش من ‏افتاد. چشم‌هایم ضعیف شد، پاهایم آرتروز گرفت و دستهایم دیگر توان برداشتن یک استکان را هم نداشتند ‏که دکترها گفتند حق بافتن نداری، برای همین به فکر خریدوفروش افتادم اما خیلی‌ها تا آخر می‌بافند. مثل ‏‏«خاتون» که تا ١١۴سالگی بافت و آخرین‌بار کنار دار نیمه‌کاره‌اش بی‌جان یافتنش. زن مغروری بود و خیلی ‏زود همسرش را از دست داد و سرپرست ٧ پسر و دختر شد. از ۴صبح تا آخر شب قالی می‌بافت تا بچه‌ها را ‏بزرگ کند. این آخرها هم برای گذران زندگی خودش مجبور بود پای دار بنشیند.»  …

هر روز از صبح کنار خیابان بساط می‌کند تا ٨-٩شب. «اگر سرمایه داشتم کارگاه راه می‌انداختم، هم قالیبافی ‏یاد می‌دادم، هم گلیم‌هایی که دارم را می‌فروختم. بارها برای گرفتن وام اقدام کرده‌ام اما آن‌قدر سنگ‌اندازی ‏می‌کنند که آدم از کرده‌اش پشیمان می‌شود. زنان بافنده همه ‌جا هستند؛ تهران، کرج، اندیشه، پیکان‌شهر، قلعه‌ ‏حسن‌خان و… . ٩٠درصد زنان آستارا گلیم‌بافان خوبی هستند؛ هنری که از مادرانشان آموخته‌اند و سینه‌به‌‏سینه به آنها رسیده است، البته همین که ازدواج می‌کنند و نیاز مالی دارند، اولین گزینه گلیم‌بافی است. ‏بیشتر مردان اجازه نمی‌دهند همسرانشان بیرون از خانه کار کنند، برای همین در کنار همسرداری و بچه‌داری ‏گلیم و جاجیم می‌بافند.» «سیما» می‌گوید شاید در نگاه اول همه گلیم‌ها و فرش‌ها یک‌جور به نظر برسند با ‏کمی تفاوت در رنگ و طرح اما دنیای فرش و گلیم پر از رنگ و طرح است. «هر شهر طرح خاص خودش را ‏دارد. طرح‌های ریز گران‌ترند، قیمت گلیم‌هایی که با پشم خالص بافته می‌شوند هم فرق دارد و بالا می‌رود. ‏درصد پایینی از زنان با ابریشم می‌بافند که خیلی هم گران است، البته با این‌همه زحمت چیزی عاید بافنده‌ها ‏نمی‌شود، چون ماهی می‌توانند یک گلیم ببافند نهایتا دوتا که هر گلیم به معنی ۵٠٠هزار تومان درآمد ‏می‌شود.»   ‏
بی‌سوادی، نداشتن بیمه، درآمدهای پایین و… دغدغه قالیبافانی است که به گفته حمید کارگر، رئیس مرکز ‏ملی فرش ایران  تعدادشان در سطح کشور به حدود یک‌میلیون نفر می‌رسد:   «افرادی که  ۷۰۰‌هزار نفرشان  ‏به صورت تمام‌وقت و مابقی به صورت پاره‌وقت مشغول فعالیتند و این درحالی است که از این تعداد ‏‏٣٢٠هزار قالیباف در سطح کشور حدود یک‌سوم از فعالان این عرصه زیرپوشش بیمه اجتماعی‌اند. در این ‏شرایط و با افزایش جمعیت قالیبافانی که به تأمین اجتماعی معرفی می‌شوند، با مشکل کم‌بودن سهمیه ‏روبه‌رو می‌شوند.»   ‏
مناطق شناسایی‌شده تولید فرش به ۴٧منطقه می‌رسد و از این تعداد ٢٩منطقه ثبت‌جهانی شده‌اند و هنوز ‏مشکلاتشان همچنان پابرجاست، البته رئیس مرکز ملی فرش ایران مشکلات صنعت فرش را به تحریم‌ها ‏بی‌ارتباط نمی‌داند: «یکی از تجربیات نامطلوب فرش ایران اعمال تحریم‌های ظالمانه از سال‌های ۲۰۱۰ تا ‏‏۲۰۱۶ بود، به‌طوری‌که فرش امکان ترخیص از گمرکات را نداشت.» البته کارگر‌ سال گذشته از در دست ‏بررسی‌بودن طرح حمایت از هنرمندان، تولیدکنندگان صنایع‌دستی و فرش در مجلس شورای اسلامی خبر ‏داده و گفته بود: «امید است این طرح به تصویب نهایی برسد و مشکل بیمه به‌طور کامل حل شود.» ‏

نداری و بی‌سوادی
‏«خدا شاهد است، ساعت ۴صبح بیدارمان می‌کردند و تا ٨-٩شب روی قالی بودیم. یادم هست اجازه نمی‌دادند برای ‏ناهار سر سفره بنشینیم و چیزی می‌دادند همان پشت دار می‌خوردیم. آن موقع پدرها قالی را می‌بردند و می‌‏فروختند و ما خبر نداشتیم پولش را چه کار می‌کنند. یادم نمی‌آید چندتا قالی بافته‌ام یا اولین قالی‌ام را چند ‏فروختم. در تمام زندگی فقط ردکردن نخ و نقشه‌خوانی را خوب یاد گرفتیم نه بچگی کردیم و نه جوانی. ‏هنوز هم هر ازگاهی خواب می‌بینم مدرسه می‌روم؛ آخر بیشتر ما هیچ‌وقت مدرسه نرفتیم.»  ‏
‏«کبری» دلچسب‌ترین قالی‌ای که بافته، پولش شده پنکه و چند تکه وسیله برای خانه‌ای که هیچ وسیله‌ای ‏نداشته. یکی از صدها زن قالیبافی است که از کودکی پشت دار نشستن و نقشه‌خوانی را از مادرش آموخته و ‏قالی و دار مفهومی جز سرگرم‌شدن و کمک خرجی خانه بودن ایشان ندارد. «هنوز هم قالی و دار برایم تداعی‌گر دوران ‏کودکی است که تمام‌وقت قالی می‌بافتم. من پیر قالی‌ام و موهایم را پای نشستن روی قالی سفید کردم. من ‏یکی از هزاران زنی‌ام که از قالیبافی ارتزاق می‌کنم برای خرجی. از بچگی روی قالی بودم. ٢٠سال است ‏کارگاه دارم؛ ١۵سال در اصفهان و حالا ۵سالی است در روستای قمصر. ۵سال داشتم که پشت دار نشستم ‏و در ٧سالی بافتن را شروع کردم.» «کبری» اهل نجف‌آباد است و حالا
١۵-١٠ قالیباف در کارگاهش کار ‏می‌کنند. هشت‌ساله بودم که مادرم فوت کرد و از آن به بعد من و خواهرم بافتیم و بافتیم و بافتیم تا به ‏همین امروز. نجف‌آباد الان برای خودش شهری شده اما آن‌وقت‌ها همه دختران و زنان با قالی‌هایشان منبع ‏درآمد خانواده‌ها بودند و زندگی را می‌چرخاندند.» او قصه همه زنان بدسرپرست و بی‌سرپرست را مشابه هم ‏می‌داند: «ستم دیده‌اند و درنهایت مجبور شده‌اند روی پای خودشان بایستند. همسرم گرجستانی بود. مادر و ‏پدرش از گرجستان آمده بودند اما خودش ایران به دنیا آمده بود. وقتی رئیس‌جمهوریشان اعلام کرد می‌توانند ‏برگردند، همسرم شروع به رفت‌وآمد به گرجستان کرد. این ماجرا برای ١۵سال پیش است. ٩-٨ماه آن‌جا بود و ‏یک‌ماهی هم می‌آمد پیش ما تا این‌که آن‌جا ازدواج کرد و دیگر برنگشت.» ‏
کارگاه «کبری» سوله‌ای قدیمی است که به کمک بهیار جدید قمصر نونوار شده و محل رفت‌وآمد زنان ‏روستا. «بیشتر زنان  بیکارند، البته تعدادی هم سرپرست خانوار‌ند. این کارگاه به خیلی از زنان کمک ‏می‌کند. رایگان به زنان آموزش می‌دهم و هرکس بخواهد، می‌ماند و کار می‌کند و مزد می‌گیرد. یک‌ نقشه ١٠‌تایی می‌شود ‌هزار گره که یک‌میلیون و ٢۵٠‌هزار تومان می‌شود مزدش، البته این مقدار را اگر سه‌نفر ‏باشند، می‌توانند یک‌هفته‌ای ببافند.» ‏
خیلی از زنان به امید گرفتن وام سازمان فنی‌وحرفه‌ای و بیمه‌شدن این کار را یاد می‌گیرند تا هراسی از آینده ‏نداشته باشند و «کبری» بی‌سوادی بسیاری از این زنان را مانع بیمه‌شدن‌شان می‌داند. «در پی بیمه‌کردن ‏هستیم اما چون بیشترشان بی‌سواد هستند، نمی‌توانند بیمه شوند. برای بیمه‌شان مشکل زیاد داریم. مشکل ‏که یکی، دوتا نیست. همین چند روز پیش قالی‌ای را بردیم و تاجر برایش حدود هشت‌ونیم پرداخت کرد اما ‏خودش می‌برد آلمان به دلار، خدا می‌داند چقدر می‌فروشد.»    ‏

خبرهای خوب برای قالیبافان

‏«بزرگترین فروشگاه ملی فرش دستباف به‌طور غیررسمی افتتاح شده و این درحالی است که هشت‌ماه از ‏انعقاد قرارداد با بیمه اجتماعی کشاورزان برای پوشش مستمری از کارافتادگی و بازنشستگی قالیبافان ‏می‌گذرد.» ‏
عبدالله بهرامی، مدیرعامل اتحادیه سراسری تعاونی تولیدکنندگان فرش دستباف کشور در گفت‌وگو با ‏‏«شهروند» از خبرهای خوبی می‌گوید که قرار است کمی به زندگی قالیبافان سروسامان بدهد. «بیمه یکی از ‏دغدغه‌های اصلی قالیبافان است و برای آنها به معنای ایجاد امنیت است تا انگیزه ادامه ارتزاق از این شغل را ‏داشته باشند. متاسفانه در چهار، پنج‌سال اخیر به دلیل نبود بودجه و بازرسی‌های عجیب‌وغریب، باعث شد ‏بیمه بسیاری از قالیبافان حذف شود و این درحالی است که بالای ٧٠هزار نفر در انتظار بیمه‌اند.»   ‏
بهرامی بودجه‌های تصویبی را چاره‌ساز نمی‌داند: «سال گذشته برای بودجه ٩٨ حدود ‌هزار و نهصد‌میلیارد ‏بودجه در نظر گرفته شد، اما چیزی که مهم است عدد و رقم نیست، مهم این است چه عددی اختصاص ‏می‌یابد. متاسفانه ما در تخصیص بودجه به تأمین اجتماعی از طریق دولت مشکل داریم. این مبالغ اختصاص ‏نمی‌یابد و در نتیجه چون مبلغی توسط تأمین اجتماعی اخذ نشده، تعهدی بر دوش خود نمی‌بیند که ‏قالیبافان را بیمه کند.» مدیرعامل اتحادیه سراسری تعاونی تولیدکنندگان فرش دستباف کشور ماجرای بیمه ‏قالیبافان را داستان ١٠ساله می‌داند:   «عمر این بافنده‌ها درحال گذر است؛ از‌سال ٨٨ حدود ١٠سال از عمر ‏آنها گذشته و هنوز بیمه نشده‌اند. اگر قالیبافی را کنار بگذارند مجبورند به مشاغل کاذب روی بیاورند که نه در ‏فرهنگ جامعه جای دارد نه به تولید ملی کمک می‌کند. متاسفانه ما درحال از دست دادن بزرگترین قدرت ‏صنعت بومی‌سازی هستیم، البته با بیمه اجتماعی کشاورزان قراردادی منعقد شده تا به واسطه آن بافنده‌های ‏عضو تعاونی‌ها از بیمه برخوردار شوند؛ بدون هیچ هزینه‌ای. این بیمه شامل حال درمان نمی‌شود و بافنده‌ها ‏می‌توانند از بیمه سلامت در این زمینه استفاده کنند و از طریق این بیمه مستمری از کارافتادگی و ‏بازنشستگی بهره ببرند و این مسأله ٨ماه است که اجرایی شده است.» ‏
بهرامی از افتتاح غیررسمی بزرگترین فروشگاه دایمی در میدان بنی‌هاشم خبر می‌دهد: «به زودی این فروشگاه ‏افتتاح رسمی می‌شود و همه بافنده‌های عضو تعاونی‌ها می‌توانند تولیدات خودشان را بدون واسطه و دلالی در ‏این فروشگاه عرضه کنند و سودی که تا به امروز عاید تاجر و دلال می‌شد به خود بافنده برسد. تولیدات ‏بافنده‌ها به قیمت کارشناسی خریداری می‌شوند؛ متناسب با عرف بازار. این بزرگترین پروژه در خاورمیانه برای ‏فرش دستباف است. نکته مهم این است که تک‌باف‌ها هم می‌توانند مستقیم تولیدشان را این‌جا بگذارند و ‏مبلغ فروش به حسابشان واریز شود. کاری کرده‌ایم که برای هیچ‌کس رانتی ایجاد نشود.»   ‏

‏۴٠٠، ٣٠٠هزار تومان برای یک‌ماه کار

‏«هر گره ٧٠تا تک‌تومان. تقریبا می‌شود ماهی ۴٠٠- ٣٠٠تومان. دستم تنگ بود آمدم نشستم پای قالی. ‏بیشترمان راضی‌ هستیم چون همین مقدار درآمد هم برایمان به مفهوم کمک خرج است. ١۵-١٠ قالیباف ‏هستیم که در کارگاه کار می‌کنیم. فقط سه، چهار نفر تازه قالی‌بافتن را یاد گرفته‌اند و بقیه‌مان از بچگی ‏قالیباف بوده‌ایم.» ‏
بیشتر همسران زنان قالیباف یا بیکارند یا شغل آزاد دارند یا خانواده را به حال خود رها کرده‌اند و رفته‌اند پی ‏سرنوشت خودشان. «از شهریور پارسال آمدم اینجا. برای کمک خانواده آمدم، دستم تنگ بود. بیشتر صبح‌ها ‏می‌روم تا بعدازظهر. از ساعت ٨ صبح تا ٢:٣٠بعدازظهر. قبلا خیلی کم بود اما حالا ۴٠٠-٣٠٠تومان ماهی ‏درآمد دارم. خودم قالی بلد بودم.  از مادرم یاد گرفته بودم. اینجا سوله زدند و ما استقبال کردیم. خیلی ‏خانم‌ها می‌آیند. ما برای خمین هستیم. از ١٢-١٠سالگی کنار مادرم می‌نشستم و می‌بافتم. آن وقت‌ها همه ‏خانه‌ها دار داشتند. مادرم همه کارها را خودش می‌کرد، حتی رنگ کردن نخ‌ها را هم خودش انجام می‌داد. ‏خودش قالی را دار می‌کرد. رسم روستایمان بود و هم این‌که زنان کمک‌خرج مردانشان بودند که با کشاورزی ‏نمی‌توانستند سفره را پر کنند.»‏
قالی و گلیم سرنوشت دختران روستا بوده و برای همین «گلی» از ١٠سالگی قالی‌ بافته، البته پسران باید ‏فوت‌وفن کشاورزی و چرای دام‌ها را می‌آموختند.«پدرم کشاورز بود؛ گندم و جو می‌کاشت. بعضی اوقات دلم ‏می‌خواست جای برادرانم بودم و می‌توانستم به بهانه چرای دام‌ها از خانه بیرون بزنم. گاهی اوقات ۶ماه و ‏بعضی وقت‌ها تا یک‌سال پای یک قالی می‌نشستیم، اما وقتی خریدار می‌آمد، من و مادرم در اتاقی پنهان ‏می‌شدیم و پدرم می‌فروخت و هیچ‌وقت من و مادرم نفهمیدیم چند فروخته شد.» ‏
بیشتر زنان هر روز صبح زود خودشان را پیاده به پارک دلگشا می‌رسانند تا گره‌های بیشتری بزنند. «کارگاهمان ‏در پارک دلگشاست نزدیک بهشت‌زهرا. خوب است زن درآمد داشته باشد اما بیشتر ما سواد کار کردن بیرون ‏از خانه را که نداریم. ٢٨سال نبافتم، اما دوباره از سر ناچاری شروع کردم. همین ۴٠٠-٣٠٠تومان خیلی کمکم ‏می‌کند، البته اگر بیمه شویم یا بتوانم وام بگیرم زندگی‌ام رنگ و رویی به خود می‌گیرد.» ‏ ماهرخ تنها لیسانسه کارگاه است و مثل بقیه برای بیمه شدن مشکل سواد ندارد. او هم همزمان با «گلی» وارد ‏کارگاه شده و از درآمدش راضی است. «بهیار این‌جا خیلی فعال است. سوله برای بسیج بوده و حالا تجهیز شده ‏و کلاس‌های مختلف شمع‌سازی، گلدوزی و گلسازی، قالی‌بافی و عروسک‌بافی دارد، البته دو اتاقش هنوز خالی ‏است و با خانه ما سه، چهار خیابان فاصله دارد و پیاده راحت می‌توانم بیایم و بروم.» همسر «ماهرخ» راننده ‏نیسان است و بعد از ازدواجش از میبد آمده‌اند تهران. «من عاشق درس خواندنم و با تمام مخالفت‌های ‏همسرم به سختی درس خواندم و لیسانس روانشناسی گرفتم، البته یک ترم ادبیات خواندم و انصراف دادم و ‏دوباره به هر جان کندنی بود کنکور دادم و روانشناسی قبول شدم. همه دختران و زنان میبد قالی‌ می‌بافند؛ ‏دوران ما که این طور بود، الان را نمی‌دانم. بیشتر مردان کشاورز بودند و درآمد چندانی نداشتند برای همین ‏دخترها از ٨-٧سالگی پشت دار می‌نشستند.»‏
‏«ماهرخ» عاشق درس خواندن  و کار بیرون از خانه است، اما هیچ‌وقت نتوانسته شغلی که همسرش رضایت ‏بدهد را پیدا کند. «دوست دارم شاغل شوم. کار بیرون را دوست دارم. خوب است آدم دستش تو جیب ‏خودش برود. دوست دارم درسم را ادامه بدهم، اما هزینه درس‌خواندن بالا رفته. برای همین اول باید درآمد ‏داشته باشم تا بتوانم دوباره درس بخوانم و همسرم دلیلی برای مخالفت نداشته باشد. خدا زود به من بچه داد ‏و نتوانستم درسم را ادامه بدهم، هرچند همسرم از این مسأله خوشحال بود.» ‏
‏«سفید جاخواه لاکی پیش آمد دو تا چین، یش دوتا گلخاری نو افتاد، یکی‌اش چهره‌ای دوشکی لاکی جاخواه ‏دوتاش چهره‌ای، لاکی جاخواه توش چهره‌ای، دارچینی پیش آمد، چهره‌ای از آخر یکی واگشتش سه تا ‏بیدمشکی هرچی موند نخودی، چهره‌ای جاخواه واگشتش یکی چینی هر چی موند یشمی، لاکی پیش رفت ‏لاکی پیش رفت لاکی جاخواه.» این نغمه‌ای برای نقشه‌خوانی است که  هنوز بعد از سال‌ها در گوش ماهرخ ‏نجوا می‌شود:   «روزگاری لالایی‌ام بود و بعد از آن هم آواز همراه کارم بوده. یادم می‌آید ‌سال ۵۴ دوتا ‏دوازده‌متری بافتم پولش شد ١٢تا تک‌تومان و حالا همین ١٢تومان شده ماهی ۴٠٠-٣٠٠تومان.» ‏ بی‌سوادی حالا مشکل بیشتر این زنان است؛ زنانی که به جبر روزگار از مدرسه رفتن باز مانده‌اند و حالا که ‏مویی پای قالی سپیده کرده‌اند و دغدغه بیمه دارند تا در دوران از کارافتادگی دست پیش کسی دراز ‏نکنند. «اغلب خانم‌ها سواد خواندن و نوشتن ندارند و باید بیمه بی‌سوادی فنی‌وحرفه‌ای بگیرند، البته دنبال این ‏کار هستیم، اما هر روز امروز و فردا می‌کنند و کاری برایمان انجام نداده‌اند. ۶-۵ماه است مدارک داده‌ایم، اما ‏هیچ اتفاقی نیفتاده است. قرار بود این ماه از من که سواد داشتم امتحان بگیرند که کنسل کردند. قرار بود وام ‏بدهند ٢٠میلیون، اما نداده‌اند چون مدرک فنی‌وحرفه‌ای نداریم.» ‏

تدابیر جدید ‏

‏«سازمان فنی‌وحرفه‌ای برای از میان برداشتن موانع فعالان بی‌سواد برای گرفتن مدرک فنی‌وحرفه‌ای تغییر ‏رویکرد داده است. تغییر رویکردی که به پروژ‌ه محور شدن آزمون بعضی از رشته‌ها منجر شده است.» ‏
رضا باجولوند، معاون پژوهشی و سنجش سازمان فنی‌وحرفه‌ای در گفت‌وگو با «شهروند» از تدابیری می‌گوید ‏که مشکل آزمون بی‌سوادی را برای این قالیبافان مرتفع می‌کند. باجولوند از تغییر رویکرد سازمان برای آزمون ‏از بی‌سوادان می‌گوید؛ رویکردی که قرار است بعد از این به شکل پروژه‌ای برگزار شود تا یکی از دغدغه فعالان ‏صنایع‌دستی بی‌سواد مرتفع شود. «ما به سمت پروژه‌محور شدن آزمون‌هایمان می‌رویم. در گذشته ما برای ‏برگزاری آزمون‌ها بحث آزمون‌های تستی و عملی را داشتیم، اما در بعضی از رشته‌ها فعالان بی‌سواد بودند و ‏مرحله تستی برایشان مشکلاتی به وجود می‌آورد. برای همین پروژه‌محور شدن را پیش‌رو قرار دادیم تا این موانع ‏برطرف شود.» معاون پژوهشی و سنجش سازمان فنی‌وحرفه‌ای  ادامه می‌دهد:  «ما درحال تفکیک کردن ‏رشته‌هایی هستیم که قابلیت پروژه‌محور شدن را داشته باشند. واقعیت امروز جامعه این است که با بالا رفتن ‏فناوری سطح سواد مشاغل هم بالا رفته است. در پروژه ‌محور هم به این شکل نیست که به‌طور کامل آزمون ‏برگزار نشود، بلکه روش‌هایش تغییر کرده است. رویکردمان تغییر کرده است. آزمون‌های ما باید ٣٠درصد تستی ‏باشد و ٧٠درصد عملی. با پروژه‌محور شدن آزمون بعضی از رشته‌ها به فعالان کمک می‌کند راحت‌تر از گذشته ‏مدرک فنی‌ و حرفه‌ای را کسب کنند.» ‏
باجولوند ادامه می‌دهد: «در دوره‌ای که فرد آموزش می‌بیند ارزش‌یابی تکوینی دارد. پایه استانداردهای ما سوم ‏راهنمایی است اگرچه در بعضی از استانداردها به مرحله ابتدایی اکتفا می‌شود، البته ما در صنعت ساختمان و ‏قالیبافی چنین مشکلی را شاهدیم که بعضی‌ها یا کم‌سوادند یا بی‌سواد. ما از طریق پرتالی که در ثبت‌احوال ‏داریم بدون تردید صحت و سقم باسواد یا بی‌سواد بودن این افراد را بررسی خواهیم کرد.»

شهروند – لیلا مهداد

به کانال صدای مردم در تلگرام بپیوندید
@sedayemardomdotn

Print Friendly, PDF & Email
نمایش بیشتر
دکمه بازگشت به بالا